تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: سوالات قدم 1
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7
قدم يك:

الف) ما پذيرفتيم كه در برابر اعتيادمان عاجزيم..................................

1- مفهمو عاجز چيست؟

2- پنج مثال زنده در مورد عجز در مقابل مواد مخدر بزنيد.

3- مفهوم وسوسه چيست؟

4- در مورد وسوسه فكري پس از ترك كه منجر به شروع مجدد شده است پنج مثال زنده بزنيد.

5- مفهوم انحراف فكري معتادگونه چيست؟

6- چرا بر خلاف تمام قول و قرارها و دلايل خوبي كه براي در حالت ترك باقي ماندن وجود دارد اين نكر احمقانه همه دلايل خوب را كنار مي زند؟

7- چرا نمي توانيم از تجربه دردآور تركهاي قبلي براي خودداري از شروع مجدد استفاده كنيم؟

8- آيا هرگز به عواقب اولين بار مصرف بعد از ترك فكر كرده ايد؟(در گذشته و حال)

9- در مورد توجيه (بهانه) لغزشهاي خود پنج مثال زنده بزنيد.

10- آيا در مورد مواد مخدر حق انتخاب داريد؟اگر داريد توضيح دهيد و اگر نداريد چگونه و در چه نقطه اي آنرا از دست داده ايد؟

11- آيا پس از لغزشهايتان فكر مي كرديد كه اين بار با دفعات ديگر تفاوت خواهد داشت؟

12- آيا فكر مي كنيد كه با افراد عادي تفاوت داريد؟توضيح دهيد.

13- آيا فكر مي كنيد كه ديگر نمي توانيد مواد مخدر مصرف كنيد؟ اگر اينطور است چرا؟

14- آيا لغزش يكباره اتفاق مي افتد؟

15- چه حائلي بين شما و لغزش وجود دارد؟

16- آيا تنها شرط عضويت در اين برنامه كه تمايل به قطع مصرف است،براي پاك نگه داشتن شما كافي است؟

17- اقرار كردن با پذيرفتن چه فرقي دارد؟

18- در چه صورت مي توانيد بگوييد كه قسمت اول قدم يك را در رابطه با مواد مخدر برداشته ايد؟

19- چرا در قدم اول از فعل گذشته عاجز بودیم استفاده شده است؟

20- آيا شما در مقابل اعتياد عاجز بوديد يا عاجز هستيد؟ توضيح دهيد.



ب)....................و زندگيمان غير قابل اداره شده بود.



1- مفهوم از دست دادن اختيار زندگي چيست؟

2- پنج مثال زنده در مورد از دست دادن اختيار امور زندگي بنويسيد.

3- توضيح دهيد كه اختيار چه چيزهايي در زندگي از دستتان خارج شده بود؟ مثلا:مكان و محيط زيست،خانه و خانواده،كار و حرفه،پول،روابط اجتماعي و .،احساسات و عواطف،افكار،معنويات و ...(در مورد هر كدام،يك مثال زنده بزنيد)



جسمت را بياور، فكرت هم به دنبالش خواهد آمد.



در صورت تمایل تجربه خود را راجع به این سوالات به اشتراک بگذارید با تشکر

نظرات خود را در صورت تمایل ثبت کنید.
;من بخاطر این عاجز بودم که می دانستم مواد بد است ولی نمی توانستم او را از خودم و خانوادها م دور کنم می دانستم قیافه ام تابلو شده کارم زندگیم زن وبچهام پدر ومادرم اقوام را از دست داده بودم ولی جرات نداشتم که بگویم معتاد هستم اینقر بد بخت شده بودم که هیچ وقت ازخدا نخواستم که کمکم کند همیشه نابودی برای خودم وخانواده می خاستم وقتی موقع مصرف می رسید ومواد نداشتم از خودم متنفر می شدم وتصمیم به ترک می گرفتم ولی امروز پسر خوبی شدهام
کسی که برخلاف میل باطنیش کاری انجام دهد و یا در مقابل تواناییش ناتوان باشد عاجز گفته میشودکسی که برای هدایت و رضایت درونی بدنبال ابزاری خارجی میگردد
درماندگی وناتوانی در مقابل کاری که بر خلاف میل با طنی باشد وما را در موقعیت جنگ وتزادقرار دهد نشان از نا توانیست ودر این سوال قطع مصرفهای ما در گذشته مثال خوبی است که همیشه با شکست رو در رو می شدیم وبه این باور رسیدیم که از دست خودمان برای خودمان کاری بر نمی آید پس سعی می کنیم اقرار کنیم که در مقابل مواد مخدر عاجز هستیم تا به مرور بپذیریم
1- مفهوم عاجز چيست ؟
چرا مفهوم عاجز را در سوال اول مطرح کرده اند .
چونکه چکیده دوازده قدم ، قدم یک و چکیده قدم یک سوال اول قدم یک مفهموم عجز و ناتوانی است .
عجز : ناتوان در مقابل هر کاری . به اجبار کاری را انجام دادند .
ناتوان در مقابل هر کاری : من امروز اگه خودم مریض میشم پس من از اینکه به خودم دارو تجویز کنم عاجزم
به اجبار کاری را انجام دادند : من از مصرف نکردن مواد عاجزم .
مترادف این کلمه
: نداشتن کنترل ، از دست دادن کنترل ،
نداشتن حق انتخاب است. درمورد مواد مخدر: "
عاجز کسی است
که حق انتخاب و کنترلی بر روی نوع مواد مصرفی ، زمان مصرف ، مقدار مصرف ، محل مصرف و دوستان هم مصرفی اش ندارد "
هر چیزی که ارزشهای من را به بی ارزشی تبدیل کند من در مقابل آن عاجز هستم
یعنی کسی که می خواهد کاری انجام دهد ولی نمی تواند
یعنی درباره چیزی اختیار نداشته باشم
من در برابر مواد مخدر عاجزم .
من در برابر افکار دوستانم عاجزم .
من در برابر دوستان دوران مصرفم عاجزم .
همانقدر که رودخانه از تغییر مسیر دادن خودش عاجز است .
من هم در برابر مواد مخدر . مکان مصرف . نرفتن به جلسات بهبودی و جلسات قدم . دوستان مصرف . عصبانیت . گرسنگی . خستگی
حالا چرا عجز را در قدم یک و سوال اول قرار داده اند .
اعتیاد یعنی من خود محورم با خدا محور همیشه دشمنم .
من وقتی با تمامی منیینت ها و داشته های خودم
و با کلوله باری پر از ادعا و خود محوری و غرور وارد انجمن شدم .
حالا انجمن پیشنهاد می دهد که تو هر کی بودی و هر شغل و مال و دارای داری را پشت درب انجمن بگذار و با کله خالی مثل یک نوار کاست خالی وارد جلسات شویم (( بنشینم – گوش کنم – و نوار را کاملاً پر بکنم ))
شاید تا به امروز من این کار را انجام ندادم و کم کاری کردم یا سهل انگاری کرده ام .
حالا سوال اول قدم یک به من می گوید که تو عاجزی باید از منییت دوری بکنی خودم را بشکنم .
آخر و انتهای این سوال به من می خواهد بفهماند و بگوید که اسماعیل
من خودم سوال را جواب میدم در انتها به خودم میگه
عجز خود تویی ، عاجز تویی اسماعیل .
و عجز و ناتوانی در خون و در وجود توست
پس باید بپذیری که باید در جلسات بطور مرتب شرکت کنی و هر شب اقرار بکنی که در برابر بیماری و مواد مخدر عاجزم
- پنج مثال زنده در مورد عجز در مقابل مواد مخدّر بزنيد.

اسماعیل تو بخاطر مصرف مواد تو چه کارها کردی ، برای تهیه مواد کجاها که نرفتی ،
اسماعیل تو بخاطر یک ساعت نشگی و یا 12 ساعت نشگی مواد چه بلاهای را بر سر خودت که نیاوردی
مواد اینها گرفت : آبرو ، اعتبار ، حیثیت ، پول ، زن ، بچه ، خانه را از ما گرفت . مواد هر کاری خواست با تو انجام داد .
مواد اینها را به من داد : بی اعتباری . انزوا . خود فروشی . زندان . تیمارستان . دزدی . انزواء . ترس
منظور از نوشتن عجز های زمان مصرف :
من چرا باید امروز عجزهای زمان مصرف خودم را بنویسم
بخاطر اینکه من آدمی فراموش کار هستم
مخصوصاً بعد از اینکه یک کم آب زیر پوستم جمع شد سریع گذشته خراب خودم را فراموش میکنم .
چونکه همه ما بواسطه مصرف کردن بی رویه مواد حافظه مان کوتاه مدت شده
و تمامی دریچه های افکامان بسته شد ه اند .
من سریعاً ، بدبختی ها ، آشفتگی هایم ، طرد شدن هایم از طرف خانواده و دوستانم و اجتماع ، اخراج از کار، خماریهای زمان مصرفم ، ... را فراموش میکنم .
مخصوصاً شب اولمان که به انجمن آمدم یادمان رفته چه حرفهای می زدیم ( .....)
اما من نشگی اولین بار مصرفم را هیچ زمان یادم نمی رود
چونکه یک ریشه از بیماری اعتیادم لذت طلبی است .
اما بعد از یکسال یا دو سال پاکی همه چیز ها را فراموش میکنیم
و یادمان می رود که از کجا آمده ایم . به جلسات نمیایم . راهنما ولش کن . جلسه قدم بیخیال . سکوت کردن ( طرف روحانیت گرفته )
پس اسماعیل عجز های زمان مصرف خودت را بنویس
نه برای الان بلکه برای دو سه سال آینده ، زمانی که یابو برداشت غرور آمد به سراغت ،
اگر فردا اجتماع مرا پذیرفت ، صاحب خانواده شدم ، صاحب اعتبار شدم ، صاحب شغل . رهجو . زن . بچه . مال و اموال . و مدت پاکی
فراموش نکنم از کجا آمده ام .
اسماعیل یادت نره مواد با تو چه کار کرد و چه بلاهای بر سر تو آورد همیشه آویزه گوشت کن .
-درمورد وسوسة فكري پس از ترك كه منجر به شروع مجدد شده است چند مثال زنده بياوريد.

*در گذشته : معمولا بعد از قطع مصرفم برای اینکه خودم را به دوستان مصرفم نشان بدهم و بگم که من قطع مصرف کردم ....
* من یک بار بعد از قطع مصرف وقتی حالت نشگی در دوستانم یا یک معتاد را دیدم لغزش کردم
* من یک بار بخاطر اینکه عصبانی شدم ...
* یکبار بخاطر اینه یکی از افراد خانواد هام فوت کرد
* یکبار بخاطر اینکه در عروسی شرکت کردم
* یکبار بخاطر اینکه در مراسم ترحیم یکی از دوستانم شرکت کردم
* یکبار بخاطر اینکه نزدیکی و دیر ارضاء شدن
* یکبار بخاطر اینکه فقط می خواستم فقط فقط یکبار مصرف کنم
وقتی در طول بهبودی بهت پیشنهاد میکنند برو و قدم یک را دوباره کار کن یعنی برو بشین و آن چه نوشته ای را بخوان و
به خودت بگو اسماعیل تو یکبار بخاطر هیجان بیش از اندازه لغزش کردی ، یکبار بخاطر عصبانیت لغزش کردی پس در اون شرایطها سعی کن قرار نگیری
پس من با همه اینها مشکل دارم باید تا زمانی که رشد نکردم و از دانش انجمن بهره نگرفتم در این شرایط قرار نگیرم
پس من امروز با زمین بازی ، یار بازی ، توپ بازی همه را عوض می کنم .
من امروز با دوستان مصرف و مکانی که مواد مصرف میکنند کاری ندارم
من امروز تنها به کسی می توانم کمک کنم که یک معتاد در حال بهبودی باشه
بهبودی یعنی بهتر بودن . تغییر کردن ، رشد کردن
من امروز برای تخریب نیامدیم به کسی کمک کنم بلکه ما برای سازندگی به همدیگر می توانیم کمک بکنیم .
اسماعیل تو نه اینکه در برابر مواد مخدر عاجز هستی
بلکه در برابر همه اینها عاجز و ناتوان هستی
حتی تو از دیدن یک فرد نشئه هم عاجز هستی
چونکه حالت منو عوض میکنه
و مرا میبره به دوران مصرف مواد مخدر
-مفهوم انحراف فكري معتاد گونه چيست ؟
به غیر از وسوسه فکری که به سراغم میاید من یک انحراف فکری هم دارم .
بد بینی . منفی بافی . تصورات باطل . صحبتها و رفتار های دیگران را بخودم نسبت دادند
اینها شاخه های از انحراف فكري معتاد گونه میباشد
انحراف فكري معتاد گونه یعنی چی :
فکری خوب اما منفی گرا
بعضی فکرها در ظاهر خوب است اما در عمل منفی هستند
*(من به این درک رسیدم که در برابر بیماری اعتیاد عاجزم ، مفهوم عجز و ناتوانی را فهمیدم )( فکر مثبت )
اما یک فکری بسراغم میاد که به من میگه
(اسماعیل لازم نیست که هر شب به جلسات بروم – یا یکساعت ونیم در جلسه بنشینم )
اسماعیل اگر تو عاجز هستی پس چرا نمی توانی یک ساعت نیم در جلسات بنشینی
حالا در این یکساعت ونیم در جلسه چه اتفاقی قرار است برام بیافته که باید بیایم
-روی صبرم کار میکنم – گوش میدهم شاید پیامی را دریافت کنم – نظم را یاد میگیرم – روی هوای نفسم کار میکنم .
*من امروز فهمیدم که کسانی که قدم کار میکنند و راهنما دارند موفق تر از آنهای هستند که نه قدم کار میکنند و نه راهنما دارند.) فکر خوب ومثبت
( اما من میشینم و تنهایی با خودم قدم کار میکنم و با کله خودم حرکت میکنم لازم نیست راهنما بگیرم )
و میرم به تنهایی قدم کار میکنم
اصول انجمن معتادان گمنام میگوید :
که برای ادامه راه بهبودی و کارکرد قدم ها و موفقیت خودت در کار – خانواده – بهبودی باید راهنما بگیری.
مشارکت کردن امروز برای ادامه راه بهبودی خوب است (فکر مثبت )
اما از اینکه می دونم مشارکت کردن خوب و عالی است اما فکر منفی گرا و معتاد گونه می گوید تو لازم نیست مشارکت کنی دیگران مشارکت میکنند و تو گوش کن
تو تا زمانی که مشارکت نکنی و حرف نزنی خاطر خواه پیدا نمیکنی - تشویق نمی شوی – در بهبودی انگیزه پیدا نمیکنی برای ادامه حرکت در مسیر بهبودی –
یکی از فاکتورهای که کمک کرده پاک بمانم و رشد کنم من از روز اول حرف زدم
امروز گوش دادن بسیار عالی است اما در بیشتر مواقع لازم است تا حرف بزنی
( ما امروز با در میان گذاشتن آنچه را که داریم می توانیم آن را حفظ کنیم )
هر فکری و یا افکاری که مرا از مسیر بهبودی دور کند و مانع از حرکت کردن و رشد کردن من بشود بهش می گویند انحراف فکری معتاد گونه .
-چرا برخلاف تمام قول و قرار ها و دلايل خوبي كه براي درحالت ترك باقي ماندن وجود دارد اين فكر احمقانة همه دلايل خوب را كنار مي زند ؟
دلايل خوبي كه براي درحالت ترك باقي ماندن :
من دیگه زندگیم بخاطر مصرف مواد آشفته گردید
- زنم بخاطر تحمل نکردن من طلاق گرفت
– مواد آبروی منو برده .
من بخاطر مصرف مواد از کار بیکار شدم .
من فکر خرابی دارم .
دیگه مواد مصرف نمیکنم .
قول و قرارها : اگه اسماعیل تو ترک کنی بعد از شش ماه یک ماشین برات میگیرم
اسماعیل تو استخدام یک شرکت و یا اداره میشی
یا با دختر همسایه ازدواج میکنی
اینها چیز های بسیار خوبی بودند
اما چرا نمیتوانستیم در ترک باقی بمانیم علتش چی بود :
عدم آگاهی و شناخت از بیماری اعتیاد
باعث میشود که من نتونم در حالت ترک باقی بمونم و مجبور بودم دوباره برم و مواد مصرف بکنم .
چونکه من غافل بودم از یک بیماری پیشرونده بنام بیماری اعتیاد ،
چونکه من غافل بودم از انحراف فکری معتاد گونه
چونکه من غافل بودم از وسوسه فکری که منجر می شد تا من دوباره مصرف بکنم
من واقعا از همه اینها غافل بودم تازه بعد از کارکرد قدمها و سوالات تازه اینها را فهمیدم که من با همه اینها مشکل دارم .
-چرا نمي توانيم از تجربة درد آور تركهاي قبلي براي خودداري از شروع مجدد استفاده كنيم ؟
اسماعیل برای چی ، و چرا نتونستی از این همه زمین خوردنهایت ، لغزشهایت درس بگیری .
زمانی که ما قطع مصرف میکنیم تازه به فکر خداوند می افتیم
خدا میشه زنم برگرده خدا میشه اعتبارم و عزت و مردانگی ام برگرده خدایا میشه خانواده و زندگیم برگرده
چرا و برای چی بعد از اینکه به همه اینها میرسیدم باز دوباره می رفتیم و مواد مصرف می کردیم .
چرا نمی توانستیم در ترک باقی باقی بمانیم
همش برمیگرده به همین سوال ؟
چونکه اسماعیل از تجربه درد آور ، دردهای قبلی خودش هیچ درسی نگرفت .
و هیچ استفاده ای نمیکنه .
چرا وقتی کوچکترین دردی به سراغمان می آمد فوری می رفتیم و مواد مصرف می کردیم و دوباره میشکستیم
چرا ما این قدر ضعیف هستیم و با کوچکترین بادی می شکستیم و دوباره به هم می رختیم و می رفتیم مواد مصرف می کردیم.
علتش این هست که ما هنوز مفهوم این سوال را نمی دانیم
چونکه اسماعیل تنها درد ، بدبختی ، دربدری مواد را کشیده و آمده جلو .
هیچ زمانی اسماعیل نخواسته یعنی دوست نداشته از دردها و شکستهای قبل خودس درس بگیره
من از دردهای خودم ، ( نه تحمل کردن ، نه تفکر کردن ، و نه توکل کردن ، و نه صبر کردن ) هیچ چیزی را یاد نگرفتم
من فقط ترک کردم درد کشیدم و حرکت کردم و آمدم جلو
اما از دردهایم هیچ تجربه ای کسب نکردم
به بدنم تنها آزار و درد دادم
بخدا اگه اسماعیل از هر دردی و رنجی که در زمان مصرف خودش کشید و از شکستهای زندگیش ، از دربدری های زمان مصرفش
از هر کدام یک تجربه ای بدست میاورد درس میگرفت
امروز دیگه با کوچکترین مشکلی که سر راه زندگیش و با کوچکترین پس لرزه ای نمی رفت و مواد مصرف نمیکرد .
دردها و عجز های زمان مصرف مان ارزشها و سرمایه های ما هستند .
دردها گنجینه های ما هستند .
چونکه من به کمک آن دردها یم هست که میتوانم رشد کنم
چونکه با هر دردی که کسیدم یک تجربه بدست آوردم
از هر باری که به زمین خوردم اگه فکر کنم میتونم از هر زمین خودنم یک درسی بگیرم و از اون استفاده بکنم .
در قدم یک هفت بار از کلمه فکر استفاده شده است
. وسوسه فکری . انحراف فکری .
این کلمه فکر برای ما چند تا پیام داره
1- میخواد فکر منو آماده بکنه برای قدم دوم ... که اسماعیل این فکر تو برای تو کار نمیکنه
2-میخواد خسته بکنه از خودم میگه این فکر تو بود که همیشه تو را به عقب می برد و برای تهیه و مصرف مواد تو با خودت چکار های که نکردی
3-منو آگاه میکنه از یک بیماری فکری
چرا اسماعیل تو که این همه ترک کردی و این همه دست و پا زدی چرا نتونستی در ترک باقی بمانی و دوبار مصرف میکردی
چونکه من همیشه فکر میکردم از ترکهای قبلی خودم تجربه کسب کرده ام
مثلاً : من اون بار بخاطر اینکه با فلانی نشستم و بلند شدم لغزش کردم
این بار برای مصرف کردنم نظم میذارم ... اون بار شورشو در آورده بودم
اون بار هر جا رفتم نشستم مواد مصرف کردم اما این بار تنها در خانه خودم مواد مصرف میکنم
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7
لینک مرجع