تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: تصمیمات من در نارانان....
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
وقتی برای اولین بار به نارانان آمدم ،مشکل تصمیم گیری داشتم.اینکه بگذارم بیمارم تمام تصمیم های مهم زندگی را بگیرد آسان تر بود ،چون وقتی او خوشحال بود همه خوشحال بودیم.بد رفتاریهای او برا ی من عادی بود اما به دیگران آسیب می رساند.اکثر اوقات فکر میکردم دیگر نمی توانم،اما اینطور نشد تا زمانی که به نارانان پیوستم و فهمیدم که نه تنها می توانم برای خودم تصمیماتی بگیر ،باله روی تصمیمی که می گیرم بایستم.من دیگر نمی خواستم با اعتیاد فعال زندگی کنم.
با کار کرد برنامه نارانان و کمک دوستان نارانانی،توانستم یک تصمیم اساسی بگیرم.
اما آنقدر محکم بود که زندگی مرا تغییر داد.دوستان نارانانی در هر مرحله به من کمک می کردند که انسان بهتر و قوی تری باشم.هر روز یاد می گیرم که تصمیم هایی بگیرم .گاهی هنوز هم تصمیم هایی که زندگی را تغییر می دهند آسان نیست.
اما می دانم که با نارانان و نیروی برترم ،همه چیز امکان پذیر است.

با حمایت و عشقی که از گروه دریافت می کنم،می توانم کنترل زندگیم را به دست بگیرم و کارهایی را که برای من و عزیزانم درست است انجام دهم.
امروز می دانم که می توانم تصمیم بگیرم.
در گذشته تمامی تصمیماتی را که میگرفتم یکباره بود چرا که به دلیل مشکلاتی که بیمارم به وجود آروده بود و آنقدر خود را درگیرش کرده بودم که هر وقت میخواستم تصمیمی بگیریم برایم سخت بود و به یکباره بدون در نظر گرفتن عواقب آن تصمیم را عملی کرده و بعد خسارت میدیدم اما حالا با آشنایی با برنامه یاد گرفتم که من به تنهایی تصمیم نگریم از راهنمایم کمک بگیرم و نظرات دیگران را در مورد تصمیمی که میخواهم بگیرم بدانم تا با داشتن تجربه از دیگران دیگر دچار اشتباه نشوم.
تمرین برنامه........

من مشتاق جلسه بعدی نارانان هستم. پر انرژی و سر حال.
جلسات نارانان مکان های خاصی هستند که در آنجا می توانم وضعیت خود را با افرادی که رنج و در ماندگی مشابهی را تجربه می کنند ،در میان بگذارم.
اغلب خانواده و دوستان ما این جلسات را درک نمی کنند. مهمتر از همه،من برای شنیدن تجربه،نیرو و امید خانواده نارانان می آیم.
اینجا مکان امنی است که در آن ،به خاطر کارها و واکنش هایم،قضاوت نمی شو
مکانی است که می توانم با سرعت متناسب خودم رشد کنم.
حد و مرزهای خودم را بگذارم و نیروی برتری که درک می کنم. مرا هدایت کند تا برنامه خودم را کار کنم.

بدون برنامه دوازده قدمی نارانان نمی توانستم بیمارزندگیم را درک کنم.یاد می گیرم با عشق و همدردی قطع وابستگی کنم. وقتی اقرار می کنم عاجز م واز تلاش برای برای تغییر عزیز بیمارم دست بر می دارم.
می توانم با استفاده از قدم های دوازده گانه و اصول برنامه ،با سختی هایی که سر راهم قرار می گیرد،روبرو شوم.
یرای نیرو و شهامت تازه ای که پیدا کردم،سپاسگزارم.
نارانان راه جدیدی برای فکر و زندگی کردن به من آموخته است

هر کجا که برنامه نارانان را تمرین می کنم.آنجا مکانی برای رشد و یادگیری من است.
در پایان هر جلسه،نسبت به زمانی که وارد آن شدم،احساس بهتری دارم

تمرین برنامه........

من مشتاق جلسه بعدی نارانان هستم. پر انرژی و سر حال.
جلسات نارانان مکان های خاصی هستند که در آنجا می توانم وضعیت خود را با افرادی که رنج و در ماندگی مشابهی را تجربه می کنند ،در میان بگذارم.
اغلب خانواده و دوستان ما این جلسات را درک نمی کنند. مهمتر از همه،من برای شنیدن تجربه،نیرو و امید خانواده نارانان می آیم.
اینجا مکان امنی است که در آن ،به خاطر کارها و واکنش هایم،قضاوت نمی شو
مکانی است که می توانم با سرعت متناسب خودم رشد کنم.
حد و مرزهای خودم را بگذارم و نیروی برتری که درک می کنم. مرا هدایت کند تا برنامه خودم را کار کنم.

بدون برنامه دوازده قدمی نارانان نمی توانستم بیمارزندگیم را درک کنم.یاد می گیرم با عشق و همدردی قطع وابستگی کنم. وقتی اقرار می کنم عاجز م واز تلاش برای برای تغییر عزیز بیمارم دست بر می دارم.
می توانم با استفاده از قدم های دوازده گانه و اصول برنامه ،با سختی هایی که سر راهم قرار می گیرد،روبرو شوم.
یرای نیرو و شهامت تازه ای که پیدا کردم،سپاسگزارم.
نارانان راه جدیدی برای فکر و زندگی کردن به من آموخته است

هر کجا که برنامه نارانان را تمرین می کنم.آنجا مکانی برای رشد و یادگیری من است.
در پایان هر جلسه،نسبت به زمانی که وارد آن شدم،احساس بهتری دارم



زندگی در زمان حال....


آموختن زندگی در لحظه،می تواند آزادی بخش و آرامش دهنده باشد.
حس میکنم که افکار،احساسات وتصمیماتی که می پرورانم اجباری نیستند.
با زندگی کردن در لحظه ،می توانم به جزئیات هر فکر نگاه کم و احساسات مربوط به آن فکر را تجربه کنم.
وقتی مطمئن هستم می توانم به جلو حرکت کنم و برای رسیدن به نتیجه عجله نکنم.
اعتماد.....
من به نارانان آمدم تا به عزیز بیمارم کمک کنم.اما به سرعت یاد گرفتم که به جای کمک به دیگران ،ابتدا می بایست از خودم مراقبت کنم.
وقتی تراز خودم را گرفتم ،متوجه شدم که فرد بد گمانی هستم.
همیشه ،اعتماد کردن برایم سخت بوده.در تمام طول زندگیم حس می کردم یک قربانی بودم وبنابر این مثل یک قربانی رفتار می کردم.
اما امروز می خواهم تغییر کنم .به جای آنکه خودم را یک قربانی همیشگی ببینم ودر ترس زندگی کنم. و به خاطر زخم های کهنه ام رنج بکشم،
ترجیح می دهم بتوانم اعتماد کنم.می خواهم یاد بگیرم به یک مسیر امن وسالم اعتماد کنم.

اعتماد:" مطمئن بودن از اعتماد بنفسر،اعتبار،استحکام،ویا حقیقت هر کسی یا هر چیزی است.
اعتماد جایگاهی در رازداری است وتا حدودی هم اتکا به آینده یا احتمالات ،امید و غیره....."

وقتی به تعریف اعتما نگاه می کنم می بینم که من انتخاب می کنم که در چه موقعیتی وبه چه کسی اعتماد کنم.به همین جهت نتیجه می گیرم که ثبات و اطمینان در کسی یا چیزی باعث می شود که من اعتماد کنم.زمانی که منصفانه یقین دارم که این شخص یا چیز وجود دارد ،از اینکه چیست وچه خواهد کرد ،ترسی نداشته باشم.
قبل از آنکه تصمیم بگیرم به کسی یا چیزی اعتماد کنم سهم من ،استفاده از تجربه ام،وجدان و عقل سلیم است.وقتی تردید دارم،می توانم از طریق دعا و مراقبه برای در خواست هدایت به نیروی برترم مراجعه کنم وبرای راهنمایی صبر کنم.من معتقدم که نیروی برترم قابل اعتماد است.

تفکری برای امروز:امروز ،اراده و زندگیم را به مراقبت نیروی برتر می سپارم. وقتی به نیروی برترم اعتماد می کنم،دلیلی بزای ترس ندارم
احساسات........

من با تماشای یک فیلم و پایان خوب و بد گریه میکنم.
وقتی سرود "ملی"را می شنوم گریه میکنم
وقتی در باره بیمار زندگی ام فکر میکنم گریه میکنم
وقتی در بارۀ گذشته فکر میکنم گریه میکنم.......

برای من خوب است که درد ها و هیجان هایم را ابراز کنم ،صحبت و گریه به من کمک میکند که بیماریم را بهتر بپذیرم.
من می توانم این حقیقت را بپذیرم که هیچ کنترلی ندارمپس هیچ توقعی ندارم
ابراز احساسات برای من،بخشی از فرآیند بهبودی است
نیروی برترم می داند که درد ورنج ،آسیب،و احساسات دیگر،با عشق من به بیمارم همراه است.

حضور منظم در جلسات به من امید ونیرو می بخشدوابراز احساسات به من اجازه می دهد تا با بهبودیم پیش بروم.
وارد نارانان که شدم هدفم کمک به بیمارم بود.اما ...خیلی زود فهمیدم جهان گرد است و در جایی که احساس کردم پایان راه است بازم شروعی دیگر میسر خواهد شد.تمرکزم را به افکار ، احساسات، نیازهای خودم متمرکز خواهم کرد، چون اموختم با تغییر خودم دنیا را تغییر خواهم داد.........
کاشتن بذر ایمان.....

من هم مانند بسیاری از مردم با عدم اطمینان و وحشت زده به برنامه بهبودی آمدم.
احساس می کردم ضعیف و تنها هستم.از به کار گرفتن روشم تردید داشتم و نمی دانستم برای گرفتن جواب یا کمک به کجا بروم.
در نارانان پیشنهاد شد اگر به نیرویی بزرگتر از خودم قدری ایمان بیاورم .
هدایت شده و امنیت پیدا خواهم کرد . من همین احساس امنیت و نیرو را می خواستم
هرچند ایمان یک شبه برای من نیامد .برای رشد کردن .تلاش و زمان لازم بود .
وقتی از نیروی برترم در خواست کمک می کنم .وسپس برای آن کمک از منبع قدر دانی می کنم .مزایای کاشتن بذر ایمانم را می بینم .
من این بذر ایمان را با نور دعاهای روزانه ام پرورش می دهم و ایمانم رشد می کند
این پاداشی برای گذراندن زندگی در شرایط گوناگون است .روزی پی بردم که ایمانم همانند یک درخت تنومند رشد کرده و بزرگ شده است .طوفان های زندگی تمام نمی شوند .اما این را می دانم که در پناه آن ایمن هستم .
تفکری برای امروز "" فقط برای امروز ،می دانم که ایمان به نیروی برترم طوفان های زندگی را آرام نمی کند اما قلبم را آرام خواهد کرد .اجازه می دهم که در لحظه های سختی ،ایمانم پناه من باشد

ذهن من مانند یک چتر است اگر باز نشود هرگز عمل نمی کند.....
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
لینک مرجع