تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: درخت آرزوها
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.


درختی بود به نام درخت آرزوها! درختی تنومند و کهنسال با شاخ و برگ های زیاد مردم دهکده به آ ن درخت آرزو ها می گفتند آنها اعنقاد داشتند اگر میخی به آن درخت بکوبند به آرزوها یشان میرسند .از قدیماین کار مرسوم شده بود غافل از این که با این کار آرزوهای خودشان رامانند میخی به درخت می کوبیدند و شاید دست نیافتنی شان می کردند .

پس از سالیان دراز درخت آرزوها پر شده بود از میخ های ریز و درشت اهالی روستا دیگر تحمل نداشت دیگر خسته شداز این که مردم دهکده برای خواسته ای یک میخ بر آن بکوبند پر شده از بی رحمی آرزو ها ی دیگران و این چنین روزی عمرش پایان یافت و قربانی آرزوها ی دیگران شد آن درخت هم روزی نهالی بود جزیی که آرزوها ی طبیعت و حالا طبیعت هم از سنگدلی انسان ها در امان نماند .شاید درخت آرزوها می توانست نامش را دررکورد ها ثبت کند اما شرمنده از نیت اهالی آن دهکده .ای آدم هایی که در این دنیا زندگی میکنید !برای رسیدن به خواسته ها یمان نیازی نیست به دل کسی سنگ بزنیم از حقوق هم بگذریم و یا بر درختی میخ بکوبیم !مطمئن باشیم چیزی که با صبر و تلاش پیش رود روزی دست یافتنی خواهد شد با کوبیدن میخ و افکار منفی و غلط آنها را دست یافتنی نکنیم .اجازه دهید آرزوهایتان رویاهایتان حرکت کنند و مانند هر قاصدکی به سرزمین آرزوها برود تا روزی بر آورده شود .
[تصویر: 01.gif]
توی تنهاییه یک دشت بزرگ
که مثه غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند
آخرین درخت سبز سرپاست
روتنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیرخورده نه یه اسم
شاخه هاش پرازپرپرنده هاست
کندوی پاک دخیل وطلسم
چه پرنده هاکه توجاده کوچ
مهمون سفره سبز اون شدند
چه مسافراکه زیرچتراون
به تن خستگیشون تبرزدند
تایه روزتواومدي بی خستگی
بایه خورجین قدیمیه قشنگ
باتونه سبزه نه آینه بودنه آب
یه تبربودباتوبااهرم سنگ
اون درخت سربلندپرغرور
که سرش داره به خورشیدمیرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر
که واسه پرنده هادلواپسه منم منم
من صدای سبزخاک سربی ام
صدایی که خنجرش روبه خداست
صدایی که توی بهت شب دشت
نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبربدست
باهجوم تبرگُشنه وسخت
آخرین تصویرتلخ بودن
توی ذهن سبزآخرین درخت
حالاتوشمارش ثانیه ها
کوبه های بی امونِتبرِ
تبری که دشمن همیشهء
اون درخت محکم وتناورِ
من بفکرخستگیهای پرِپرنده هام
توبزن تبربزن
من بفکرغربت مسافرام
آخرین ضربه رومحکمتربزن....
بخوان به نام زمستان .

بخوان به نام بهار.

بخوان به سرخی آن دل،

که گشته رنگ انار.
.

بخوان نگاه مرا از کتاب چشمانم ،
که بی قرار شده ...


برای هر چه قرار...

شبی که وعده ی یک بوسه را به من دادی،

به شوق لحظه ی موعود ....

شوق آن دیدار.
.
تمام ثانیه هایم شبیه یلدا شد .

تمام روز منتظر

که ای دلدار.
.

بیایی و بگذارم سری بر آن شانه ،

بیایی و به شکر خند بوسه ای بسیار ...

هوای فاصله هامان
چه گرم می گردد،

هوای فاصله هایی که سرد بوده و تار ...
...
بیا ، بیا گل من ...

گل همیشه بهار ...

بیا و در شب یلدا ،
.
سرم به دامن دار ...

#شبنـــــم_نــــادری #باران



برنامه نویسی تحت وب
لینک مرجع