تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: سنت پنجم الکلی های گمنام
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
5- هر گروه فقط یک هدف اصلی دارد و آن رساندن پیام خود به الکلی هایی است که در عذابند.
((بهتر است کاری را به نحو احسن به انجام برسانیم، تا آنکه چندین کار را به طور ناقص خاتمه دهیم.)) این لپ کلام سنت پنجم می باشد. حول محور این سنت است که انجمن ما به یگانگی می رسد. زندگی جمعیت دوستانه ما بستگی به حفظ این اصل دارد.
الکلی های گمنام را می توان به گروهی از اطباء تشبیه نمود که کوشش می کنند، علاجی برای سرطان پیدا کنند و سعی هماهنگ شده آنان، نتیجه ایست برای اشخص مبتلا به این بیماری. هر گروه ممکن است طبیبی در رشته تخصصی خود داشته باشد. در بعضی اوقات هر دکتری آرزو می کند که خود را به کار در زمینه منتخب خود اختصاص دهد تا کار با گروه. اما هنگامی که این مردان به راه علاجی دست یابند و هنگامی که مشخص شود تنها با تلاش یگانه خود این امر به انجام می رسد،آن وقت است که همه آنها برای رهایی از سرطان احساس همبستگی می کنند. در پرتو چنین کار معجزه آسایی هر طبیبی قاعدتاً تمایلات شخصی را به هر قیمتی کنار می گذارد.
به همین ترتیب نیز هر یک از افراد الکلی های گمنام که زنجیروار به یکدیگر متصل اند ثابت نمودند بهتر از دیگران می توانند کسانی را که به بیماری الکلیسم مبتلا هستند یاری دهند. این بهبودی منحصر به فرد را می توان از طریق الکلیهای گمنام بدست آورد و از آنجا که هر فرد مشخصات بیماریش منطبق بر اصول شناخته شده در این برنامه می باشد شخص تازه وارد نمی تواند به فراگیری فردی خود، یا حرفه تخصصی و دانش خود اتکاء نماید. برای شخص جدید مهم است، که الکلی بودنش را بپذیرد و درک نماید که کلیدی برای چاره گشایی و مشکل او اکنون موجود است. این میزان عذاب و بهبودی به راحتی در میان الکلی ها از یکی به دیگری منتقل می شود. این هدیه از طرف خداوند است و بخشش آن به دیگران که مانند ما هستند، تنها هدفی است که امروزه الکلی های گمنام را در سرتاسر جهان با آن می شناسند.
دلیل دیگری برای یگانه بودن هدف وجود دارد و آن تناقض بزرگ الکلی های گمنام می باشد و آن اینست، که ما می دانیم تنها در صورتی هوشیار باقی می مانیم که آن را به دیگران ببخشیم. فرض کنیم عده ای از اطباء درمان سرطان را یافته باشند، این افراد وجداناً خود را موظف می دانند که چنین پیروزی را در راه خدمت با همه انسانها به کار برند و چنانچه قصوری از این عمل نمایند، صدمه و زیانی مستقیماً به ایشان وارد نخواهد شد. برای ما واقعیت امر چنین است که در اثر غفلت در واگذاری و سهیم کردن بهبودی خود با دیگران، خود را به مخاطره می اندازیم. با توجه به این شرایط مشکل، جهت حفظ و بقاء خود، وظیفه و محبت حاکم بر آن است، که مهم ترین مأموریت ما رساندن پیام الکلی های گمنام به کسانی باشد، که هنوز نمی دانند راه نجاتی وجود دارد. یکی از اعضاء برای نشان دادن یگانه بودن هدف الکلی های گمنام، داستان زیر را تعریف می کند :
روزی حالت نا آرامی داشتم و تصور کردم بهتر است قدم دوازدهم را که حداقل قسمتی از آن پیام الکلی های گمنام می باشد را انجام دهم تا با این کار شاید بهبودی خودم را هم برای آن روز بیمه کرده باشم.
از این رو می بایست با یک فرد الکلی گفتگو کنم. با قطار زیرزمینی خودم را به بیمارستان تاون رساندم و در آنجا از دکتر سیلک ورت پرسیدم : آیا کسی را سراغ دارد که بیماری الکلیسم داشته باشد؟ گفت : شخصی هست که امید چندانی به وی ندارم و در طبقه سوم بستری است. اهل ایرلند و بسیار لجوج می باشد، فریاد کنان می گوید، اگر همسر و شریکش با او بهتر رفتار می کردند و تنهایش می گذاشتند، می توانست مسئله الکل را خودش رفع نماید. از تشنج عصبی رنج می برد و بسیار گیج است و در عین حال به همه مظنون می باشد. اگر بتوانی او را کمک کنی نتیجه مثبتی برایت خواهد داشت.
خودم را پهلوی تخت مرد تنومندی یافتم که از صورت پف کرده اش تنها خط باریکی از چشمانش مشهود بود. با گفته های دکتر کاملاً موافق بودم اصلاً حالش خوب نبود، اما به هر حال داستان خودم را برایش گفتم. اشاره کردم، که ما به خوبی یکدیگر را در این انجمن درک می کنیم و مخصوصاً راجع به نومیدی حاصل از این بیماری برایش گفتم، که الکلی ها به ندرت می توانند جداگانه بهبود یابند و اینکه در گروه ها ما کاری را که جداگانه نمی توانستیم انجام دهیم، می توانیم با کمک یکدیگر انجام دهیم.
با تمسخر صحبت مرا قطع کرد و گفت مسائل خانوادگی، شراکت و اعتیاد به الکل را خودش می تواند برطرف کند و با کنایه از من پرسید : این نقشه چقدر خرج بر می دارد؟
با خوشحالی جواب دادم خرجی ندارد.
پرسید : چه چیزی عاید تو می شود؟ به او گفتم دستمزد من انبساط و صلحی است که از کمک به دیگران در خود احساس می کنم.
باز مشکوکانه سؤال کرد : به راستی علت آمدنت را کمک به من و خودت می دانی؟
گفتم : بله دقیقاً همین طور است و کلکی در کار نیست.
با قدری تأمل در مورد روحانی بودن این برنامه سخن گفتم. شدیداً گفته هایم را قطع کرد و گفت : حالا فهمیدم، می خواهی دین مرا عوض کنی و می گویی حقه ای در کار نیست؟ چگونه به خودت اجازه می دهی که راجع به دین با من صحبت کنی ؟ من عضو کلیسایی بسیار مهم هستم که برایم با ارزش است.
خدا را شکر که توانستم پاسخ او را در چهار چوب رساندن پیام الکلی های گمنام بدهم. گفتم : مطمئناً اعتقاد تو به مذهب خیلی بیشتر از من است و درباره دین اطلاعات بسیاری داری و من نمی توانم چیزی در این باره به تو بگویم و اطمینان دارم در مورد تواضع و فروتنی می توانی به من درس هایی بدهی. اما به خاطر مسائلی که با من در میان گذاشتی و چگونگی ترک الکل را اشاره کردی، تصور کردم اشکال کارت را فهمیده ام.
گفت بسیار خوب عقیده ات چیست؟
گفتم : فکر می کنم که تو یک ایرلندی از خودراضی هستی که خیال می کند، می تواند همه امور را خودش کارگردانی کند.
این گفته قدری او را تکان داد، اما هنگامی که راجع به فروتنی شروع به صحبت کردم گویا به حرف هایم توجه نشان می داد. عاقبت متوجه شد که من قصد عوض کردن عقاید مذهبی او را ندارم، بلکه سعی بر آن دارم که با توسل به مذهب، کمکی در راه بهبودی خودش پیدا کند. از این لحظه به بعد یکدیگر را به راحتی درک کردیم.
حال فرض کنیم مجبور بودم، با اصول مذهبی و جنبه های مادی و یا در رابطه ترویج تحصیلات و رساندن پیام الکلی های گمنام به مراکز درمانی و بیمارستان ها سخنرانی نمایم. تصور کنید که در امور زناشوئی و شغلی، گفته هایم را اختصاص می دادم، فکر می کنید حاصل کارم چه می شد؟ مسلماً هیچ.
این ایرلندی سرسخت، سال ها بعد در صحبت هایش گفت : راهنمای من یک ایده را به من فروخت و آن هوشیاری بود. البته این تنها چیزی بود که در آن موقع می توانستم خریدارش باشم.

(برگرفته از کتاب 12 قدم 12 سنت)
لینک مرجع