تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: من در ناراتین یادگرفتم............
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
سلام دوستای خوبم
ازتون میخوام تجربه هایی که در جلسات گرفتین رو بنویسین تا بتونیم با تجربه های هم دیگر برای بهتر شدن زندگیمان استفاده کنیم ..........
من در ناراتین عشق و محبیت واقعی رو یادگرفتم
محبتی که همیشه با زور می خواستم از دیگران بگیرم محبتی که برای به دست آوردن یک ذره از آن هم دست به هر کاری می زدم
برای این که آن ها منو تأیید کنن خودم رو خیلی اذیت می کردم ولی پشت همه این محبت ها و تأیید ها توقع وانتظار بود و همیشه در حال خرابی بودن
ولی وقتی به ناراتین رفتم اون محبت وعشقی که بدون هیچ توقعی بین بچه ها رو بود دیدم
دیدم که من هم مهم هستم من هم برای بچه های جلسه ارزش دارم چون آن ها به حرف های من گوش میدادن
عشق واقعی که یادگرفتم این بود که من باید به خودم عشق بدهم و به خودم ارزش بدهم اون وقت می تونم به دیگران هم محبت کنم
یادگرفتم که فقط پدر ومادرم نباید به حرف های من گوش بدهند و به من محبت کنند ، من هم باید به آنها محبت کنم .........
سلام دوستان خوبم
از سادات عزیز ممنونم به خاطر سوال خوبش
من اولین بار که کلا وارد جلسات شدم،وارد جلسات الاتین بشدم
خدا رو شکر من توی جمع صمیمی که بین اونها بود تونستم راحت حرفامو بزنم ولی دیگه بعد از اون زیاد جلسات الاتین نرفتم
تا همین تابستون امسال که برنامه رو به طور جدی بعد از حدود 2 سال دوباره پیدا کردم ولی این بار با عشق قبولش کردم...پذیرفتم که من به برنامه احتیاج دارم
دوباره وارد جلسات شدم اما اینبار وارد جلسات ناراتین شدم
خیلی بهتر جواب گرفتم
البته این به این خاطر نبود که جلسات ناراتین بهتر از جلسات الاتینه بلکه به خاطر این بود که من تازه تازه فهمیده بودم که اصلا این برنامه چیه؟من چرا اینجام؟چرا دارن منو به عنوان یه بیمار صدا میکنن؟و از اینجور مسائل
من خیلی تو جلسات عشق دادن و عشق گرفتنو یاد گرفتم
یاد گرفتم که دیگه نقاب نزنم و خو خود خودم باشم...بدون هیچ ناخالطی!
خدا رو شکر برای وجود جلسات و از همه مهم تر،خدا رو شکر برای وجود تالار
ورود به تالار بانیان،یکی از بزرگترین معجزات زندگیه منه
خدا رو شکر
سلام
در ناراتین توانستن رو یادگرفتم
معنی توانستن قبل از جلسات در زندگی من جایی نداشت کلمه ای که همیشه بر لبم بود "نمی توانم" با این کلمه همه کار هایم رو نصفه رها می کردم و اگر کاری هم درست انجام می دادم دائم می گفتم اشتباه هست ..........
ولی در جلسات برای اولین بار من کاری که شروع کردم ادامه دادم و در جلسات ماندم و کم کم به خودم ایمان آوردم و اعتماد کردم
وقتی در جلسات مشارکت می کنم و از دوستان بهبودی تجربه می گیرم و با تمام وجود کارم رو به خدای مهربونی می سپارم که خیلی منو دوست داره چرا دیگه کلمه نمی تونم رو بگم امروز سهم خودم رو به طور صحیح انجام می دهم و به خدا می سپارم اگه توی کارم هم موفق نشدم ناامید نمی شم چون می دونم حداقل از این کار تجربه گرفتم
سلام به پرنیان عزیز.من یه الانانی هستم اما هر وقت یاد بچگیام و آسیبهایی که خوردم میافتم میرم جلسات الاتین میشینم و به مشارکتهای بچه ها گوش میدم چون منو میبرن به کودکی هام و آروم میشم .موفق باشی خواهر گلم دوست دارم.
لینک مرجع