تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: قدم پنجم
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
ما چگونگی دقیق خطاهایمان را به خداوند ، به خود و به یک انسان دیگر اقرار کردیم

برداشت خود را از قدم پنجم بنویسید
من وقتی در مورد خطاهای خود حرف میزنم و انها را بازگو میکنم.، چند تا مزیت برای من داره
من خطاهامو میبینم و دیگه از انها فرار نمیکنم- دیدن این خطاها و بیان کردن انها باعث میشه من سبک تر و راحت تر حرکت رو به جلو داشته باشم-وقتی من در مورد چیزی اقرار میکنم آماده پذیرش نکات مقابل اون خطا که مثبت هستش و باعث میشه که من دیگه اون خطا رو کمتر انجام بدم میشه...
من وقتی توی قدم 4 تقریبا همه چیز رو با ترس نوشتم از خودم و از کارهایی که کرده بودم بدم اومد و اصلا نمیتونستم خودمو ببخشم ولی توی قدم 5 با اقرار کردن خیلی راحت شدم و دیدم که اون خطاها ناشی از بیماری من بوده و من مسئول بیماریم نبودم ولی امروز مسئول بهبودیم هستم
قدمها حریف سرسختی برای اعتیاد منه و یکی از اون قدمها قدم اقرار یا قدم پنجمه تا این قدم خیلی غر میزدم که دیگران مقصرند باعث اعتیاد من اونه بودن من کاری نکردم من نبودم
مقتی قرار شد واسه راهنمام بخونم نمکیدونستم برای اولین بار بعد از اینهمه سال زندگی به زبان شیرین پارسی خودم باید به این اقرار کنم که دیگران تو بدبختیم هیچ نقشی نداشتن همش خودم بودم وخودم
من اقرار کردم به جای اینکه دنبال زندگیم باشم تو یه سیلی که پدرم تو 15 سالگی بهم زد غرق شده بودم. اقرار کردم که به خاطر نداشتن اعتماد به نفس انواع فرصتهای خوب رو تو زندگیم ازدست دادم اقرار کردم به خاطر یه دختر که فقط وابستگی پلمون بود یک سال کار نکردم
معنی وابستگی رو خودم بازبون خودم اقرار کردم که وابسته همین نواقص بودم و فکر میکردم زندگی یعنی همین
من درزندگیم زیاد درد وناکامی راتجربه کرده بودم وهمیشه در آّخرکار مات ومتحیر بودم که دوباره نتیجه کار خراب شد تازمانی که باآخرین مشکل زندگیم روبروشدم باز باهمان سیستم خود محورانه وسلب مسئولیت از دیگران به میدان آمدم من هرگزنمیدانستم که این بیماری چقدر موذی وپیشرونده است وناگزیز بخاطرشرایط وخیم زندگیم به دنبال راه حل می گشتم زمانی که اموختم پنبه هارااز گوشم خارج ودردهانم بگذارم متوجه شدم که من تنها نیستم ودیگرانی هم همانند من آنجا هستند که این مسیر بیراهه راطی کرده اند و به این انجمن هدایت شده اندپس اون ترس شدید از اینکه من بدترین انسان روی زمین هستم اندکی تعدیل شد وصدای سخن عشق به گوشم خورد وبعد ازمدتی شرکت درجلسات بادوستان بهبودی وارتباط دائم راهنما گرفتم وشروع بکارکردن قدمها کردم که واقعیت درقدم باترس از نوشتن قسمت های تاریک روحم به امید شفا وبهبودی ازاین بیماری برای اولین بارسعی کردم که خودم را گول نزنم وباصداقت کامل وبدون خودسانسوری تمام سیاهی های که تمام عمر درونم را گرفته بیان کنم وسهم خودم را درجریانات اعتراف کنم وبپذیرم وبااین قدم واقعا شهامت تغییر رادرادامه راه یافتم ترسها خود به خود به خوش بینی تبدیل میشد من میدانستم راهنمای من همدردمن است وهرگز مرا قضاوت نخواهد کرد ومن با قدم گذاشتن درمسیربهبودی دوباره اعتماد به نفسم را بدست خواهم آوردپس نیازبه تایید از طرف هیچکس جزنیروی برترم راندارم. من اقرارکردم که من انسان وابسته ای بودم وسلامت عقل نداشتم وباترسیم ازطرف راهنمایم سهم ونقش خودراامروز میدانم ودچاراشتباهات گذشته نخواهم شد ولی این بدان معنا نیست که من اشتباه نمیکنم بلکه درمسیر بهبودیم وسعی میکنم جلوی اشتباهاتم را بگیرم ولی من انسانم وناقص درجاده بهبودی هستم ولی ازخودم توقع ندارم که هرگز کامل شوم .
لینک مرجع