تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: یه دل تنها
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4
برای هزارمین بار پرسید:

تا حالا شده من دلت رو بشکنم؟

منم برای هزار مین بار به دروغ گفتم نه.هیچ وقت...

تا مبادا دلش بشکنه
دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟
قصه ی تنهایی ِ دل ِ من................
تنهاتر از همیشه
جام می ام تهی است .
جام غمم پر است
وز جام دل مپرس
کاین جام را به سنگ صبوری شکسته ام ...
دوست دارم تنهای برم ماسوله وبرم توی طبیعت وچند روزی رابا خدای خودم درسکوت حرف بزنم از دست ادما خسته شدم به هرکس اعتماد میکنم چوبش می خورم همه فکر منافه خود هستن می دونید اسم زرنگی بادوذی عوض شده اگه بلند حرف بزنی میگن طرف بی حیا شده اگه کوتاه بیای میزن توی سرت بعضی وقتها پیش خودم میگم ای کاش قدم کار نمکردم ببخشید نفهمی برای خودش نعمتی چون ادم رشد میکنه ناخاسته خودش مچ خودش میگیره وعذاب وجدان خفته میکنه.... ولی ای خدا چون تو ی مهربان بخشنده بزرگ رادارم پس هیچ چیز کم ندارم چون خودت عشق بلاعوض دادی پس میام وبالاترین جا قرار می گرم وبازدستمو مگیرم بالا ومیگم به عشق توتسلم .....................
روز غم تنهایی شبها رو دارم،شب که می‌شه غصّه فردا رو دارم

حالم اینه تا دل‌ شیدا رو دارم،نه غم دل‌،نه غم دنیا رو دارم

دل‌ من کفتر عشق،بسته این آشیونه،دل‌ من هر جا برو نیست،همیشه تنها
می‌مونه



دل‌ من جفت منه،طاقت دوری نداره،پامو هر جا بذارم، زود اونو واپس میذاره

دشمن چشم من،دائم پر آبش میکنه،قاتل جون منه،مست و خرابش میکنه

گمونم عشق منو باز بی‌ حسابش میکنه

وای از این دل‌،داد از این دل‌،وای از این دل‌،داد از این دل‌

روز غم تنهایی شبها رو دارم،شب که می‌شه غصّه فردا رو دارم

حالم اینه تا دل‌ شیدا رو دارم،نه غم دل‌،نه غم دنیا رو دارم

دل‌ من کفتر عشق،بسته این آشیونه،دل‌ من هر جا برو نیست،همیشه تنها
می‌مونه
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده ست مراد وی از این ساختنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد در وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
تو مثل لاله ی پیش از طلوع دانه ها

که سر به صخره گذارند ،

غریبی و پاکی .

تو را

ز وحشت طوفان

به سینه می فشردم .

عجب سعادت غمناکی !
بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره
انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره
در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم
من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم
انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره
ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره
عمریست که چشم بر رهت می دوزم
یاد لب توست مونس هر روزم
از آتش هجران تو روزی صد بار
گر اشک نباشد به خدا می سوزم
صفحه ها: 1 2 3 4
لینک مرجع