تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: یه دل تنها
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4
دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ،



این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است....



دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ،



این دل از تنهایی خرد خرد شده است....



دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ،



این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است....



دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد



بی قرار باشد ، چشم انتظار باشد ، این دل از انتظار خسته شده است....



دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست ، این دل احساساتش همه سوخته شده است....



دیگر این دل آن دل پر غرور نیست ، این دل غرورش شکسته شده است....



دیگر این دل هیچ همدل و عشقی را ندارد ، آری این دل اینک تنهای تنها شده است....
نمی تونم جدا باشم از این راهی که تقدیره

از این راهی که هر ساعت به دنبال یه تغییره

***

نمی تونم جدا باشم از این عقلی که زنجیره

از این احساس آزادی که زندونی تدبیره

***

نمی تونم جدا باشم از این فصلی که پاییزه

از این چشمای بی نوری که از بارون لبریزه

***

نمی تونم جدا باشم از این آغوش هرروزه

از این گرمای بی منت که می بخشه و می سوزه

***

نمی تونم جدا باشم از این قلبی که پر درده

از این سوسوی امیدی که شاید باز برگرده

***

نمی تونم رها باشم از این فکرای بیهوده

از این بغضای تکراری و این احساس فرسوده

***

منم لیلای بی مجنون که از اسمش گریزونه

نمی تونم جدا باشم از این اسمی که مجنونه

***

بیا بازم تو کاری کن نگو این عشق بیماره

نگو این فکر کابوسی و این دیوار آواره

***

بیا بازم کنارم تا که آغوشت پناهم شه

بذار این عشق نافرجام تاوان گناهم شه

***

نگو راهی ندارم جز همین راهی که تقدیره

خدایا خوب می دونم واسه بخشیدنم دیره
درسالهای گذشته همیشه این موضوع ذهنم را مشغول میکر د که چرا انسانها اینقدر احساس تنهایی میکنند

خیابانها شلوغ وپر رفت وامد دوستان به تعدادی که باید باشند وجود دارند روابط عمومی به اندازه نیازهرشخص امکان دارد وسرلوحه همه اینها زندگی مشترک که ویران کننده تنهایی است همه جزء زندگی ها شده است ولی هنوز مردم احساس تنهایی میکنند
دوستانی راکه چندین سال با هم دوست بوده اند ولی در بعضی موارد نمیتوانند بهم اعتماد کنند انها هم احساس تنهایی می نمایند
کودکان وهمسرانی را دیده ام که در جریان مشترک خانوادگی این احساس رابه همراه دارند
از خودم پرسیدم که انسانها را چه میشود که این احساس در بیشترمواقع زندگی گریبان انها را میگیرد؟
تجربه ام در این زمینه این است که هر انسانی باید از عوامل دنیویی ومسایل شخصی به اندازه کافی استفاده کند وزمانی را برای استراحت وتجدید قوای جسمی وفکری اختصاص دهد که اگر این شرایط ویژه رابرای خودش فراهم نکند معضلی به نام تنهایی یا افکار تنها بودن اسیرش میکند که نتایج نگران کننده ای را به همراه دارد
کاری را که خودم انجام میدهم اینست
از دنیایم ومسایل شخصی خودم وخداوند بخاطر از بین بردن خلاء تنهایی استفاده میکنم.
مثلا دوستان متفاوت دارم از کارگر تا مدیر واز ندار تاداراو....
ازمحیط های متنوع برای تفریح خودم استفاده میکنم که هر کدام جذابیت خاص خود را داردو از اوقات خالیم بهترین استفاده را برای خدمت به خانواده و همدرد ان و نوشتن........میکنمنهایتن زیبایها را میبینم ولمس میکنم انجاست که خداوند را وارد زندگیم میکنم واز او تشکر فراوان مینمایم که بهترین همراه اوست واز اینکه جایی در زندگی من ومن جایی در دنیای او دارم نهایت سپاسگذاری را مینمایم
پس تنهایی برای ما نیست چرا که مارا از بین خواهد برد
پس تو تنها نیستی چون من هستم وچون خدا هست وما هستیم............ع
فقط سکوت میکنم چون خود بلند ترین فریاد است

فریادی از ته د ل

از آنجا که غم سرچشمه میگیرد

گل عشق میروید

و نفرت می جوشد

فقط سکوت میکنم چون به من اجازه ی دیدن میدهد

دیدن هر آ نچه فریاد نمی گذارد ببینم

چشمانم را میبندد و مرا در خشم حل می کند

چقدر زیباست نشانه ی رضایت

پس

فقط سکوت میکنم چون زیبایی را دوست دارم
سکوت ...

برای عشق ...

اکنون آن لحظه است ، همان که به چشمان تو خیره شوم و سکوت ... ...

اکنون من در اعماق غرق می شوم..!...نه آن اعماق که پیشتر گفته بودم !

اعماق چشمان تو...

زیباترین عمقی که تا کنون غرقش شده ام

و نجات .... نمی خواهم


حال ... سکوت ...
زیر و رو میشم هنوز از کمترین آشفتگیتم

خیلی دوست دارم بدونم من کجای زندگیتم

باز واسم درد دل کن من همه دنیامو میدم

واسه تکرار یه جمله که یه شب از تو شنیدم

من به تو نیاز دارم برگای تقویمو کندم

بذار با روزای روشن همه زخماتو ببندم

من به تو نیاز دارم تکیه کن به شونه ی من

هر جا دستامو بگیری میشه سقف خونه ی من

اگه باور کنم تقدیرو میمیرم

چقدر این لحظه های تلخ زیبائی

سکوتت بین ما فاصله میندازه

چطور برم سفر وقتی تو تنهائی
به سراغ من اگر می آیی
نرم و آهسته بیا
مبادا که ترک بردارد شیشه نازک تنهایی من ...
خدایا منو از خودت پر کن بی تو باشم تنهام خدایا تنهام نذار یا حق
خداوندا این تنهایی کشنده رو از من و همسرم بگیر و دونمون رو لبریز از خودت کن خدایا خودتو به من نشون بده بیا و من و علی رو از تنهایی در بیار خدایا به تو توکل کردیم ناامیدمون نکن
نیستی وقتی تنها میشم....خاطره هات یادم میاد

چشام بارونی می شنو....رفتن تو یادم میاد

دستم بهت نمیرسه....انگاری دور شدی ازم

آخه چرا توی قلب تو....من دیگه جایی ندارم

عاشقم کردی و رفتی....گفتی نمیمونی کنارم

گولتو خوردم و سوختم و....ساختم و چیزی نگفتم

خنده ی تلخ تو مونده هنوز....تو دلم یادگاری

یادمه حرفای تو.... می سوزوند تن سرد وجودم

یادته دستای خستمو پس زدی....نموندی کنارم

منی که می گفتم.... واسه تو می موندم

شکستی غرورم....

حالا میگم....با تمام وجودم دیگه دوست ندارم

حرفای تو عزیز من.... دیگه شنیدن نداره

هر چی گفتی دروغ بوده....قلبم برات جا نداره

سیاه شدم با کلکات....بد جوری آتیشم زدی

گفتی تا آخر می مونی....رفتی نموندی جا زدی
صفحه ها: 1 2 3 4
لینک مرجع