تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: بگذار و بگذر
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
دلــــــــــــــــــت که شکست،
ســـــــــــــــرت را بگیر بـــــــــــــالا ..!
تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش.
حواست باشد ؛ دل شکسته، گوشه هایش تیز است..
مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی ،
مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود…
صبور باش و ساکت.
بغضت را پنهان کن،
رنجت را پنهان تر....!
درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن

سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن



اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام،

تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن



به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من

بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن



شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را

به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن



شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...

اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن



لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم

تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن
تو آن ابری که بارانی نداری

من آن خاکم که سرتاسر کویرم

تو‌ان راهی که پایانی نداری

منم آن راه پیمایی که پیرم.

تو آن باغی،که در کام خزان است

منم آن باغبانی

که باید رخت بر بندم از این باغ

دلم اینجاست، اما ناگزیرم

منم برق شهاب تند پرواز

که می‌خندم ولی باید بمیرم

فسونگر

فرو شو عشق دیرین را زدفتر

مرا در کام تنهایی رها کن

برو با یار دیگر

مرا بگذار و بگذر.

نخوان بیهوده بر قصه‌ی عشق

که ما این نامه را خواندیم و بستیم

برو زین راه، برگشتن محال است

که در پشت سر، پل راشکستیم

تو ای عشقت به جانم سایه گستر

دگر آن قصه‌های عاشقی را

به یاد من نیاور

مرا بگذار و بگذر

گلی دیگر نمی‌روید در این دشت

که باغ عشق دیرین شوره‌زاریست

گل اشکی که در چشم من و توست

گلی پژمده بر سنگ مزاریست

در این دیدار، دیگر

پیام دست‌ها نیست

به لب‌ها بوسه پژمرد

طلوع خنده‌ها رفت

شکوه عشق ما، مرد

به شوق انتظارت

دگر یک لحظه چشمم نیست بر در

که من جسمم سراپای

که من سنگم سراسر

من و تنهایی خویش

تو و یاران بهتر

مرا بگذار و بگذر

مرا بگذار و بگذر...............
من بار سنگینم مرا بگذار و بگذر
نیکم، بدم، اینم ، مرا بگذار و بگذر


دانم ز مسکینان بتابی چهره از ناز
انگار مسکینم، مرا بگذار و بگذر
بر مرگ خود سوزی عبث، می گریی ای شمع
منشین به بالینم، مرا بگذار و بگذر
دردم نمی داند کسی، بگذار تا درد
کوشد به تسکینم، مرا بگذار و بگذر
بر دیده ،رویای عدم سنگین نشسته
در خواب شیرینم، مرا بگذار و بگذر
آیینه ی دل تیره از زنگار غمهاست
بیرنگ و رنگینم، مرا بگذار و بگذر
بگذار زنجیرم کشد دژخیم ایام
درخورد نفرینم، مرا بگذار و بگذر
بگذار جز کابوس ناکامی نبیند
چشم جهان بینم، مرا بگذار و بگذر
بگذار تا در ماتم ویرانی خویش
چون جغد بنشینم، مرا بگذار و بگذر
دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت...

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟!
[تصویر: 93243023829321606029.jpg]
لینک مرجع