تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: پیام های روزانه نارانان
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
همدردی . . . . . ۲۱ فروردین* ۱۰ آوریل
چند روز پیش نوه ام را برای ماهیگیری به اسکله بردم .
وقتی در اسکله بودیم مردی آمد و با نوه ام مشغول صحبت شد . او شبیه ولگرد ها بود .
او از علاقه بی پایانش به آبجو با من صحبت کرد و این که از شرایطی که در آن بود شرمنده نیست .
قبل از حضور در جلسات نارانان من به چنین مردی زمانی را اختصاص نمی دادم اما حالا چیزی در درونم به من می گفت که این شخص یک ولگرد سطح پایین نیست بلکه انسانی است که مشکل بزرگی دارد . مشکل او آنقدر وحشتناک بود که نمی دانست چطور بر آن غلبه کند .
تفکری برای امروز :
من از نارانان همدردی و پذیرش را می آموزم یاد می گیرم که هیچ کس به اندازه من خوشبخت نیست . یاد می گیرم چطور به انسان ها با دید متفاوتی نگاه کنم . گفته ای که قبلا شنیده بودم حالا برایم معنای جدیدی دارد : " گناه کار را دوست داشته باش ولی گناه را نه "
نواقص شخصیتی . . . . . ۲۲ فروردین * ۱۱ آوریل
این عقیده من است که حق دارم بخواهم مرا درک و بفهمند .
همیشه احساس می کردم دیگران مرا درک نمی کنند .
اکنون تشخیص می دهم که این یکی از کمبود های من است . من روی تفاوت های افراد متمرکز بودم نه روی شباهت های آنها . من عاشق این بودم که تافته جدا بافته باشم اگر چه احساس تنهائی می کردم . کمبود اخلاقی دیگری که تشخیص دادم این بود که توقعات من خارج از درک و فهم دیگران بود .
تفکری برای امروز :
کلماتم را برای کنترل استفاده نخواهم کرد بلکه تجربه ، نیرو و امیدم را برای رشد در بهبودیم مشارکت می کنم
رها کردن . . . . . ۲۳ فروردین*۱۲ آوریل
با مهربانی پسر هفده ساله ام را (( پسر پاک )) نام نهادم . امروز یک ماه از اقامت او در یک مرکز باپروری می گذرد .
دو سال همه ی اقدامات معمول را برای کمک به پسرم به کار برده بودم . علی رغم تمام راه های معمول که والدین برای کمک به فرزندانشان انجام می دهند ، او صد در صد خارج از کنترل شده بود . هیچ چیزی نمی توانست مانع مصرف او شود و یا او را از خسارت زدن به خانه یا هر جای دیگری که بود باز دارد . صادقانه نمی دانستم که آیا راه دیگری غیر از آنچه من انجام دادم ، برای کمک به پسرم وجود داشته است .
طی این مدت من ، قدرت و حمایت و ایمانی را که نیازمندش بودم از گروه خانواده ی نارانان به دست آوردم .
تفکری برای امروز :
یاد گرفته ام معتاد نیروی برتری دارد که من نیستم . مهم نیست چقدر برایم آزار دهنده است ولی من باید از سر راه او کنار بروم و بگذارم معتاد عواقب مصرف را تجربه کند ـ
حسادت . . . . . ۲۴ فروردین * ۱۳ آوریل
وقتی قدم ۴ را کار می کردم پی بردم که حسادت یکی از ریشه های عمیق نواقص شخصیتی من است .
آمادگی کامل داشتن برای برطرف کردن نقص شخصیتی حسادت ، نیازمند قدری جستجو در سهم و نقش خودم بود .
بله همین طور است . تمرکزم هنوز در مسیر درست قرار ندارد .
تفکری برای امروز :
تأثیر پیام نارانان با توجه کردن به خودم شروع می شود . تمرکز را تغییر خواهم داد و آمادگی کامل پیدا می کنم تا حسادت را از خود دور کنم .


naranon
نسل های قربانی . . . . . ۲۵ فروردین *۱۴ آوریل
با ازدواج ، عضو خانواده اعتیاد شدم چون برایم آشنا بود . من اعتیاد را از کودکی به خوبی می شناختم . چون در جامعه من رواج داشت .
در واقع مادرم الگویی برای فرزندانش بود و من هم بعدها الگویی برای فرزندانم شدم . ما به فرزندانمان یاد دادیم نیازها ، نظریات ، خواسته ها ، احساسات و روح خود را به دیگران نادیده بگیرند . ما قربانی تربیت کردیم .
تفکری برای امروز :
قربانی کسی است که فداکاری می کنه یا برای پیشرفت اصول و هدفی رنج زیادی را تحمل می کند . وقتی من خود را قربانی می کردم تا جلو نتایج کارهای معتاد را بگیرم به بیماری معتاد دامن می زدم
naranon
رهایی فکر . . . . . ۲۶ فروردین *۱۵ آوریل
دخترم انتخاب کرده که فاصله اش را با من حفظ کند چون من دائمأفقط نگران او بودم .
به کمک گروه خانواده نارانان فهمیدم که فقط می توانم افکار خودم را تغییر دهم . بنابراین یک روز تصمیم گرفتم متفاوت فکر کنم . لیستی از توانایی های دخترم تهیه کردم .
برای مثال فکر می کردم او چقدر بی فکر است . اما لیستم به من می گفت او ( معنوی ) است .
برنامه ی نارانان به من این آگاهی را داد که در مقابل افکارم عاجز نیستم و حق انتخاب دارم .
تفکری برای امروز :
اگر من درباره رفتار دیگران وسواس دارم کافی است فقط نگرش و تمرکزم را تغییر دهم . می توانم روی توانایی های مفید و ارزشمند معتاد تمرکز کنم . شاید یک روز بتوانم تمرکزم را روی خودم قرار دهم .

naranon
شهامت تغییر . . . . . ۲۷ فروردین *۱۶ آوریل
کمکی را که قدم چهار می تواند انجام دهد شگفت انگیز یافتم .
این قدم باعث شد بفهمم که،عکس العمل من به هر پیشامدی فقط توسط من و به کمک نیروی برترم کنترل می شود .
به خاطر قدم چهار احساساتم نسبت به معتاد تغییر کرد .
با کار کرد قدم چهار کارهای زیادی انجام می دهم . خواستار آرامش و هدایت از نیروی برترم هستم . همچنین درک می کنم که معتاد فردی است که رنج می کشد و سزاوار همدردی است .
تفکری برای امروز :
من از نیروی برترم سپاسگزارم که کمکم کرد تا برنامه ی نارانان را بپذیرم و به من نیرو وشهامتی داد تا قدم چهارم را انجام دهم . من دیگر مثل قبل عجول ، خشمگین و عصبانی و پر تنش نیستم .
naranon
فقط برای امروز . . . . . ۲۸ فروردین *۱۷ آوریل
طی سالهای زندگی با اعتیاد فعال از همه چیز می ترسیدم به خصوص از لذت بردن از زیبایی ها ، با وجود اعتیاد ، شادی همیشه موقتی است .
سپس به نارانان آمدم و یاد گرفتم خوشحالی موقتی نیست بلکه یک انتخاب است .
انتخاب با من است و من باید چشم هایم را باز کنم خوشحال بودن به نظر ترسناک می آید . باید به خودم یادآوری کنم که این تغییر بزرگیست در زندگی و تغییر اغلب ترسناک است .
تفکری برای امروز :
از حمایت بی پایان دوستان نارانانی و راهنمایم سپاسگزارم . زندگیم با زیبایی ها و شادی هایی پر شده که حتی فکرش را نمی کردم . هدیه ی عجیبی به من برگردانده شده ، هدیه ی خندیدن : تا زمانی که می توانم شاد باشم و بخندم می توانم از زندگی لذت ببرم بدون این که از چیزی که نمی بینم بترسم

naranon
یک روش جدید فکر کردن . . . . . ۲۹ فروردین *۱۸ آوریل
اگر در خیابان آدم دیوانه ای می دیدم ، سعی نمی کردم با او حرف حسابی بزنم . چرا فکر می کنم می توانم سعی کنم با یک معتاد حرف حسابی بزنم ؟ چرا فکر می کنم می توانم با حرف زدن اعتیاد را درمان کنم ؟ در نارانان یاد گرفتم ، من نمی توانم .
با باور نکردن این واقعیت خودم را مسخره می کردم . با رفتارهای معتاد آزار می دیدم و افکارم آشفته می شد . از نارانان یاد گرفته ام که اعتیاد یک بیماری خانوادگی است .
فکری برای امروز :
در امنیت جلسات نارانان ، می توانم قدم ها را کار کنم ، با یک راهنما صحبت کنم و خدمت کنم . به مرور ، یک روش جدید برای فکر کردن و زندگی پدیدار می شود .
naranon
با عشق رها کن . . . . . ۳۰ فروردین *۱۹ آوریل
نارانان به من یاد داد که معتاد را دوست داشته باشم ، اما از بیماری متنفر باشم . یاد گرفته ام که نمی توانم معتاد را تغییر بدهم . تنها کاری که می توانم بکنم مراقبت از خودم و فرزندانم است .
هنوز از اینکه اعتیاد او را از من دور کرده بود ، خیلی خشمگین بودم .
اکنون درک می کنم که اعتیاد به مواد او را از من گرفته ، درست مانند فرد بیماری که در خوابم دیده بودم . فهمیدم که اعتیاد کشنده است . این تفکر به من اجازه داد نسبت به معتاد احساس غمخواری داشته باشم و مرا از احساس گناهی که داشتم رها کرد .
تفکری برای امروز :
به خودم اجازه می دهم تا بدون احساس گناه ، هر کاری که برایم درست است انجام دهم . از خودم مراقبت خواهم کرد و دیگران را با عشق رها می کنم تا آنها هم همان کار را انجام دهند
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
لینک مرجع