تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: متن های زیبا و عاشقانه
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
- «ديرگاهي که مرگش فرارسيد، ذره ذره از پيکرش ستاره بساز! آن گه طاق نيلگون آسمان را چراغاني خواهد کرد، تا جهان

عاشق شب گردد و هيچ انساني به ستايش خورشيد خودپرست ننشيند.»
خندوندن لبهای یک نفر مهارت نیاز ندارد

مهم خندوندن چشم هاست...
یک نفرعشق مرا باز برانگیخته است

با دوتا چشم عسل، خون مرا ریخته است



یک نفر بخت خودش را به گذرگاه خیال

بر سر موی پریشان تو آویخته است



مثل یک آدم دلمرده به دورازهمه کس

اشک رخساره به خون دلم آمیخته است



آنکه اندیشه و فکرش ، همه آزار من است

سرب ، در حنجره زخمی من ریخته است



شاعران گرچه گرفتار خیال اند ولی

عاشق روی تو یک آدم فرهیخته است



مانده ام با همه پرهیز من ازآدم ها

یک نفرعشق مرا باز برانگیخته است
من نمی دانم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ؟؟؟

و مرا می شکند ، می سوزد

و مرا زود به هم می ریزد .

راستی !...

نگرانی من از بابت چیست ؟؟؟

و چرا اینهمه رفتار ترا می پایم

و چرا اینهمه دلواپس چشمان توام ؟؟؟

ریشه اینهمه دلتنگی چیست ؟؟؟

نکند باز من عاشق شده ام ؟
بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهدبرد،من تو را در قلبم دارم نه در دنیا
بگذار کافرم بخوانند
آنان که بی عشق...............مردگی می کنند

ومن با صلابت وبی شک!
به دلم که قدمگاه توست
مو منم وعاشق
مرا به ذهنت نه!به دلت بسپار......
من از گم شدن در جاهای شلوغ میترسم،
یک شعر در حاشیه چشمان تو

مثل یک هوای بارانی

روی گونه ات

مثل اینکه بگویی جاده لغزنده است

نگاهم میکنی

که سر میخورد

از بلندای آنجایی که ایستاده ام

پرت میشود حواسم

دوباره به تو

و نگاهی که یک مسیر را دنبال میکند

حیران

پیچ میخورد در حاشیه سیاه و دوباره

من از آنجاست که مجنون شبهای شهاب باران میشوم

که به خیال تو بافته شده

که گوشه ای ایستاده ای و نگاهم میکنی

میخندی

ستاره ای چشمک میزند و

من در آن حاشیه سیاه پیچ میخورم و به تو که یک گوشه ای ایستاده ای

پرت میشود حواسم

از تو که ایستاده ای و می افتد روی یک ستاره

که چشمک می زند و صدای خنده تو,

از گوشه دیگری می آید...

گم می شوم در این حادثه

میان ستاره ها و صدایت و این شهاب باران

جاده لغزنده بود و...

من بعد از آن, آخرین چیزی که یادم است

همان حاشیه سیاه است

مثل یک هوای بارانی

مثل اینکه گفته باشی تو هم عاشق این شبهای ستاره بارانی.
سه غم آمد به جانم هر سه بار



غریبی و اسیری و غم یار



غریبی و اسیری چاره دارد



ولی آخر کُشد ما را غم یار
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفترترانه هایم خشک شد!

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماسهایم هم اعتنا نکردی !

قصه به پایان رسیدومن همچنان درخیال چشمان سیاه توام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا هادلگیرم

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست

حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست


یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست

خم شد ، شکست پشت دل نازکم ولی

بار غمت ، عزیز تر از جان ، کشیدنی ست

من در فضای خلوت تو خیمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست

تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا

با بال های عشق تو پرواز دیدنی ست
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
لینک مرجع