تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: سوال 3قدم سوم
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
-چرا ما تصميم سپردن زندگي واراده خودرا به خداوندي كه درك مي كرديم مي كنيم؟
چون من انسانی هستم با محدودیت های بیشمار و توانایی اداره خود را مخصوصا دربعضی از زمینه ها ندارم نیاز به یک پشتیبان دارم به یک نیروی قوی که به من یاداوری کند که چه باید بکنم نیرویی که از من نیرومندتر و هوشیارانه ترعمل کند در مواقع لزوم با نکیه کردن به آن نیرو انگیزه بیشتری برای بهبودی پیدا می کنم.
چون خداوند قادر بیهمتاست و همان نیروی برتری است ک ما در وجود خودمان ب دنبالش بودیم. نیروئی ک با تکیه بر قدرتش ما نیز قدرت میگیریم .من نقص ها و عیبهایی دارم و این بیماری نیز بر آنها اضافه شده اما خداوند ن تنها عیبهای مرا میپوشاند و بمن در همه زمینه ها کمک میکند ک برای بهبودی بیماری تنها با توسل بر او میتوانم ادامه مسیر دهم. وقتی از او یاری میطلبم و اورا صدا میزنم میدانم بمن کمک کرده و مرا تنها رها نمیکند و این باعث میشود نیرو انگیزه ای بیشتری در طی مسیر بهبودی داشته باشم
من بايد در رابطه ام با پروردگار انقدر خوب باشد كه ديگر از حالت ترس بيرون بيايم وبا حالت عشق به خداوند نزديكتر شوم من اگر تصميم بگيرم كه يك كسي را ببينم واز ان بترسم خيلي برايم مشكل مي شود مانند اينكه از پدرم بترسم در نتيجه هيچ وقت نمي توانم واقعيت را به او بگويم به همين خاطر خيلي مهم است كه در قدم سوم رابطه مان با خداوند بدون ترس باشد اگر اين طور نيست بايدبه اين رابطه توجه كنيم .من بايد روحانيت پيدا كنم وبه خداوند اطمينان واعتقاد پيدا كنم .اگر به خدا اعتماد نداشته باشم چطور مي توانم زندگيم را به او بسپارم.قبل از كاركرد قدم 1و2 من هر تصميمي كه مي گرفتم از ترس وخودخواهي وغرورم مي امد واين تصميم ها مرا از كل دنيا جدا كرده بود من بدون كمك گرفتن ار نيروهايي كه در اين دنيا در دسترسم قرار داشتم مانند مشورت وطلب ياري كردن از كسانيكه در موقعيت بهتري قرار دارند تصميمي مي گرفتم .ولي حالا در اثر تحولي در قدم 1و2 در من بوجود امد .محور فكريم عوض شد وبه عنوان يك ادم عاجز شروع كردم به مسائل روبرو شوم.حالا در قدم سوم اين اولين تصميمي است كه بعد از تغييراتم مي خواهم بگيرم واين تصميمي است كه از عشق مي ايد واما چرا تصمييم؟زيرا من نميتوانم قدم ها را به طور كامل انجام دهم پس هر لحظه وهر روز تصميم مي گيرم كه زندگيم را به خداوند بسپارم.من هروقت كه اشتباه كردم خودم را ميبخشم واز همان لحظه دوباره مي سپارم وبارها بارها من در طول روز تصميمي ميگيرم وديگر خودم را سرزنش ومحكوم نمي كنم وبه جاي احساس گناه وخود ازاري تصميم مي گيرم خودم را ببخشم وزندگي را به خدا مي بخشم زيرا متوجه شده ام كه بيماري من باعث مي شود من اشتباه كنم .
لینک مرجع