تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: پیام های روزانه نارانان
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19


سنت دوازده . . . . . ۱۱ دسامبر * ۲۰ آذر

راه اندازی یک جلسه جدید خانواده نارانان برای من یک موهبت ایمان بود، زدن یک جلسه از جایی که بعید بود یعنی پسرم، معتاد در حال بهبودی ، درخواست شده بود .

بالاخره محلی را برای زدن یک جلسه پیدا کردم . عصبی بودم چون هیچوقت بی پرده از کلمه " معتاد" یا " اعتیاد" استفاده نکرده بودم . این کلمات معمولا در خفا کنار گذاشته می شدند .
خیلی وقتها از طرف کسانی که در پی نارانان هستند تلفن هایی به من می شود . سنت های ما راز بقای گروه های خانواده نارانان است . مخصوصا سنت دوازدهم مهم است چون از اعضای ما حمایت می کند و اطمینان می دهد که جلسات ما محل امنی است .✨تفکری برای امروز
برنامه نارانان به علت تعهد گروهها به گمنامی، مکان امنی را به من عرضه می کند . من برای ایفای سهم خود جهت حفظ گمنامی تمام اعضای نارانان ، قدر دان هستم . " گمنامی اساس روحانی تمام سنتهای ماست و همیشه به ما یادآوری می کند که اصول فراتر از شخصیتهاست
‍ ⚜

ایمان جای ترس را می‌گیرد . . . . . ۶ ژانویه * ۱۶ دی
ترس از زنگ تلفن برایم مثل ترس از آژیر خطر بود . به یاد می‌آورم که با دقت به چهره مردمی که با من صحبت می‌کردند نگاه می‌کردم . آیا آنها خبرهای بدی برای من داشتند؟
کارکرد دوازده قدم برنامه نارانان مرحله هایی را شروع کرد که ترس دایم از فاجعه ، به ایمانی که نیروی برترم از من مراقبت می‌کند ، تبدیل شد . وقتی پسرم به سوی بهبودی رفت ، من از ترس دایمی فاجعه ، آرام گرفتم .

سپس ترس من از فاجعه ، به ترس از لغزش تغییر جهت داد .
من بودن در بهبودی را با یک سپرده ثابت بانکی مقایسه می‌کردم .
امروز ایمان دارم که برنامه های دوازده قدمی مربوط به هر یک از ما ادامه خواهد یافت تا روزهایی را به همراه بیاورند که بتوانم روز به روز روی آن حساب کنم . همان اندازه که ایمانم افزایش می‌یابد ، ترس من که قدرت نیرومندی است ، کاهش پیدا می‌کند . ایمان ، مرا در مقابل ترس حفظ می‌کند .
تفکری برای امروز :
با کمک نیروی برترم ، روز به روز ، ایمان را جایگزین ترس خواهم کرد


کنترل . . . . . ۱۰ ژانویه * ۲۰ دی
وقتی به‌ خاطر دخترم وارد بیمارستان شدم ، به من گفت که بیماری مقاربتی دارد. اگر من قدیمی بود برایش موعظه می‌کرد و خرد می‌شد . اما من جدید، که از جلسات نارانان نیرو گرفته بود، شعار " زندگی کن و بگذار زندگی کنند " را بخاطر آورد ؛ و سپس توانستم بدون قضاوت ، کنترل یا انتقاد، یاریش کنم .

روزهای بعد ، چهره دیگری از دخترم می‌دیدم که انگار طلبکار بود .
من هم مثل معتاد ، نیاز به کمک داشتم . به همین دلیل به این جلسات آمدم .
نارانان به من نشان داد این روش ، ناسالم ، مخرب و محکوم به شکست است . فهمیدم اگر بگذارم معتاد، مرا کنترل کند ، همان طور که خودش را نابود می‌کند مرا هم نابود خواهد کرد .
تفکری برای امروز :
درک قدم یک فقط به این معنی نیست که زندگی آسان خواهد شد ، گر چه کنار آمدن با زندگی برایم آسان تر می‌شود . با وجود اینکه تنش ها می‌‌آیند و می‌روند ، ولی دیگر باعث بیماری من نمی‌شوند . در حالیکه استرس هنوز وجود دارد ، اما فلج کننده نیست . درخشش نوری را می‌بینم ، که فکر می‌کردم آن را از دست داده
غیر قابل اداره . . . . . ۲۵ ژانویه * ۵ بهمن
من معتقدم وقتی اولین قدم را بر می‌دارم می‌بایست دو کار انجام بدهم . اول باید اقرار کنم که عاجزم . در ک بیماری اعتیاد دشوار است . به عنوان مادر یک نوجوان ، عقیده داشتم اگر کار بهتری انجام می‌دادم ، عزیز دلبند و کوچکم‌ به جوانی برومند تبدیل می‌شد ، و چقدر دردناک بود وقتی که پی بردم فرزند من یک معتاد است .

مجبور بودم بپذیرم که عاجزم . چون من برای اینکه معتاد را وادار به مصرف کنم ، کاری نکردم و برای مجبور کردن معتاد به قطع مصرف هم ، هیچ کاری نمی‌توانم بکنم .
دوم اینکه در نارانان، می‌بایست بپذیرم که زندگیم غیر قابل اداره است و نیازمند بهبودی هستم . من می‌توانم فقط به خودم کمک کنم .می‌توانم هر روز دعا کنم که نیروی برترم به من کمک کند تا بدانم چه چیزی را لازم است تغییر بد
هم .✨تفکری برای امروز✨
عجزم را در مقابل دیگران می‌پذیرم و کارهایی را که برای اداره کردن زندگیم لازم است و می‌توانم ، انجام می‌دهم .
بدگویی . . . . . ۲ فوریه * ۱۳ بهمن

من نظر های شخصی خودم را دارم و لازم است حواسم جمع باشد ، چون گاهی گفتن آنها بدگویی به حساب می‌آید.

من در مورد یکی از دوستانم با دیگری صحبت کردم . سپس او حرف مرا به دیگری گفت .مستقیما با بدگویی ام رو در رو شده بودم . کاش از اول چیزی نمی‌گفتم . به این ترتیب بود که نیروی برترم رفتار نامناسبم را به من نشان داد .
برای سهیم نبودن در بدگویی لازم است از خودم شروع کنم . لازم است یادم باشد که نمی‌بایست صحبتم در باره دیگران ، به شکل آسیب زننده باشد .لازم است بفهمم چه موقعی قضاوت می‌کنم .

وقتی تشخیص بدهم که یک مکالمه به سمت بدگویی و غیبت پیش می‌رود ، لازم است بتوانم از شرکت کردن خودم را کنار بکشم .
یادم باشد که دوستان نزدیکم با گفتن رازهای خود به من اعتماد کرده‌اند و اگر من آنها را بازگو کنم به غیبت تبدیل خواهد شد
بدگویی . . . . . ۲ فوریه * ۱۳ بهمن

من نظر های شخصی خودم را دارم و لازم است حواسم جمع باشد ، چون گاهی گفتن آنها بدگویی به حساب می‌آید.

من در مورد یکی از دوستانم با دیگری صحبت کردم . سپس او حرف مرا به دیگری گفت .مستقیما با بدگویی ام رو در رو شده بودم . کاش از اول چیزی نمی‌گفتم . به این ترتیب بود که نیروی برترم رفتار نامناسبم را به من نشان داد .
برای سهیم نبودن در بدگویی لازم است از خودم شروع کنم . لازم است یادم باشد که نمی‌بایست صحبتم در باره دیگران ، به شکل آسیب زننده باشد .لازم است بفهمم چه موقعی قضاوت می‌کنم .

وقتی تشخیص بدهم که یک مکالمه به سمت بدگویی و غیبت پیش می‌رود ، لازم است بتوانم از شرکت کردن خودم را کنار بکشم .
یادم باشد که دوستان نزدیکم با گفتن رازهای خود به من اعتماد کرده‌اند و اگر من آنها را بازگو کنم به غیبت تبدیل خواهد شد
✨سلامت عقل . . . . . ۶ فوریه * ۱۷ بهمن✨
قبل از آمدن به نارانان می‌گفتم من عاقلم و معتاد دیوانه است . عزیز معتادم خارج از کنترل بود . او چند روزی ناپدید می‌شد . پول قرض می‌کرد و هرگز پس نمی‌داد و از خانواده و دوستانش دزدی می‌ کرد .
من ، از طرف دیگر التماس ‌کردم ، خواهش کردم ، گول زدم و رشوه دادم تا او را واردار به ترک کنم . وقتی این کارها جواب نداد، نگران شدم و سعی کردم خراب کاری های او را با پرداخت قرض هایش ، پاک کنم ، اما خودم را بیمار کردم
شرکت در جلسات نارانان را با این نیت شروع کردم تا از معتاد محافظت کنم و یاد بگیرم چطور اعتیادش را کنترل کنم . به جلسات رفتم ، گوش دادم ، راهنما گرفتم و نشریات نارانان را خواندم .
پی بردم که من هم درست به اندازه معتاد دیوانه بودم . رفتارم عجیب و غریب و اجباری بود . سپس برای برداشتن قدم دو آماده شدم .
✨تفکری برای امروز : ✨
من برای کمک ، به نیروی برترم مراجعه می‌کنم و امید دارم که نیروی برترم می‌تواند سلامت عقل را به من بازگرداند .
این ، نه وظیفه من ، نه جایگاه من، و نه در توان من است که دیگران را کنترل کنم . وقتی احساس می‌کنم که باید فرد دیگری را کنترل کنم یا تغییر بدهم ، به خودم یادآوری می‌کنم که این فکر ، دیوانگی است .
شادی . . . . . ۱۳ فوریه * ۲۴ بهمن
در زندگی من بحران ها یکی پس از دیگری وجود دارند . چطور می‌توانم امکان شاد بودن داشته باشم ؟ هر ساعت از زندگیم اطراف بازی معتاد می‌چرخد. مهم نیست چقدر سعی کردم ، اما نتوانستم از شرایط ناگهانی پیشگیری کنم .
دوستی پیشنهاد کرد مرا به جلسه نارانان ببرد ، می‌گفت : " شادی هدیه ای است که ما می‌توانیم به خودمان بدهیم . " من چه چیزی برای از دست دادن داشتم ؟
همانطور که به طرف جلسه می‌رفتم ، مردم خوشحال و خندان بودند . من چه چیزی برای خندیدن داشتم ؟
آن شب چیزهای زیادی درباره خودم یاد گرفتم . احساس کردم مایلم به آن جلسه بروم تا یاد بگیرم ، یک نیروی بزرگتر از خودم وجود دارد که می‌توانم به او تکیه کنم .تنها کاری که باید می‌کردم رها کردن بود .
امروز می‌دانم شادی، سپاسگزار بودن است برای آنچه که درست پیش می‌رود .
تفکری برای امروز :
فقط برای امروز ، به خاطر هر چه که دارم و هر چیزی که نیروی برترم به من هدیه می‌دهد خوشحال خواهم بود
☄تغییر از طریق رها کردن . . . . . ۱۷ فوریه * ۲۸ بهمن☄

بعد از آنکه کارکرد برنامه نارانان را شروع کردم ، از تغییرات کوچک و بزرگ در زندگیم آگاه شدم . مایلم اقرار کنم زندگیم وضعیت دلپذیری ندارد و شاید هرگز نداشته باشد ، اما به هر حال هنوز می‌توانم آرامش و آسایش فکر پیدا کنم .
در مقابل معتادی که از مشاجره لذت می‌برد ، تغییر دیگران و حتی نیروی برترش را قبول ندارد ، مجبور بودم تصمیمی بگیرم . از آنجایی که سالهای زیادی غفلت کرده و از مسیر اصلی خارج شده بودم ، نتیجه گرفتم ، تا بفهمم اگر بخواهم این وضعیت تغییر کند ، من باید تغییر کنم .
حیرت آور بود که پیروی از قدم های دوازده گانه چطور به من کمک کرد ، که نه تنها با معتاد با همه اطرافیانم انسان فهمیده تری باشم .
☄تفکری برای امروز :☄
اراده ام را به یک نیروی بزرگتر از خودم می‌سپارم . سعی نمی‌کنم دیگران را تغییر بدهم . به آرامی می‌نشینم و برای راهنمایی گوش فرا می‌دهم
بازگشت سلامت عقل . . . . . ۱۹ فوریه * ۳۰ بهمن

حدود چهار سال پیش در ناامیدی ، که سعی کردم همسرم را به خاطر اعتیادش بکشم . پی بردم چیزی اشتباه بود، به دیدن یک روانپزشک رفتم .
او به من پیشنهاد کرد که در یک برنامه دوازده قدمی شرکت کنم ، برنامه‌ای که مرا به نارانان هدایت کرد .
نارانان به من یاد داد در جای خودم قرار بگیرم نه جای همسرم . وقتی کار روی خودم را شروع کردم ، در زندگیم اتفاقات مثبت شروع شد که یکی از مهمترین آنها برای من ، روابط دوستانه است .
در تمام مدت تنهایی ، به سختی می‌توانستم باور کنم که به عده‌ای غریبه ، اما نه ، اعضای خانواده نارانان که تا به حال آنها را ندیده‌ام ، بگویم من تقریبا قصد آدم کشی داشتم !
با کمک نیروی برترم که او را خدا می‌نامم ، دوستان نارانانی ام و ابزارهای برنامه ، راه جدید زندگی را بهتر دریافته‌ام و امیدوارم هرگز دوباره فکر کشتن هیچکسی را نداشته باشم .
تفکری برای امروز :
فکر کردن به کشتن دیگران ، به این خاطر که آنها انتظارات مرا در زندگی برآورده نمی‌کنند ، دیوانگی است ، درست مانند زندگی کردن در غم و انزوا به مدت طولانی .
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
لینک مرجع