تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: بخاطر نداشتن سلامت عقل چه کارهایی انجام دادم؟
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2
سلام به همه تازه واردین واعضای قدیمی
________________________________
1)مصرف مواد الکلی ومخدر

2)دوستی با دوستانی که برام هیچ سودی نداشتند جز ضرر

3)خرید بیش از حد مواد مصرفی

4)رانندگی در حین خواب آلودگی

5)مصرف بیش از حد در هر بار از مصرفم برای آرامش که هیچ آرامشی نداشت

6)انزوا و گوشه گیری از اطرافیانم حتی نزدیکانم

7)تصمیم گیری های عجولانه وکور کورانه

8) و . . .
___________________________________________________________
باتشکر از شما : ایمان
سلام به همه تازه واردین واعضای قدیمی
منتظر نوشته های زیبای شما هستم .
....................................................(در زمان مصرف بخاطر نداشتن سلامت عقل چه کارهایی انجام دادید)
_______________________________

1)بیدار خوابی بیش از حد

2)بی تفاوتی نسبت به کار

3)گذراندن وقت به بطالت

4)مصرف کردن درحین رانندگی

5)مصرف بیش از حد نیکوتین
یکبار یادمه برای مصرف کردن مواد مخدر تقریبا پنج تا شش ساعت راه رو از شهرستانهای زنجان برگشتم به تهران چون جنس مصرفیم تموم شده بود و باید تهیه میکردم فکر کنم رفت و برگشتم به زنجان تقریبا بیست ساعتی طول کشید فقط برای اینکه به دوستان مصرف کننده خودم ثابت کنم من میتونم از این قبیل کارهای احمقانه انجام بدم و همه اینها نشونه نداشتن سلامت عقل من بود
باتشکر از دادش محمدرضا
منتظر نوشته های زیبای شما و دیگر دوستان هستم
____________________
1) دادن زدن های مکرر سر اعضای خانواده ام

2) بیرون رفتن از خانه برای مصرف ساعت 10 شب وبرگشتن به خانه ساعت 5صبح

3) خرج کردن پس اندازهای خانواده برای مصرف

4) کارکردن برای مصرف!!! و مصرف کردن برای کارکردن !!!
___________________________________________
یادم میاد زمان مصرف هر وقت با ماشین میرسیدم جلو خونه و خاموش میکردم نمیدونم چی میشد که پیاده نمیشدم باید یک

نخ سیگار میکشیدم وقتی تموم میشد سیگار با سیگار روشن میکردم (پیوندی) آخه خیلی لذت جو بودم یک نخ جوابم نمیداد

چند نخ سیگار که میکشیدم شروع میکردم به چرت زدن و وقت چطور میگذشت بماند ولی با چرت زدنم چندین بار صندلی های

ماشین و دست و بدنم رو سوزوندم ولی امروز با دوازده قدم قطع مصرف کردم و بدنبال بهبودی هستم نه نابودی!!!
سلام به همه اعضا خصوصا تازه واردین

هنوز منتظر نوشته های شما عزیزان هستم
_________________________________________

1)استفاده از نقص خودخواهی

2)باور نداشتن نیروی برتر

3)خسارت زدن به کارفرما (از نظر کار مفید)
__________________________________________
یادم میاد زمان مصرف وقتی صبح از خواب بلند میشدم باید مصرف میکردم تا بتونم برم سرکار .در غیر این صورت اضطراب ،ترس و

آشفتگی وجودم را فرا میگرفت و حال و حوصله هیچ کاری نداشتم وقتی مصرف میکردم که از این حال خراب بیام بیرون نمیدونم

چرا دیگه نمی تونستم جلو خودمو بگیرم چرا نمی تونستم به خودم بگم بسه و دائم مصرف میکردم .بعد از مصرف تازه بجای

اینکه کار کنم یکسره چرت میزدم و کارام همیشه عقب بود.که باعث شد صاحب کارم چند بار بهم اخطار بده.
سلام به همه اعضا بخصوص تازه واردین

هنوز منتظر نوشته های زیبای شما عزیزان هستم

__________________________________________
از همه خواهر وبرادرای خودم در هر انجمن بهبودی خواهش میکنم اگه تجربه ایی در رابطه با نداشتن سلامت عقل دارند بنویسند

تا از تجربشون استفاده کنیم(زمان مصرف و حالا که بهبود پیدا کردند)

باتشکر : ایمان الکلی
به خاطر نداشتن سلامت عقل دارم وقتمو هدر میدم .. منم معتادم .. معتاد به دنیایی که اسمش مجازیه .. منم وقتی از بیرون می رسم خونه و وارد اتاقم میشم اولین جایی که میرم , حتی قبل از در اوردن لباسم , کامپیوتر رو روشن میکنم و اینقدر بین صفحه های مختلف پرسه میزنم که حتی گرسنگی و خواب هم باعث بلند شدنم نمیشه .. من به این دنیا وابسته م و معتادم .. وقتی بلند میشم تازه می فهمم چقدر وقتم رو هدر دارم .. چقدر از کارهام عقب افتادم و چقدر ذهنم درگیر شده ..
گوشه گیر و افسرده شدم .. از ادمها فراریم ..در ارتباط بر قرار کردن با اطرافیان مشکل دارم .. نسبت به ادمها بد بین شدم و باعث و بانی همه ی این ها رو دنیای مجازی میدونم ..
کاش تو این انجمن جایی به اسم معتادان اینترنتی هم بود !!
شرح بي عقلي مفصله ... براي هر كسي عدم سلامت عقل فرق ميكند ،
براي من بيشترين بي عقلي اين بوده كه بخود محور و از طرفي بي تكيه گاه بودم براي همين وابسته به ديگران بودم " همسرم شده بود مركز توجه ام "... و من انتظار يك انسان كامل و سالم ازش داشتم ..و مهمتر از همه ميكوشيدم تا تغييرش بدم ..بعد نااميد و رنجيده ميشدم ....خسارت ميخوردم و خسارت را با خسارت پاسخ ميدادم ...توانايي مراقبت از خودم را نداشتم ..به تنهايي بر اساس باورهاي غلط و رنجش ها و قضاوت ام تصميم ميگرفتم ...با ترسهايم زندگي ميكردم و عملكرد و واكنشم همه از روي ترسهايم بود ..
دانستن عدم سلامت عقل ام با كمك اقرار به عجز هايم و ليست كردن اشفتگي هاي زندگيم امكان پذير شد ... امروز اصول برنامه و مشورت بمن كمك ميكنه تا كمتر اشتباه كنم ..و اگر اشتباه كردم ، كمك بگيرم .
منم دقیقا انتظار یک انسان کامل از همسرم دارم وبا کوچکترین اشتباهش به هم میریزم وقتی که دچار رنجش میشوم کارهایی انجام میدهم که نشانه نداشتن سلامت عقل است
منم بواسطه نداشتن سلامت عقل دست کارهاى بسيارناعاقلانه اى زدم که امروزازگفتن بيشترشون شرم دارم..يادم ميادبعدازمشاجره باپدر تلوزيون خونمون وازپله هاى طبقه بالا به طبقه پايين پرتاب کردم وامروزهنوزکه هنوزه وقتى يادم ميادمى خوام آتيش بگيرم يه موردديگه يادم مياديکى ازدوستاى زمان مصرفم فروشنده انواع موادمخدربود ومنم بخاطراينکه بخوام رفاقتم وبهش ثابت کنم کيلوکيلوازانواع موادمخدرکه براى اون بودومن توى خونمون جاسازمى کردم وفکرآخروعاقبت کارنبودم واين دوکاردونمونه ازهزاران کاراحمقانه من درگذشته هست وامروزکه فکرش ومى کنم واقعااحمق ترين موجودروى کره زمين برازنده من هست ولى خداروشکراون کارهاى احمقانه ديروزامروزحائلى بين من ولغزش هست.باسپاس
صفحه ها: 1 2
لینک مرجع