تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: عاشقانه های یک دیوانه
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
رعد و برق هارتو پورت است چیزی در دل ابر نیست جز اشک ... جز باران...







دلم می خواهد بخوابم . . .
مثل ماهی حوضمان
که چند روزیست روی آب خوابیده است







خطش را عوض کرد ! من ماندم و ( دوستت دارم ) هایی که هیچوقت تحویل داده نشد !
وقــتی اومــدم پــیشت مـیخوام

دستمــوبزارم روچــشات ودرگـــوشت بگـــم:

اگـــه گــفتی مــن کیــم؟؟

تـــوام باخنــده بگی همونی که دلتــنگش بودم....

مــنم تــوگوشــت زمـــزمه میکنم:"عـــــــــاشقتم"دیــوونه!
اين روزها که جرات ديوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست کم، گاهی تو را به خواب ببينم !
بگذار در خيال تو باشم !
بگذار . . .
اگر میخواهی ترکم کنی لبخند را فراموش نکن

کلاه می‌تواند از یادت رود ، دستکش ، دفترچه‌ء تلفنت

هر آن چیزی که باید دنبالش برگردی

و در ناگهان برگشت گریانم می‌بینی و ترکم نمی‌کنی

اگر می‌خواهی بمانی لبخندت را فراموش نکن

حق داری زادروزم را از یاد ببری و مکان اولین بوسه‌مان

و دلیل اولین دعوای‌مان

اما اگر می‌خواهی بمانی آه نکش ، لبخند بزن...بمان


" ای زندگی ، ترکم کنی می‌میرم
جز من شوریده را كه چاره نیست
بایدم تا زنده ام در درد زیست
عاشقم من ، عاشقم من ، عاشقم
عاشقی را لازم آید درد و غم
راست گویند این كه : من دیوانه ام
در پی اوهام یا افسانه ام
زان كه بر ضد جهان گویم سخن
یا جهان دیوانه باشد یا كه من
تو همانی که همیشه به او اندیشیده ام
تو برای من مهم ترینی در تمام جهان
تو همانی که دوست می دارم
لینک مرجع