تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: سوال یک قدم 3
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
- چه چیزی مانع اعتماد من نسبت به نیروی برتر می شود ؟ ترس ها و یا ایمان ؟
ترسهای خود محورانه که مانع اعتماد من نسبت به نیروی برترم میشود . شک و دودلی و اینکه به خودم بیشتر اعتماد دارم تا نیروی برترم ....امروز میدانم وقتی روی شناخت خودم کار کنم شک و دودلی ام تبدیل به یقین میشود . و نیاز ست هر روز اقرار کنم که عاجزم و سلامت عقل ندارم و به کمک نیاز ذارم ...اعتماد به گروه و راهنما
و حفظ گمنامی در گروه این اعتماد را بیشتر می کند . من از طریق راهنما و گروه ذره ایمانی که خداوند در وجود ما انسانها قرار داده . تقویت شده و حالا این ایمان در قدم سوم در مقابل ترسها و خودمحوری قرار میگیرد ....با کمرنگ شدن ترسهای خود محورانه و اینکه من سهم خودم را انجام دهم . بار سنگین مسئولیت از دوشم برداشته شده و احساس آرامش و راحتی میکنم .
ترسهاي من باعث مي شود كه اعتمادم به نيروي برتر كم شود وقتي مشكلي دارم ان مشكل بيشتر شود ترس به سراغم مي ايد .
ترس وقتي دارم كه ايمانم كم شده است .زماني كه مشورت نمي كنم وبا كله خودم جلو مي روم ،خودم را ناجي مي كنم،خودرا قاطي مي كنم،اينها زماني است كه من ايمانم كم شده
ن زماني با مشكلي مواجهميشوم ترسها به سراغم مي ايند ونمثل سابق داد مي زنم .مشكلات اشنايم پيدا مي شوند وبا عقل خود كاري را انجام مي دهم وبه عواقب ان كار نمي انديشم خوب اين مشكلات زماني برايم بوجود مي ايند كه من از نيروي برتر دور شده ام وحتي با راهنمايم در تماس نيستم واين نشلنه ضعف ايمانم است با مشورت ..وكمك گرفتن مي توانم تر سها را كنار گذاشته وبا نيروي برتر اشتي كنم
مسئله ای که باعث میشه که اعتماد من به نیروی برترم کمتر بشه اون ترسهای منه که وقتیکه مشکلی پیش میاد اینقدر میترسم و
غجول هستم که مشکل را حل کنم ووقتی که می بینم نمی تونم وباعقل خودم به تنهای وبدون کمک خداوند برام میسرنیست آن
وقت هست که شروع به خراب کاری دوباره میکنم وخودمحور میشم وخوب چون ترسه هم اونجاست ایمانم هم از دست میدم و
دوباره درماندگی در برنامه من یاد میگیرم که باابزار برنامه به کمک راهنما ومشارکت نشریات ونیروی برتر باعث میشه ترسهام وخود
محوری هام را کنار گذاشته وهمه را تبدیل به ایمان قلبی به نیروی برترم کنم ووقتی که بدونم حامی دارم که پشتیبانی زندگی منو
به عهده گرفته آرامش باردیگه وارد زندگی من میشه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــ
زندگی این نیست که صبرکنیم تاطوفان تمام شود.
زندگی یعنی یاد بگیریم چطوردرطوفان وباران برقصیم!
من انقدر عجول و کم طاقت شدم وفکر میکنم صبر خدا زیاده میخوام همیشه یه کاری بکنم که زودتر از دست مشکلات خلاص بشم وکمتر وقتم رو به خاطر اونا تلف کنم شاید یه جور راحت طلبیه وبه قول راهنمام روزای گذشته رو یادم رفته در هر حال هرکاری سر خود انجام میدم خرابکاری میشه خدا کنه همیشه یادم باشه که من هیچ کاره ام وهمه چیز به وقت خودش ودر جای خودش انجام میشه
ترسهای من باعث میشود خود محوری کنم و نیوی برترم را در نظر نگیرم.چون فکر میکنم من باید کاری انجام بدم.
هیچ چیزی مانع نمی شود که من به خدای خودم اعتماد نکنم.بلکه خیلی به حق ایمان دارم وتمام مسائل را به او می سپارم اما این از بی انصافی من است که گاهی ناامید می شوم یا کم می اورم
تمام نقصهايي كه دارم از جمله ترس باعث ضعيف شدن ايمانم ميشه و نتونم به نيروي برترم اعتماد كنم نتيجه ميشه از دست رفتن آرامشم.
لینک مرجع