تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: نامه ای برای تو
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3
با قلمی به رنگ سبز و با دلی به رنگ آبی می نویسم از تو که بهترینی .....


می نویسم از آن قلب مهربانت ، از آن چهره ماهت .....


می نویسم از تو که همان فرشته نجات این قلب شکسته منی .....


می نویسم از تو که برایم بهترینی عزیزم .....


با چشمهای خیس می نویسم که مرا تنها نگذار و با دلی پر غرور می نویسم که تا آخرین لحظه


نفسهایم ، هم نفس تو هستم .....



تنها کافی است لحظه های سخت زندگی ام را با نام تو آغاز کنم آنگاه آن


لحظه های سخت برایم چه آسان می شود !


می نویسم از تو که هیچکس به زیبایی تو برایم نیست

و هیچکس به جز تو لایق

این قلب پر احساس من نیست .... !


با قلمی به رنگ سبز ، با احساسی به رنگ آبی ، با آرامش عاشقانه می نویسم از تو

که بیشتر از همه کس و همه چیز دوستت دارم عزیزم و بر قلب پاک تو بوسه می زنم و تا ابد کنارت می مانم
تقدیم به(ی)
دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها
فکر نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز
عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم....رد احساست روی دلم جا مونده
... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن
باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم
با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که
تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب
من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور
نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات
تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل
کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم
مست میشم...مست از عطرت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء
اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت
دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت
دیگه تنها نیستم
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این
تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه..
پر از اشکهای گرم عاشقونه
======= ===

نا بلد

به آزاد ه ای تهی دست



توکی رسم این روزها را بلد می شوی؟

تو هم اهل جمع و حساب و عدد می شوی؟



گل ساده پوش و صبورو نجیبم ، تو کی

کمی مثل مردم دچار حسد می شوی ؟!



مگر جنس پروانه هستی که از عشق گل

چنان او که خود را به آتش زَنَد می شوی



میان شلوغای شهر از دل مردمان

سرت را فرو برده در خویش و ، رد می شوی



سر راهِ جولان هر هرزه آب سیاه

کمر بسته ، از خود گذشته، و سد می شوی



به هنگام گفتن از آداب سود و زیان

تو خاموش می ما نی و نابلد می شوی



تو بیگانه با روزِ گاری و در چشم ما ؛

عجیبی و با بهت و حیرت رصد می شوی



ترا گفته باشم که با این روال و سیاق

سرآخر چو گل های وحشی لگد می شوی



و یا در وسیع و بلندای طبعِ خودت

گرفتا ر دائم به حبس ابد می شوی
ای عشق ٬ شکسته ایم٬ مشکن ما را
این گونه به خاک ره میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی میبینیم
ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
ای عشق ٬ پناهگاه پنداشتمت٬
ای چاه نهفته! راه پنداشتمت٬
ای چشم سیاه٬ آه ای چشم سیاه٬
آتش بودی٬ نگاه پنداشتمت
ای عشق ٬ غم تو سوخت بسیار مرا٬
آویخت مسیح وار بر دار مرا٬
چندان که دلت سوخت بیازار مرا!
مگذار مرا ز دست٬ مگذار مرا !
ای عشق در آتش تو فریاد خوش است
هر کس که در آتش تو افتاد خوش است
بیداد خوش است از تو٬ وز هستی ما
خاکسترکی سپرده بر باد خوش است!
ای دل به کمال عشق اراستمت
وز هر چه به غیر عشق پیراستمت
یک عمر اگر سوختم و کاشتمت
امروز چنان شدی که می خواستمت
می نویسم آری من می نویسم

از عشق برایت حرف میزنم

تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم

عشق را معنا میکنم

تا تو بفهمی معنای عشق من تویی

من زندگی می کنم تا تو بدانی برای تو زنده ام

ای تمام زندگیم
ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام
بی تو در باغ غم، منتظر نشسته‌ام
می‌نویسم امشب از صفای دل، نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور از این بهانه‌ها
تو طنین شعر عاشقانه‌ای
همچو روح شادی زمانه‌ای
تو بیا که بشکفد به لبم ترانه‌ای
چه شود گر بدهی جواب نامه‌ی مرا
بنویسی دو سه جمله با کلام بی‌ریا
که در آن‌جا ز خیال من نمی‌شوی رها
پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه
می‌نویسم امشب از صفای دل
نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا
دور از این بهانه‌ها
چشمان تو ديده ام, با تو بوده ام ,هميشه و در همه جا

با تو نفس کشيده ام , با چشمان تو ديده ام

و از تو گريزی نيست , چنانکه جسم را از روح و زمين را از آسمان و درخت را از آفتاب

تو دليل حيات من بوده ای و خواهی بود

به طوری که چنان با اين دليل زيسته ام

که باور کرده ام علت بودن من تويی

پاسخ من بر آغاز و پايان زندگی

اين است:



هميشه با تو ای نازنين من
كی می خواد مثل تو باشه مثل تو كه بی نظیری
مثل تو كه با نگاهت منو از خودم می گیری

كی می خواد مثل تو باشه مثل تو كه تكیه گاهی
تو به داد من رسیدی توی تردید و سیاهی

همه چی از تو شروع شد همه چی با تمومه
چرا دنیا رو نبینم وقتی چشمات روبرومه؟

عشق تو پناه آخرواسه قلب نیمه جونه
كی می خواد مثل تو باشه؟كی مث تو مهربونه؟

وقتی كه چشمای خیسم دیگه جایی رو نمی دید
جز تو هیچكسی تو دنیا حال و روزمو نفهمید

همه چی از تو شروع شدهمه چی با تمومه
احمد شاملو
تو پرنده بودی � من سرو

زیر بارون راه نرفتی
تابفهمی من چی میگم
تو ندیدی اون نگاه رو
تا بفهمی از كی میگم
چشمای اون زیر بارون
سر پناه امن من بود
سایه بون دنج پلكاش
جای خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود
اگه اون رو دیده بودی
با من این شعر رو می خوندی
رو به شب دادمی كشیدی
نازنین ! چرا نموندی ؟
حالا زیر چتر بارون
بی تو خیس خیس خیسم
زیر رگبار گلایه
دارم از تو می نویسم
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تويی كه احسا سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب و احساس ناب خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است ...

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...
صفحه ها: 1 2 3
لینک مرجع