تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: جملات کوتاه غمگين
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت و به خونه بر می گشت ...
در زندگی؛

زمانهایی فرا می رسد که تصور میکنی همه چیز به پایان رسیده است،

در حالی که آن زمان ، نقطه آغاز است !
متاسفانه بعضی ها هستند که :

بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛
بی آب ، دو هفته ؛
بی هوا ، چند دقیقه ؛
و
بی "وجـــدان" ، خـیلی ...
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺭﺍ،
ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ،
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﯼ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ،
ﺑﺎ ﻫﺮ ﻧﻔﺲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﯼ ﺁﺷﻨﺎﯼ ﻏﺮﯾﺐ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﻢ،
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﮑﺴﺘﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ
ﺗﺎ ﻓﺮﯾﺎﺩ ،ﻃﻮﻓﺎﻥ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﻨﺪ .
ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ...
ﻧﺎﻗﻮﺱ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﮎ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﯼ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻭﺭ ...
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﯼ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ ...
ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺷﮑﻮﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮ؟
ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﻩ
دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند
برای گریه کردن وقت بگذارید........زیرا نشانه قلب بزرگ است.
زندگی یعنی :

ناخواسته به دنیا آمدن

مخفیانه گریستن

دیوانه وار عشق ورزیدن

و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن
غمگينم ...
مثل پيرزنى که آخرين سربازبرگشته ازجنگ،پسرش نيست!
سکوت میکنم، بغض هایم سر بسته بمانند
گاهی سبک نشوم، سنگین ترم
مادرم ميگفت:
به ديوار تكيه كن،
ولى به مردها ، نه ...!
كه ديوار اگر پشتت را خالى كرد،
سنگ است و گچ، نهايت سرت ميشكند..!
ولى اگر مردى رهايت كرد،
دلت ميشكند،
روح و تمام زندگيت ميشكند،
و زنى كه بشكند،
سنگ ميشود،
سرد و سخت،
كه نه ميخندد، و نه ميگريد..!
و اين يعنى فاجعه...!
فاجعه زنيست كه از دلداده گى ترسيده..!
لینک مرجع