تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: هنوزهم درقلب منی
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
اشک

اشک طرفِ دیده را گردید و رفت

اوفتاد آهسته و غلتید و رفت

بر سپهر تیره ی هستی دمی

چون ستاره روشنی بخشید و رفت

گرچه دریای وجودش جای بود

عاقبت یک قطره خون نوشید و رفت

گشت اندر چشمه ی خون ناپدید

قیمت هر قطره را سنجید و رفت

من چو از جور فلک بگریستم

بر من و بر گریه ام خندید و رفت

رنجش ما را نبود اندر میان

کس نمی داند چرا رنجید و رفت

تا دل از اندوه گردآلود گشت

دامن پاکیزه را برچید و رفت

موج و سیل و فتنه و آشوب خاست

بحر طوفانی شد و ترسید و رفت

همچو شبنم در گلستان وجود

بر گل رخساره ای تابید و رفت

مدتی در خانه ی دل کرد جای

مخزن اسرار جان را دید و رفت

رمزهای زندگانی را نوشت

دفتر و طومار خود پیچید و رفت

شد چو از پیچ و خم ره با خبر

مقصد تحقیق را پرسید و رفت

جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم

میوه ای از هر درختی چید و رفت

عقل دوراندیش با دل هر چه گفت

گوش داد و جمله را بشنید و رفت

تلخی و شیرینی هستی چشید

از حوادث باخبر گردید و رفت

قاصد معشوق بود از کوی عشق

چهره ی عشاق را بوسید و رفت

اوفتاد اندر ترازوی قضا

کاش می گفتند چند ارزید و رفت

شعرها
بودنشان را مدیونِ نبودنِ تو اند!

تو که هستی
زندگی که خوب است
شعر از لبِ شاعر چنان می افتد
که غذا از دهان
که برگ از درخت
که کسی از چشم کسی.....

#مهدیه_لطیفی

طراحی سایت فروشگاهی
لینک مرجع