تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: سه شنبه ها با موری
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
شاید روزگارانی پدربزرگ ها، مادربزرگ ها، معلم و یا همکاری وجود داشته، بزرگ تر صبور و عاقلی که شمارا درک می کرده و زمانی که شما جوان بودید و جستجوگر، کمکتان می کرده که جهان را ظرف ژرف تری تصور کنید و با رهنمودهای قاطع خویش یاری گر طی طریقتان در این دنیا بوده.
این شخص برای میچ آلبوم کسی نیست جز موری شوارتز، استاد دانشگاه او-تقریبا از بیست و چهار سال پیش.
شاید شما نیز همانند میچ به هنگام سیر و سلوک رد پای مرشد خود را گم‌کرده و روشن‌بینی خود را ازدست‌داده‌اید و جهان را سردتر و بی‌روح‌تر احساس می کنید. آیا مایل هستید بار دیگر مرشد خویش را ملاقات کنید، سوالات مهم‌تری که هم چنان ذهن شمارا تسخیر کرده اند، با او مطرح کنید و کلید حل زندگی سرسام‌آور امروزتان را بیابید؟
بخت و اقبال میچ آلبوم بلند بود و دوباره موفق شد موری پیر را در آخرین ماه‌های زندگی‌اش کشف کند. موری باوجودی که از مرگ خویش آگاه بود، میچ را هر سه‌شنبه در اتاق مطالعه اش پذیرفت. مانند دوران دانشگاه. آن ها رابطه ی دوستانه ی خود را از سر گرفتند، رابطه ای که درواقع «آخرین کلاس درس» بود: درس هایی در باب چگونه زندگی کردن.
سه‌شنبه‌ها با موری تاریخ‌نگاری اعجاب‌انگیز لحظه‌ای است که این دو مرد با یکدیگر صرف کردند و میچ از طریق این کتاب، هدیه ی ماندگار موری را با جهان سهیم شده است.
این نوشته‌ها پیش‌درآمد کتاب ” سه‌شنبه‌ها با موری ” است که قصد دارم هر بار گوشه ای از نوشته‌های این کتاب جذاب رو براتون نقل کنم. البته توضیح کوچکی که راجع به بیماری موری نیازه گفته بشه، اینه که موری شوارتز به بیماری ALS مبتلا شده که مرضی کشنده و لاعلاج در سیستم عصبی فرد است.

[تصویر: 3shanbe-mori-178x300.gif]
موری با چشمان بسته ادامه داد:
این کاری که هم اکنون دارم انجام می دهم، رهاسازی خود از تجاربم است.
رهاسازی خودت؟
«بله، رهاسازی خودم، و این مهم است-نه فقط برای کسی که مثل من رو به موت است بلکه برای یک نفر مثل تو کاملاً سالم و سلامت است. یاد بگیر رها کنی.
میدانی بودیست ها چه می گویند؟ به هیچ‌چیزی چنگ نزن، زیرا همه‌چیز موقتی و ناپایدار است.
راه‌حل پیشنهادی موری این بود: شیر آب را بازکن. خودت را بااحساس شستشو بده. احساس هیچ آسیبی به تو نمی رساند. احساس فقط به تو کمک می کند. اگر ترس را کاملاً در درون خودت جای‌دهی، اگر آن را مثل یک لباس قدیمی روی دوش خودت بیندازی، آن‌وقت می توانی به خودت بگویی، آهان، خیلی خوب. این فقط حس ترس است. من نباید اجازه بدهم که ترس مرا کنترل کند. آن را نگاه می کنم تا بفهمم به چه دلیلی وجود دارد.
مثلأ همان مورد تنهایی را در نظر بگیر. تو خودت را کاملاً رها می کنی، اجازه می دهی اشک‌هایت سرازیر شوند، آن را تمام و کمال احساس می کنی. و نهایتأ موفق می شوی بگویی، آهان، خیلی خوب. این لحظه ی من بود با تنهایی، من از احساس کردن تنهایی نمی ترسم. اما اکنون می خواهم به خودم اجازه بدهم که تنهایی را کنار بگذارم. می دانم که احساسات دیگری نیز در دنیا وجود دارند و من می خواهم آن ها را هم تمام و کمال تجربه کنم.
لینک مرجع