تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: غزلی زیبا از بانوی عزل ایران سیمین بهبهانی
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
«گفتا که میبوسم تو را»

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
سیمین بهبهانی
باران ببار
بشوي اين جانهاي خسته را
دلهاي زلال بي کينه را

اينجا تنهايي
نُتي ست تکراري
برساز ناکوک مردمان

باران ببار
مگذار دلتنگي
اين لحظه هاي سرشار خمودگي
ريشه دواند در پيچ و تاب زندگي

بشوي نتهاي اين صفحه ي تيره را
نقش کن بر خطوط حامل اين جهان
چنگهاي خوش صدا...
باران ببار
بنواز ساز عشق
باران
محبت بيار...


بهینه سازی سئو
لینک مرجع