تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: پیدایش سنت چهارم
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
استقلال الکلیهای گمنام

اختیار هر گروه برای اداره کردن امور ان گروه به معنای دقیق خود می باشد . مگر انکه به طور کلی این عمل الکلیهای گمنام را تهدید کند . دوباره همان بحثی که در سنت اول پیش امد مطرح میشود ،که ایا چنین ازادی ای به طرز احمقانه ای خطرناک نیست ؟

ما الکلیها طی سالیان متمادی هر نوع انحراف قابل تصوری را ،در قدمها و سنتهای دوازده گانه به اجرا دراوردیم ، از همان طفولیت جسارت و بی نظمی را دنبال نمودیم . سر سختی های بسیار از خود نشان دادیم و زندگی ماجرا جویانه ای را دنبال کردیم .و این انحرافات باعث بوجود امدن فرایند وسیعی از ازمون وخطا گردید . که با لطف خدا به امروز رسیده ایم .

سنتهای الکلیهای گمنام در سال 1946 قلم زده شد. و در این راه اطمینان حاصل شد که هر گروه الکلی بتواند با موانع احتمالی مقابله کند . به این نتیجه پی برده شد که برای بقای فرد یا گروه اصول ازمایش شده را باید پیروی نموده و از اشتباهات خود نهراسیم ،بلکه انها را به فال نیک بگیریم . ما بابتب این موضوع انقدر مطمئن بودیم که نتیجه ان این جمله مهم بود:
هر دو یا سه الکلی که برای هوشیاری گردهم بیایند میتوانندخود را یک گروه الکلی گمنام بنامند به شرط اینکه در جایی دیگر عضویتی نداشته باشند .

از این جهت شهامتی در خود یافتیم که استقلال هر گروه را کاملا لازم دانسته و مسلم دیدیم که وجدان هر گروه می تواند جوابگوی مسائل ان باشد . اینگونه ازادی لزوما با در نظر داشتن دو مورد می بایست داده شود ،
یکی انکه گروه نباید روشی را اغاز کند که الکلهای گمنام را در جمع تاثیر بگذارد و دوم انکه گروه نباید خود را با مسائل خارجی مرتبط سازد .
مثلا گروههایی را نام گذاری کنیم و به انها القاب مختلف دهیم چون این کار مخاطراتی در بر خواهد داشت . از این رو نباید یک گروه را کمونیست و گروه دیگر را جمهوری خواه و سومی را کاتولیک و چهارمی را پروتستان لقب دهیم .

هر گروه باید به اصول خود استوار بماند و الا نومیدانه عاقبت از بین خواهد رفت . هوشیاری را باید سرلوحه اهداف خود قرار دهد وبا توجه به بقیه مسائل ، ازادی کامل در اتخاذ تصمیم و اعمال خود داشته و بنابراین هر گروه حق ارتکاب اشتباه را دارا باشد .

در اغاز تشکیل الکلیهای گمنام گروههایی تاسیس شدند که از جمله در شهری که انرا میدل تاون می نامیم گروهی به خود شکل گرفت که دارای انرژی سرشاری بود و مردم شهر از ان استقبال گرمی می کردند . سالمندان در رویاهای خود اختراعات جدید می دیدند و میخواستند برای الکلی ها مرکزی عظیم برپا شود که حالت الگو برای بقیه گروهها باشد .
در این مرکز طبقه همکف اختصاص به کلوپ داده شد . طبقه دوم برای هوشیاری و کمک مالی به الکلیها جهت بدهیهای عقب افتاده و طبقه سوم مکانی برای پروژه های علمی در نظر گرفته شد .

در چنین رویایی محلی برای اختلاف عقیده و اشکالات بعدی در نظر گرفته نشده بود و قرار بود این مرکز دارای طبقات متعددی باشد ف که برای شروع کار یک ساختمان سه طبقه کافی به نظر می رسید . البته این کار با سرمایه گذاری مردم طرح ریزی شد . باید باور کنید که متمولین شهر با اغوش باز چنین پروژه ای را پذیرا شدند .

تنها چند محافظه کار الکلی بودند که موافقتی با این کار نداشتند و به دفتر مرکزی الکلیهای گمنام در نیویورک نامه ای نوشتند و خواستار اظهار نظر از این دفتر گردیدند .
مشوقین این برنامه در واقع به رسمیت شناختن کانون جدید را خواستار بودند و با شک و تردید میخواستند از دفتر مرکزی تایید صلاحیت کار خود را به نحوی کسب نمایند ، با انکه به اینها گوشزد شده بود که نباید خود را با مسائل طبی و اموزشی ادغام کنند .
با این وجود مشوقین این کار سه شرکت تاسیس کردند و در راس ان خود را منصوب کردند .
رنگ جدید این مرکز جلب توجه بسیاری را نمود . همهمه و هیاهوی حاصل از تاسیس این مرکز باعث برقراری 61 قانون گردید.

اما به زودی در این مرکز به جای صلح . ارامش ناهماهنگی و اغتشاش به وجود امد و اشکار گردید که عده ای از الکلیها خواستار ادامه تحصیل خود گشته و به الکلی بودن خود شک اوردند که گویی با پرداخت مبلغی میتوان نواقص اخلاقی این اشخاص را برطرف نمود .
تعدادی می خواستند این مرکز فقط حالت باشگاه را داشته باشد . نامه های درخواستی بی شماری مبنی بر عضویت این مرکز مرتبا به دست می رسید

افرادی که به الکلی بودن خود توجهی نداشتند و به عضویت رسمی باشگاه در می امدند بعدها بستری می شدند و سپس تقاضای ادامه تحصیل میکردند .
بی نظمی و فعالیتهای درهم برهمی که از این جهت بوجود امد ، همانند لانه زنبوری شد که در ان هرکس مشغول کاری باشد . مدیریت چنین مرکزی برای گروه الکلی های گمنام تقریبا غیر ممکن گردید و بالاخره موقع انفجار فرا رسید و انزجار و ترس گروه را در بر گرفت .

بالاخره هنگامی که سروصداها خاموش گردید،اتفاق جالبی افتاد و ان تماس رئیس کل با دفتر مرکزی بود . وی مصمم شد تا توجه خود را بر اساس تجربیات الکلیهای گمنام قرار دهد . و روی یک تکه کاغذ نوشت :

گروه شماره یک میدل تاون ، قانون شماره 62 <<هرگز خودت رو جدی نگیر >> و ان را چند تا نمود ((نظر شخص نسبت به خودش))

بنابراین چهارمین سنت الکلیهای گمنام قلم زده شد و فروتنی درسی بود که از این تجربه نصیب الکلی های گمنام گردید .
و لبخند زدن به مشکلات را به ما اموخت و نشانگر این بود که حتی یک معمار هم می تواند روی خرابه های رویاهای خود بایستد و به خودش بخندد و این عصاره و هسته اصلی فروتنی می باشد .
لینک مرجع