تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: سمفونی تنهایی
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2
بارها آمده ام و ايستاده پشت در ...

... شاهدانم مهتاب و شبهاي باراني و آن داركوبي كه هرشب جواب صداي دركوبيدنهايم را با كوبيدن بر درخت عاشقانه مي‌دهد

در اين ميان دو چيز مدام تكرار ميشود ... تاريكي شب و آشوب دل من.

مهتاب هر شب سرش به زير و زير چشمي شرمسار از دوباره ديدنهاي من

چه تلخ است اين دوباره شدنها

... در را نمي گشايي؟! تو كه از پشت پنجره سوسوي نور چراغ غبار گرفته ات پيداست.

...عاشق شده‌اي نه!

... چون عاشق كر است عاشق كور است ... عاشق ديوانه است

... ديوانه... هرچه ميگويم نميشنوي و هربار ميآيم نميبيني ... ديوانه...
خوش به حال اونایی که توی دنیای واقعی

اونقده سرشون شلوغه که وقت نمیکنن بیان دنیای مجازی!
چه بی تفــــــــاوت زندگــــــــی می کنند

آدمــــهــــــــا ...

بی آنــــــــکه بداننـــــــد در گوشـــــــه ای از دنیــــــــــا

تمــــــــام دنیـــــــــای کَســـــــــی شـده انــــــــد ....
سر وعده نرسیدیم و کمی دیر شده است

اشک شاید که بر آن ، گونه سرازیر شده است



گونه ات سیب ترین میوه دنیای خدا

که لبم در هوس چیدن آن پیر شده است



چه بگویم چو بپرسی ز دل خسته من

کی ، کجا ، یا چه کسی باعث تاخیر شده است؟



دشمن خونیِ جان خودم از دیدن تو

با تو ذرات وجودم همه تسخیر شده است



دل من همچو سپاهی است که در حال شکست

عاقبت در غم عشق تو زمینگیر شده است



باورم نیست که تو با همه خوبی هات

دل دریایی ات اینگونه زمن سیر شده است



گرچه از فاصله دور مرا می خوانی

نوبت تا تو رسیدن به خدا دیر شده است
ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیكران تو .
می برد مرا به هر كجا كه میل اوست
موج دیدگان مهربان تو

زیر بال مرغكان خنده هات
زیر آفتاب داغ بوسه هات
- ای زلال پاك ! -
جرعه جرعه جرعه می كشم تو را به كام خویش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

ای همیشه خوب !
ای همیشه آشنا !
هر طرف كه می كنم نگاه ،
تا همه كرانه های دور ،
عطر و خنده و ترانه می كند شنا
در میان بازوان تو !

ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناك !
یك نفس اگر مرا به حال خود رها كنی
ماهی تو جان سپرده روی خاك !
هی کافه چی...
میزهایت راتک نفره کن!
نمی بینی همه تنهایند?
زیباترین آواز در سمفونی تنهایی


در اوج فرو رفتن در خویش


در اعماق قله ی رهایی



به هنگامی که نمیبینی آشنایی که ببیند تورا


که برهاند تورا از قفس بغض


که بپرسد:


( ( به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟))
بگذار آن باشم

که در کوهساران با تو گام برمی دارد

بگذار آن باشم

که در کنار تو گل می چیند

بگذار آن باشم

که از ژرفای احساسات خود به او می گویی

بگذار آن باشم

که رازهایت را به او می گویی

بگذار آن باشم

که در غم به سوی او می روی

بگذار آن باشم

که در شادی همراه او می خندی

بگذار آن باشم

که تو

عاشقش هستی
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : " ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭمـ " ،
ﺯﻝ ﺯﻝ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﻬـآﯾﺶ ﻧﮕﺎﻩ نکـُن !! ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ،

ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﯽ !

ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﮔﻔﺘـَטּ ِ " ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭمـ "

ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻣَﺶ ﻧﮑﻦ !!!

ﺟﯿﻎ ﺑﺰטּ .... ﻣﺤﮑﻢ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺑﮕﯿﺮ... ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﺶ کـُن !

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤـآﺕ ﺑﻪ ﺷﻮﻕ ﺑﯿﺎﯾﺪ

ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮﯾﺪ ،

ﺟﻮﺭِ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﮕﻮﯾﺪ...ﯾﺎ ﺍصلـآ ﻧﮕﻮﯾﺪ !!!

ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﺑﺒـَﺮﺩ ﺗﻤـآمـ ِ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘـטּ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﺖ بدهـَد !!

ﻣﺜﻼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭے ِ ﺁﯾﻨﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺴﺘﺪ ﮐﻨﺎرِ ﺗــﻮ ... ﺑﮕﻮﯾﺪ :

" ﭼﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ؟؟! "

ﺑﮕﻮﯾﯽ : " ﺧﻮﺩﻣـآﻥ " ﺭﺍ ...

ﺑﮕﻮﯾﺪ : ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺗـــﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ...

" ﺩُﻧﯿـآﯾـَمـ " ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ.....
[[تصویر: 91778866621573311690.png]

[تصویر: 136.gif]
صفحه ها: 1 2
لینک مرجع