تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: کجایین ؟ من تجربه شما دوستان رو میخوام ...
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
سلام دوستان خوبم ...
اگه دوست دارید به قسمت کارکرد قدمهای نارانان سری بزنید . خوشحال میشم از تجربیاتتون استفاده کنم . ممنون
سلام دوستان عزیزم........ .قدمها چیزی نیست به جز تجربه . برای همین به تجربه ئ
شما دوست خوبم نیاز مندیم ...ازتون خواهش میکنم با تجربه هاتون قدم یک را پر بار کنید HeartHeartHeart
قدم یک برای من قدم رهایی بود
بارفتارهای دور از سلامت عقل به هر دری میزدم واحساس خدایی میکردم تمام انرژی من صرف کنترل بیمارم میشد وزندگیم غیرقابل تحمل شده بودخسته ونا امید شدم احساس نیاز به ارامش وکمک برای جدا شدن از مشکلات بمن یاد اور شد که من باعث نبودم نمیتونم دیگران رو کنترل کنم ونمیتونم کسی رو معالجه ویا عوض کنم بلکه باید رها کنم وبه خودم توجه کنم کسی که باید عوض بشه منم افراد رو همون طور که هستن بپذیرم و اجازه بدم همانطور که دوست دارند زندگی کنند ونتیجه اعمالشون روتجربه کنند
من درقدم یک آموختم که من نمیتونم دیگران کنترل کنم وحق حقوق انسانها راباید محترم بشمارم وبه شعور اونها احترام بگدارم باید خودم را تغییربدهم واز سرراه خداوند کناربروم من فهمیدم که با اوضاع احوالی که بوجود آمده زندگی را به مخاطره انداختم ودیگرقادر
به ادامه زندگی نیستم وکنترل شرایط از دستم خارج شده من یاد گرفتم که کنترل خویشتن را دردست بگیرم واز احساس گناه خارج
شوم زیراکه مسئول مصرف شخص بیمارم نمی باشم وبیماری اعتیاد رامن نمیتوانم کنترل کنم ومن هیچ کسی را غیراز خودم ـ
نمی توانم تغییر بدهم وباید شخص بیمارم را باعشق رهاکنم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
قدمه یک خیلی از بارهایه اضافیمو ازم گرفت/منو پاک کرد.منو ازاد کرد.منو مهربون کرد پذیرشمو بالا برد نقشهامو بهم شناسوند نقصهامو بهم شناسوند قدمه یک منو از نو ساخت چون من تمایل به تغییر داشتم از زهرایه قبل خسته شده بودم تو قدمه یک روزی شد که من 48ساعت بکوب گریه کردم خدارو بهم نزیک کرد بهم امید داد بهم شوقه لذت بردن داد
در قدم یک دست تسلیم رو بردم بالا و عجز خودم رو اعلام کردم اوایل برام سخت بود کسی که برای همه خدایی می کرد و خودش رو قدرتمند و داناتر از بقیه می دونست چطور میتونست بگه من عاجزم سعی کردم ازهمان اول گوش کردن رو یاد بگیرم و از تجربه دیگران استفاده کنم وقتی جلسه می رفتم و برمی گشتم می دیدم یه چیزی کم دارم و آن آرامش بود من یه آدم بی قرار و نگران بودم ترس داشتم کنترل می کردم و برای دیگران تصمیم می گرفتم ولی قدم و جلسات باعث شد با این مساله کنار بیام و عجز خودم رو بپذیرم.
سلام دوستان روز بخیر امیدوارم همگی خوب باشید . برای من قدم یک قدم سنگینی هست اینکه بپذیرم عاجزم خیلی سخته همیشه فکر میکردم قدرتمندم من برای دیگران اسطوره هستم اما دیشب که در مورد عجز فکر کردم دیدم حالم خوب نیست خیلی از جاها خداوند حضور کامل داشته اما من تلاش کردم بگم : من . وقتی خودمو بررسی کردم دیدم اون جاهایی که خدا اراده کرده و من فقط دعا کردم و سپردم بخدا بهترین اتفاقات شکل گرفته . امروز باید یاد بگیرم تسلیم محض باشم در برابر خدا و برای داشتن یک حال خوب صبور باشم. در پناه خدا
سلام دوستان عزیز
بنده روز اولیه که با این انجمن آشناشدم راستش خیلی وقته دلم میخواست یه کمک واقعی به خودم بکنم تا از اینهمه تنش رهابشم تاجایی هم کارهایی که بشه رهاسازی کنم انجام دادم اما الان توی شرایط سخت به سر میبرم
لینک مرجع