تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: افسوس ...
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
نخستین روزها را یاد داری؟

که ترسیدی وفادارم نبینی؟

وفاداری چنانم ناتوان کرد...

که می ترسم دگر بارم نبینی

چه می پنداشتی؟ پولاد بودم؟

تنم روئین و جانم آهنین بود؟

اگر هم آهنم پنداشتی باز...

سزای آن محبت ها نه این بود!



چون ماه شبی می کشم از پنجره سر

اندوه . . .

که خورشید شدی . . . تنگ غــــروب !

افسوس . . .

که مهتاب شدی . . . وقت ســــــــحر!
به تكاپو مي افتي... در غربت بيابان، در كوچ شبانه پرستوها

در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق مي گردي .

دير شده خيلي دير...
افسوس که کسی نیست........

افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد

وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

افسوس که کسی نیست!

تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد

وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند

افسوس که کسی نیست.......

از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم

ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!

افسوس.........
باید به بعضی ها گفت : ناراحت چی هستی؟ ، دنیا که به آخر نرسیده ، من نشد ، یکی دیگه ! تو که عادت داری .
لینک مرجع