تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: قدم اول معتادان گمنام
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2
قدم اول

ما اقرار کردیم که در مقابل اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان آشفته شده بود.

-- رسالت همه قدمها برداشتن موانع بین ما و خداوند است. مواد مخدر مانعی بین ما و خداوند می باشد.

-- زندگی روحانی(زندگی به روال برنامهNA )ضروری و حیاتی است.

-- قدمها پروژه نیستند بلکه پروسه می باشند.(شروعی در زمان معین دارد ولی پایان و انتهایی ندارد.)

-- در برنامه NA قدم یک و ره آورد آن پاکی تنها یک آغاز است و فقط زیر بنای بهبودی میباشد. خطاهای گذشته ما در اثر اجبار بیماری اعتیاد بوده است. ما انسانهایی با قدری خصوصیات خوب و قدری خصوصیات نه چندان خوب میباشیم

-- ما در مقابل بیماری خود مسئولیتی نداریم . بلکه در مقابل بهبودی خود مسئول هستیم.

-- ابعاد بیماری اعتیاد :١=بعد جسمانی (که کاملا اجبار به مصرف داشتیم.)٢=بعد روانی(اشتغال فکری و وسوسه دائمی)٣=بعد روحانی (کاملا خود محور شده بودیم بجای اینکه خدا محور باشیم)

-- تعریف وسوسه : جریان دائمی فکری است(سمج که ول کن ما نیست)و بدون توجه به عواقب مصرف مرتبا ما را به سمت بیماری و مصرف سوق می دهد.

-- بدون رعایت اصول برنامه وسوسه همیشه در کمین ماست .زیرک - حیله گر- مقتدر و صبور که هزاران چهره دارد.

-- در پی هر سقوطی (ری لپس) فرصت و توفیق بازگشت وجود ندارد.

-- در اوایل پاکی احساس خلا و توخالی بودن به ما هجوم می آورد. (خلا روحانی)

احتمالا بعد روحانی بیماری ما پیچیده ترین و مشکل ترین بعد بیماری اعتیاد است که با بکار بستن اصول روحانی خلاء ما جبران می شود.

-- اگر بجای نعشگی جایگزین مناسب پیدا نکنیم دیر یا زود خمار شده و وسوسه گریز ناپذیر است.

--استفاده از مواد مخدر تنها نشانه ای از اختلالات روانی روحانی و جسمانی من است. انکار بدون توجه به تخریب دامنه داری که در زندگی مان ایجاد کرده بودم مصرف خود را هزار گونه توجیه و خویش را تبرئه میکردیم. بعنوان مثال ظاهر شیک ورزش و ماسکها انواعی از انکار هستند.

-- انکار سد محافظی است که بیماری ما برای خودش در درون ما ایجاد کرده و به ما می گوید که بیمار نیستم.انکار شاخه اصلی بیماری اعتیاد است در هیچ بیماری تقریبا وجود ندارد و وجود آن باعث مقایسه من با بدتر از خودم می شود و یا سرزنش و مذمت ماده بخصوصی

-- انکارمـوجب عـدم درک واقعیتهای تلخ بیماریمان می شود و برای ما بروز و اعـلام حـقیقت را مـشکل می سازد. برای تشخیص ابعاد و دامنه بیماریمان لازم است با صداقـت از انـکار دوری کـنیم . انـکار یـعنی اینکه از قــبول مـسئولـیت خـساراتـی کـه اعتیاد در طول زندگیمان ایجاد کرده بود فرار می کردیم. اگر هنوز به دلایلی به ظاهر موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهای اعتیادی خود از جمله مصرف مواد مخدر داریم در مرحله انکار به سر می بریم.

-- انکار پدیده ای است که برای بقای خود می جنگد و وقتی آشکارا نتواند پنهان می شود. تا وقتی فکر می کردیم که قادر به کنترل مصرفمان هستیم بصورت مرموزی ادامه مصرف دادیم.

--اقراریعنی پذیرفتن صادقانه بی قید و شرط و بدون اجبار واقعیت های موجود

-- به محض اقرار به عجز در مقابل مشکل اعتیاد و مصرف مواد مخدر درها باز می شوند و کمکها از راه میرسند.

-- عجز به معنای ناتوانی است و وقتی نیروی محرک ما در زندگی از کنترل ما خارج شودعاجز هستیم.

جنبه های عاجز بودن: اشتغال فکری و بروز وسوسه و سپس اجبار به مصرف عجز در این مقطع به این مفهوم است که هیچ گونه کنترلی در رابطه با مواد مخدر نداریم و به این مفهوم که او حاکم است تصمیم می گیرد و عمل می کند. مانند اجبار ما به دزدی – طلاق – تجاوز و تعدی به حقوق دیگران – خیانت و....

-- عجز بزرگترین سرمایه من معتاد است. عجزهای من محافظین من هستند و با یادآوری و اقرار دائمی به آنها از خیلی از خطاها و لغزشهادوری می کنیم. من عاجزم به این دلیل که هیچ چیز به جز مواد مخدر قادر نبود مرا وادار به این همه خطا و گناه کند. من عاجزم به این دلیل که به انجام کارهایی دست می زدم که دقیقا بر خلاف عقایدم بودند. من عاجزم به این دلیل که وقتی از روی بیماریم عمل میکند کاملا تغییر شخصیت می دهم(بی رحم- بی اراده- بی محبت- مقرور- متکبر- حسود و دارای نواقص شخصیتی و اخلاقی بی شمار)

-- اگر روزی قادر به کنترل امواج اقیانوس عادات خود باشیم پس مواد را نیز می توانیم کنترل کنیم و البته با اندکی صداقت متوجه می شویم که چنین چیزی امکان ندارد.

نشانه های عجز:اشتغال فکری- وسوسه- مصرف اجباری- آشفتگی غیر قابل اداره

ظاهرآشفته- زندانی شدن- اخراج- بهم ریختگی- نامنظمی- بیکاری- نیمه تمام گذاشتن کارها – ترورشخصیت و بوجودآمدن زمینه های منفی در تمام امور.

-- نشانه های آشفتگی درونی :جنگ درونی – محکومیت خود – تنهایی و انزوا – افسردگی – سردی و تاریکی درونی – عدم ثبات عاطفی – خود محوری – خود کم بینی – کینه – نفرت – دروغ – خشم – حسد – عدم اعتماد به نفس – خجالت

-- هیچ چیز که ما را برای بهبودی غیر واجد شرایط کند وجود ندارد مگر خودمان آن را تولید کنیم(دستاویز) هر بهانه کوچکی می تواند توسط ما بعنوان دستاویز مورد بهره برداری قرار گیرد.

-- نمونه های دستاویز:اینکه ما با ماده خاصی مشکل نداریم – احساس تفاوت – شرط گذاشتن برای بهبودی – رابطه با بعضی از افراد(به بهانه دوستی – همکاری فامیلی وغیره) و رفتن به بعضی از جاها (زمینهای بازی)

-- دستاویزها را چه بزرگ چه کوچک همه را تسلیم به برنامه می کنیم. چون با نگهداری دستاویزها همیشه جائی برای مصرف مجدد باقی می گذاریم. (فکر و وسوسه به عمل تبدیل می شود.)

-- راهی برای مصرف موفقیت آمیز و کنترل شده برای ما بیماران وجود ندارد.

اصول روحانی حاکم در قدم اول

صداقت – روشن بینی – تمایل – تسلیم – پذیرش

تسلیم یعنی رها کردن دستاویزهای که علیه بهبودی مان نگه داشته ایم.

روشن بینی به معنای تمایل به ادامه زندگی به روش جدید (روش برنامه NA ) و معنای اینکه راهی برای بهبودی وجود دارد.

پذیرش به ما می قبولاند که قادر به متوقف ساختن مصرفمان تنها با استفاده از نیروی شخصی خود نمی باشیم.

برای رسیدن به آرامش کامل٫ تسلیم کامل به خواست و اراده خداوند الزامی است.

صداقت مقطعی نیست . اولین صداقت :اقرار به حقیقت معتادبودن است و صداقت با خود قادر است ما را به موفقیتهایی برساند که دانش بشری از تحقیق آن ناتوان است.

دستاوردهای قدم اول

فهمیدن اینکه :چیزی بعنوان مصرف موفقیت آمیز وجود ندارد. واکنش ما به مواد مخدر اعتیاد ما را مشخص می کند و نه مقدار مصرف. مصرف یکبار زیاد و هزار بار کافی نیست.

فهمیدن اینکه دقیقا از زمانی که فکر می کنیم با مواد مخدر مشکلی نداریم ٫ مشکل ما شروع می شود.

ما بیمار هستیم و این بیماری درمان شناخته شده ای ندارد و فقط می توانیم آنرا در نقطه ای از فعالیت باز داریم. چون بیماری ما یک بیماری روحانی است و درمان آن هم یک برنامه روحانی است. ما هیچ وقت موفق به اخذ گواهی بهبودی از (NA) نمی شویم. بیماری ما چیزی فراتر از مصرف مواد مخدر است بنابراین بهبودی ما نیز چیزی فراتر از پاکی است. بیماری ما نیروی مخربی است که تمام امور زندگی و ابعاد شخصیت مان مشغول فعالیت است.

برای ما بیماران تنها یک راه برای زندگی وجود دارد. (زندگی به روال برنامه NA )

NA راه زندگی است ولی خود زندگی نیست. با NA زندگی می کنیم و در NA خیر و در آخر فهمیدن اینکه من دو نفر هستم و در راه بهبودی و برنامه آن یکی از این دو نفر باید کشته شود تا دیگری امکان حیات یابد. زندگی این دو نفر با هم و همزمان بسیار رنج آور است. من امروز انتخاب کرده ام که شخصیت بیعارگونه ام کشته شود .

وسوسه و اجبار :وقتی مصرف می کنیم چیزی در درون ما باعث می شود که نتوانیم آن را کنترل کنیم. (یکی خوب و دوتا عالی)

هـمین حـالـت وسـوسه مـا را در دیـگر مـراحـل زنـدگــی و اداره بـه عـمـل و اجـبار بدون

کنترل و افراطی و تفریطی می کند.

وقتی در دام وسوسه و اجبار و عادات خود محورانه می افتیم وارد چرخه بی پایان زندگی برای مصرف و مصرف برای زندگی خواهیم شد.

-- یادمان باشد بازیابی (مراحل پاکی و بهبودی )ما را از درد و رنج معاف نمی کند. زندگی بر طبق قوانین هستی٫مجموعه ای از لحظات شادی و غم است و در زندگی غمها و شادیها و اتفاقات خوشایند و ناگوار در سبدی واحد به ما عرضه می شود. و شاید مشکلات ما کم و یا کوچک نشوند ولی به لطف کارکرد این برنامه ما هستیم که بزرگتر شده و عاقلانه و با اتکا به خداوند با مشکلات و غمها و شادیهای خود مواجه شده و از عهده آنها بر می آییم.
قدم اول





" ما اقرار کردیم که در مقابل اعتیاد خود عاجز بودیم که زندگیمان آشفته گردیده بود . "



به عنوان معتاد تمام ما تنهائی درد و بدبختی اعتیاد را تجربه کردیم پیش ازآمدن به معتادان اغلب ماآنچه راکه به فکرمان می رسید برای کنترل مصرف مان بجا آوردیم . ما سعی کردیم ماده مصر فی مان را عوض کنیم ، چون ما فکر می کردیم مشکل ما مواد بخصو صی است. سعی کرد یم که مصرف موادمان را محدود به اوقات یا مکان های بخصوصی نماییم. حتی ممکن که در بعضی از مراحل زندگی مان قسم خورده وبا خود عهد بسته باشیم که از آن پس دیگر هیچ گونه موادی مصرف نکنیم. ما بارها به خود گفته بودیم امکان ندارد اعمالی راکه شاهد سرزدن از معتادان دیگر بودیم ، ما انجام دهیم . اما طولی نکشید که دیدیم خودمان دقیقا همان کارها را انجام دادیم. هر گونه که تلاشی که کردیم در دراز مدت بی اثر ماند . اعتیاد ما به طور فعال پیشروی می نمود و حتی صادقانه ترین کوشش های ما به جایی نرسید . تنها وحشت زده از آینده ای که در انتظارمان بود ، انجمن معتادان گمنام را پیدا کردیم . ما بعنوان اعضای جلسات معتادان گمنام ،به تجربه در یافتیه ایم که اعتیاد یک بیماری پیش رونده است واین پیش روی می تواند سریع یا کند باشد . لیکن همیشه به زوال وانحطاط ختم میگردد . تا زمانیکه ما به مصرف مواد مخدر ادامه می دهیم زندگی مان به طور دایم خراب تر می شود . تعریف دقیق اعتیاد به طوری که مورد قبول همگان واقع شود کاری غیر ممکن است . با این همه به نظر می رسد که این بیماری معمولاً ما را به شرح زیر تحت تا ثیر قرار می دهد ما از جنبه روانی دائما در اشتغال فکری ووسوسه مصرف کردن بودیم از جنبه جسمی ، بدون توجه به عواقب آن دچار حالت اجبار در ادامه ی مصرف شدیم . از جنبه روحانی در طول دوران اعتیادمان ، به گونه ای ، کاملاً خود محور شده بودیم . مورد بررسی قراردادن اعتیاد به عنوان یک بیماری مرض به نظر بسیاری از معتادان دیدگاهی منطقی می باشد ، زیرا در تجربیات ما ، اعتیاد یک بیماری پیش رونده و غیر قابل علاج است وچنا ن چه متوقف نگردد مرگ آور خواهد بود . در معتادان گمنام ، ما به بررسی تمام جنبه های اعتیادمان می پردازیم وتوجه خود را تنها به بارزترین جنبه ی آن ، یعنی مصرف غیرقابل کنترل مواد مخدر معطوف نمی کنیم . جنبه ها ی بیماری ما متعدد می باشند . با انجام و تمرین این برنامه یکایک ما پس از مدتی قادر به شناخت ودرک این نکته می شویم که چگونه به دلیل اعتیاد زندگی ما آ شفته گشته است . ما بدون توجه به اثرات اعتیاد در زندگی شخصی وفردی خود ، پس از مدتی متوجه می شویم که همه ی ما از یک نوع شخصیت وویژگی مشترک و یکسانی بر خورداریم . ما با انجام قدم اول ، وسوسه ، اشتغال ، اجبار به ادامه مصرف ، انکار حالت بخصوصی که بسیاری به آن خلاء روحانی وپوچ به نظر آمدن زندگی نام داده اند را مورد بررسی قرار می دهیم .هنگامی که شروع به درک عاجز بودن خود می نما ییم ، بسیاری از ما پذ یرفتن این که ما معتادان غالباً اشخاصی افراطی بوده واعما لی را به حالت تفریط واجبار انجام می دهیم ، اشکال داریم اما اشتغال فکری واجبار جنبه هایی از عاجز بودن ما می باشند که شناخت واعلام وجود آنها در کلیه ی موازین زند گی مان برای کامل شدن اقرار به عاجز بودن مان ضروری می باشد . اشتغال فکری یا وسوسه برای ما بصورت جریان دائمی سلسله افکاری در امده است که تماماً در ارتباط با مصرف مواد مخدر از قبیل تمام کردن مواد ، چگونگی بدست آوردن مجدد وغیره .... می باشند .

ساده بگوئیم ما نمی توانیم این افکار راز سرمان به در کنیم . با رجوع به تجربه ما ، اجبار و افراط مترادف با آن قدرت غیرمنطقی و غیرمنطقی و غیرقابل مقاومتی است که باعث ادامه مصرف ، بدون توجه به عواقب آن می گردد . باز هم ساده تر بگوئیم ، ما نمی توانیم مصرف خود را متوقف کنیم . در ابتدای حضور در جلسات و انجام برنامه ، آن نکته مشترگی که باعث فهم برنامه و درک یکدیگر می گردد ، مشکل اعتیادمان به موادمخدر می باشد . ما در جلسات معتادان گمنام از اشتغال فکری یا وسوسه و تفریط و اجبار سخن می گوئیم و تمرکز سخنان ما فعلاً اعتیاد به موادمخدر می باشد . به تدریج که به بازیابی خود ادامه می دهیم خودمان متوجه می شویم که چگونه وسوسه ، افراط و تفریط اعتیاد ما می تواند به انواع و جنبه های مختلف در زندگیمان بروز نماید و بر آن اثر بگذارد . انکار آن قسمت از بیماری ما است که برای ما نه تنها بروز و اعلام حقیقت را مشکل می کند بلکه غیر ممکن می سازد . در طول اعتیادمان انکار به صورت محافظ و حامی ما در جلوگیری از درک و دیدن حقایق دردناک زندگی مان درآمده بود . به دفعات به خودمان می گفتیم که اگر شرایط موجود بهتر شود ما هنوز شاید قادر باشیم زندگی خود را به نوعی تحت کنترل و نظم درآوریم . همیشه با مهارت و تخصصی که در دفاع از اعتیادمان پیدا کرده بودیم از قبول مسئولیت خساراتی که اعتیاد در طول زندگی مان ایجاد کرده بود سرباز زده و فرار می کردیم . ما باور می کردیم که اگر کوششی جدی و درازمدت و یا ماده ای را جایگزین ماده دیگر کرده و یا دوستان را عوض کنیم و یا شغل و محل زندگی مان را تغییر دهیم زندگی مان بهبود خواهد یافت . این طرزتفکر و منطق به دفعات و مرتباً ما را با شکست مواجهه می نمود ، اما باز از آن دست بردار نبودیم . با آن که تمام شواهد زندگی مان تأیید کننده ی این نکته بودند ، باز انکار می کردیم که ما با موادمخدر اشکال داریم . به خودمان دروغ می گفتیم و باورمان شده بود که باز می توانیم به طور موفقیت آمیز مصرف کنیم . بدون توجه به تخریب دامنه داری که در زندگی مان ایجاد شده بود ، مصرف خود را به هزار گونه توجیه و خود را تبرئه می کردیم .

جنبه ی روحانی بیماری ما ، همان قسمتی است که معمولاً ما را در اوایل دوران پاک شدن مان ، با نوعی احساس تنهایی و توخالی بودن زندگی مواجهه می نماید و احتمالا مشکل ترین و پیچیده ترین بعد اعتیاد مان می باشد . از آن جا که این قسمت از بیماری ما را به نوعی بسیار عمیق و شخصی تحت تأثیر قرار می دهد احتمالاً حتی زمانی که به فکر کاربردن اصول بازیابی برای رویاروئی با این جنبه ی خاص اعتیادمان می باشیم با نوعی احساس وحشت و درماندگی مواجه خواهیم شد . با این همه باید به خاطر بیاوریم که بازیابی برای هیچ کس یک شبه اتفاق نیفتاده است .

هنگامی که ما شروع به نگاه کردن به آثار و نتایج مرض خود می کنیم ، مسلماً به این نتیجه می رسیم که کنترل از دستمان خارج شده و زندگی مان آشفته شده است و ما این آشفتگی را در تمام زمینه های منفی زندگی مان می بینیم . در این مرحله نیز تجربیات ما مسائلی بسیار شخصی هستند و بستگی زیادی به وضعیت خصوصی ما دارند . به عنوان مثال بعضی از ما وقتی متوجه آشفتگی زندگیمان شدیم که از لحاظ احساسی کنترل از دست دادیم و یا از مصرف مواد دچار احساس گناه شدیم . عده ای دیگر از ما همه چیزمان نظیر خانه ، خانواده ، شغل و حتی احترام به خود را از دست داده بودیم .

بعضی از ما هرگز یاد نگرفته بودیم که اصلاً یک زندگی انسانی چگونه است . بعضی دیگر در زندان و تیمارستان بوده ایم و اغلب بارها با مرگ روبرو شده ایم . بدون توجه به شرایط ویژه ی زندگی فردی مان ، با کمی دقت متوجه می شویم که در زمینه و ساختار اصلی زندگی ما همیشه افراط ، تفریط ، خودکامگی و لذت جوئی بوده و نتیجه ی همه ی آنها آشفتگی زندگیمان بوده است .

وقتی که به جلسات معتادان گمنام آمدیم که احتمالاً عامل اصلی اشکالاتمان را نمی دانستیم . به دلیل خود محوری معمولاً خود ما آخرین کسی بودیم که متوجه معتاد بودنمان می شد . بسیاری از ما به تشویق و اصرار دوستان ، یا خانواده شروع به شرکت در جلسات جلسات معتادان گمنام نمودیم . بعضی دیگر از ما تحت اجبار و یا به دستور دادگاه به جلسات آمدیم . فرقی نمی کند که ما چگونه به این جا رسیدیم بلکه مهم این بود که آن سراب کهنه باید متلاشی می شد . برای اینکه متوجه حقیقت اعتیادمان بشویم اول لازم بود که صداقت جانشین انکار شود . بسیاری از ما لحظه ی اولی را که با حقیقت بیماری مان روبرو شدیم هنوز به خاطر داریم . تمام دروغ ها ، تمام ژستها و وانمود کردن های تو خالی و تمام دلیل و منطقی که برای توجیه وضعیت زندگیمان می آوردیم ، دیگر کاربرد خود را از دست داده بودند .

اینکه ما چه کسی شده بودیم وچه برسرمان آمده بود برای مان روشنتر شد . دیگر بیش از این نمی شد از این حقیقت فرار کرد .

ما این را فهمیده ایم که نمی توانیم بهبودی بازیابی پیدا کنیم مگر آنکه صداقت داشته باشیم . بسیاری از ما پس از سالها تمرین در دروغگویی وعدم صداقت به معتادان گمنام در آمده ایم . با این همه ما می توانیم یاد بگیریم که صادق باشیم وباید شروع به تمرین کنیم . یاد گرفتن صداقت ، مقطی ولحظه ای نیست بلکه سلسله مراحل پیش رونده ای دارد . ما قادریم مرحله به مرحله با کارکرد قدم ها صداقت بیشتری پیدا کنیم وبه پاک ماند ن مان ادامه دهیم .

در قدم اول با شروع به تمر ین اصل روحانی صداقت از طریق اقرار به حقیقت استفاده کردن از مواد مخدر می نما ییم . در مرحله بعدی ما پیشروی خود را با ابراز حقیقت در مورد چگونگی زندگیمان ادامه می دهیم . ما با صداقت با آنچه در زندگی واقعی مان است روبرو می شویم نه آنگونه که دلمان می خواست یا باید می شد. فرقی نمی کند که ما از کجا آمده ایم یا سابقه ی ما چه بوده یا اوضاع چقدر خوب یا بد بوده است اما وقتی به معتادان گمنام روی می آوریم وروی قدم ها کار می کنیم کم کم آرامش خود را باز می یا بیم. در به کار گرفتن قدم اول مسئله ی مهم آن است که از خود سوالات اصولی را بنماییم ، مثلاً : آیا می توانم مصرف مواد مخدر را کنترل کنم ؟ آیا تمایل به ترک دارم ؟ آیا تمایل دارم که هر چه که برای بهبود یم لازم است انجام دهم ؟ در برابر ما دو راه وجود دارد : یکی زندگی جدید به نحوه ی معتادان گمنام ودیگری ادامه ی اعتیاد .

از این جا است که زندگی برایما ن جالب می شود . ما شروع به رها کردن دست آویزه های مان می کنیم . این دست آویزه ها قسمتی از وجودما می باشند که ما تاکنون تسلیم برنامه نکرده ایم . اغلب ما در اوایل پاک شدن مان دست آویزه های مختلفی داریم . با این همه احتیاج دارین که راه هایی برای بررسی ومشخص نمودن آن ها پیدا می کنیم .هر چیزی می تواند یک دست آویز یا عبارت دیگر مانعی در راه بازیابی ما باشد ، مثلاً : باور کردن اینکه چون ما قبلاً هرگز با ماده ی مخدر خاصی اشکالی نداشته ایم ، پس استفاده از آن مهم نیست ویا گذاشتن شرطی برای بهبودی مان ، مثل اینکه بگوییم ما تاوقتی که فلان انتظار وتوقع مان برآورده شود پاک خواهیم ماند ویا باور کردن اینکه ما هنوز قادریم با رفقای زمان اعتیادمان رفت وآمد داشته باشیم ، یا اعتقاد به اینکه ما پس از مدت معینی پاک ماندن دوباره قادر به مصرف خواهیم بود ویا تصمیمی آگاهانه یا نا خود آگاه در مورد اینکه کارکردن روی قدم های معینی برای ما کافی است وما محتاج به همه برنامه نیستیم . با کمک بقیه معتادانی که در حال بهبودی می باشند ما می توانیم راه هایی پیدا کنیم که از این موانع بگذریم. مسئله بسیار مهمی که باید راجع به این دستاویزها موانع بدانیم آن است که با نگهداری و حفظ آنها همیشه جایی در برنامه مان برای عود کردن بیماری (Reiapse) باقی خواهیم گذاشت . بهبودی ما از زمانی آغاز می شود که شروع به کار گرفتن برنامه دوازده مرحله ای جلسات معتادان گمنام در تمام مراحل زندگی خود می نما ییم . البته ما به خوبی متوجه هستیم که نمی توانیم این مرحله را قبل از قطع کردن مواد مخدر شروع کنیم . خود داری از مصرف تمام مواد مخدر، تنها راه موفقیت علیه اعتیادمان می باشد. با این همه با آنکه خودداری از مصرف مواد مخدر ، مرحله ی اول بهبودی ماست ، اما تنها امید ما برای بازیابی ، نوعی تغییر کامل روحانی وایجاد تحولی عمیق در برداشت واحساسات مان می باشد . تجربه ی ما نشان دهنده ی آن است که باید به مرحله ای برسیم که تمایل برای انجام هر کاری رابرای بدست آوردن این هدیه گرانبهای بازیابی داشته باشیم .

در طول مراحل بازیابی مابا اصول روحانی از قبیل تسلیم ، صداقت وپذیرا شدن که برای انجام قدم اول لازم است آشنا می شویم .

اگر ما با ایمان به تمرین وکاربرد این اصول بپردازیم ، آن ها تمام دیدگاه ونحوه ی زندگی مان را دچار تغییری عمیق می نمایند .

در اوایل وقتی شروع به تمرین و بکار بستن این اصول در زندکی مان می کنیم ، آنها به نوعی برای ما غیر طبیعی می رسند . به همین دلیل لازم است که ما کوشش زیادی برای اقرار صادقانه که لازمه ی انجام قدم اول است بجا بیاوریم .در اوایل با اینکه به معتاد بودنمان اقرار می کنیم ، احتمال دارد در واقعی وعملی بودن این برنامه هنوز شک داشته باشیم . پذ یرا شدن اعتیادمان مرحله ای فرا تر از اقرار آگاهانه می باشد وقتی که ما اعتیادمان را پذیرا می شویم برای بهبودی مان امید پیدا می کنیم و به طور عمیق وقلبی اعتقاد پیدا می کنیم که ما نیز می توا نیم بهبودی پیدا کنیم . به تدریج شک ما شروع به بر طرف کردن می کند و ما در حالت مصالحه در برابر بیما ری مان قرار می گیریم . ما برای تغییر آمادگی پیدا می کنیم . ما تسلیم می شویم .

وقتی ما شروع به انجام قدم اول می نما ییم به تدریج متوجه می شویم که معنای تسلیم شدن در برنامه ، آن چه تصور می کردیم ، نمی باشد . در گذشته احتمالاً فکر می کردیم که تسلیم شدن حالتی است مخصوص برای اشخاص ترسو یا ضعیف . ما فقط دو نوع زندگی می شناختیم ، یا انکه باز هم به کنترل مصرف مان ادامه دهیم و یا این که شاخه ای را که در رویش نشسته بودیم ، بریده و بگذاریم زندگی مان فنا شود . ما احساس می کردیم در صحنه ی جنگی در کنترل مصرفمان بودیم که اگر در آن تسلیم می شدیم ، مواد مخدر برنده می شد.

ما در بهبودی متوجه می شویم که تسلیم به معنای رها کردن دست آویزها ی پل های پشت سر است که ما خودمان علیه بهبودی مان نگاه داشته بودیم . به معنا ی دیگر تسلیم ، تمایل به ادامه زندگی وزیستن به نوع دیگر می باشد . مراحل تسلیم برای هر انسانی ، بسیار خصوصی وشخصی است . تنها خود ما می توانیم رسیدن به مرحله ی تسلیم را احساس کنیم . ما بر اهمیت تسلیم تأکید می کنیم زیرا این مرحله زیر بنای اصلی ودر حقیقت همان چیزی است که ما را قادر به بهبودی یافتن وباز یابی می نماید . هنگامی که تسلیم می شویم در قلب خود احساس می کنیم که دیگر به حد کافی زجر کشیده ایم ، نوعی احساس آرامش ما را فرا می گیرد که به ما می فهماند کشمکش دیگر پایان یافته است . بدون توجه به اینکه چقدر جنگیده ایم ،بالاخره به نقطه ی تسلیمی رسیده ایم که به ما می فهماند که ما قادر به متوقف ساختن مصرف مان تنها با استفاده از قدرت شخصی خود نمی باشیم . ما قادر به اقراربه عاجز بودن مان در مقابل اعتیادمان می شویم . آنگاه به طور کامل دست برمی داریم . با آنکه در اعماق قلبمان هیچ نمی دانستیم که دقیقاً چه اتفاقی خواهد افتاد ، قدرت خود را جمع کرده وبه عاجز بودن مان اقرار می نماییم . دیگر آن سرابی که به ما می گفت قادر به کنترل مصرف مان هستیم کاملاً ازدست می دهیم و نتیجه آ ن باز شدن درهای بهبودی به رویمان می باشد .

بسیاری از ما برای بار اول ، مرحله تسلیم را با حضور در یکی از جلسات گمنام ، ذکر نام خود وسپس گفتن این که من یک معتاد هستم آغاز می کنیم . وقتی که ما اقرار می کنیم که معتاد هستیم وقادر به متو قف ساختن مصرف مان با قدرت خود نیستیم ، قدرت پاک ماندن را بر مبنای روز به روز ، با کمک سایرین ، در انجمن معتادان گمنام پیدا می کنیم . عجیب بودن پارادوکس این اقرار ، از همان لحظه ای که ما شروع به انجام قدم اول می کنیم ،آشکارمی شود.

تا زمانی که فکر می کنیم ، قادر به کنترل مصرفمان هستیم ، به طور مرموزی همیشه مجبور به ادامه ی مصرف می باشیم . اما به محض این که اقرار به عاجز بودن می نما ییم ، به دلایلی دیگر قادر به ادامه مصرف نخواهیم بود. این آزادی از اجبار به ادامه مصرف ، بزر گترین هدیه وفیضی است که ما دریافت کرده ایم ، زیرا که زندگیمان را نجات می بخشد.

ما از طریق تجربه ی گروهی انجمن دریافته ایم که کاری را که تنها قادر به انجام آن نیستیم ، به طور جمعی میتوانیم انجام دهیم . برای ما لازم است از سایر معتادان بهبود یافته کمک بخواهیم . وقتی که شروع به حضور مرتب در جلسات می نماییم ، متوجه می شویم که تجربیات دیگران که با ما در جاده بهبودی همسفر هستند ، برایمان لذت بخش است . آمدن به جلسات برای بسیاری مترادف با آمدن به خانه می باشد . ما درمی یابیم که سایر معتادین ما را می پذیرند وبا ما به گرمی برخورد می کنند . بالاخره جایی را یافته ایم که ما را درک می کنند .

با آنکه مسلماً گوش فرا دادن به تجربیات دیگران درجلسات ، کمک بسیار بزرگی است اما باید قیم راهنما پیدا کنیم تا به بازیابی ماکمک کند . ازهمان آغازدرانجام قدم اول اهنما میتواند با ما از تجر بیات خود در انجام قدم ها سخن بگوید . با گوش فرا دادن به تجربیات راهنما وبه کار بستن آن درزندگی شخصی مان ، از یکی از زیباترین وعملی ترین مراحل بهبودی یعنی ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر بهرمند می شویم ما در جلسات می شنویم که من نمی توانم ولی ما می توانیم تماس مرتب با راهنمای مان به ما مقداری تجربیات دسته اول خواهد داد.

از طریق برقراری یک رابطه با راهنمایمان ،اصل اعتماد کردن را می آموزیم .

با بکار بستن پیشنهادات راهنما بجای افکار خودمان ، اصل روشن بینی وتمایل را می آموزیم .

راهنما به ما در انجام قدم های بازیابی کمک خواهد کرد .سخن گفتن صادقانه با راهنمایمان در مورد اعتیاد مان واینکه مواد مخدر چگونه زندگی مان را تحت تاثیر قرارداده است باعث خوا هد شد که بتوانیم قدم اول را به طور کامل انجام دهیم . باید همیشه به خاطر بیاوریم که از کجا آمده ایم واعتیاد مارا به کجا خواهد برد....؟

مراحل بهبودی آسان نیست ،شجاعت وپشتکار بسیار لازم است تا شخصی هر روز بیش از روزپیش ،بر روی بهبودی خود کار کند. یک مسئله مهم در بهبودی این است که دائماً سعی در جلو رفتن ، بدون توجه به موانعی که در راهمان خواهد بود داشته باشیم .از آنجا که تغییرات دراز مدت در بهبودی به کندی صورت می گیرد ،لازم است تا ما به طور مداوم وروز به روز به قدم اول رجوع کنیم .حتی پاکی درازمدت به خودی خود تضمین نمی کند که از درد واشکالات ناشی از اعتیاد دور بمانیم .عوارض بیماری ما همیشه می تواند خود را بروز دهد .احتمالاً متوجه این مسئله خواهیم شد که در بسیاری از مسایل زندگی که قبلاً فکر می کردیم به خوبی برگزار می شود نه تنها مشکل داریم بلکه عاجزیم .از این جاست که شروع به فهم این مطلب می کنیم که بسیاری از مطالب ومسایلی که به سختی برای کنترل شان کوشش می کردیم ، در حقیقت به طور کامل از حیطه ی کنترل شان خارج هستند . ما باید بدانیم که بیماری ما می توا ند خود را به اشکال مختلف وسوسه فکری واعمال افراطی که در ظاهر هیچ رابطه ای باماده ی مخدر ندارند می تواند خود را دوباره به منصه ظهور بگذارد . ما گاه گاه به طور عجیبی بهانه جویی تمرکزهای افراطی وبی معنی روی مسایلی می نماییم که شاید پیش از آن که مصرف را متوقف کنیم اصلاً برای مان قابل اهمیت نبود ودر نتیجه ممکن است بار دیگر سعی کنیم که آن خلا ء وحشتناک درونی را که گاه وبی گاه به سراغمان می آید با چیزی خارج خودمان پرکنیم .

هر زمان که متوجه شویم از چیزی برای تغییر احساسات مان استفاده می کنیم ،باید به اصول قدم اول و انجام آن باز گردیم .

ما هرگز اینکه زندگی مان باز هم آشفته وغیرقابل کنترل نشود ، هیچ تضمینی نداریم .حتی سالها بعد از بهبودی، اگر ما به گونه ای زندگی کنیم که اجازه دهد مشکلات روی هم انباشته شوند واز سوی دیگر منابع مقابله ما با این مشکلات ضعیف شده باشد ، احتمالاً دوباره احساس می کنیم که کنترل را از داده ایم ودر نتیجه احساسات دردآور درونی ایجاد چنان فشاری خواهد کرد که دیگر قادر به این که اقدام سازنده ای برای زندگی خودمان انجام دهیم نخواهیم بود وفشار زندگی بر روی ما چنان زیاد خواهد شد که دیگر خود حس کردن برایمان مشکل آفرین خواهد شد . زمانی که دیگر بنظر می رسد زندگی در حال از هم پاشیدن است، درست در همان اوقات ما باید خود را بیشتر به اصول برنامه ی جلسات معتادان گمنام نزدیک نماییم ، یعنی تماس خود را با راهنمایمان بیشتر کنیم وروی قدم ها جدی تر کار کنیم ودر جلسات به طور مرتب حضور بیابیم . ما بار دیگر تسلیم میشویم ، چون می دانیم که موفقیت ، در اقراربه شکست می باشد .

پذیرفته شدن از سوی دیگران واحساس محبتی که در گردهم آ یی های معتادان گمنام ، و جود دارد ما را قادر می سازد تا شروع به بهبودی از اعتیاد بنماییم . ما راه جدیدی برای زیستن می آمو زیم . آن خلأ تنهایی که از آندر رنج بودیم با کار کردن روی قدم های دوازده گانه پر خواهد شد . به تدریج متوجه که اعتیاد ما با تمام ابعاد پیچیده ومخصوصش ، از طریق این برنا مه ساده تحت تاثیر قرار خواهد گرفت . ماراه حلی برای ناامیدی مطلق خود یافته ایم .

برنامه ما از ما هیئت بسیار روحانی برخوردار می باشد .

دوازده قدم معتادان گمنام ما را به ابعادی بسیار عمیق تر از آنچه انتظار داشتیم خواهد برد . کار کردن وزند گی با قدم ها باعث هدایت ما به سوی یک بیداری رو حانی خواهد گشت .

برای آغاز این سفر ، ما ابتدا باید تما یل به تسلیم به این برنامه واصول آن را پیدا کنیم ، چرا که آینده ی ما بر محور تمایل به رویش ونمو روحانی قرار دارد . ما راه جدیدی برای زندگی آغاز می کنیم ،راهی که شعف وشادی بسیار به ما ارائه خواهد نمود . با این همه ، بازاریابی ، ما را از درد ورنج معاف نمی کند . زندگی کردن بر طبق قوانین زندگی ،مجموعه ای از لحظات شادی وغم است .در زندگی اتفاقات زیبا ودردناک در سبدی واحد ارائه میگردد . ما تجربیات مختلف عاطفی واحساسی را در اتفاقات زندگی لمس خواهیم کرد . با نگرشی صادقانه به زندگی خود دردوران اعتیاد وآن چه که در نتیجه اعتیادمان بر سر ما آمده ، متوجه عاجز بودن وآشفتگی زندگی مان می شویم . با نگاهی به دست آویزها پل هایی که هنوز برای بازگشت بجا گذاشتیم اعتیادمان را پذیرا شده تسلیم می شویم وسپس امیدی راکه بهبودی در پیش راه ما گذارده است تجربه می نماییم . متوجه می شویم که دیگر نمی توانیم به همان گونه ی قبلی به زندگی ادامه دهیم . اکنون آماده برای تحول هستیم وتمایل داریم تا راه دیگری را انتخاب کنیم .

با این تمایل ما با قدم دوم پیش می رویم .
کارکرد قدم اصول روحانی را به ما یاد می دهد. قدم ها به ما می آموزند که چگونه می توانیم بهتر زندگی کنیم. اما در قدم یک که

ابتدا و شروع برنامه 12 قدمی است، ما با واقعیتی بنام بیماری اعتیاد آشنا می شویم. ما متوجه می شویم که یک بیمار اعتیادی

هستیم که باید تا آخر عمرمان از خودمان مراقبت کنیم. ما متوجه می شویم که قدم یک یعنی:

در مقابل بیماری اعتیاد و مواد مخدر عاجز هستیم.

می پذیریم که برای ما مصرف منترلی و موفقیت آمیز وجود ندارد.

می پذیریم که ما با اولین بار مصرف مشکل داریم و اصلاً مال مصرف نیستیم.

تمام آشفتگی های زندگی ما مربوط به مواد مخدر بوده است.

زندگی ما در اثر مصرف مواد، غیر قابل اداره شده بود.

بدن ما نسبت به مواد حساسیت و آلرژی دارد.

با اولین مصرف ویار مصرف در ما شکل می گیرد و میل به مصرف راه می افتد.

بیماری ما پیش رونده، لاعلاج و کشنده است.

بیماری اعتیاد از سه جنبه روحی، جسمی، روحانی تشکیل شده است. روحی: وسوسه و اشتغال فکری مصرف. جسمی: اجبار به

مصرف. روحانی: خودمحوری، تایید طلبی، افراط و تفریط و لذت جویی تشکیل شده است.

باید از دوست مصرف، مکان مصرف و جنس مصرف دوری کنم. (چراغ قرمز)

صداقت، روشن بینی و تمایل شرط اول پاکی و بهبودی است.

اصول روحانی فروتنی و پذیرش را رعایت کنم.

برای خود بهانه یا دست آویز نگه نداریم.

فهمیدم که من به تنهایی نمی توانم و نیاز به کمک دارم.

با آدم های عادی فرق دارم. ( افراط و تفریط در کارها )

فهمیدم که عوارض بیماری اعتیاد، رفتارهای ضد اجتماعی است.

فهمیدم که ساختار بیماری اعتیاد را وسوسه و اجبار به مصرف تشکیل داده است.

ما یک بیمار هستیم، نه مجرم.
ما با تمامی آشفتگی و تنهایی و انزواء و دربه دری ( کارتون خوابی – زنم را طلاق دادم – زندان رفتم – دزدی کردم ) در ناامیدی مطلق وارد انجمن معتادان گمنام شدم .
®اولین شعاری که در این برنامه من شنیدم :
پیام ما امید وعده ما آزادی®
®پیشنهادها و حرفهای که در شب اول و در اوایل پاکی در انجمن معتادان گمنام به من گفتند .
اولین کار اقرار کن که معتادی و احتیاج به کمک داری - هر شب برو جلسه – 90 جلسه سکوت تا سکوت جلسه برو سکوت کن و گوش بده – مشارکت کن –– راهنما بگیر – و قدم کار کن – سعی کن آنها را در مسیر بهبودی و کاری اجراء کنی – در طی از خستگی ، گرسنگی ، عصبانیت دوری کن – مکان مصرف ، زمین بازی ، یار بازی همه اینها را بنداز دور . ®
®برای انجمن هیچ فرقی نمیکند که جنابعالی :
تو بچه فودال هستی – یا بچه یک گدا
تو یک ویلا داری تو شمال و یک خانه چهار طبقه داری در خیابان طالقانی –یا که کارتون خواب هستی
تو مجرد هستی یا متاهل
تو کردی یا فارسی یا ترکی
تو کارمندی –مهندسی – یا سوپر شهرداری و یا بیکار
همه ما با هم مساوی هستیم در انجمن و هر دوتا تون برای رهایی از بیماری اعتیاد به این مکان آمده اید . درد مشترکی داریم ( شاید شدت بیماری من از شما شدید تر باشه اما من هم یک معتادمصرف کننده هستم تو هم یک مصرف کننده هر دو تامون باید مصرف می کردیم تا زندگی بکنیم . )
همه ما فقط برای رهایی از بیماری اعتیاد به این مکان آمده اید و می خواهیم که با کارکرد دوازده قدم راهی برای درست زندگی کردن و کار کردن پیدا بکنیم ®

®امروز اگر میخواهیم قدم کار کنیم هدفهمان برداشتن موانعی که مواد بین من خداوند درست کرده بود .
و این به تنهایی امکان ندارد مگر با کمک یک دوست همدرد بنام راهنما . ®
®مفهوم بیماری اعتیاد برای من چیست
*اصل بیماری خلاء روحانی است
*بیماری اعتیاد یک بیماری پیشرونده لاعلاج و کشنده هیچ داروی برای درمانش تجویز نشده است اما می شود آن را در مقطعی قطع کرد و آن را کمرنگ و بی بخار کرد .آن هم با کمک انجمن معتادان گمنام کارکرد 12 قدم و رعایت کردن اصول روحانی انجمن معتادان گمنام .
*بیماری اعتیاد یک ناهنجاری فردی است که جسم-فکر-احساسات-عواطف-ارزش ها-روابط فردی و خانوادگی-اجتماعی -معنوی و روحانی من و تک تک شما را تحت تاثیر قرار داده بود
*بیماری اعتیاد نیرویی بسیار قوی است که مرا به تکرار عادت ها و اشتباهات و بدیها و سوق می دهد.
چه در زمان مصرف ، و چه در زمان بهبودی
در زمان مصرف چونکه ما ابزاری برای دفاع نداشتیم ( تنها ابزارمان مواد مخدر بود ) پس با دستور بیماری به هر کاری دست می زدیم .
ولی در زمان بهبودی (ما برنامه را داریم ، 12 قدم راداریم ، راهنما داریم ، جلسات را داریم ، اقرار را یاد گرفتیم ، دوستان بهبودی را داریم )( اما اگر امروز هم اینها را انجام ندهیم رفتارمان هم با زمان مصرف هیچ فرقی ندارد تنها ما مواد را قطع کردیم و بجای مصرف مواد جلسات را جایگزین کره ایم ولی هیچ گونه تغییراتی در ما حاصل نشده است ) ( پس امروز سعی کنید به آینده با دید باز نگاه کنید ، برای خودتان اهداف داشته باشیم ، برای رشد کردن خودمان تلاش کنیم و تلاش کردن ما با اصول برنامه همخوانی داشته باشد )
*امروز بیماری مثل یک جادوگری است که به اشکال مختلف زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد و به شیوه هاو رنگ ها و اشکال مختلف خود را نشان می دهد مثل مار خوش قد و قامت
* زیر بنای بیماری اعتیاد مثلث خود محوری است :
1-رنجش2-ترس3-عصبانیت
وآن چیزی که باعث شد تا به امروز من بترسم برنجم و مصرف کنم بیماری اعتیاد بود .
*بیماری اعتیاد همان نیمه تاریک وجودمان است که پر کرده است که پر شده از :
ترس – خود محوری – کینه – انزواء – نواقص- دروغ گویی – تهمت – دزدی – نفاق و جدایی – وحشت از حال و آینده – زندگی در گذشته خود – فکرهای خراب و منفی ، ناصادقی ، عدم پذیریش ،
*بیماری اعتیاد مانع رشد روحانی-احساسی و فکری من شده است وتنها اسماعیل از نظر فیزیکی رشد کرده است . ®





®جنبه های بیماری اعتیاد :
*بعد جسمانی
که کاملا اجبار به مصرف داشتیم. مجبور بودیم مصرف کنیم تا زندگی کنیم و زندگی می کردیم تا مصرف کنیم . جسم ما در اختیار مواد بود و ما مجبور بودیم برای ادامه زندگی مواد مصرف کنیم تا بتوانیم مثل دیگران و افراد عادی زندگی بکنیم
*بعد روانی
اشتغال فکری و وسوسه دائمی . از چگونه کجا و کی با چه کسی آغاز می شد و با مصرف مواد به اتمام می رسید . مواد کلاً فکر و روح و روان مرا تسخیر کرده بود و من بدون مصرف مواد حتی قادر نبودم فکر بکنم چه برسه به عمل کردن به آن فکر .
تنها در زمان خماری فکر های مخرب مثل دزدی کردن ، دروغ گفتن ، دور زدن در وجودم نقش می بست
و در زمان نشگی هم معمار می شدیم برج می ساختیم ، وام بر می داشتیم و ماشین ،خانه ، ملک و املاک خرید و فروش می کردیم همه اینها را در یک لحظه انجام می دادیم .
*بعد روحانی
کاملا خود محور شده بودیم بجای اینکه خدا محور باشیم . و تنها با افکار و اندیشه های خودمان زندگی
می کردیم و با غرور و خود محوری خود برای آینده خودمان تصمیم می گرفتیم . فقط حرف حرف خودم ، خودم را دانا می دانستم ، در هیچ کاری مشورت نمی کردم و اگر هم مشورت می کردم باز در آخر تصمیمی که اول خودم گرفته بودم را انجام می دادم اینها همه دست مواد و بیمار اعتیادم بود ) ®
®یکی از دلایلی که همه ما معتاد شدیم در دوران نوجوانی و جوانی یک خلاء ای در وجود تک تک ما بود و افراد و جرقه بسیار کوچکی باعث شد تا ما به سمت مواد برویم . و من آمدم این خلاء را با مصرف مواد مخدر پر کردم و چه لذتی داد
* بیماری اعتیاد یک خلا درونی و روحانی است که باانواع و اقسام موارد این خلا را پر کردیم ولی مقطعی بوده است وبهترین وماندگارترین شان مواد مخدر بود.
ما بعد از قطع مصرف یک نیروی ما فوق و نیروی که عاشق و رفیق و همدم ما در دوران تنهایی و انزواء و بدبختی ما بود حالا وقتی قطع مصرف میکنی در وجود خودت احساس تهی وتنهایی و خلاء می کنی که ما باید هر چه سریعتر این خلاءرا پر کنیم . با حضور مرتب در جلسات – مشارکت کردن – خواندن نشریات – گرفتن راهنما – تماس با راهنما – رعایت کردن اصول انجمن (( اما در کنار اینها تنها کسی که به ما آرامش می دهد ، نیرو و قدرت و دانش و درک و فهم چگونه زیستن و چگونه رفتار کردن و چگونه در راستای بهبودی حرکت کردن کمک
می کند خدا خدا خدا می باشد )) ®





®شاخه های مهم بیماری اعتیاد عبارتند از:
*وسوسه. *اشتغال فکری. *اجبار*.انکار. *توجیهر. *تفریط. *افراط. *خلا روحانی
® وسوسه :
یک حس خواستن یک جریان بی پایان یک خماری فکری که اگر تشدید پیدا بکند اگر تکرارش کنیم ، اگر بهش بهاء و ارزش قائل شویم این خماری فکری به خماری جسمی تبدیل می شود .
زمان آمدن وسوسه : به اولین جلسه خودت را برسانید . به راهنمایتان زنگ بزنید . با دوستان بهبودی تماس بگیرید . محیطی که در آن وسوسه بسراغمان آمده است سریعاً عوض کنید . مشارکت کنید همراه با اقرار .
وسوسه : هیچ اجباری را در درون من قرار نمیده وسوسه یک حالتی است که در دل من آشیانه درست میکنه و در نهایت حق انتخاب را به خودم می دهد . 1- بین نور و تاریکی 2 – بین خوب و بد 3- بین شر و خیر
وسوسه میگه که باید یکی از اینها را انتخاب بکنی . راهی بجز این دو راه هم نداری .
در این زمان تنها کسی موفق است که ارتباط خوب و قوی با برنامه دارد – راهنما داشته باشی – با راهنما صادق باشی – مشارکت کردن را یاد داشته باشی .
* اما ما یک لحظه به خودمان نگاه می کنیم و طول پاکی خودمان متوجه می شویم هیچ گونه وسوسه به سراغمان نیامده است می دانید چرا و چه اتفاقی افتاد . ما تنها با آمدن به جلسات و خواندن نشریات و گرفتن راهنما و کارکرد قدمها و رعایت کردن اصول ساده انجمن و چراغ قرمز ها وسوسه از وجودمان رفت ( خدا خدا خدا )
بیماری ما چیزی فراتر از مصرف مواد مخدر است بنابراین بهبودی ما نیز چیزی فراتر از پاکی است. بیماری ما نیروی مخربی است که تمام امور زندگی و ابعاد شخصیت مان مشغول فعالیت است.
اگر بجای نعشگی جایگزین مناسب پیدا نکنیم دیر یا زود خمار شده و وسوسه گریز ناپذیر است.
( جلسات صحبت با دوستان بهبودی – راهنما – کارکرد قدم – مشارکت کردن )
®انکار :
انکار من را از دیدن واقعیتهای اطراف منع میکرد و اجازه نمیداد تا اون خرابیهای که خودم به بار آورده بودم و یا واقعیتهای زندگیم را ببینم .
استفاده از مواد مخدر تنها نشانه ای از اختلالات روانی روحانی و جسمانی من است. انکار بدون توجه به تخریب دامنه داری که در زندگی مان ایجاد کرده بودم مصرف خود را هزار گونه توجیه و خویش را تبرئه میکردیم. بعنوان مثال ظاهر شیک پوش و ماسکها انواعی از انکار هستند.
انکار سد محافظی است که بیماری ما برای خودش در درون ما ایجاد کرده و به ما می گوید که بیمار نیستم.انکار شاخه اصلی بیماری اعتیاد است در هیچ بیماری تقریبا وجود ندارد و وجود آن باعث مقایسه من با بدتر از خودم می شود .
انکارمـوجب عـدم درک واقعیتهای تلخ بیماریمان می شود و برای ما بروز و اعـلام حـقیقت را مـشکل می سازد. برای تشخیص ابعاد و دامنه بیماریمان لازم است با صداقـت از انـکار دوری کـنیم .
انـکار یـعنی اینکه از قــبول مـسئولـیت خـساراتـی کـه اعتیاد در طول زندگیمان ایجاد کرده بود فرار می کردیم. اگر هنوز به دلایلی به ظاهر موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهای اعتیادی خود از جمله مصرف مواد مخدر داریم در مرحله انکار به سر می بریم.
تا زمانیکه دست از انکار بر ندارم هیچ کاری برای بیماریم نمی توانم بکنم. اولین قدم شکستن دیوار (انکار)است وبا اقرار به ناتوانی ودست کشیدن از بهانه و دست اویز و انکار است
انکار پدیده ای است که برای بقای خود می جنگد و وقتی آشکارا نتواند پنهان می شود. تا وقتی فکر می کردیم که قادر به کنترل مصرفمان هستیم بصورت مرموزی ادامه مصرف دادیم.
*اقراریعنی پذیرفتن صادقانه بی قید و شرط و بدون اجبار واقعیت های موجود
به محض اقرار به عجز در مقابل مشکل اعتیاد و مصرف مواد مخدر درها باز می شوند و کمکها از راه میرسند.
®اجبار
از زمانی که من مجبور شدم هر روز برای ادامه زندگی مصرف کنم
از زمانی که من مجبور شدم هر روز برای کارکردن مصرف کنم
از زمانی که من مجبور شدم هر روز برای لبخند به بچه ام ، رفتن به عروسی ، به عزا ، مهمانی ، مسافرت مصرف کنم .
من مجبور بودم مصرف بودم کنم تا زندگی کنم و زندگی کنم تا مصرف کنم .
من مجبور بودم مصرف کنم بدون اینکه به نتیجه کاری که انجام میدادم فکر کنم . و این حرف اول و آخرم بود که من نمی توانم بدون مواد زندگی کنم و حتی به خودم میگفتم لبی که خورد به بافور شسته میشه با کافور .
® یکی از پیچیده ترین و مشکل ترین جنبه های بیماری اعتیادم جنبه روحانی بیماری ام می باشد و از درون خودم احساس تهی و تنهایی میکنم . ولی باید این را همیشه آویزه گوشم کنم که من یک شبه معتاد نشدم که بخواهم یک شبه بهبود پیدا کنم .
® برای انجمن فرقی نمیکند که شما چگونه و چطور به این جا رسیدی مهم این است که از این سراب کهنه ( که هر چی مصرف میکردم تا اون لذت اولی را دوباره حس کنم اما نمی توانستم برسم هر چند که مصرف خودم دوبرابر کردم اما باز هم نشد ) حالا امروز ما همگی می خواهیم از آن سراب کهنه رهایی پیدا کنیم . تنها راه و حل این موضوع پذیرفتن خودت را بعنوان یک معتاد و به این فهم برسی که تو یک بیماری داری بسیار خطرناک لا علاج و کشنده ، باید تو صداقت و درستی خودت را ثابت کنی و آن را جایگزین انکار و دروغگویی بکنی .
® اما امروز در قدم یک این سوالها را از تو می پرسند ؟
*آیا مایل هستی برای بهبودی خودت هر کاری را انجام بدهی
*آیا واقعاً تمایل داری قطع مصرف بکنی
اگر امروز می خواهی که زندگی تو از قبل بسیار بسیار قشنگ تر و بهتر و روز به روز موفیتهای بالای را کسب کنی باید زندگی به روال برنامه انجمن معتادان گمنام را انتخاب بکنی
1-راهنما بگیر 2-هر شب بیا جلسه 3-مشارکت بکن4-قدمها را کارکن5-بپذیر که یک بیماری6- چراغ قرمزها را رعایت کن7- مثلث بهبودی را رعایت کن 8-فط برای امروز زندگی کن9-با راهنما و دوستان همدرد در ارتباط باش 10-خدمت بگیر و خدمت صادقانه انجام بده
دستاویز :
تو باید امروز هر پلی را برای برگشتن خودت نگه داشتی آن را خراب بکنی و تنها راه خراب کردنش اقرار کردن در جلسات بهبودی .
دستاویزها را چه بزرگ چه کوچک همه را تسلیم به برنامه می کنیم. چون با نگهداری دستاویزها همیشه جائی برای مصرف مجدد باقی می گذاریم. (فکر و وسوسه به عمل تبدیل می شود.)
راهی برای مصرف موفقیت آمیز و کنترل شده برای ما بیماران وجود ندارد.
مسلئه بسیار مهم و حیاتی این است که من امروز با نگهداری و حفظ هر دستاویزی همیشه برای خودم یک راه برگشت به گذشته خراب خودم کنار گذاشته ام و احتمال لغزش وجود دارد .
و یکی از پیامهای قدم یک : ای دوست همدرد برو و دستاویزهای خودت را اقرار کن
دستاویز چی هست : یک بمب بسیار خطرناک در درون و قلب خودمان نگهداری میکنیم بدون ضامن و بدون آگاهی از سرانجام آن بمب .
تو اگر برای بهبودی خودت با خودت و یا خانواده ات شرط گذاشتی بیا جلسه و اقرار کن مثلاً( من بعد ازدواج دوباره موادمصرف میکنم ، من بعد از گرفتن خونه و یک ماشین دوباره میتونم مواد مصرف بکنم ... )
اولین قدم قطع مصرف مواد بود که به خوبی برداشتیم .ولی دوست همدرد مشکل من و تو مواد مخدر نبود بلکه بیماری اعتیاد است .
آغاز و سرانجام بهبودی زمانی است که تو شروع کنی به اجراء گذاشتن اصول روحانی انجمن معتادان گمنام ، و لازمه به اجراء در آوردن اصول روحانی تمایل است که من و تو باید تغییر کنیم ، باید بپذیریم که یک بیماریم ، تسلیم شویم ، صداقت داشته باشیم ، روشن بین باشیم ، تمایل برای هر کاری جهت رشد بهبودی خودمان انجام دهیم
قطع مصرف یکی از مراحل اصلی بهبودی است اما تنها چیزی که ما را امیدوار میکند به آینده و بهبودی ، یک تغییر و تحول عمیق عاطفی و روحی و روانی در درون خودمان میباشد .
امروز باید یاد بگیرم و تمرین کنم تا به دوستان همدردم و مردم ایران زمین عشق بدهم .
امروز باید یاد بگیرم و تمرین کنم تا به خانواده و انجمن و اجتماعم خدمت کنم .
امروز باید یاد بگیرم و تمرین کنم تا صداقت را در راستای کارم قرار بدهم .
امروز باید یاد بگیرم و تمرین کنم تا قبل از هر کاری با روشن بینی و دید باز حرکت بکنم .
امروز باید یاد بگیرم و تمرین کنم تا در راستای اهدافم زحمت بکشم و تلاش کنم و نتیجه را به خداوند بسپارم .
امروز باید خودم را به عنوان یک بیمار بپذیرم . و در راستای از بین بردن و تضعیف آن تلاش بکنم و تجربه بگیرم .
اما امروز اگر میخواهی به گوهر گرانبهای بهبودی دست پیدا بکنی باید به این مرحله برسی که حاضر باشی برای بدست آوردن و رشد بهبودی خودت حاضری هر کاری را انجام بدهی .
بعد ایجاد تمایل در وجودت باید اصول بسیار ساده اما بسیار با محتوا انجمن معتادان گمنام را در امور زندگی و بهبودی و کاری به اجراء در بیاوری .
تسلیم :
چی شد که من تسلیم برنامه انجمن معتادان گمنام شدم؟
بعد تسلیم من باید چکار میکردم یا بکنم ؟
اصلاًتسلیم در قدم یک یعنی چی ؟
بعد از اینکه من قدم یک را کار کردم و از بیماری خودم شناخت پیدا کردم و فهمیدم که مواد چکارهای با من نکرده و من مجبور بودم برای تهیه مواد خودم چکارهای را انجام بدهم . وقتی عجزهای زمان مصرف خودم را برای راهنمایی خودم نوشتم و فهمیدم که واقعاً عاجزم و و قادر به انجام هیچ کاری بدون مصرف مواد نیستم . فهمیدم که این جسم و روح من در گروی مواد است . گفتم من تسلیم شدم .
حالا من و تو بعد تسلیم باید چکار میکردم یا بکنیم : راهنما بگیر – هر شب برو جلسه –تماس با راهنما – مشارکت کردن – کارکرد قدمها – خدمت کردن – رعایت کردن چراغ قرمز ها و سبزها در طی روز – رعایت کردن مثاث بهبودی در طی روز – زندگی کردن به روال برنامه .
صداقت :
یاد گرفتن و به اجراء گذاشتن صداقت مقطعی نیست و یک روزه هم اتفاق نمی افتد .
اقرار کردن صادقانه لازمه کارکرد قدم اول می باشد .
امروز باید در مشارکت کردن – خدمت به خانواده – در گفتارم – مشارکت با راهنما – با کارفرما صداقت داشته باشم . و صداقت را در راستای این کارهایم انجام بدهیم .
پذیریش :
پذیرش به ما می قبولاند که قادر به متوقف ساختن مصرفمان تنها با استفاده از نیروی شخصی خود نمی باشیم.
باید امروز بپذیرم که یک بیمارم ویک بیماری دارم بسیار خطرناک و مزمن و پیشرونده بنام بیماری اعتیاد
باید امروز بپذیرم که به جلسات نیاز دارم و باید هر شب به جلسه بروم
باید امروز بپذیرم که به راهنما و دوستان بهبودی نیاز دارم
باید امروز بپذیرم که بدون راهنما و کارکرد قدمها نمیتوانم یک راه جدیدی برای زندگی کردن و ادامه راه بهبودی پیدا بکنم
باید امروز بپذیرم که باید تسیلم برنامه بشوم
باید امروز بپذیرم خودم را با همین شرایط ظاهری و اقتصادی اما برای رشد کردن خودم باید تلاش کنم و زحمت بکشم
باید امروز بپذیرم تمامی افراد جامعه و همکارانم را با همین شرایطی که دارند و برای تغییر آنها دست و پا نزنم و تنها بر روی بهبودی و تغییر و تحول در خودم تلاش و زحمت بکشم .
امروز همه چیز و همه را با همان شرایطی که دارند پذیرفتم همیشه در آرامش و در کمال خوشبختی زندگی خواهم کرد .
دستاوردهای قدم اول
فهمیدن اینکه :چیزی بعنوان مصرف موفقیت آمیز وجود ندارد. واکنش ما به مواد مخدر اعتیاد ما را مشخص می کند و نه مقدار مصرف. مصرف یکبار زیاد و هزار بار کافی نیست.
فهمیدن اینکه دقیقا از زمانی که فکر می کنیم با مواد مخدر مشکلی نداریم ٫ مشکل ما شروع می شود.
ما بیمار هستیم و این بیماری درمان شناخته شده ای ندارد و فقط می توانیم آنرا در نقطه ای از فعالیت باز داریم. چون بیماری ما یک بیماری روحانی است و درمان آن هم یک برنامه روحانی است. ما هیچ وقت موفق به اخذ گواهی بهبودی از (NA) نمی شویم. بیماری ما چیزی فراتر از مصرف مواد مخدر است بنابراین بهبودی ما نیز چیزی فراتر از پاکی است. بیماری ما نیروی مخربی است که تمام امور زندگی و ابعاد شخصیت مان مشغول فعالیت است.
برای ما بیماران تنها یک راه برای زندگی وجود دارد. (زندگی به روال برنامه NA )
NA راه زندگی است ولی خود زندگی نیست. با NA زندگی می کنیم و در NA خیر و در آخر فهمیدن اینکه من دو نفر هستم و در راه بهبودی و برنامه آن یکی از این دو نفر باید کشته شود تا دیگری امکان حیات یابد. زندگی این دو نفر با هم و همزمان بسیار رنج آور است. من امروز انتخاب کرده ام که شخصیت بیعارگونه ام کشته شود .
وسوسه و اجبار :وقتی مصرف می کنیم چیزی در درون ما باعث می شود که نتوانیم آن را کنترل کنیم. (یکی خوب و دوتا عالی)
هـمین حـالـت وسـوسه مـا را در دیـگر مـراحـل زنـدگــی و اداره بـه عـمـل و اجـبار بدون
کنترل و افراطی و تفریطی می کند.
وقتی در دام وسوسه و اجبار و عادات خود محورانه می افتیم وارد چرخه بی پایان زندگی برای مصرف و مصرف برای زندگی خواهیم شد.
-- یادمان باشد بازیابی (مراحل پاکی و بهبودی )ما را از درد و رنج معاف نمی کند. زندگی بر طبق قوانین هستی٫مجموعه ای از لحظات شادی و غم است و در زندگی غمها و شادیها و اتفاقات خوشایند و ناگوار در سبدی واحد به ما عرضه می شود. و شاید مشکلات ما کم و یا کوچک نشوند ولی به لطف کارکرد این برنامه ما هستیم که بزرگتر شده و عاقلانه و با اتکا به خداوند با مشکلات و غمها و شادیهای خود مواجه شده و از عهده آنها بر می آییم.
* رسالت همه قدمها برداشتن موانع بین ما و خداوند است. مواد مخدر مانعی بین ما و خداوند می باشد.
*ما :
یعنی تو باید از منییت و خود محوری خودت دست بکشی و اقرار کنی که معتادی و می خواهی تا بهت کمک کنند پس باید خودت را جزء این جمع بدانی تا بتوانی در کنار این جمع پاک بمانی .
اقراریعنی پذیرفتن صادقانه بی قید و شرط و بدون اجبار واقعیت های موجود
به محض اقرار به عجز در مقابل مشکل اعتیاد و مصرف مواد مخدر درها باز می شوند و کمکها از راه میرسند
اقرار ، اولين ضربه بر پيكره بيماري اعتياد است . كليد حل معماي اعتياد ، تغيير است .
*امروز اگر دوست داری به آرامش برسی زندگی به روال برنامه NA ضروری و حیاتی است.
*جوهر قدم اول پذیرش این مسله است که اعتیاد را نمی توان کنترل کرد و اعتیاد اراده زندگی را غیر ممکن ساخته است. پس شعار قدم یک ( یک بار مصرف زیاد و هزار بار مصرف کم )
*قدمها پروژه نیستند بلکه پروسه می باشند.(شروعی در زمان معین دارد ولی پایان و انتهایی ندارد و تا زمانی که زنده ای و از زندگی کردن در کنار خانواده لذت می بری باید قدم کار کنی تنها قدم کار کردن ملاک نیست عملکرد مهم است هر قدر در داخل و بطن قدمها غرق بشوی روز به روز شخصیت ، کردار، اعمال ، رفتار، زندگی ، کار، اجتماع و ... برات یک شکل جدید و قشنگ جلو نمایی می کند .)
*قدم یک تنها آغاز و ره آورد پاکی است و قدم یک فقط زیر بنای بهبودی و چکیده دوازده قدم میباشد. ( چکیده دوازده قدم قدم یک و چکیده قدم یک عجز و ناتوانی است )
* برای ما فرق نمی کند که شما چقدر مصرف می کردید از کی از کجا تهیه می کردید و یا فرزند ، مذهب ، جنس شما برای ما اهمیت ندارد . تنها چیزی که برای ما مهم است پاک ماندن در کنار هم و راهی پیدا کنیم تا بتوانیم رهایی پیدا کنیم از بیماری اعتیاد .
* ما بعد از مدتی مصرف مواد مخدر بیماری کاری با ما انجام داد تا به هر کاری دست بزنیم ( حتی رفتارهای را انجام دادیم که قبلاً فکرش را نیز هم نمی کردیم . )
خطاهای گذشته ما در اثر بیماری اعتیاد ما بوده است و شخصیت واقعی ما همین که هستیم ،
می باشد . ما انسانهایی هستیم که هم خصوصیات خوب و هم خصوصیات نه چندان خوب می باشیم اما سعی می کنیم با کارکرد قدمها و به اجراء در آوردن آنها شخصیت – کردار – اعمال- رفتار -- گفتار ما تغییر کرده و به یک انسان قابل اعتماد تیدیل شویم .
*ما امروز مسئول بیماری اعتیاد و گذشته خراب خود نیستیم . بلکه ما امروز مسئول بهبودی خود هستیم. پس برای بهبودی خودمان باید زحمت بکشیم تلاش بکنیم و در راستای اصول حرکت بکنیم

*بیماری اعتیا د :
بیماری اعتیاد همان نیمه تاریک وجودمان است (این نیمه تاریکی وجودمان که همش نفرت ، کینه ، رنجش ، ترس ، خود محوری ، نقص ، انکار ، اجبار به مصرف پر کرده بود اما می شود با کارکرد دوازده قدم و اصول روحانی انجمن معتادان گمنام به بخشش ، آرامش ، صداقت ، فروتنی ، پذیرش ، اعتماد ، ایمان ، شهامت پر کنیم و وجودمان آراسته از نیکی و خوبی و عشق و صمیمیت و مهربانی تبدیل شود ) بیماری اعتیاد نگذاشته ما از رشد روحانی-احساسی و فکری بهره مند شویم وتنها رشد فیزیکی کرده ایم . بیماری اعتیاد یک خلا درونی و روحانی است که باانواع و اقسام موارد این خلا را پر کردیم ولی مقطعی بوده است وبهترین وماندگارترین شان مواد مخدر بود
بیماری اعتیاد غیر قابل کنترل ویک نیروی مخرب که همه وقت سراغ (من)می آید و مرا دچار آشفتگی و جنگ درونی می کند زیرک وحیله گراست و هزار چهره دارد و از هر طریقی وارد می شود.اگر متوقف نشود مرگ اور است
*زیر بنای بیماری اعتیاد مثلث خود محوری است :
1-رنجش2-ترس3-عصبانیت
بیماری اعتیاد یک ناهنجاری فردی است که جسم-فکر-احساسات-عواطف-ارزش ها-روابط فردی و خانوادگی-اجتماعی -معنوی و روحانی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد
*شاخه های مهم بیماری اعتیاد عبارتند از:
ترس- وسوسه – نقص – خود محوری – انکار – دروغ – تهمت – بی اعتمادی – دزدی – خود فروشی – افراط – تفریط- بی خدایی - اشتغال فکری – توجیه و بهانه -
*ابعاد بیماری اعتیاد :
بعد جسمانی
که کاملا اجبار به مصرف داشتیم. مجبور بودیم مصرف کنیم تا زندگی کنیم و زندگی می کردیم تا مصرف کنیم . جسم ما در اختیار مواد بود و ما مجبور بودیم برای ادامه زندگی مواد مصرف کنیم تا بتوانیم مثل دیگران و افراد عادی زندگی بکنیم
بعد روانی
اشتغال فکری و وسوسه دائمی . از چگونه کجا و کی با چه کسی آغاز می شد و با مصرف مواد به اتمام می رسید . مواد کلاً فکر و روح و روان مرا تسخیر کرده بود و من بدون مصرف مواد حتی قادر نبودم فکر بکنم چه برسه به عمل کردن به آن فکر . تنها در زمان خماری فکر های مخرب مثل دزدی کردن ، دروغ گفتن ، دور زدن در وجودم نقش می بست و در زمان نشگی هم معمار می شدیم برج می ساختیم ، وام بر مداشتیم و ماشین زن خانه تهیه می کردیم ملک و املاک خرید و فروش می کردیم همه اینها را در یک لحظه انجام می دادیم .

بعد روحانی
کاملا خود محور شده بودیم بجای اینکه خدا محور باشیم . و تنها با افکار و اندیشه های خودمان زندگی
می کردیم و با غرور و خود محوری خود برای آینده خودمان تصمیم می گرفتیم . فقط حرف حرف خودم ، خودم را دانا می دانستم ، در هیچ کاری مشورت نمی کردم و اگر هم مشورت می کردم باز در آخر تصمیمی که اول خودم گرفته بودم را انجام می دادم اینها همه دست مواد و بیمار اعتیادم بود )
*خلاء روحانی :
احتمالا بعد روحانی بیماری ما پیچیده ترین و مشکل ترین بعد بیماری اعتیاد است که با بکار بستن اصول روحانی خلاء وجود ما پر می شود.
یک بیماری روحانی است و درمان آن هم یک برنامه روحانی است. ما هیچ وقت موفق به اخذ گواهی بهبودی از (NA) نمی شویم.
ما بعد از قطع مصرف یک نیروی ما فوق و نیروی که عاشق و رفیق ما در دوران تنهایی و انزواء و بدبختی اعتیاد ما بود حالا وقتی قطع مصرف میکنی در وجود خودت احساس تهی وتنهایی و خلاء می کنی که ما باید هر چه سریعتر این خلاءرا پر کنیم . با حضور مرتب در جلسات – مشارکت کردن – خواندن نشریات – گرفتن راهنما – تماس با راهنما – رعایت کردن اصول انجمن (( اما در کنار اینها تنها کسی که به ما آرامش می دهد ، نیرو و قدرت و دانش و درک و فهم چگونه زیستن و چگونه رفتار کردن و چگونه در راستای بهبودی حرکت کردن کمک
می کند خدا خدا خدا می باشد ))
* وسوسه :
جریان فکری دائمی و بی پایان است(سمج که ول کن ما نیست)و بدون توجه به عواقب مصرف مرتباً ما را به سمت نابودی و مصرف سوق می دهد. اما می شود آن را کمرنگ تر و تقریباً بی بخار کرد آن هم با محو شدن در انجمن معتادان گمنام و پر کردن خلاء درونی خودمان ( بعد از قطع مصرف ) با نیروی برتر .
بدون رعایت اصول برنامه وسوسه همیشه در کمین ماست .زیرک - حیله گر- مقتدر و صبور که هزاران چهره دارد.
* اما ما یک لحظه به خودمان نگاه می کنیم و طول پاکی خودمان متوجه می شویم هیچ گونه وسوسه به سراغمان نیامده است می دانید چرا و چه اتفاقی افتاد . ما تنها با آمدن به جلسات و خواندن نشریات و گرفتن راهنما و کارکرد قدمها و رعایت کردن اصول ساده انجمن و چراغ قرمز ها وسوسه از وجودمان رفت ( خدا خدا خدا )
*در پی هر سقوطی فرصت و توفیق بازگشت وجود ندارد.
بیماری ما چیزی فراتر از مصرف مواد مخدر است بنابراین بهبودی ما نیز چیزی فراتر از پاکی است. بیماری ما نیروی مخربی است که تمام امور زندگی و ابعاد شخصیت مان مشغول فعالیت است.
اگر بجای نعشگی جایگزین مناسب پیدا نکنیم دیر یا زود خمار شده و وسوسه گریز ناپذیر است.
( جلسات صحبت با دوستان بهبودی – راهنما – کارکرد قدم – مشارکت کردن )
*انکار :
استفاده از مواد مخدر تنها نشانه ای از اختلالات روانی روحانی و جسمانی من است. انکار بدون توجه به تخریب دامنه داری که در زندگی مان ایجاد کرده بودم مصرف خود را هزار گونه توجیه و خویش را تبرئه میکردیم. بعنوان مثال ظاهر شیک پوش و ماسکها انواعی از انکار هستند.
انکار سد محافظی است که بیماری ما برای خودش در درون ما ایجاد کرده و به ما می گوید که بیمار نیستم.انکار شاخه اصلی بیماری اعتیاد است در هیچ بیماری تقریبا وجود ندارد و وجود آن باعث مقایسه من با بدتر از خودم می شود .
انکارمـوجب عـدم درک واقعیتهای تلخ بیماریمان می شود و برای ما بروز و اعـلام حـقیقت را مـشکل می سازد. برای تشخیص ابعاد و دامنه بیماریمان لازم است با صداقـت از انـکار دوری کـنیم
انـکار یـعنی اینکه از قــبول مـسئولـیت خـساراتـی کـه اعتیاد در طول زندگیمان ایجاد کرده بود فرار می کردیم. اگر هنوز به دلایلی به ظاهر موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهای اعتیادی خود از جمله مصرف مواد مخدر داریم در مرحله انکار به سر می بریم.
تا زمانیکه دست از انکار بر ندارم هیچ کاری برای بیماریم نمی توانم بکنم. اولین قدم شکستن دیوار (انکار)است وبا اقرار به ناتوانی ودست کشیدن از بهانه و دست اویز و انکار است
انکار پدیده ای است که برای بقای خود می جنگد و وقتی آشکارا نتواند پنهان می شود. تا وقتی فکر می کردیم که قادر به کنترل مصرفمان هستیم بصورت مرموزی ادامه مصرف دادیم.
*اقراریعنی پذیرفتن صادقانه بی قید و شرط و بدون اجبار واقعیت های موجود
به محض اقرار به عجز در مقابل مشکل اعتیاد و مصرف مواد مخدر درها باز می شوند و کمکها از راه میرسند.
*عاجز :
عاجز کسی است که بر خلاف اراده خود کاری را انجام می دهد.مترادف این کلمه:نداشتن کنترل،از دست دادن کنترل،نداشتن حق انتخاب است.درمورد مواد مخدر عاجز کسی است که اختیارو حق انتخاب و کنترلی بر روی زمان مصرف،مقدار مصرف،محل مصرف و دوستان هم مصرفی ندارد. عجز یعنی زانو زدن و عاجز کسیه که در مقابل هر محرک خارجی زانو بزنه و اونو قبول کنه و یا به اون عادت کنه یا اونو بپذیره و عجز در مقابل مواد مخدر هم همینطوره.
*عجز :
عجز به معنای ناتوانی است و وقتی نیروی محرک ما در زندگی از کنترل ما خارج شودعاجز هستیم.
جنبه های عاجز بودن: اشتغال فکری و بروز وسوسه و سپس اجبار به مصرف عجز در این مقطع به این مفهوم است که هیچ گونه کنترلی در رابطه با مواد مخدر نداریم و به این مفهوم که او حاکم است تصمیم می گیرد و عمل می کند. مانند اجبار ما به دزدی – طلاق – تجاوز و تعدی به حقوق دیگران – خیانت و....
عجز بزرگترین سرمایه من معتاد است. عجزهای من محافظین من هستند و با یادآوری و اقرار دائمی به آنها از خیلی از خطاها و لغزشهادوری می کنیم. من عاجزم به این دلیل که هیچ چیز به جز مواد مخدر قادر نبود مرا
وادار به این همه خطا و گناه کند. من عاجزم به این دلیل که به انجام کارهایی دست می زدم که دقیقا بر خلاف عقایدم بودند. من عاجزم به این دلیل که وقتی از روی بیماریم عمل میکند کاملا تغییر شخصیت می دهم(بی رحم- بی اراده- بی محبت- مقرور- متکبر- حسود و دارای نواقص شخصیتی و اخلاقی بی شمار)
اگر روزی قادر به کنترل امواج اقیانوس عادات خود باشیم پس مواد را نیز می توانیم کنترل کنیم و البته با اندکی صداقت متوجه می شویم که چنین چیزی امکان ندارد.
نشانه های عجز:اشتغال فکری- وسوسه- مصرف اجباری- آشفتگی غیر قابل اداره
ظاهرآشفته- زندانی شدن- اخراج- بهم ریختگی- نامنظمی- بیکاری- نیمه تمام گذاشتن کارها – ترورشخصیت و بوجودآمدن زمینه های منفی در تمام امور.
*نشانه های آشفتگی درونی :جنگ درونی – محکومیت خود – تنهایی و انزوا – افسردگی – سردی و تاریکی درونی – عدم ثبات عاطفی – خود محوری – خود کم بینی – کینه – نفرت – دروغ – خشم – حسد – عدم اعتماد به نفس – خجالت
*دستاویز :
هیچ چیز که ما را برای بهبودی غیر واجد شرایط کند وجود ندارد مگر خودمان آن را تولید کنیم(دستاویز) هر بهانه کوچکی می تواند توسط ما بعنوان دستاویز مورد بهره برداری قرار گیرد.
نمونه های دستاویز:اینکه ما با ماده خاصی مشکل نداریم – احساس تفاوت – شرط گذاشتن برای بهبودی – رابطه با بعضی از افراد(به بهانه دوستی – همکاری فامیلی وغیره) و رفتن به بعضی از جاها (زمینهای بازی)
دستاویزها را چه بزرگ چه کوچک همه را تسلیم به برنامه می کنیم. چون با نگهداری دستاویزها همیشه جائی برای مصرف مجدد باقی می گذاریم. (فکر و وسوسه به عمل تبدیل می شود.)
راهی برای مصرف موفقیت آمیز و کنترل شده برای ما بیماران وجود ندارد.
*ما هم اکنون بخاطر مصرف نکردن مواد مخدر پاک شده ایم و بطور جامع ما تنها قطع مصرف کرده ایم اما ما می خواهیم که بهبود پیدا کنیم رشد کنیم چه از نظر شناخت از بیماری خودمان و چه از نظر شناخت از خودمان و چه از نظر رشد روحانی.... تنها لازمه این شناختها و رشدهای روحانی و معنوی و ذاتی ( شروع به اجراء در آوردن اصول روحانی دوازده قدم NA در تمامی زمینه ها می باشد . امروز ما بغیر از اینکه قطع مصرف کرده ایم باید از نظر روحی و روانی و عاطفی و روحانی یک تغییر وتحول عمیق احتیاج داریم .
ما برای اینکه از گوهر گرانبهای بهبودی لذت ببریم و از لذت بردن آن به اطرافیان خودمان هم عشق بورزیم باید این اصول روحانی را به اجراء در بیاوریم


*اصول روحانی حاکم در قدم اول
صداقت – روشن بینی – تمایل – تسلیم – پذیرش
* صداقت :
صداقت مقطعی نیست . اولین صداقت :اقرار به حقیقت معتاد بودن است و صداقت با خود قادر است ما را به موفقیت هایی برساند که دانش بشری از تحقیق آن ناتوان است.

صداقت کلید رشد کردن در برنامه و زندگی و مسایل کاری
صداقت داشتن یعنی قبول کردن خودم بعنوان یک معتاد
صداقت داشتن یعنی امروز باید برای رشد روحانی خودم باید در جلسات شرکت کنم – مشارکت کنم –با راهنما صادق باشم – با خودم صادق باشم .
*پذیرش :
پذیرفتن خودت بعنوان یک بیمار در حال بهبودی
پذیرفتن خودت با همین وضعیت
پذیرفتن اینکه باید حرکت کنم و بدنبال بهبودی باشم
پذیرفتن اینکه برای رهایی از چنگال بیماری باید طبق اصول روحانی انجمن حرکت کنیم .
پذیرفتن اینکه باید دستاویز های درون خودم را اقرار کنم .
پذیرفتن اینکه برای رسیدن به آرامش باید به طریقی خدمت بکنم
پذیرفتن اینکه باید برای حفظ این مکان باید امنیت جلسه را رعایت بکنم
* روشن بینی :
روشن بینی به معنای تمایل به ادامه زندگی به روش جدید (روش برنامه NA ) و معنای اینکه راهی برای بهبودی وجود دارد.
پذیرش به ما می قبولاند که قادر به متوقف ساختن مصرفمان تنها با استفاده از نیروی شخصی خود نمی باشیم.
*تسلیم :
تسلیم یعنی رها کردن دستاویزهای که علیه بهبودی مان نگه داشته ایم.
برای رسیدن به آرامش کامل٫ تسلیم کامل به خواست و اراده خداوند الزامی است.
تسلیم برنامه شویم :
تسلیم یعنی رها کردن دستاویزهای که علیه بهبودی مان نگه داشته ایم.
گرفتن راهنما . رفتن مرتب به جلسات . مشارکت کردن . رعایت کردن چراغ قرمز ها

*تمایل :
بعد از اینکه ما با صداقت تمام اقرار کردیم که معتاد هستیم و احتیاج به کمک داریم وقتی ما پذیرفتیم که بیمار هستیم وقتی ما تسلیم برنامه شدیم و به تمامی پیامها و تجربیات دوستان در راستای بهبودی گوش دادیم و قبول کردیم پس باید تمایل داشته باشیم و بعداً در راستای اهداف خودمان حرکت بکنیم .
صداقت + روشن بینی + پذیرش + تسلیم + تمایل + حرکت حرکت حرکت ( نتیجه را می گیری )
صداقت + روشن بینی + پذیرش + تسلیم + تمایل – حرکت ( همان چیزی که بیماری می خواهد رفتن پشت دیوار انکار باز هم من می تونم و می دونم )
در قدم يك آموختيم كه بايد از يار بازي و زمین بازی دوري گزيد .آيا فقط مصرف كننده الکل یا مواد يار بازي محسوب مي شود؟
امروز براي من اين افراد يار بازي محسوب مي شوند
تمام كساني كه برنامه بهبودي مرا مسخره مي كنند
تمام كساني كه نواقص مرا تشديد مي كنندو آنها را تاييد مي كنند
تمام كساني كه راهي را پيشنهاد مي دهند كه مرا از برنامه دور مي كند
تمام كساني كه از لذتهايي حرف مي زنند كه من در برابر آنها عاجزم « رابطه ، قمار ، شهرت ، قدرت و...» امروز کجا ها زمين بازي محسوب مي شه؟
همه جاهايي كه در من ايجاد وسوسه مي كنند
همه جاهايي كه من را وابسته مي كنند و از مسير بهبودي باز مي دارند (( كلوپ بازي ها و جاهايي كه مراكز رابطه وقمار ))
همه جاهايي كه به نوعي در من حس خود كم بيني ايجاد مي كنند ((منزل افراد خيلي ثروتنمند ))
همه جاهايي كه احساس تنهايي غم و افسوس مي كنم حتي اگر شلوغ باشند
همه جاهايي كه برايم ياد آور لذتهاي كاذب هستند يا احساس دردناك توليد مي كنند
(قسمت اول قدم اول کتاب پایه)
قدم اول یگی از مهمترین قدمهای دوازده گانه انجمن معتادان گمنام می باشد .
خشت اول گر نهد معمارکج تا ثریا می رود دیوارکج
اهمیت و ارزش قدم یک بسیار مهم و است . چونکه سرمایه های من اسماعیل در قدم یک می باشد . من از عجز و ناتوانی به توانایی می رسم
( قدم یک از دو قسمت تشکیل شده است )
ما اقرار کردیم که در برابر بیماریمان عاجز بودیم :
قسمت اول قدم اول : یعنی مواد مخدر و نوع مواد مصرفی
ومن در برابر موادمخدر عاجزم . چونکه مواد مصرفی ام یک کاری با من کرده بود که قادر نبودم بدون مصرف او و حتی بدون داشتنش در جیبم به کوچکترین مکانی بروم و یا حرکت کنم و بخندم و صحبت کنم .
زندگیمان غیر قابل اداره شده بود :
قسمت دوم قدم یک : یعنی بیماری اعتیاد ( اعتیاد یعنی فکر بیمار من اسماعیل )
قسمت دوم این را به من می گوید که اسماعیل تو نه اینکه در برابر مواد مصرفی خودت عاجزی بلکه در برابر فکر بیمار خودت نیز عاجز و ناتوانی . ما همگی یک فکر وروح بیماری داریم . ما اگر هر روز یک ساعت ونیم دور هم جمع می شویم و تجربیات خودمان را رد بدل
می کنیم برای این است که فکر و روح خودمان را درمان بکنیم .
اسماعیل برای انجمن فرق نمی کند که تو چقدر و چه نوع مواد مخدر را مصرف کـرده ای . اکثـر ما وقتـی وارد انجمن معتـادان گمنام می شویم ، بدنبال تفاوتها می گردیم و در مرحله اول سعی می کنیم خودمان را با دیگران مقایسه بکنیم .
دوست همدرد : ( گر گدایم و گر شاهیم همه از کاروان این راهیم )
اگر می خواهی که پولدار بشی ، خونه دار بشی ، شغل خوب و یک زن مناسب برای ادامه زندگی خودت پیدا کنی ، یا یک سری امتیازاتی که در گذشته و در زمان مصرف از دست دادی ومی خواهی آنها را بدست بیاوری لازمه همه اینها پاک ماندن است .
اگر پاک بمانی به تک تک اینها خواهی رسید .
( ما دریافتیم که ما نمی توانیم موادمخدر مصرف بکنیم و زنده بمانیم )
اولین سوالی که به ذهن تک تک ما می آید . این است که ، چرا من خیلی از افراد را می شناسم که مواد مصرف کرده اند و می کنند ولی هنوز زنده اند . مرگی که اینجا عنوان می شود مرگ روحی و روانی و معنوی است ، مرگ شخصیتی است .
بدترین نوع مرگ برای اسماعیل ، مرگ معنوی ، مرگ شخصیتی است ( که من امروز برای ادامه دادن زندگی هیچ نیروی برتری نداشته باشم ، یا من امروز در اجتماع بخاطر خودم به خودم احترام نگذارند یا بخاطر شغلم و یا بخاطر پولم به من سلام بدهند ، و یا امروز در اجتماع به اندازه یک جو به اندازه یک ارزن ارزش نداشته باشی ، در کل بود و نبود اسماعیل در احتماع هیچ اهمیتی نداشته باشد . در این شرایط تو مرده ای ) بدترین و پر عذابترین مرگ می باشد .
همیشه از خدا بخواهیم که اگر قرار است بمیریم مرگ جسمی داشته باشتیم تا مرگ شخصیتی و معنوی .
تا زمانی که من در این مکان حضور داشته باشم و درخواست کمک نکنم کسی پیدا نخواهد شد که دستم را بگیرد .
امروز من باید خودم بخوام ، درخواست کمک کنم و اقرا کنم ، در این مرحله اسماعیل اولین قدم را برداشته است بسوی آزادی ،
و دریچه های بهبودی را بسوی خودت باز کرده ای .
در هیچ زمانی من قبول نکردم که یک معتاد هستم و هر کسی می گفت من سریعاً نسبت به حرف اون فرد جبهه می گفتم .
اگر می خواهم در انجمن رشد کنم و باقی بمانم باید بدنبال شباهت ها بگردم . وقتی امروز به مشارکت دوستانم گوش می دهم می شنوم که اکثراً حرفهای دل من را به زبان می آورند . پس عوارض بیماری اعتیاد و شباهت بیماری در تک تک ما یکی است آن شدت بیماری است که در ما ها فرق می کند .
من وقتی به گذشته خودم و حال خودم نگاه می کنم می بینم که هر چیزی که افکار و احساسات مرا تغییر دهد را نمی توانم بصورت کنترلی مصرف بکنم .
من قادر به کنترلی مصرف کردن نیستم و نخواهم بود . اما اکثر ما از این طریق و با دستهای خودمان بسوی لغزش حرکت می کنیم .
مثلا ً : ( در یک ماه پاکی من یک قرص خوردم ، در دو ماه پاکیم من یکبار مشروب خوردم ، در شش ماه پاکیم یکبار مواد زدم ، در نه ماه پاکی ام قرص خوردم ) پس من می توانم کنترلی مصرف کنم . اسماعیل شاید در کوتاه مدت بتوانی کنترلی مصرف کنی اما در دراز مدت نمی توانی کنترل کنی . تو عاجز بودی ، عاجز هستی ، و عاجز خواهی ماند .
من باید به این امر و به این باور برسم که دیگه نمیتوانم مواد مخدر مصرف کنم . من دیگه مال مصرف کردن نیستم .
من به یک مقطعی رسیدم با آنکه نمی خواستم مواد مصرف کنم چونکه خودم نابود شدنم را می دیدم ، ناتوانی ، بی آبرو و
بی اعتبار شدنم را ، اشکهای مادرم و زنم را همه را می دیدم .
اما با این همه که نمی خواستم مصرف کنم اما نمی توانستم ، چونکه من هیچ شناختی از بیماری خودم نداشتم .
وقتی من نمی توانستم یک وعده از مواد مصرفی ام را کنترل کنم چطور می توانم بگویم می توانم بصورت کنترلی مصرف موفق آمیزی داشته باشم .
من زمانی که تمام شرایط زندگی خودم را در زمان قطع مصرفم قبل آشنایی با انجمن معتادان گمنام را بررسی می کنم وقتی با تمامی وجودم و با خالصانه ترین اراده ام ( قسم به جان بچه ام ، قسم به قرآن )
با این همه که این کارهایم خالصانه و مخلصانه بود اما نتیجه نمی داد .
غافل از این اینکه من بیمارم و بیماری مرموز دارم و نمی توانستم و نم دانستم . و از دست من کاری ساخته نبود .
وقتی همه اینها را با صداقت قبول کردیم . در این زمان است که حق انتخاب در مورد مواد مخدر از من گرفته می شود .
تو اسماعیل دیگه نمی توانی مواد مصرف بکنی و دیگه هیچ حق انتخابی در مورد مواد مخدر نداری و نخواهی داشت .
منظور از انتخاب ( قبلاً من مواد سفید مصرف می کردم الان می توانم مواد سیاه مصرف بکنم ، من هر شبی برای آرامش و برای اینکه راحت بخوابم می توانم یک عدد قرض بخورم ، اصلاً مشروب مال مرد است می توانم هفته ای یک بار مشروب مصرف کنم .
و یا مصرف خودم را توجیه کنم من مریضم باید مواد مصرف کنم من مشکل دارم نمی توانم بدون مصرف زندگی بکنم .)
اگر همه اینها را فهمیدم و همه اینها را قبول کردم که من نمی توانم مواد مصرف بکنم ، آن زمان من حق انتخاب دارم
یعنی حق انتخاب دارم که
 یا بروم و مواد مصرف بکنم = با اون همه تحقیر ، بد گمانی ، انزواء، بد بختی هاش ،
 یا بیام اینجا و در راستای بهبودی حرکت بکنم و هر روزم بهتر و زیباتر از دیروزم بشود ( انشاءالله)
من روز اول با عشق و صداقت و تمایل وارد انجمن معتادان گمنام نشدم .
من آنقدر درد و بدبختی و انزوا و آوارگی و کارتون خوابی ، در بدری ... کشیدم ، شکستهای زندگی ، آشفتگی روحی و روانی کشیدم و همه اینها را با تک تک سلولهای بدنم حس و لمسش کردم
وقتی فهمیدم که دیگه نمی توانم مصرف کنم آمدم انجمن معتادان گمنام پس هرکسی که وارد انجمن می شود و در این مکان باید برای رهایی از بیماری اعتیاد اقرار کند که من ..... هستم یک معتاد .
پس حتماً همه ما درد و عجزهای بسیاری از دوران مصرف خودمان داشته و هنوز هم داریم ،
و به ناتوانی در برابر اعتیاد رسیده ایم .
وقتی اسماعیل هرزگاهی به گذشته خودش نگاه میکند حتماً به خودش خواهد گرفت خدایا کو آن همه اعتبار و عزت و مال و ثروت زن،
مهر مادری کجا رفتند خدایا چرا من این همه کار منفی انجام داده بودم و الان هم که پاکم بعضی از آنها را ادامه می دهم چرا؟
زمانی که اسماعیل مغلوب شد و هیچ امیدی برای ادامه مصرف و زندگی نداشت وارد انجمن معتادان گمنام شد .
با دیدن این همه مشکل و خرابی های که خودم برای خودم درست کرده بودم دیگه نمی توانستیم مواد مصرف بکنیم . یا حتی کنترلی مصرف بکنیم .
حالا چه اتفاقی می افتاد با این همه که می دانستم مواد زندگی و کاشیانه مرا و اعتبار وعزت مرا و آبرو و شخصیت مرا خرد وخمیر کرده بود باز هم نمی توانستم دیگه مواد مصرف نکنم و یا بصورت کنترلی مصرف بکنم .
این یکی از علایم بیماری اعتیادم بود
من نه تنها در برابر مواد مخدر و مواد مصرفی خودم عاجزم بلکه در برابر بیماری اعتیاد نیز عاجز و ناتوان هستم
اعتیاد یعنی فکر بیمار من .
اعتیاد همان فکری است که به من می گفت اگر تو در خانه خودت مصرف بکنی معتاد نیستی ،
اگر تو رفتی مهمانی مواد نزدی معتاد نیستی ،
معتاد کسی است که مواد سفید مصرف میکند ، معتاد کسی است که دزدی می کند ، معتاد کسی است که کارتون خواب است ...
تو هر فکری که در زمان مصرف کردی و خودت و خانواده ات را به بدبختی و به بن بست رساندی ، امروز هدف و انگیزه ما از اینکه هر شب دور هم جمع می شویم همان فکر بیمار توست که میخواهیم با کمک هم این فکر خوابمان را درست کنیم .
تا زمانی که نتوانی فکر خودت را درست کنی نمی توانی بهبود پیدا بکنی .
تو باید با کارکرد دوازده قدم فکر بیمار خودت را پرورش بدهی و تقویتش میکنی دریچه های بسته افکارت را باز میکنی ، آن زمان است که می توانی زندگی راحت و با آرامشی داشته باشی . اسماعیل تو باید به این واقعیت اقرار کنی تا بتوانی بهبود پیدا بکنی .
اقرا صادقانه لازم و ضروری و حیاتی است . هر اقرار صادقانه یک پذیریش درونی نیز به همراه خودش می آورد . بعد از هر پذیریشی یک تمایل هم حتماً باید باشد
بیماری اعتیاد سه جنبه دارد :
جنبه جسمی :
عدم توانایی در قطع مصرف یعنی تمامی اعضاء و وجودم با مصرف مواد شروع به حرکت میکرد . من مجبور بودم تا مصرف کنم برای اینکه نمی توانستم بدون مصرف مواد زندگی بکنم .
جنبه روانی :
یک گوهری در اختیارم بود و آن را شکستم
یک گل قشنگی در وجودم داشت رشد میکرد اون را چیدم
با وجود اینکه می دیدم موادآبروی مرا برده و می دیدم که از عرش به فرش رسیدم ، من خراب کرده بودم ، من همه چیز را نادیده
می گرفتم . اما میدونستم که این همه بدبختی های که بر سرم می آید منشاء و پایه و اساس آن بخاطر مصرف مواد است .
چه اتفاقی می افتاد که اسماعیل بعد دو ماه ، سه ماه قطع مصرف مواد دوباره یک وسوسه ای به سراغم می آمد و می گفت که تو می توانی یکبار دیگه مصرف بکنی و با این اوصاف دوباره اسماعیل شروع به مصرف می کرد .
وسوسه یک مشکل روانی وابستگی فکری می باشد که می خواهیم با کمک هم این مشکلات را حل کنیم مخصوصاً اون وسوسه های که بعد از قطع مصرف به سراغمان می آمد .
جنبه روحانی :
بیماری ما یعنی خود محوری شدید
اعتیاد یعنی من خود محورم با خدا محور همیشه دشمنم
با این همه که مردم ، همکاران ، خانواده ، دوستان به طور مستقیم و غیر مستقیم می گفتند
که داری زندگی خودت را خراب می کنی خودت را نابود می کنی
اسماعیل همه خرابیها را میدید چی می شد که اسماعیل دوباره احساس می کرد که باز هم می تواند بصورت تفننی مصرف بکند
آیا این احساس من ، یک احساس بیماری نبود .
اسماعیل تو باید امروز با خودت صادق باشی (که همین یکبار مصرف کنم ، من می تونم و یا من می دونم ) زندگی تو را از هم پاشید تو را
بی آبرو کرد و بسوی بدبختی و دربدری و بی اعتباری هدایت کرد .
هر بیماری برای خودش یک عوارض و علائمی دارد و عوارض و علائم بیماری اعتیاد ؟
انکار : من همیشه واقعیتهای زندگی خودم را انکار میکردم .
وقتی در پشت دیوار انکار و ناصادقی می رفتم همه خرابیهای زندگیم و شکستهای کاری و اقتصادی ام را نمی دیدم چونکه بیماری اجازه نمی داد آنها را ببینم .
جایگزین کردن ، من هریون مصرف نمکنم و بجای آن تریاک مصرف میکنم
این مواد را مصرف نکنی و اون یکی را کمتر مصرف کنی که معتاد نیستی .
من همیشه برای مصرف خودم توجیه و بهانه می آوردم . من دیسک کمر دارم باید طبق تجویز پزشک هر روز باید مصرف بکنم .
من امروز با زنم دعوا کردم باید برای آرامش خودم مواد مصرف بکنم
من همیشه از نگاه مردم نسبت به خودم خجالت می کشیدم . من هر زمان که با بچه های خودم برای تفریح بجای می رفتم از دیدن وضع ظاهری خودم خجالت می کشیدم .
من برای تهیه مواد مصرفی خودم هم آواردگی کشیدم و هم ساعتها پشت درب خانه ساقی در گرما و سرما منتظر ماندم تا تهیه بکنم .
من اگر صبح بیدار می شدم و می گفتن که در اسفراین مواد نیست برای تهیه مواد حاضر بودم برای تهیه مواد به هر جایی و شهر و مکانی بروم .
من در هیچ زمانی در داخل یک جمع نمی توانستم حرف بزنم اگر هم حرفی می زدم حرف مرا گوش نمی دادند . همگی اینها از عوارض و علائم بیماری اعتیاد بود .
( از دست دادن اختیار زندگی )من روزی از خودم پرسیدم که اسماعیل تو اختیار چه چیزی را از دست دادی .
بعداً عده ای از من پرسیدن تو بگو اصلاً اختیار چه چیزی را تو دست ندادی .
من اختیار پول توی جیبم را نداشتم ، من اختیار خوابیدن و بیدار شدنم را نداشتم ، من اختیار رفتن به دستشوئی را نداشتم
اینها همه اینه که اسماعیل تو خوب خودت را بشناس خودت را بشکن و له کن و خراب کن تا اینکه بتوانی بهبود پیدا بکنی .
وقتی به من می گویند اسماعیل تو یک بیماری دار پیشرونده و لاعلاج و کشنده یعنی تو باید این بیماری خودت را خوب بشناسی تا تسیلم شدنت راحتر و با شکوه تر باشد انشاء الله .
منظور از پیشرونده بودن بیماری اعتیاد :
یعنی من نمی توانم هر ماده ای که مرا از حالت طبیعی ام خارج می کند کنترل کنم . و یا کنترلی مصرف بکنم .
من از بیماری اعتیاد همه چیزهای منفی را یاد گرفتم و با کوله باری از ترس، نقص ، خود محوری ، ناصادقی ... وارد انجمن معتادان گمنام شدم . اما بیماری من یک چیز بسیار خوبی داشت که من آن را هیچ زمانی یاد نگرفتم صبر بیماری ام بسیار زیاد است ( مار خوش قد و قامتی هست نیش نمی زند نیش نمیزنه ولی زمانی که نیش زد خونه و آشیانه ات را با هم می سوزاند )
منظور از لاعلاج بودن بیماری اعتیاد :
از آن جایی که بیماری من درمان شناخته شده ای ندارد من یک معتاد در حال بهبودی هستم(بهبودی یعنی بهتر بودن )
من امروز به واسطه این اصول انجمن و کمک انجمن ، بیماری خودم را در نقطه ای از فعالیت متوقف اش کردم و نمی گذارم عود کند . اینقدر علم و آگاهی خودم را نسبت به شناخت بیماری بالا می برم که این بیماری را متوقف بکنم .
فرق من با یک فرد عادی در این است من بعد از این مدت پاکی ام اگر بدنم درد کند و در کنار یک فرد سالم که تو عمرش مواد مصرف نکرده بگذارند . و هر دوتامون دو عدد قرض استامینیفون کدئین استفاده بکنیم .
حالا حالات دو نفر بعد از مصرف کردن قرض استامینیفون کدئین :
(حالا من ) حالاتم عوض می شه یک چیزی از درون به من میگه تو نشه شدی فکر منو تحریک میکنه . یک چیزی در وجود من هست که اون مرد نداره . شاید دردم همان لحظه ساکت بشه اما فکر من برای تکرار کردن و خوردن دوباره قرص نقشه میکشه .
(ولی اون مرده ): بدنش آروم میشه و دردهایش هم تمام می شود . به همین راحتی ...
اسماعیل تو یک مریض و بیمار بودی تو آدم بدی نبودی .آدمی نبودی که به خانواده ات خیانت کنی . دزدی بکنی یا زن تو طلاق بدهی . تو یک بیمار بودی و مجبور بودی که این کارها را انجام بدهی . اما می توانی دوباره به زندگی برگرددی . و زندگیت دوباره بسازی .
ما امروز مسئول بیماری خودمان نیستیم بلکه مسئول پاکی و بهبودی خودمان هستیم .
تا به امروز اسماعیل تو هر کاری را که کرده ای و انجام دادی را فراموش بکن .
گذشته برای زندگی کردن نیست گذشته دیگه تموم شده تنها می تونی از گذشته ات درس بگیری و تجربه تلخ را تجربه نکنی .
تا دیروز نمی دونستم که من یک بیماری دارم بسیار پیشرونده و لاعلاج و کشنده
ولی امروز مسئول بهبودی خودم ، خودم هستم .من مریضم و درد دارم برای درمانش باید حرکت کنم .
امروز نمی توانم هر حرکتی را انجام بدهم و بگویم که من یک بیمارم .
اسماعیل تو تا کی و چقدر اشتباه می خواهی بکنی و بگی هنوز من یک بیمارم .
اسماعیل سعی کن فرصت اشتباه کردن را بخودت بسیار کم بدهی .
من امروز مسئول بهبودی خودم هستم ، باید به جلسات برم ، نشریات بخوانم ، مشارکت بکنم ، راهنما بگیرم ، قدم کاربکنم ، حرف گوش بکنم گوش دادم بپذیرم ، پذیرفتم باید بفهم ، من باید تسلیم باشم و هیچ گاه از جایگاه تسلیم خارج نشوم .
وقتی همه اینها را فهمیدم باید یک به یک اینها را ببرم و در مسیر بهبودی و کار و خانواده که مثلث بهبودی هم هستند به اجراء در بیاورم .
امروز من باید عملکرد داشته باشم . و هر چی که در راستای بهبودی می گویند عمل بکنم چونکه من امروز مسئول بهبودی خودم هستم .
امروز این را باید یاد بگیریم که نمی شود مواد مخدر را با اراده قطع مصرف کرد چونکه آنهای که با اراده خودشان قطع مصرف کرده بودند بعد از این دوباره شروع به مصرف میکنند عیناً میگویند که من در این مدت زمان کلاً در خماری مطلق بسر می بردم
پاکی انجمن : پاکی همراه با بهبودی و دانش و تغییر درونی
پاکی بیرون :آنهای که با ارده شخصی خودشان قطع مصرف میکنند تنها مواد نمی زنند اما بهبود پیدا نکرده اند هنوز کارهای یک فرد معتاد را دارند انجام می دهند . و هیچ گونه ابزار و راهکار برای خودشان در برابر بیماری ندارند .
ارده شخصی یعنی : من میتونم من میدونم
پس من باید به این درک و باور برسم که نمی توانم به تنهایی قطع مصرف کنم و در مسیر بهبودی حرکت بکنم .
زمانی که پیشنهاد می کنند برگردد قدم یک را دوباره کار بکن بهترین نوع کارکرد قدم یک من بنشینم ویک فیلمی (از تمامی عجزهای زمان مصرف و خرابیهای که درست کردم همه آشفتگی های و دربدریهای که بخاطر مصرف موادبرای خودم درست کردم ) درست کنم بهمراه یک آهنگ بسیار غمناک در ذهن خودم مرور کنم .
((من امروز باید برای رسیدن به بهبودی از منییت خودم دست بکشم تا بتوانم رشد کنم تغییر کنم و بهبود پیدا بکنم )).
اگر امروز من از راههای گریز دست برندارم اگر تسلیم برنامه نشوم .اگر اینجا قبول نکنم که مواد مخدر مصرف کردم و زندگیم خراب شد
اگر اینجا نپذیرم که من یک شخصیت متغیری دارم . اگر قبول نکنم که حالاتم و احساسات من بیمارگونه است
ارکان بهبودی من به خطر می افتد .و اسماعیل هر لحظه امکان لغزش کنی و به عقب بگردی هست .
اسماعیل هر لحظه احتمال اینکه منحرف بشی و متوقف بشی در مسیر بهبودی هست .
پس تو باید دستت را بلند کنی و بلند بگویی من اسماعیل هستم یک معتاد . و احتیاج به کمک دارم . دستم را بگیرید و به من کمک کنید .
سوال چرا به خودمان میگوییم معتاد ؟
فردی که سرطان داره میگه من بیماری سرطان دارم .
فردی که ایدز داره میگه من بیماری ایدز دارم .
فردی که سردرد شدید داره میگه من بیماری سنوزید دارم .
فردی که کمر درد شدید داره میگه من بیماری دیسک کمر دارم .
فردی که مواد مخدر مصرف می کرده و در ضمن خودش هم قبول کرده و اقرار کرده که من معتاد بودم حالا او یک بیمار و باید خودش را معرفی بکند قرار نیست در اجتماع معرفی بکند در انجمن معتادان گمنام و خودش را بعنوان یک معتاد معرفی می کند . در مکانی خودش را بعنوان یک معتاد معرفی میکند که همه در آن مکان معتاد هستند و همدردند .
این معرفی کردند دو دلیل دارد :
 من هم یک بیماری دارم به نام بیماری اعتیاد
 یادم نرود که من از کجا آمده ام و در گذشته کی و چکاره بودم ، و گذشته خرابم را فراموش نکنم .
اگر من امروز از راههای گریز دست بر ندارم و تسلیم برنامه نشوم باعث می شود که من از خیلی چیزها محروم شوم .
از اون منافع و قشنگهای بهبودی محروم می شوم . دیگه نمیتونم قشنگی گل را لمس و حس کنم .دیگه نمیتونم بزرگ شدن بچه هامو ببینم .
دیگه نمی تونم خندهای شیرین زنم و پسرهایم را ببینم . دیگه نمی توانم زیبایهای طبیعت را ببینم .دیگه نمی توانم و قدرت ندارم به خداوند نزدیک بشم .و در انتها از تمامی آن اهدافی که در ذهنم هست محروم میشوم .
و من امروز از اون معنویت و روحانیت و جاذبه های که NA در وجودم قرار میده و در درونم شکل می گیره در حالی من می تونستم با آنها عشق کنم محروم می شوم .
من امروز نباید بوسیله این فکر بیمار خودم ، اسماعیل را از این همه منافع و چیزهای قشنگی که NA به من داده و می دهد محروم کنم .
NA یعنی تسیلم شدن .NA یعنی اقرار کردن به عجز و ناتوانی خودت در برابر بیماری اعتیاد . NA یعنی عمل کردن. NA یعنی از خود گذشتن .
خدا محور شدن ( یا خدا محور شویم هر خدا خواهد کنیم ) (یا خود را طعمه این گرگ خود خواهی کنیم )
خدامحور یعنی : هر چه این اصول روحانی می گوید . یعنی این اصول را بپذیرم . دیگه با خودم نجنگم .
تسلیم شدن : امروز باید با درونیات و بیرونیات خودم نجنگم .
تو وقتی تسلیم شوی تازه هنوز می خواهی خودت را خراب کنی و دوباره خودت را بسازی .
سوال : اگر ما در برابر اعتیاد عاجزیم ، معتادان گمنام چگونه می تواند به ما کمک کند ؟
امروز انجمن به من ابزار داده ، راهکار داده ، 12 قدم و 12 سنت داده ، راهنما داده
انجمن امروز با این ابزار به ما کمک می کند .
در خانه اگر کس است یک حرف بس است...گوش اگر گوش توست ناله اگرناله ماست...آن چه البته به جای نرسد فریاد است .
امروز من کار خودم را با درخواست و کمک شروع میکنم .
زمانی که من به این باور رسیدم که مواد مخدر از من قوی تر است ( نوع مواد فرقی نمیکند )
من در برابر مصرف کردن مواد عاجزم ( حتی بصورت کنترلی و تفننی )
من حتی عاجزم در برابر مصرف کردن یک قرض کدئین دار و مروفین دار
آن زمان است که من می توانم بگویم که قسمت اول را بخوبی کار کرده ام .
اسماعیل فهمید که مواد مخدر از او قوی تر است . دیگر نمی تواند مواد مخدر مصرف بکند .
آیا امروز مواد مصرف نکردن برایم کافی است ؟ آیا من مواد مخدر مصرف نکنم همه چیزهایم درست می شود ؟
من در درون خودم یک مشکلاتی دارم باید اون مشکلاتم را درست بکنم
من موادمصرف نمی کنم و باید بهبود پیدا بکنم . یعنی تغییر و تحولی از درون در من حاصل شود.
وقتی من اینها را فهمیدم و قبول کردم و واقعیتهای اعتیاد خودم را پذیرفتم . و بخودت گفتی دیگه من نمی تونم مواد مصرف کنم .
(( آن زمان هست که می توانی بخودت بگویی من قسمت اول قدم یکم را خوب و سلولی کار کردم ))
امروز اگه می خوای بهبود پیدا بکنی باید درد خودت را اول بفهمی بشناسی و برای درمان دردت باید تلاش کنی و زحمت بکشی تا بتوانی رشد کنی و تغییر کنی .
وقتی اسماعیل امروز به این درک واقعیت رسید و به این باور رسید که مواد مخدر از من قوی تر است ( در اینجا نوع مواد فرقی نمی کند )
حق انتخاب در مورد مواد مخدر از دست بدهم ، و این را بپذیرم که زورم به مواد مخدر نمی رسه ،
وقتی به این حقیقت پی بردم می توانم بگویم که من قسمت اول قدم اول را با موفقیت برداشتم و کار کردم .
قسمت دوم قدم یک ( کتاب پایه )
امروز اگه میخوای بهبود پیدا بکنی باید درد خودت را اول بفهمی بشناسی و برای درمان دردت باید تلاش کنی و زحمت بکشی تا بتوانی رشد کنی و تغییر کنی .
وقتی اسماعیل امروز به این درک واقعیت رسید و به این باور رسید که مواد مخدر از من قوی تر است ( در اینجا نوع مواد فرقی نمیکند )
حق انتخاب در مورد مواد مخدر از دست بدهم ، و این را بپذیرم که زورم به مواد مخدر نمی رسه ،
وقتی به این حقیقت پی بردم می توانم بگویم که من قسمت اول قدم اول را با موفقیت برداشتم و کار کردم .
برای کامل کردن زیر بنا بهبودی خودم ، اقرار دوم نیز لازم و ضروری است .
برای اینکه فنداسیون بهبودی را محکم و خوب درست کنیم باید اقرار دوم را انجام دهیم .
اگر اقرا دوم را انجام ندهیم و در این جا متوقف شویم در واقع نیمی از حقیقت بیماری خودمان آشنایی پیدا کرده ایم .
من وقتی آمدم انجمن معتادان گمنام با کلوله باری از آشفتگی ، دربدری ، افسردگی ها و مشکلات فراوان
که خیلی راحت گفتم که من عاجزم و در برابر مواد مخدر عاجزم . اما بعد از شش ماه یا یکسال و یا پنچ سال بعد :
وقتی زندگیم آروم شد ، زندگیم تغییر کرد ، مردم و همکاران و خانواده ام مرا پذیرفتند ، اعتبارم برگشت ، به من شغل جدید پیشنهاد شد
در این زمان به خودم می گویم که من شش ماه پیش یا یک سال پیش عاجز بودم ، الان که سر و سامان گرفتم ، د یگه اسماعیل سابق نیستم من امروز داشته های زیادی از انجمن معتادان گمنام دارم . الان می تونم یک پیک مشروب بخورم ، یا به مکانهای مصرف بروم و یا یکبار مصرف بکنم .
اسماعیل سه سال پیش در به در و آشفته بود . اسماعیل الان دیگه میفهمه رهجو داره قدم کار کرده . دارد تجربه میدهد روزی ده نفر براش زنگ میزنند . ( مسلئه مهم و حیاتی اینجاست . اگه من توانستم از این مرحله بگذرم آدم موفقی در NA هستم .
این ، مشکل اسماعیل است ( یعنی اسماعیل یک مشکلی داره بنام مشکل فکری )
این است که می گویند باید از درون خودت را بسازی و درست کنی . این همان حقیقتی است که انجمن تعریف می کند .
حقیقت این است که اسماعیل تو عاجزبودی ، عاجز هستی ، و عاجز خواهی ماند .
حقیقت این است که اسماعیل ، بیماری من یک بیماری لاعلاج و کشنده است
حقیقت این است که من نمی تونم بیماری خودم را کنترل کنم
حقیقت این است که اسماعیل اگر نخواهد اینها را قبول کند باز دوباره زندگی خودش را دوباره با دستهای خودش خراب خواهد نمود .
ولی متاسفانه همین حقیقت را من خودم با افکار غلط خودم برای خودم تعریف می کنم .
و واقعیاتی که به اصطلاح خودم و زایده فکرم است را جایگزین این حقیقت می کنم .
و این افکار من است که مرا بسمت و سوی خرابیها هدایت می کند .
حالا خیلی از دوستان همدردمان بخاطر این گونه افکار منفی و غلط دوباره رفتن و خراب کردند و برگشتند به اون طرف داستان .
وقتی امروز من نمی توانم افکارم را کنترل کنم وقتی نمی توانم احساسات خودم را کنترل کنم چگونه می توانم اعتیاد خودم را کنترل کنم
اعتیاد یعنی نبودن تعادل در وجود و درون تو اسماعیل پس برای اینکه به تعادل برسی باید بروی بدنبال دانش و تجربیات جدید انجمن معتادان گمنام .
من که در رفتارم و حرف زدن ، حتی خندیدن ،حتی در هنگام خرید وسایل خانه تعادل نداشتم ،
وقتی امروز من به گذشته خودم با صداقت نگاه می کنم و می بینم که در هیچ چیزی تعادل نداشتم
چگونه می توانم بگویم زندگی خودم را کنترل و به تعادل برسانم .
من یک مدیر صالح و مدبری نبودم و نیستم اما میتوانم با کارکرد دوازده قدم و بودن در برنامه یک مدیر و مرد موفقی باشم انشاءالله . چونکه فکر من خراب بود ، افکارم منفی بوند .
ما بدون مصرف موادمخدر احساس بدبختی می کردیم ؟
و همیشه بخودم می گفتم که من نمی تونم بدون مصرف کردن مواد حتی یک قدم بردارم .
واقعا زندگیم غیر قابل اداره شده بود چونکه:
هیچ جایی من را قبول نمی کردند براحتی نمی توانستم برای جایی گزینش بشوم ،
خانواده ام از دست رفتارهای من گیچ شده بودند .
در محل کارم و در خانواده ام مرا به یک چشم انگل و بی فایده و بی عرضه نگاه می کردند .
اولین کسانی که من را طرد کردن عزیزانمان بودند ( زن ، بچه ، مادر، پدر،....)
تنها می گفتند این اسماعیل را که ما می شناسیم هیچ موقعه خوب نمی شود . بره بمیره ، حرفهای من هیچ اعتباری نداشت ، چونکه اسماعیل اینقدر دروغ گفته بود اینقدر آبرویشان را برده بود که حد و حساب نداشت .
اما شاغل شدن و پذیریش اجتماعی معنایش کنترل کردن زندگی و یا بهبودی نیست .
اسماعیل تو باید این پاراگراف را با تمام وجودت کار کنی و اون را داخل سرنگ کرده و به تک تک سلولهای بدنت تزریق کنی .
اسماعیل حواست جمع باشه اگه امروز اجتماع تو رو قبول داره ،
اگه خانواده ات برگشته اگه زنت و بجه ات بهت احترام می گذارند ،
اگه تا دیروز بیکار بودی و داشتی عذاب می کشیدی اما امروز شاغل شدی و شغلی بهت پیشنهاد شده که در خواب شب هم نمی دیدی ،
اگه تا دیروز مستاجر یا کارتون خواب بودی اما امروز صاحب خانه شدی و حتی یک واحد خانه ات را اجاره دادی ،
اگه در محل کارت شغلت عوض شده ، اگه صاحب اعتبار و عزت شدی .
اسماعیل حواستو جمع کن فکر نکنی آدم شدی بهبود پیدا کردی دیگه خوب شدی .
اسماعیل اینو همیشه آویزه گوشت کن و بگو که من یک فرد در حال بهبودی هستم .و یک بیماری دارم بنام بیماری اعتیاد که کشنده و لاعلاج و پیشرونده .
یادت نره از کجا آمدی توچکاره بودی چه کارهای رو در گذشته بخاطر تهیه و مصرف مواد انجام دادی .
اگر یادمان نرفت که بسیار خوب و عالی است اگر عجزهای زمان مصرف را فراموش نکنی خیلی در ادامه بهبودی به تو کمک میکنه
داستان پیرمردی که چوپان بوده و پادشاه میشه ماهی یکبار میره در داخل اتاقی و درها را می بسته . و گذشته خودش را مرور میکرد . تا اینکه روزی جویا می شوند این پادشاه چکار میکنه که در این مدت بسیار خوب داره حکومت میکنه میرند بدنبال تحقیقات ، متوجه می شوند که این چوپان هر از چند گاهی با خودش خلوت میکنه . می پرسند از او مگه من اگر تا حالا تونستم خوب حکومت کنم این بود که هیچ زمان گذشته سخت خودم را فراموش نکردم . و هر زمانی که غرور می آمد به سراغم میرفتم و گذشته خودم را در خلوت خودم مرور میکردم .
پس ما امروز به هر کجا و مقامی که رسیدیم نباید گذشته خراب خودمان و عجزهای زمان مصرف را فراموش کنیم امروز باید یادمان نرود بخاطر مصرف کردن مواد آبرویمان رفت ، بخاطر مصرف مواد حریم خانواده ام را شکستیم ، بخاطر مصرف موادزنمان را زدم طلاق دادیم ، وسایل خانه ام را فروختیم ، خود فروشی کردیم . از دیوار مردم رفتیم بالا . زیر پل خوابیدیم . منت هر نامردی را کشیدیم . بی آبرو و بی عزت شدیم . اسماعیل تو اینها را نباید فراموش کنی .
هر زمانی که اون منییت و من می دونم و من می تونم به سراغت آمد ، اسماعیل برگردد و قدم یک را دوباره کار بکن .
امروز این افکار منو اذیت میکنه مثلاً :
دیگه خدمت کردن در انجمن حال نمیده ، دیگه مشارکت کردن در انجمن حال نمیده ، دیگه صحبت کردن با تازه وارد از من گذشته جوانها باید صحبت کنند و تجربه بدهند ، لازم نیست هر شب بروم جلسه ، لازم نیست جلسه قدم برم ، تا کی باید به راهنمایم زنگ بزنم ، تا کی باید جور یک تازه وارد را بکشم ( اما زمانی که اسماعیل این افکار به سراغت آمد برو برگردد قدم را دوباره کار کن ، برو اقرار کن برو د قدمهایت را با یک راهنما کار کن برو جلسات برو خدمت بگیر )
من امروز باید به این درک و به این باور برسم که برای ادامه راه بهبودی هیچ راهی برایم نیست مگر اینکه افکار و فکر بیمار خودم را با کارکرد دوازده قدم تغییر و درست کنم .
ما دو نوع تغییر داریم :
تغییر ظاهری :
اسماعیل تو اگه قبلاً در هر مکانی و یا در اجتماع و کوچه و بازار سیگار می کشیدی امروز سعی کن در اجتماع و جلوی دید مردم سیگار نکشی . امروز نوع پوشیدن لباست ، نوع اصلاح کردن صورت و موها ، نوع راه رفتنت ، امروز سعی کنیم نفس های خودمان را با بد دهنی آلوده نکنیم . امروز صبر کنیم و تحمل کنیم دیگران را امروز درک کنیم دوستان و همکاران و خانواده مان را دوست داشته باشیم ، امروز بجای اینکه عصبانی بشویم خشمگین بشویم سکوت کنیم و یکبار هم که شده هیچ چیزی نگویم ، امروز باید به یک جایگاهی برسی که اون مکانهای که باعث تخریب تو بودند حتی نتونی تحملشان کنی . نوع انتخاب دوستان خیلی مهم هست در رشد کردن و تغییر کردن .
تغییر درونی :
امروز بعضی از دوستان تازه وارد از طرز برخورد و رفتار یک دوست پاکی بالا ناراحت میشه و می گویند که طرف قیافه میگیره
نخیر اون زحمت کشیده و از درون تغییر کرده و زمانی که برات صحبت می کند و به همه جور شخصیت فکر میکنی الا یک آدم معتاد .
زمانی می توانی بگویی که در من تغییر درونی حاصل شده که وقتی امروز خواستی برای یک ناشناس زندگی و خاطرات گذشته ات را بیان کنی با تعجب بتو نگاه کنه و بگوید که تو داری دروغ می گویی . تو اصلا رفتارت وکردارت و اعمالت به معتادها نمی خورد .
ما در گذشته دروغ می گفتیم مثل آب خوردن : امروز سعی کنیم دروغ نگوییم
از مردم، همکاران ، اجتماع از ... همه بدمان می آمد : اما امروز همه آنها را بپذیریم و دوستشان داشته باشیم .
امروز بیایم و به خانواده خودمان و به اجتماع و اطرافیان خودمان خدمت بکنیم .
امروز خود خواهی و غرور خودمان با خدا خواهی با فروتنی و تواضع عوض کنیم .
امروز بیایم به درد دل دوستانمان گوش بدهیم .
من که باید تا همیشه تا زمانی که میخوام پاک بمانم و بهبود پیدا بکنم این مسیر را باید بیام و بروم پس چقدر زیبا می شود که ما این مسیر را با انرژی حرکت کنیم .
آن انرژی که می خوام 100% در مسیر بهبودی ام خرج کنم با خودم به انجمن نمی آورم و 50% را جای دیگه مثلاً: توی اینترنت ، توی بازار توی کوچه و خیابان ، با دختر مردم ، یا مکان مصرف ، یا دوست مصرف هزینه میکنم و با 50% باقی مانده میخواهیم این مسیر را ادامه بدهم
چرا ؟ چونکه من کم میارم خسته میشم از این مسیر . اگه با انرژی کافی حرکت نکنم و این حرکت کردنم به من حال نده خسته میشم . دوست ندارم دیگه بیام در جلسات بشینم و مشارکت کنم .
ما به لحاظ بیماری که داریم از همه چیز خسته می شویم ( کلوپ بازی خسته مان می کنه ، ورزش کردن خسته مان می کنه ، رفیق بازی خسته مان می کنه ، خدمت کردن خسته مان می کنه ، مواد با اون همه بزرگیش ازش خسته شدیم ،
اگر ما امروز جاده بهبودی را با تمامی انرژی حرکت نکنیم خسته میشیم ، دیگه تمایل نداریم بیایم به جلسات ، اگه میایم 15 دقیقه بشین و برو
حداکثر کوشش و تلاش خودت را ( اسماعیل ) باید بر روی بهبودی ات بذاری و انرژی خودت را در راستای بهبودی ات خرج کنی
نکنه به حاشیه بری و به حاشیه فکر کنی و از اصل خودت غافل بشی
نکنه فراموش کنی که یک بیماری داری پیشرونده و لا علاج داشتی و داری و خواهی داشت .
بیماری براش فرقی نمی کنه که اسماعیل چند سال پاکه وقتی من زمینه را آماده کردم از همان نکته میاد و به من ضربه میزنه .
اگه تو حداکثر کوشش خودت را بکنی تو هم میتونی مثل خیلی از دوستانی که تونستن پاک بمانند رشد بکنند صاحب خانه و زندگی وکار بشوند
وقتی اون دوست همدردمان که شاید شدت بیماریش بیشتر از من بود اما از جنس خود من بود او هم معتاد بود او هم مواد مصرف میکرد وقتی اون توانست کسب معرفت ،کسب علم ، کسب ادب کنه اگر من هم تلاش کنم و من هم از این مسیر خارج نشوم من هم می توانم مثل اون دوستمان تغییر کنم . ( چونکه اون هم همجنس هم نوع من بود )
تک تک ما در درون خودمات توانایی زیادی داریم اما بخاطر مصرف مواد آنها را کور کردیم ( و آنها در درون ما فسیل شده اند من هم میتوانم با حداکث تلاش خودم اونها را از درون خودم بیارم بیرون و آن شخصیت واقعی خودم را نشان بدهم )
سعی کن اینقدر در درون خودت تحقیق و بررسی کنی امروز برو تو درون خودت به کوچکتری کاری که انجام دادی فکر کن و بررسی کن تا خودت هم خسته بشی . در قدم یک اگه میخوای تسلیم بشی اول باید از مواد مخدر خسته بشی دوم باید از خودت خسته بشی .
اگر از خودت خسته نشی با همین شرایط خودت را قبول میکنی نمی توانی تغییر کنی
وقتی از خودت خسته شدی خودت را کنار میزنی ، خراب میشی ، بعد ساخته میشی ، بعد ناتوانی خودتو میفهمی بعد توانا میشوی . رشد میکنی
من امروز بدون اینکه مواد وخدر مصرف کنم رفتم سر کار . یک روز جسم من وابسته به هیچ چیزی نبوده ، یک روز من بدن درد نگرفتم ،
من یک روز لازم نداشتم هیچ انرزی و نیروی از بیرون به درون خودم وارد کنم تا کار کنم ، من یک روزی بدون هیچ چیزی خندیدم ،
من فقط امروز مواد مصرف نکردم و دل مادرم را شاد کردم ، من امروز بدون مصرف مواد دارم حرف میزنم ،
این نفس و این انرژی از کجا آمده ، اینها همه از صدقه سر بهبودی و انجمن معتادان گمنام است .
امروز من میشینم و به داشته های که دارم از جمله این پاکی و بهبودی که دارم و از اینکه دیگه مواد مصرف نمیکنم فکر میکنم
اینقدر تا از درون شاد بشم اینقدر فکر میکنم تا اون احساس رضایت از درون در من شکل بگیره .
و آن زمان است که میتوانم خودم را یک انسان موفق معرفی بکنم .
امروزآدم خوشبخت کسی است که یک احساس رضایت در درون خودش حس میکنه و با اون احساس با خودش زندگی میکنه و از خودش راضی هست .
در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست
اینجا فقط اینو میگه که اسماعیل فقط برای امروزت زندگی کن و من با قشنگ زندگی کردن و خوب دیدن و خوب شنیدن وخوب فهمیدن و خوب عمل کردن زندگی کردن می توانم فردای بسیار خوبی را برای خودم بسازم .
پس دوستان یک روز پاک یک روز موفق است و برایم فرقی نمیکنه که من امروز 10هزار تومان کارکردم یا 20هزار تومان و یا اصلاً کار نکردم از اینکه من امروز دیگه مواد مصرف نکردم بسیار خوشحالم و خودم را بعنوان یک فرد موفق معرفی میکنم .
تسلیم شدن امروز مفهومش این است که نیازی به جنگیدن نداریم ،
من احتیاجی ندارم امروز جنگ کنم من امروز احتیاجی ندارم با خودم بجنگم نیاز نیست که اسماعیل با درون و بیرون خودش بجنگه . من امروز تسلیم هستم .
تسلیم شدن یعنی من امروز هیچ جنگی با درون و بیرونیات خودم نداشته باشم .
ما اعتیاد و زندگی را همانطور که هست می پذیریم .
مشکل من این است که نمی توانم خودم را با بپذیرم
عدم پذیریش باعث میشه تا از خودمان فرار کنیم .
این عدم پذیریش است که باعث میشود من با یک شخصیت دیگه زندگی بکنم ، چرا چونکه
من این شخصیت را دوست ندارم شخصیت کاذب
من اسماعیل را با همین شخصیت دوستش دارم با همین بیماریش
با خودت مهربان باش خودت را دوست داشته باش .
من وقتی امروز خودم را دوست نداشته باشم چگونه می توانم یک دوست همدردم را دوست داشته باشم .
نمی توانم دیگران را دوست داشته باشم .
امروز لازمه اش این است که خودمان را دوست داشته باشیم ، امروز پذیریش را می توانیم از الگوهای زیادی که در اطراف خودمان داریم یاد بگیریم
از اعضای قدیمی انجمن ، از همسر مهربانت الگوی بسیار خوبی است ( که یک عمر با تمامی نداری آواردگی و بدبختی تو ساخت )
از مادرت و پدرت یا بگیر ( که تو آبرو و حیثیت آنها را بردی ولی تو را با همان شرایط پذیرفتن )
وقتی من امروز خودم را با همین شرایط پذیرفتم دیگه با خودم نمی جنگم .
انشاءالله بهتر میشوم چونکه در راستای بهبودی ام حرکت میکنم. بهبودی یعنی حرکت کردن علی الرغم میل باطنی
من یک عمر با دادشم با پسر عمویم خانه یکی بودیم حالا انجمن میگوید که تو نمی توانی با این دو رفت و آمد کنی خدایی سخت نیست
ولی امروز باید بر روی دلت پا بگذاری و این دو تا را باید از لیست دوستانت حذف کنی ( اگه بهبودی خودت را دوست داری)
امروز تو یک کاری داری که درآمدش بسیار بالاست اما تو باید نری سرکار . و باید کارت را تغییر بدهی هر چند پولش کمتر و سختی اش بیشتر . اگر تو میخواهی پاک بمانی باید اینها را انجام بدهی حتی علی لاغم میل باطنی خودت .
قبل از اینکه من قدم یک را کار کنم به خودم می گفتم آیا می شود ، من که سواد ندارم ، من که با همه اینها فرق دارم ، من که خانه و زندگی و زن و بچه ندارم ، یا برعکس ، یا خودم را از این جمع بالاتر و یا پایین تر می بینم . حالا انجمن می گوید اسماعیل اینجا بدنبال تفاوتها و شباهت ها نگردد تنها بدنبال راهی برای رهایی از بیماری مشترکی که با اعضای قدیمی و جدید داری پیدا بکن . تا بتوانی در کنار این دوستان پاک بمانی .
خودم را از بقیه جدا می دانستم احساس تفاوت می کردم
1- یا خودم را کمتر از دیگران می دانستم (خود کم بینی ) 2- یا برتر از دیگران ( بزرگ بینی )
اعتیاد یعنی فکر و روح و جسمم ناخوش است نیک پندارم که من سالم ولی او ناخوش است
من سالم هستم اینها همه ناخوش و مریض هستند .
من امروز تسلیم اصول می شوم نه تسلیم یک شخص و یا ماده خاصی .خودم را تقدیم اصول می کنم .
اینجا هست که من احساس غریبی نمیکنم و میفهم که من با بقیه فرقی ندارم . و تازه شباهتها را میبینم و همه را میبینم .
همه ما مشکل روحی و فکری داریم و نیاز به کمک پس ما تنها میتوانیم با تسلیم شدن به اصول انجمن و در کنار یکدیگر پاک بمانیم .
دوست عزیز زمانی که بول کنی که شکست خودی و کم آوردی
اون موقعه هست که بهت کمک میکنند فکر و روح تو را تغذیه میکنند ( با کارکرد دوازده قدم با صحبت کردن )
حالت خوب میشه ، جسمت خوب میشه ، ما هم یک روزی بهبود پیدا میکنیم .کم کم پاکیمان که آمد بالا از این افسردگی رها میشویم
این زنجیرها از دست و پایمان برداشته میشه عزیز میشی . اینها زمانی اتفاق میافته که قبول کنی شکست خوردی
اگه قبول نکنی هنوز برای پیروزی جنگ میکنی پیروزی در هیچ زمانی حاصل نمی شود
فقط خواب و خیال است . این همان فنداسیون قدم یک همین است . این طوری هست که میتوانی نجات پیدا کنی و آزاد بشی
تنها لازم هست تو یک اشاره کنی دوستان انجمن مثل فرشته های نجات بتو کمک میکنند و تو را بسمت پیروزی و آزادی راهنمایی میکنند
من که فکر میکردم هیچ راهی نداره من که فکمیکردم اگر لبی که خورده به بافور شسته میشه با کافور
این طوری نیست این فکر بیمار من بود . امروز راهی هست که من مجبور به مصرف نیستم
امروز من مجبور نیستم تحقیر بشم . امروز من مجبور نیستم تنها و بیکس بشم . امروز من مجبور نیستم در خیابان بخوابم و آواره بشم
امروز من مجبور نیستم حرف بشنوم . تو میتونی رها بشی آزادبشی و رستگار بشوی . انشاءاله همه ما آزاد میشویم . رستگار خواهیم شد .
اینقدر مواد به من تازیانه زد اینقدر من دربدری کشیدم اینقدر من به زمین خوردم
تازه فهمیدم که من زندگیم غیر قابل تحمل شده و غیر قابل ادره شده .هر زمانی که تو گفتی من نمی توانم و نیاز به کمک دارم آن زمان هست که می توانی موفق بشوی . هر زمانی که تو گفتی من ناتوانم تو می توانی توانایی خودت را پیدا کنی و استفاده کنی.
من امروز پول دارم ماشین دارم امکانات آسایش دارم ولی اختیار مصرف هیچ کدام از اینها را ندارم .
چونکه مواد به من دستور می داد . خمار در خانه افتاده بودم . بهترین میوه ها را در یخچال داشتم اما اختیار استفاده از آنها را نداشتم . چونکه خماربودم و نمی توانستم بدون دستور مواد از جایم بلند شوم .
من زمانی که در دوران مصرف با خودم صادق می شدم یک لحظه می رفتم به درون خودم ، و دلم می شکست .
خودم می دیدم که مواد یک کاری با من می کنه که من نمی خوام باشم . یک شخصیتی از من داره می سازه که من دوست ندارم اینجور شخصیتی داشته باشم . غافل از اینکه من هیچ چیزی از بیماری خودم نمی دانستم .
ما آزاد می شویم ما دیگه نیازی به دربدری و اجباری به آوارگی نداریم از کی بگیرم از کجا پول تهیه کنم در کجا مصرف کنم .
از غل و زنجیر خلاص می شویم . اینجا بدنبال جادو و جادوگری نگردد اینجا با جادو کسی تغییر نمی کنه
پس اینجا باید چکار کنم تا رشد کنم و تغییر کنم . اینجا باید عمل کنیم اینجا باید عملکرد داشته باشیم
NA از من عملکرد می خواهد . فقط بیاییم انجمن و جلسه قدم بطور مرتب و بدون هیچ گونه وقفه :
گوش بکنیم – بشنویم – مشارکت بکنیم – به مشارکتها گوش کنیم == هیچ سودی بحالت نداره امروز باید عملکرد داشته باشی باید اینها را باید ببری در زندگی خودت به اجراء در بیاوری امروز باید تغییر کنی
وقتی اینجا می گویی تسلیم ، باید همه جا تسلیم بشوی . وقتی اینجا می گویی که من حق انتخاب ندارم باید حق انتخاب را از خودت بگیری
من امروز چه حقی دارم که انتظارات بیجایی از خانوده ام داشته باشم بخاطر قطع مصرفم ( من ماشین می خوام ، من خونه میخوام ..)
این حق ها را هم باید از خودت بگیر ی . و همیشه این را بخودت بگو . من یک راهی را داشتم می رفتم که اونهای که این راه را قبل از ما رفتند الان زیر خاک هستند . تو باید قدم یکی زندگی کنی تسلیم به عجز و من هیچ چیزی نیستم . اگه تو امروز در برنامه می گویی من تسلیم هستم . آیا صادقانه در زندگی خودت هم تسلیم هستی آیا اسماعیل وقتی به خانه می رود و شام آماده نیست آیا می پذیرد و قبول
می کند یا به زمین و زمان فحش می دهد . تو باید هر روز باید قدم یکی زندگی کنی ، تو باید این قدم را در زندگی خودت به اجراء در بیاوری . ما امروز با این ویژیگی ها و با این تفاسیر می توانیم از ارمغانهای انجمن استفاده بکنیم و آنها را بدست بیاوریم .
ما یک عمر بدنبال امیدمان می کشیدیم اما نتوانستیم آن را بدست بیاوریم .
حالا این امید را کی به ما داد ، دوستان همدردمان که با مشارکت کردنشان می گویند . امروز من فهمیدم که چکار کنیم .امروز فهمیدم که چگونه دیگران را دوست داشته باشم . امروز یاد گرفتم دیگران را چگونه بپذیرم . اسماعیل هیچ زمانی نگذار شمع وجودت و امیدت خاموش بشه . تو با امید میتوانی به آن چه آرزو داری برسی . ایمان و اعتقاد پیدا بکنی . معجزه و اتفاق قشنگ روحانی در تو خواهد افتاد
به وجود خودت افتخار بکن . از لبخند فرزندت و همسرت و مادرت لذت ببری . ما می توانیم هدمند زندگی بکنیم ، ما سالها آرزوی مرگ میکردیم ، امروز برای زندگی خودم هدف دارم . و برای رسیدن به آن هدفم دارم تلاش می کنم . اون طرف داستان داشتم برای مرگ خودم تلاش می کردم . اما این طرف داستان برای رسیده به اهداف زیبا و قشنگ خودمان داریم تلاش می کنیم .
دستهایمان را می گیرند کمکمان می کنند همه این کمکها به واسطه اقرار کردنم صورت گرفت .
من کجا برم بهتر از اینجا ، دوست همدرد ما یک عمر گفتیم که می تونیم بجایی نرسیدیم .
اما امروز در اینجا می گوییم که من نمی توانم و نمی دانم و نمی توانم ، اما خیلی جالبه که وقتی اینها را می گویم به همه چیز می رسم .
خیلی حرف بزرگ و مهمی هست و این پاراگراف خیلی با من حرف میزنه ، و خیلی با من حرف داره .
اسماعیل از خودت سوال کن به کجا میخوای بروی . از دربدری و تخریب آمدیم . من و تو عاجز و ناتوان بودیم .
اما امروز به لطف خداوند آمدم توانمند شدم بعدش می خواهم چکار کنم به کجا بروم بسیار مهم است

برای خودت هدف درست کن :
هدف کوتاه مدت : تولد یکسال پاکی را بگیرم . من میخواهم چندین سال پاکی ام را ببینم . اعتبارم را بدست بیاورم .
هدف بلند مدت : من می خواهم آدم بشم . انسان باشم . و انسان بمانم . من می خواهم یک انسان با شخصیت درونی خوب بشوم .
من نمی خوام یک سخنران خوبی بشوم ، یا معلم خوبی شوم ، و یا دانشمند بشوم . من آمده ام تا اینجا آدم بشوم . خیلی باید روی خودم کار بکنم .
ما امروز مکتب عشق NA را پیدا کردم . این قدمها و این ابزار ها را پیدا کردم . باید سعی کنیم و تلاش کنیم . خدایا کمکم کن تا همیشه از این عالم استفاده کنم . و یک آدم خوبی بشوم . همون آدمی که اجتماع می خواهد . همون آدمی که خودم دوستش دارم . قابل قبول بشم و دانشی که بدست آوردم بتوانم به دوستان همدردم انتقال بدهم .
انشاءالله بتوانیم با کمک هم یک زندگی با نشاطی برای خودمان درست کنیم و بتوانیم یک پیامی باشیم برای یک دوست همدرد .
(۱۲-۵-۱۳۸۹ ۰۸:۴۱ عصر)ehsan نوشته شده توسط: [ -> ]قدم اول

ما اقرار کردیم که در مقابل اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان آشفته شده بود.

-- رسالت همه قدمها برداشتن موانع بین ما و خداوند است. مواد مخدر مانعی بین ما و خداوند می باشد.

-- زندگی روحانی(زندگی به روال برنامهNA )ضروری و حیاتی است.

-- قدمها پروژه نیستند بلکه پروسه می باشند.(شروعی در زمان معین دارد ولی پایان و انتهایی ندارد.)

-- در برنامه NA قدم یک و ره آورد آن پاکی تنها یک آغاز است و فقط زیر بنای بهبودی میباشد. خطاهای گذشته ما در اثر اجبار بیماری اعتیاد بوده است. ما انسانهایی با قدری خصوصیات خوب و قدری خصوصیات نه چندان خوب میباشیم

-- ما در مقابل بیماری خود مسئولیتی نداریم . بلکه در مقابل بهبودی خود مسئول هستیم.

-- ابعاد بیماری اعتیاد :١=بعد جسمانی (که کاملا اجبار به مصرف داشتیم.)٢=بعد روانی(اشتغال فکری و وسوسه دائمی)٣=بعد روحانی (کاملا خود محور شده بودیم بجای اینکه خدا محور باشیم)

-- تعریف وسوسه : جریان دائمی فکری است(سمج که ول کن ما نیست)و بدون توجه به عواقب مصرف مرتبا ما را به سمت بیماری و مصرف سوق می دهد.

-- بدون رعایت اصول برنامه وسوسه همیشه در کمین ماست .زیرک - حیله گر- مقتدر و صبور که هزاران چهره دارد.

-- در پی هر سقوطی (ری لپس) فرصت و توفیق بازگشت وجود ندارد.

-- در اوایل پاکی احساس خلا و توخالی بودن به ما هجوم می آورد. (خلا روحانی)

احتمالا بعد روحانی بیماری ما پیچیده ترین و مشکل ترین بعد بیماری اعتیاد است که با بکار بستن اصول روحانی خلاء ما جبران می شود.

-- اگر بجای نعشگی جایگزین مناسب پیدا نکنیم دیر یا زود خمار شده و وسوسه گریز ناپذیر است.

--استفاده از مواد مخدر تنها نشانه ای از اختلالات روانی روحانی و جسمانی من است. انکار بدون توجه به تخریب دامنه داری که در زندگی مان ایجاد کرده بودم مصرف خود را هزار گونه توجیه و خویش را تبرئه میکردیم. بعنوان مثال ظاهر شیک ورزش و ماسکها انواعی از انکار هستند.

-- انکار سد محافظی است که بیماری ما برای خودش در درون ما ایجاد کرده و به ما می گوید که بیمار نیستم.انکار شاخه اصلی بیماری اعتیاد است در هیچ بیماری تقریبا وجود ندارد و وجود آن باعث مقایسه من با بدتر از خودم می شود و یا سرزنش و مذمت ماده بخصوصی

-- انکارمـوجب عـدم درک واقعیتهای تلخ بیماریمان می شود و برای ما بروز و اعـلام حـقیقت را مـشکل می سازد. برای تشخیص ابعاد و دامنه بیماریمان لازم است با صداقـت از انـکار دوری کـنیم . انـکار یـعنی اینکه از قــبول مـسئولـیت خـساراتـی کـه اعتیاد در طول زندگیمان ایجاد کرده بود فرار می کردیم. اگر هنوز به دلایلی به ظاهر موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهای اعتیادی خود از جمله مصرف مواد مخدر داریم در مرحله انکار به سر می بریم.

-- انکار پدیده ای است که برای بقای خود می جنگد و وقتی آشکارا نتواند پنهان می شود. تا وقتی فکر می کردیم که قادر به کنترل مصرفمان هستیم بصورت مرموزی ادامه مصرف دادیم.

--اقراریعنی پذیرفتن صادقانه بی قید و شرط و بدون اجبار واقعیت های موجود

-- به محض اقرار به عجز در مقابل مشکل اعتیاد و مصرف مواد مخدر درها باز می شوند و کمکها از راه میرسند.

-- عجز به معنای ناتوانی است و وقتی نیروی محرک ما در زندگی از کنترل ما خارج شودعاجز هستیم.

جنبه های عاجز بودن: اشتغال فکری و بروز وسوسه و سپس اجبار به مصرف عجز در این مقطع به این مفهوم است که هیچ گونه کنترلی در رابطه با مواد مخدر نداریم و به این مفهوم که او حاکم است تصمیم می گیرد و عمل می کند. مانند اجبار ما به دزدی – طلاق – تجاوز و تعدی به حقوق دیگران – خیانت و....

-- عجز بزرگترین سرمایه من معتاد است. عجزهای من محافظین من هستند و با یادآوری و اقرار دائمی به آنها از خیلی از خطاها و لغزشهادوری می کنیم. من عاجزم به این دلیل که هیچ چیز به جز مواد مخدر قادر نبود مرا وادار به این همه خطا و گناه کند. من عاجزم به این دلیل که به انجام کارهایی دست می زدم که دقیقا بر خلاف عقایدم بودند. من عاجزم به این دلیل که وقتی از روی بیماریم عمل میکند کاملا تغییر شخصیت می دهم(بی رحم- بی اراده- بی محبت- مقرور- متکبر- حسود و دارای نواقص شخصیتی و اخلاقی بی شمار)

-- اگر روزی قادر به کنترل امواج اقیانوس عادات خود باشیم پس مواد را نیز می توانیم کنترل کنیم و البته با اندکی صداقت متوجه می شویم که چنین چیزی امکان ندارد.

نشانه های عجز:اشتغال فکری- وسوسه- مصرف اجباری- آشفتگی غیر قابل اداره

ظاهرآشفته- زندانی شدن- اخراج- بهم ریختگی- نامنظمی- بیکاری- نیمه تمام گذاشتن کارها – ترورشخصیت و بوجودآمدن زمینه های منفی در تمام امور.

-- نشانه های آشفتگی درونی :جنگ درونی – محکومیت خود – تنهایی و انزوا – افسردگی – سردی و تاریکی درونی – عدم ثبات عاطفی – خود محوری – خود کم بینی – کینه – نفرت – دروغ – خشم – حسد – عدم اعتماد به نفس – خجالت

-- هیچ چیز که ما را برای بهبودی غیر واجد شرایط کند وجود ندارد مگر خودمان آن را تولید کنیم(دستاویز) هر بهانه کوچکی می تواند توسط ما بعنوان دستاویز مورد بهره برداری قرار گیرد.

-- نمونه های دستاویز:اینکه ما با ماده خاصی مشکل نداریم – احساس تفاوت – شرط گذاشتن برای بهبودی – رابطه با بعضی از افراد(به بهانه دوستی – همکاری فامیلی وغیره) و رفتن به بعضی از جاها (زمینهای بازی)

-- دستاویزها را چه بزرگ چه کوچک همه را تسلیم به برنامه می کنیم. چون با نگهداری دستاویزها همیشه جائی برای مصرف مجدد باقی می گذاریم. (فکر و وسوسه به عمل تبدیل می شود.)

-- راهی برای مصرف موفقیت آمیز و کنترل شده برای ما بیماران وجود ندارد.

اصول روحانی حاکم در قدم اول

صداقت – روشن بینی – تمایل – تسلیم – پذیرش

تسلیم یعنی رها کردن دستاویزهای که علیه بهبودی مان نگه داشته ایم.

روشن بینی به معنای تمایل به ادامه زندگی به روش جدید (روش برنامه NA ) و معنای اینکه راهی برای بهبودی وجود دارد.

پذیرش به ما می قبولاند که قادر به متوقف ساختن مصرفمان تنها با استفاده از نیروی شخصی خود نمی باشیم.

برای رسیدن به آرامش کامل٫ تسلیم کامل به خواست و اراده خداوند الزامی است.

صداقت مقطعی نیست . اولین صداقت :اقرار به حقیقت معتادبودن است و صداقت با خود قادر است ما را به موفقیتهایی برساند که دانش بشری از تحقیق آن ناتوان است.

دستاوردهای قدم اول

فهمیدن اینکه :چیزی بعنوان مصرف موفقیت آمیز وجود ندارد. واکنش ما به مواد مخدر اعتیاد ما را مشخص می کند و نه مقدار مصرف. مصرف یکبار زیاد و هزار بار کافی نیست.

فهمیدن اینکه دقیقا از زمانی که فکر می کنیم با مواد مخدر مشکلی نداریم ٫ مشکل ما شروع می شود.

ما بیمار هستیم و این بیماری درمان شناخته شده ای ندارد و فقط می توانیم آنرا در نقطه ای از فعالیت باز داریم. چون بیماری ما یک بیماری روحانی است و درمان آن هم یک برنامه روحانی است. ما هیچ وقت موفق به اخذ گواهی بهبودی از (NA) نمی شویم. بیماری ما چیزی فراتر از مصرف مواد مخدر است بنابراین بهبودی ما نیز چیزی فراتر از پاکی است. بیماری ما نیروی مخربی است که تمام امور زندگی و ابعاد شخصیت مان مشغول فعالیت است.

برای ما بیماران تنها یک راه برای زندگی وجود دارد. (زندگی به روال برنامه NA )

NA راه زندگی است ولی خود زندگی نیست. با NA زندگی می کنیم و در NA خیر و در آخر فهمیدن اینکه من دو نفر هستم و در راه بهبودی و برنامه آن یکی از این دو نفر باید کشته شود تا دیگری امکان حیات یابد. زندگی این دو نفر با هم و همزمان بسیار رنج آور است. من امروز انتخاب کرده ام که شخصیت بیعارگونه ام کشته شود .

وسوسه و اجبار :وقتی مصرف می کنیم چیزی در درون ما باعث می شود که نتوانیم آن را کنترل کنیم. (یکی خوب و دوتا عالی)

هـمین حـالـت وسـوسه مـا را در دیـگر مـراحـل زنـدگــی و اداره بـه عـمـل و اجـبار بدون

کنترل و افراطی و تفریطی می کند.

وقتی در دام وسوسه و اجبار و عادات خود محورانه می افتیم وارد چرخه بی پایان زندگی برای مصرف و مصرف برای زندگی خواهیم شد.

-- یادمان باشد بازیابی (مراحل پاکی و بهبودی )ما را از درد و رنج معاف نمی کند. زندگی بر طبق قوانین هستی٫مجموعه ای از لحظات شادی و غم است و در زندگی غمها و شادیها و اتفاقات خوشایند و ناگوار در سبدی واحد به ما عرضه می شود. و شاید مشکلات ما کم و یا کوچک نشوند ولی به لطف کارکرد این برنامه ما هستیم که بزرگتر شده و عاقلانه و با اتکا به خداوند با مشکلات و غمها و شادیهای خود مواجه شده و از عهده آنها بر می آییم.
(۱۲-۵-۱۳۸۹ ۰۸:۴۱ عصر)ehsan نوشته شده توسط: [ -> ]قدم اول

ما اقرار کردیم که در مقابل اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان آشفته شده بود.

-- رسالت همه قدمها برداشتن موانع بین ما و خداوند است. مواد مخدر مانعی بین ما و خداوند می باشد.

-- زندگی روحانی(زندگی به روال برنامهNA )ضروری و حیاتی است.

-- قدمها پروژه نیستند بلکه پروسه می باشند.(شروعی در زمان معین دارد ولی پایان و انتهایی ندارد.)

-- در برنامه NA قدم یک و ره آورد آن پاکی تنها یک آغاز است و فقط زیر بنای بهبودی میباشد. خطاهای گذشته ما در اثر اجبار بیماری اعتیاد بوده است. ما انسانهایی با قدری خصوصیات خوب و قدری خصوصیات نه چندان خوب میباشیم

-- ما در مقابل بیماری خود مسئولیتی نداریم . بلکه در مقابل بهبودی خود مسئول هستیم.

-- ابعاد بیماری اعتیاد :١=بعد جسمانی (که کاملا اجبار به مصرف داشتیم.)٢=بعد روانی(اشتغال فکری و وسوسه دائمی)٣=بعد روحانی (کاملا خود محور شده بودیم بجای اینکه خدا محور باشیم)

-- تعریف وسوسه : جریان دائمی فکری است(سمج که ول کن ما نیست)و بدون توجه به عواقب مصرف مرتبا ما را به سمت بیماری و مصرف سوق می دهد.

-- بدون رعایت اصول برنامه وسوسه همیشه در کمین ماست .زیرک - حیله گر- مقتدر و صبور که هزاران چهره دارد.

-- در پی هر سقوطی (ری لپس) فرصت و توفیق بازگشت وجود ندارد.

-- در اوایل پاکی احساس خلا و توخالی بودن به ما هجوم می آورد. (خلا روحانی)

احتمالا بعد روحانی بیماری ما پیچیده ترین و مشکل ترین بعد بیماری اعتیاد است که با بکار بستن اصول روحانی خلاء ما جبران می شود.

-- اگر بجای نعشگی جایگزین مناسب پیدا نکنیم دیر یا زود خمار شده و وسوسه گریز ناپذیر است.

--استفاده از مواد مخدر تنها نشانه ای از اختلالات روانی روحانی و جسمانی من است. انکار بدون توجه به تخریب دامنه داری که در زندگی مان ایجاد کرده بودم مصرف خود را هزار گونه توجیه و خویش را تبرئه میکردیم. بعنوان مثال ظاهر شیک ورزش و ماسکها انواعی از انکار هستند.

-- انکار سد محافظی است که بیماری ما برای خودش در درون ما ایجاد کرده و به ما می گوید که بیمار نیستم.انکار شاخه اصلی بیماری اعتیاد است در هیچ بیماری تقریبا وجود ندارد و وجود آن باعث مقایسه من با بدتر از خودم می شود و یا سرزنش و مذمت ماده بخصوصی

-- انکارمـوجب عـدم درک واقعیتهای تلخ بیماریمان می شود و برای ما بروز و اعـلام حـقیقت را مـشکل می سازد. برای تشخیص ابعاد و دامنه بیماریمان لازم است با صداقـت از انـکار دوری کـنیم . انـکار یـعنی اینکه از قــبول مـسئولـیت خـساراتـی کـه اعتیاد در طول زندگیمان ایجاد کرده بود فرار می کردیم. اگر هنوز به دلایلی به ظاهر موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهای اعتیادی خود از جمله مصرف مواد مخدر داریم در مرحله انکار به سر می بریم.

-- انکار پدیده ای است که برای بقای خود می جنگد و وقتی آشکارا نتواند پنهان می شود. تا وقتی فکر می کردیم که قادر به کنترل مصرفمان هستیم بصورت مرموزی ادامه مصرف دادیم.

--اقراریعنی پذیرفتن صادقانه بی قید و شرط و بدون اجبار واقعیت های موجود

-- به محض اقرار به عجز در مقابل مشکل اعتیاد و مصرف مواد مخدر درها باز می شوند و کمکها از راه میرسند.

-- عجز به معنای ناتوانی است و وقتی نیروی محرک ما در زندگی از کنترل ما خارج شودعاجز هستیم.

جنبه های عاجز بودن: اشتغال فکری و بروز وسوسه و سپس اجبار به مصرف عجز در این مقطع به این مفهوم است که هیچ گونه کنترلی در رابطه با مواد مخدر نداریم و به این مفهوم که او حاکم است تصمیم می گیرد و عمل می کند. مانند اجبار ما به دزدی – طلاق – تجاوز و تعدی به حقوق دیگران – خیانت و....

-- عجز بزرگترین سرمایه من معتاد است. عجزهای من محافظین من هستند و با یادآوری و اقرار دائمی به آنها از خیلی از خطاها و لغزشهادوری می کنیم. من عاجزم به این دلیل که هیچ چیز به جز مواد مخدر قادر نبود مرا وادار به این همه خطا و گناه کند. من عاجزم به این دلیل که به انجام کارهایی دست می زدم که دقیقا بر خلاف عقایدم بودند. من عاجزم به این دلیل که وقتی از روی بیماریم عمل میکند کاملا تغییر شخصیت می دهم(بی رحم- بی اراده- بی محبت- مقرور- متکبر- حسود و دارای نواقص شخصیتی و اخلاقی بی شمار)

-- اگر روزی قادر به کنترل امواج اقیانوس عادات خود باشیم پس مواد را نیز می توانیم کنترل کنیم و البته با اندکی صداقت متوجه می شویم که چنین چیزی امکان ندارد.

نشانه های عجز:اشتغال فکری- وسوسه- مصرف اجباری- آشفتگی غیر قابل اداره

ظاهرآشفته- زندانی شدن- اخراج- بهم ریختگی- نامنظمی- بیکاری- نیمه تمام گذاشتن کارها – ترورشخصیت و بوجودآمدن زمینه های منفی در تمام امور.

-- نشانه های آشفتگی درونی :جنگ درونی – محکومیت خود – تنهایی و انزوا – افسردگی – سردی و تاریکی درونی – عدم ثبات عاطفی – خود محوری – خود کم بینی – کینه – نفرت – دروغ – خشم – حسد – عدم اعتماد به نفس – خجالت

-- هیچ چیز که ما را برای بهبودی غیر واجد شرایط کند وجود ندارد مگر خودمان آن را تولید کنیم(دستاویز) هر بهانه کوچکی می تواند توسط ما بعنوان دستاویز مورد بهره برداری قرار گیرد.

-- نمونه های دستاویز:اینکه ما با ماده خاصی مشکل نداریم – احساس تفاوت – شرط گذاشتن برای بهبودی – رابطه با بعضی از افراد(به بهانه دوستی – همکاری فامیلی وغیره) و رفتن به بعضی از جاها (زمینهای بازی)

-- دستاویزها را چه بزرگ چه کوچک همه را تسلیم به برنامه می کنیم. چون با نگهداری دستاویزها همیشه جائی برای مصرف مجدد باقی می گذاریم. (فکر و وسوسه به عمل تبدیل می شود.)

-- راهی برای مصرف موفقیت آمیز و کنترل شده برای ما بیماران وجود ندارد.

اصول روحانی حاکم در قدم اول

صداقت – روشن بینی – تمایل – تسلیم – پذیرش

تسلیم یعنی رها کردن دستاویزهای که علیه بهبودی مان نگه داشته ایم.

روشن بینی به معنای تمایل به ادامه زندگی به روش جدید (روش برنامه NA ) و معنای اینکه راهی برای بهبودی وجود دارد.

پذیرش به ما می قبولاند که قادر به متوقف ساختن مصرفمان تنها با استفاده از نیروی شخصی خود نمی باشیم.

برای رسیدن به آرامش کامل٫ تسلیم کامل به خواست و اراده خداوند الزامی است.

صداقت مقطعی نیست . اولین صداقت :اقرار به حقیقت معتادبودن است و صداقت با خود قادر است ما را به موفقیتهایی برساند که دانش بشری از تحقیق آن ناتوان است.

دستاوردهای قدم اول

فهمیدن اینکه :چیزی بعنوان مصرف موفقیت آمیز وجود ندارد. واکنش ما به مواد مخدر اعتیاد ما را مشخص می کند و نه مقدار مصرف. مصرف یکبار زیاد و هزار بار کافی نیست.

فهمیدن اینکه دقیقا از زمانی که فکر می کنیم با مواد مخدر مشکلی نداریم ٫ مشکل ما شروع می شود.

ما بیمار هستیم و این بیماری درمان شناخته شده ای ندارد و فقط می توانیم آنرا در نقطه ای از فعالیت باز داریم. چون بیماری ما یک بیماری روحانی است و درمان آن هم یک برنامه روحانی است. ما هیچ وقت موفق به اخذ گواهی بهبودی از (NA) نمی شویم. بیماری ما چیزی فراتر از مصرف مواد مخدر است بنابراین بهبودی ما نیز چیزی فراتر از پاکی است. بیماری ما نیروی مخربی است که تمام امور زندگی و ابعاد شخصیت مان مشغول فعالیت است.

برای ما بیماران تنها یک راه برای زندگی وجود دارد. (زندگی به روال برنامه NA )

NA راه زندگی است ولی خود زندگی نیست. با NA زندگی می کنیم و در NA خیر و در آخر فهمیدن اینکه من دو نفر هستم و در راه بهبودی و برنامه آن یکی از این دو نفر باید کشته شود تا دیگری امکان حیات یابد. زندگی این دو نفر با هم و همزمان بسیار رنج آور است. من امروز انتخاب کرده ام که شخصیت بیعارگونه ام کشته شود .

وسوسه و اجبار :وقتی مصرف می کنیم چیزی در درون ما باعث می شود که نتوانیم آن را کنترل کنیم. (یکی خوب و دوتا عالی)

هـمین حـالـت وسـوسه مـا را در دیـگر مـراحـل زنـدگــی و اداره بـه عـمـل و اجـبار بدون

کنترل و افراطی و تفریطی می کند.

وقتی در دام وسوسه و اجبار و عادات خود محورانه می افتیم وارد چرخه بی پایان زندگی برای مصرف و مصرف برای زندگی خواهیم شد.

-- یادمان باشد بازیابی (مراحل پاکی و بهبودی )ما را از درد و رنج معاف نمی کند. زندگی بر طبق قوانین هستی٫مجموعه ای از لحظات شادی و غم است و در زندگی غمها و شادیها و اتفاقات خوشایند و ناگوار در سبدی واحد به ما عرضه می شود. و شاید مشکلات ما کم و یا کوچک نشوند ولی به لطف کارکرد این برنامه ما هستیم که بزرگتر شده و عاقلانه و با اتکا به خداوند با مشکلات و غمها و شادیهای خود مواجه شده و از عهده آنها بر می آییم.
بسیار عالی بود.
صفحه ها: 1 2
لینک مرجع