تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: سوال 7
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2
چرانمی توانیم از تجربه دردآور ترکهای قبلی برای خود داری از شروع مجدد استفاده کنیم.؟

ماچشما نمان را بر روی حقیقت که همان مشکلات وبدبختیهای زندگی بود می بستیم ما هیچگاه حاضرنمی شدیم که ببینیم کجا بودیم ومواد مخدر ما را به کجا کشاند .ما در خود فریبی استاد بودیم وبدلیل نداشتن صداقت همه چیز را انکار می کردیم و فراموش می کردیم که پاک بودن چه موقعیت هایی را برای مامحیا می کرد پس بدلیل داشتن انحراف فکری با کوچکترین احساس منفی ازقبیل بی پولی و............... خیلی زود به مواد مخدررو می آوردیم
بدلیل فراموشکاری - خود فریبی - احساسات ناشناخته - انکار بیماری و فرار از واقعیات - و مهم ترین چیز برای من این بوده که من فکر میکردم مشکل من جسمی است و با چند روز قطع مصرف از بدنم خارج میشود و همه چیز درست میشود که همان نداشتن اگاهی در رابطه با بیماریم بوده است
ما هميشه دوست داشتيم همه چيز را خودمان تجربه كنيم شايد اين دفعه هم بخواهيم لغزش را امتحان كنيم .وقتي ميگن تيام نرو پيش مصرف كننده ومن ميرم يعني هنوز اندر خم يك كوچه ام .يعني هنوز عاجز نشدم.يعني پارچه قرمز در دست در ميدان گاو بازي
با سلام

برای اینکه بخش اعظم بیماری اعتیاد بخش روانی(درونی)هست و اینکه همه معتادان به چه دلیل از ترک های قبلی و درد و رنجهای اون درس نمیگیرن به بخش روانی بیماری ما بر میگرده.

ما به 4 دلیل از درد و رنجهای قبلی نمیتوانیم درس بگیریم:

1- به دلیل انکار کردن
2-به دلیل آسیب های مغزی در اثر مصرف مواد
3-یاد گیری وابسته به حالت
4-احساس تفاوت

--------------------------------------------------------------------------------
توضیحات :
1- انکار: متاسفانه اکثر معتادان انکار کردن رو به دروغ گویی معنی میکنن و فکر میکنن انکار کردن همان دروغگویی هست.در صورتیکه این دو معقوله متفاوت هستند .
انکار یعنی:فقدان و نداشتن آگاهی- ندانستن - نپذیرفتن اطلاعات جدید ، که با دروغگویی فرق داره.
انکار یک مسئله روانی است و این بخش ما را از رسیدن به واقعیت بیماری خود وا می دارد و نمی گذارد ما بیماری خود را بشناسیم و با ان روبرو شویم و تا موقعی که ما بیماری اعتیاد نشناسیم از راههای مختلف ضربه میخوریم.
معمولا افرادی که پس از ترک مواد در مسیر یادگیری صحیح برنامه قرار نیستند با این انکارها روبرو میشوند که :
-همه چیز بر وقف مراد است
-دیگه خوب شده ام
-میتوانم رفتار خود را در مقابل مواد کنترل کنم
-هیچ نیازی به گرفتن راهنما و کارکرد قدم ندارم

در اصل بیمار راه ورود اطلاعات و علم جدید را بر روی خود میبندد و در این انکار باقی میماند که خودم بهتر از همه می دانم چکار کنم ( که به این طرز تفکر تفکر توهمی میگویند ).

2- آسیب های مغزی یک مسئله روانی/عصبی هست که باعث میشه مغز ما در اثر مصرف مواد دچار کم حافظه گی بشه و کم شدن حافظه ما را دچار اختلالات مغزی میکنه که نتیجه آن = مغز ناسالم و بیمار
که معتاد تمام رفتارهای خود را با این مغز ناسالم و بیمار خود بررسی میکنه و نتیجه بررسی توسط یه مغز ناسالم ، دادن راه حلهای غلط و اشتباه هست.

3-یادگیری وابسته به حالت
پس از انجام آزمایشات متعدد مشخص شد که افراد در هنگام نشئگی چیزی را که یاد میگیرند پس از نشئگی به یاد نمی آورند و از خافظه آنها پاک میشود. در زمان مصرف و نشئگی یادگیری ما هم مختل شده و نمی توانیم از آن یادگیری یا تجربه ای بدست بیاوریم

4- احساس تفاوت
یکی از بزرگترین مواردی است که باعث میشه ما خودمون رو از دیگران متفاوت حس کنیم و از تجربه دیگران و خودمون درس یگیریم.
اینکه میگیم این دفعه با دفعات قبلی فرق میکنه یا من با بقیه فرق میکنم یا من که هنوز به آخر خط نرسیدم و کارتن خواب نشدم و ....
--------------------------------------------------------------------------------
در کل4 عامل بالا در کنار هم نمیگذارن که ما از تجربه های قبلی درس عبرت بگیریم .
--------------------------------------------------------------------------------
پیشنهاد :
برای درک بهتر جواب این سئوال میتوانید به کتاب 12عامل ویرانگر در بهبودی نوشته دکتر آلن برگر ( که خودش 38 سال پاکی داره ) رجوع نمایید.
به خاطرانکار بیماری اعتیاد این دفعه فرق میکند فقط روزهای تعطیلی میکشم به خاطر نداشتن سلامت عقل فعلا وضع مالی خوبه برنامه ریزی میکنم به خاطرخودفریبی اگرخواستی گرفتار بشی زود جایگزین کن به خاطر فشار خلائ درونی
زمانی که من بدون خدا میشوم وقتی پروردگار را فراموش میکنم . وقتی که به جای اراده خداوند اراده خود را وارد زندگی میکنم . نواقص اخلاقیم شروع به فعالیت میکنندو به انحراف کشیده میشوم که لغزش هم جزئی از آن است
(( فراموشی))
نداشتن هدف _ خاطرات زمان مصرف _ تغییر نکردن _ عدم شناخت بیماری اعتیاد _ ارتباط گذاشتن با 3 فاکتور توپ بازی یار بازی زمین بازی...... تا بعد
فکر می کردم دارم از تجربه قبلیم استفاده می کنم تا دوباره اون اشتباه رو انجام ندم. اما اشتباه می کردم انقدر سلامت عقل من دچار مشکل شده بود که کلی ترس و توجیه جلوی افکارم رو گرفته بود و این باعث می شد که حتی اگه به نظر راه جدیدی رو دارم امتحان می کنم اما در باطن همون اشتباهات رو تکرار کنم و خودم رو گول بزنم.
به خاطر اینه همه چیزم رو تو مواد مخدر می دیدم
به خاطر ترس از آینده
به خاطر اینکه هنوز یاد نگرفتم به خدا بسپارم
به خاطر اینکه هنوز خیلی از اصول برنامه برای من جا نیفتاده و تو ذهنم دارم زیر و روش می کنم
به خاطر اینکه هنوز سرشار از خشم و رنجش بودم

فردین فراری

بزرگترین شاخه بیماری من فراموشی است
من فراموش میکنم که فراموش کار هستمو در چنگال لذت طلبی
زیاده خواهی قرار میگیرم و تمام گرفتاری ها و مشکلات گذشته از یادم میرود
من دو برداشت کاملا" متفاوت از این سؤال دارم
من از تجربه ی درد آور ترکهای قبلی (عدم توانایی در نگه داری پاکی) به این نتیجه رسیدم که به تنهایی نمی توانم پاک بمانم پس از روی نا چاری به معتادان گمنام پناه آوردم و از این مورد استفاده کردم.
ولی منظور سؤال ، قبل از ورد به انجمن است و اشاره دارد به رابطه بین (وسوسه_ و افکار معتاد گونه_ و انکار واقعیت ها) در درون ما این سه مورد در ذهن ما بصورت سیکل چرخشی عمل میکند
وسوسه با عث به حرکت در آمدن افکار معتاد گونه می شود و این نوع تفکر انکار را در ما بوجود می آورد و انکار+ شرایط محیط +احساسات خاص وسوسه را بوجود می آورد ودر این چرخه انکار دلایل خوب در حالت ترک و تجارب در آور ترکهای قبلی و و عجزها و آشفتگی مصرف مجدد را و حتی خود بیماری اعتیاد را درون ما انکار می کند و وسوسه هم لذت اولین بار مصرف را در ما زنده، بزرگ و قابل لمس می کند و دو باره کلاه اولی را مجددا" سر خود می گذارم (نداشتن سلامت عقل)
صفحه ها: 1 2
لینک مرجع