تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: سوال 4
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2
علت وابستگی (ادامه دار)خود تان را به مواد مخدر یا رفتار ناسالم در چه میدانید؟
من به خاطر خلائ معنوی که در درونم بود وآشفتگی درونم خود را در این دنیا بی کس وتنها میدیدم در کوچکی هویتم شکل نگرفته بود و برای نشان دادن خودم دوست داشتم با خلافکارها راه بروم الان که به گذشته خودم نگاه میکنم میبینم تمام دوستان من ادمای درستی نبودن وانها هم بدون هویت در خانواده های اشفته بزرگ شده بودن در جمع احساس حقارت و بی ارزشی میکردم و اعتماد به نفسم خیلی کم بود و از خودم دنیا و خدا و همه چی بدم میامد هیچ پشتوانه ای نداشتم اصلا بسمت خدا هدایت نشده بودم و خودم را متعلق به این دنیا نمی دانستم و ارضائ نمیشدم و با زدن مواد سعی در بدست اوردن ارامش درونم بودم ولی هر روز حالم بدتر میشد و علت وابستگی من در شکل نگرفتن هویتم در سن تا شش سالگیم بود که بعدها به مواد مخدر رفتارهای ناسالم وابسته شدم اصلا بلیط ورود به دنیای معنوی شکل گرفتن هویت است که در من بوجود نیامده بود
این وابستگیهای من تا وقتی که خلا درونی پر نشده ادامه دارد . تنها راه رهایی از وابستگیها اول جایگزینی نیروی برتر سپس مراقبت از خود شرکت در جلسات و ارتباط با دوستان بهبودی و راهنما است
علت وابستگی (ادامه دار)خود تان را به مواد مخدر یا رفتار ناسالم در چه میدانید؟

من علت اش رو دلسوزی زیاد،ترس از حرف مردم ،ترس های دیگه،ضعیف شدن ایمان به خدا،نشناختن خود و خدا میدونم.
عدم اعتماد به نفس ٬ ترس از قضاوت دیگران ٬ نیاز به تایید دیگران ٬ خوددوست نداری که تمام اینها یک ریشه بزرگ در نشناختن خدا ورحمت های خداوند است یعنی عدم حضور روحانی در زندگی است .
برای اجتناب از رفتار ناسالم , تفکر منطقی ,عزت نفس ,عدم پیش داوری وبرنامه خود سازی در هرلحظه زندگی لازم است من مدتی است که همه موارد فوق را در زندگیم کم رنگ کرده ام
عدم اعتماد به نفس ٬ ترس از قضاوت دیگران ٬ نیاز به تایید دیگران ٬ تنهایی

عدم توانایی و قدرت ترک کردن رفتار ناسالمم. ترس از طرد شدن، غرور و خودخواهی، عدم اعتماد بنفس و خود کم بینی. اینها باعث شده بود که من رفتارهای ناسالمم را همچنان ادامه دهم.
بخاطرخلاهای که درخودم احساس میکردم کمبود احساس محبت واغوش گرم خانواده همیشه توی خانواده درگیری بود چه کسی بهترازمن بچه بودم عغدهاشون بازدن من خالی میکردن بخاطرمنع شدن زیادباید این رشته روتحصیل کنی بااین خانوادها معاشرت کنی این لباس بپوشی تاالان کجابودی بااین بچه ها بازی نکن فیلم نبین درس بخون ................همه کارهای بزور بهم تحمیل کرده بودن برعکس این کارها برایم عغده شده بوددرنوجوانی احساس خود کم بینی بادیدن ازادی دیگربچه ها ونداشتن اعتمابنفس برای بدست اوردن تایید طللبی وپرکردن خلاهای کودکی راه وجای جزمحفل موادمخدر درنوجوانی سراغ نداشتم
از وقتی که چشم باز کردم مادرم رو درحال دعوا دیدم با پدرم که خیلی مظلوم بود با فک و فامیل... روی چیزهای بیخودی جنگ به پا می کرد. هرجا دلش میخواست باید زندگی می کرد هیچ وقت قانع نبود.پدرم رو جلو ما کتک میزد. من جایی نداشتم که برم کسی نداشتم که به آغوشش پناه بیارم. خانوادم غرق دعواهای بی اساس خودشن بودند. یادمه برادرم به خاطر اینکه خونه نمونه تا شاهد دعواها باشه همش از خونه میزد یرون بعضی شبها بیرون می موند. بعدش هم که معتاد شد اینم از عاقبت من. البته زندگی اون دوتا برادر دیگم هم تعریفی نیستن. همش به خاطر محیط ناآرام خونه بود. من به این مرد پناه آوردم که خلاهام رو پرکنه اما هیچی جز بدبختی بیشتر ازش نصیبم نشد. حالا اومدم جلسه که دیگه برای پرکردن خلاهام فقط با خدا دوست بشم. نه هیچ کس دیگه. آدمها همه درگیرخودشونن وقتی برای ما ندارند.
صفحه ها: 1 2
لینک مرجع