تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: مرا صدا کن
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت
مرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش هایت

مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزم
مثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت

مرا روی بدان و یاری ام کن تا در آویزم
به شوق جذبه وارت تا فرو ریزم به دریایت
صدایم کن
هر شب، هر نیمه شب
من منتظرم
تا کسی مرا صدا بزند
کسی مرا صدا نمی زند
اما من منتظرم

*
صدایم کن

*
بگذار مثل کودکی شاد
شتابان به سوی تو بدوم
مثل دختر بچه ای خندان
با دامنی پر چین
روی دیواری کوتاه
راه روم

*
و شعر های کودکانه بخوانم
و سر انجام
از آن دیوار کوتاه بپرم پایین
و لی لی کنان به سیبی شیرین
دندان بزنم

و به دانه های انگور
بوسه بزنم
و چشم هایم را ببندم
و دوباره شعر های کودکانه
و بچرخم در باد
صدایم کن
بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ

با این همه بنــد

چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..
شب فرا می رسد با سكوتی سرد

باز فكرم به سوی تو است

كی به سوی من می آیی نمی دانم

این شده است برای من غصه و یك درد
من…!

مرا که میشنـاسی؟! خودمم

کسی شبیه هیچکس!

کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی

مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر

اگر نوشته هایم را بیابی ، منم همان حوالی ام!!
‎‎
چيزي شبيه نياز ممتد پرتويي به چشمه ي زلال نور

درون من، تو را جستجو مي کند


در اين بي قرار ِ بودن

دستهاي لرزانم را بگير


و در اين هجوم ِ تاريکي،

در اين مشوش ِ اندوه

بر من بتاب


بگذار گونه هايم

انحناي محبت دستانت را احساس کند


حال که جذب ذره ذره ام شده اي

بگذار لذت تسخير شدنم را فرياد بزنم


بگذار با دوست داشتني ترين واژه هايم

نبض مهربان صدايت را بسرايم


بگذار آغاز شوم، براي بودن

براي ماندن،

تا اوج ،تا بيکرانگي



بگير لرزش ِ دست هايم را

در اين بي قرار ِ بودن...
ای یار دور دست که دل می بری هنوز

چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان

در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز
با تو زمستان هم لحظه ها شکوفه می زنند انگار که هر ثانیه آغاز بهاری است

برای رسیدن به ” تو
لینک مرجع