تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: بغض
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4
روحم می خواهد برود یک گوشه بنشیند


پشتش را کند به دنیا


پاهایش را بغل کند و ... بلندبلند بگوید:

من دیگر بازی نمی کنم


[تصویر: y3s3rooay9l0admgobht.jpg]
ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ …
ﺑﺎ “ ﺑﻐﺾ ” ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ “ ﺧﻨﺪﻩ ” ﺧﻮﺍﻧﺪﯼ ...
یک روزِِ دیگَر گُذَشت ، یِک روزِِ دیگَر اَز آن خاطِراتِ قَشَنگِمان دور شُدیمـ

بِگو بِ مَن جَوابِ چَشمانیـ را کِ اَز دِلتَنگیـ خیس شُدهـ اَند و فَقَط دیدارِ تو

را میـ جویَند چِهـ بِدَهَمـ؟ باز هَمـ بازگَشتَت را بِ فَردا موکول کُنَمـ؟باز هَمـ

قُولِ آمَدَنِت را بِدَهَمـ؟تا کِیـ این قُول هایِ واهى.......
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ
ﺭﺍﺯﻫﺎﯾﺖ ﻓﺎﺵ ﺷﺪ
ﺑﻐﺾ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺘﺮﮐﺪ !....
ﻗﺴﻤﺖ ﻧﺒﻮﺩ ﺁﺧﺮ
ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﺎ ﮔﻠﻮﯾﯽ ﺑﻐﺾ ﺷﺪﻩ .. ﺍﺯ ﭘﯿﺸﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ!
ﻣﻴــ ـ ــ כ ﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﮐﺠﺎﻱ ﺯﻧــ ـ כ ﮔﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ...
ﺁﻧﺠﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻭﺳﻂ ﺧﻨــ ـ ـכ ﻩ ﻫﺎﻳﻢ ﻳﮑﺒﺎﺭﻩ ﺑﻐﺾ ﻣﻴﮑﻨﻢ!
وقتی دلتنگم،بشقاب هارانمی شکنم،شیشه هارانمی شکنم،غرورم را نمی شکنم،دلت رانمی شکنم،دراین دلتنگی هازورم به تنهاچیزی که می رسد،این بغض لعنتی است...!!
ﺷﺐ ﺁﺷﯿﺎﻥ ﺷﺐﺯﺩﻩ، ﭼﮑﺎﻭﮎ ﺷﮑﺴﺘﻪﭘﺮ
ﺭﺳﯿﺪﻩﺍﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﮐﺠﺎ، ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪﺍﻡ ﺑﺒﺮ
ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ، ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﺎ ﺷﺪﻥ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﺒﺎﺭ ﺧﻮﺩﺷﮑﻦ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻩﺍﯼ ﻭ "ﺑﻐﺾ" ﻣﻦ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﮔﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺮ ﺁﺏ ﺳﻮﺧﺘﻦ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﮐﺸﺘﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻔﺲ ﻓﺮﻭﺧﺘﻦ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺳﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﯾﺎﺭ غمگسار ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪﺍﻡ ﺑﺒﺮ ﮐﻪ ﺷﻬﺮ، ﺷﻬﺮ ﯾﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪ
ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻐﺾ ﮐﺮﺩ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﺎﺭﯾﺪ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﻧﻘﺎﺵ ﺷﺪ
ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺁﺑﯽ ﺷﺪ ....
ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﮔﺬﺷﺘﻪ
ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﻫﯿﭻ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩ
دلت که آرام نباشد..
خنده ها و مسخره بازیهایت که هیچ،
بیخیالیهایت هم دردی دوا نمیکنند..
کافیست بهانه اش جور شود،
بغض
امان نمیدهد!
صفحه ها: 1 2 3 4
لینک مرجع