تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: سوال4قدم سوم
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
-ايا باعث باني ومشكلات وگرفتاريهاي ما ديگرانند توضيح دهيد؟
باعث و بانی مشکلات و مسائل ما خود ما هستیم . چون من اگر بتوانم به عنوان یک انسان درست تصمیم بگیرم و نقش خود را خوب و درست اجرا کنم کسی نباید ونمی تواند برای من مشکل ایجاد کند . شاید بعضی از مسائل و مشکلات که فکر می کنم .دیگران برای من ایجاد کرده اند به خاطر این بوده است که من زمانی تصمیم درستی نگرفتم و یا اینکه راهی را که انتخاب کرده ام زمینه را برای ایجاد این مشکلات فراهم آورده ام . و یا وابستگی به شخصی که مرا درک نکرده است می تواند مرا بیمار کند . وابستگی های غیرمنطقی و ترس از قضاوت دیگران ممکن است سالها انسان را در یک زندگی نگه دارد که فکر کنیم دیگری به ما ستم کرده است . چون پذیرفتن این زندگی آگاهانه و همراه با عشق نبوده بلکه همراه با ترس بوده است . پس نقش خود من مهم است .
باعث و بانی مشکلات هر کسی شخص خوده اوست تا وقتی ک مسئولیت کارهایمان را بر عهده نگیریم نمیتوانیم در مسیری ک تعیین کرده ایم موفق باشیم . اگر در بعضی مواقع و کارها حس میکنیم وافعن بوجود اوردنه مشکل دیگری بوده باز هم مقصر خود ما هستیم ک گذاشته ایم کسی در زندگی ما دخالت کند برای ما تصمیم بگیرد - ریشه اصلی مشکلات خود ما هستیم با انتخاب نا ب جا و یا مشورت با غیر اهل فن و یا تصمیمات غیر صحیح- اگر هرکدام ازین موارد در زمان خود و در جای مناسب خود رخ دهد مشکلی پیش نخواهد امد
خير.من از كودكي اموختم گفتن حقيقت وپذيرفتن ان مساوي است با درد واز انجا كه درد كشيدنبه نظر من عاقلانه نبود بنابراين هر وقت خطايي ميكردم انرا به گردن ديگران ويا چيزهاي ديگر مي انداختم وبه همين خاطر هميشه فكر ميكردم ديگران مقصرند.خانواده ام همسرم جامعه حكومت كار فرما وخلاصه انگشتم هميشه اين طوف وانطرف بود.ميگفتم ديگران اگر مرا بفهمند ودرك كنندزندگي من درست ميشود چون اين فكر يك توهم است .من هميشه عصباني ورنجيده خاطر مي شوم در اصل وقتي من ميخواهم جوايبي را از ديگران بگيرم ونمي گيرم حالم بد ميشود ومي گوييم حيف من كه اينقدر به فلاني محبت كردم.من فكر ميكنم يك مقدار مقصر م وهمه اش تقصير من نيست .هميشه ميگفتم كسي مرا دوست ندارد وخداوند سرنوشت مرا به بدبختي رقم زده است در صورتي كه خدا كاري به اين كارها ندارد واين من بودم كه داشتم نقش خدا را بازي ميكردم فكر ميكردم اگر نيتم خوب باشد دارم خواص خدا رو انجام مي دهم ولي اين طور نبود من بايد عملكردم خوب باشدنيت خيربه تنهايي كافي نيست بنابراين ما براي عملكرد خود برنامه ريزي مي كنيم ولي به خاطر اطميناني كه به نيروي برتر داريم براي نتيجه عملكردهاي خود برنامه ريزي نمي كنيم .
لینک مرجع