تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: رهنمودهایی برای هشیار زیستن
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
مطالب ارایه شده بر گرفته از کتاب هشیار زیستن میباشد دوستان در صورت تمایل تجربه خود را ارئه نمایند...................................... 1_پرهیز از نخستین مشروب خوری (خودداری از اولین بار مصرف)...........................................................................​........................ معمولا چنین سخنانی در جمعیت الکلیهای گمنام زیاد شنیده میشود :اگر آن نخستین لیوان مشروب را نخورده بودی هرگز تبدیل به فرد الکلی نمیشدی . و نخستین جرعه برای ما بسیار زیاد است اما همه جرعه های بعدی برایمان کافی نیست . بسیاری از ما نخستین بار که الکل نوشیدیم به هیچ وجه قصدنداشتیم الکل بیشتری خورده و یا به این کار ادامه دهیم . اما به مرور زمان بر تعداد دفعاتی که الکل می خوردیم اضافه شد . سپس در طی سالهای اخیر مصرف الکلمان خیلی زیاد شد و برخی از ما بشدت الکلی شدیم . شاید طرزصحبت کردن ویا راه رفتنمان همیشه نشان نمیداد که خمار و الکلی هستیم اما واقعیت این است که در تمام این مدت هرگز هشیار و حواس جمع نبودیم. موضوع این است که اگر خوردن الکل بیش از حد آزرمان میداد میتوانستیم از میزان مصرفمان بکاهیم و یا به خوردن یک یا دو مرتبه در طول شبانه روز بسنده کنیم و یا به جای خوردن مشروب تقطیر شده الکلی . آب جو یا شراب بنوشیم . سرانجام کوشیدیم و موفق شدیم که میزان مصرف الکل روزانه مان را تقلیل دهیم و این کارمان سبب شد تا تبدیل به یک فرد صعب العلاج الکلی نشویم . گاهی اوقات سعی میکردیم تا میزان الکلی را که میخوردیم از دیگران مخفی کنیم . اما انجام این کارها هر دفعه مشکل تر میشد . حتی گاه و بیگاه که به سفر میرفتیم برای مدتی به هیچ وجه الکل نمیخوردیم. اما در نهایت دوباره مشروب خوری را از سر گرفتیم-تنها برای یک بار - و از آن پس ظاهرا زیان جدی وجود نداشت و احساس میکردیم که با خوردن الکل بیشتر. خطری ما را تهدید نمیکند . شاید موضوعی که تمام مدت به آن میاندیشیدیم این بود که فکر میکردیم پس از یک یا چند بار خوردن الکل دیگر میتوانیم از آن دست بکشیم و این تصور آرامش زیادی به ما میداد. بسیاری از ما دلمان را به این خیال خوش کرده بودیم . اما تجربه به ما ثابت کرد که این یک تله است. و ما را قانع کرد تا با آرامش خاطر الکل بنوشیم. و گاهی اوقات که در جشنهای مختلف و یا هنگامی که هیچ مناسبت خاصی نبود با دو یا سه مرتبه خوردن الکل حس خوبی پیدا میکردیم گمان میکردیم که اگر بیشتر هم بنوشیم هیچ صدمه ای نمیبینیم. و در حالی که مطلقا فکرش را هم نمیکردیم دو باره تبدیل به فردی الکلی شدیم و این بار بسیار شدیدتر از قبل بود . ما درست به نقطه ای برگشتیم که حقیقتا بر خلاف میل مان به صورت مفرطی الکل میخوردیم .این تجربه پی در پی ما را به این نتیجه رساند که تلاش ما نتیجه ای دیگر به جز شکست ندارد. اما حقیقت آ است که اگر ما از خوردن نخستین جرعه الکل خودداری کنیم هرگز تبدیل به انسانی الکلی نمیشویم. به جای شمردن افرادی که توانسته اند مشروب خوریشان را کنترل کنند (چهار . شش یا دوازده نفر ویا ...)تنها این جمله را به خاطر بسپارید که :<<خودت را از خوردن نخستین جرعه الکل بر حذر دار>>. انجام این کار بسی آسان تر است . چنین طرز تفکری به صدها نفر از افراد ما کمک کرده است تا هشیاری خود را سالها حفظ کنند.
هوشیاری معنی بسیار عمیقی داره ، میشه بیدار بود ولی هوشیارنه. میشه بیرون رفت وبدون مصرف چیزی ولی هوشیار نبود ، میخوام بگم در طول یک روز زندگی با خدا بودن تنها راه هوشیار زندگی کردنه چراکه من پشت تصمیمها را که نمیتونم ببینم ، من پشت انتخابهارو که نمی تونم ببینم، پس وقتی باخدایی وبا اوهر کاری میکنی لحظه به لحظه ،میتونی از هوشیاری خدا استفاده کنی دیگه رل دست تونیست ما فقط رکاب میزنیم فرمان دوچرخه دست خداست واون وقته که خدا به جای ما هوشیار میمونه
جملات خيلي زيبا چيده شده ولي در عمق چرا ها و ابتداي نتيجه گيريتون ي جمله هست كه هميشه ما الكلي ها يا ما كساني كه خيلي در روحانيت غرق مي شيم بعنوان ي مخدر عمل ميكنه. (من پشت انتخاب هارو كه نمي تونم ببينم) آيا شما كه از روي نيت خير اين پيام را مي دهي و اين روحانيت رو خرج مي كني و يكراست به نيت و انتخاب خداوند دست رسي آسان پيدا كردي؟ آيا مي توني بگي اين انتخابتون در راستاي انتخاب خداونده؟ و خداوند مي خواد كه از زبان شما اين دعوت انجام بشه و منم يهو و بطور سهل الوصولي خدارو بپرم توي بغلش؟
راستي چرا فكر مي كنيد بانيت خير ديگه تخريبي در زندگي خودتون و ديگران نمي ديد؟
اين نيت خير كه هميشه باعث شده من با اطمينان كامل به ي جا اسيب بزنم در طول دوران تخريبم من و امثال من خوب با هاش آشنايي داريم
خواهش مي كنم وقتي از خدا صحبت مي كنيد طوري حرف نزنيد كه انگار مي دونيد چي مي خواد و چي نمي خواد. ‌ زندگي روحاني حتما لازم نيست در قيد و بند خدا باشيد و ستايش كردن و مديحه گفتنش
زندگي روحاني بايد با وجود حضور خدا در زندگي ولي بدون دخالت مستقيم او انسان بودن و نشون بده ما قديس نيستيم و قديس هم نمي توانيم بشيم. اين آفت راه ماست
موفق باشي دوست من
اول لازم است متقاعد شده باشیم که یک زندگی متکی به اراده شخصی ،

حتی با نیت خیر هم نمیتواند موفقیت آمیز باشد ...

زیرا همیشه در حال تضاد با شخصی یا چیزی خواهیم بود .

" قدم سوم "
گفت‌وگو با مردی که بعد از 24 سال اعتیاد، مواد را ترک کرد
اراده کردم ترک کنم، ترک کردم
«من همایون سالخورده هستم، آخرین موادی که مصرف می‌کردم شیره تریاک بود. درست چهار سال است که رها شده‌ام» زندگی همایون که خودش را این‌گونه معرفی می‌کند پر از فراز و نشیب است. او زمانی مردی پولدار بود اما اکنون به مسافربری روی آورده است. گفت و گو با این مرد چهل و پنج ساله را بخوانید:

چه مدت مصرف داشتی؟

من از هفده سالگی مصرف را شروع کردم و 24 سال طول کشید. مصرفم را با مشروبات الکلی شروع کردم و بعد تریاک کشیدم و به شیره تریاک تبدیل شد، البته تا آخرین لحظه مشروب را هم در کنار تریاک و شیره تریاک مصرف کردم. این را هم بگویم اعتیاد فقط مصرف مواد مخدر نیست و هر چیزی ممکن است اعتیاد حساب شود.

چه عواملی باعث شد مصرف مواد را شروع کنی؟

مادرم در شانزده سالگی در بغل من فوت شد و همان شب اولین شبی بود که سیگار کشیدم و فردای آن روز اولین روزی بود که از شدت ناراحتی مشروب خوردم.

از چند سالگی به عنوان مصرف‌کننده حرفه‌ای شروع کردی؟

تا بیست و یک سالگی مشروب را مرتب با سیگار مصرف کردم. البته این را باید بگویم خود مشروب هم جزو مواد‌مخدر است، چون انسان را از تعادل خارج می‌کند. بعد از مشروب از بیست و یک سالگی گذری تریاک مصرف کردم، مثلا ماهی یکبار بعد خیلی به من مزه داد و دیدم من را از ناراحتی جدا می‌کند. مدتی در ایران نبودم و در بیست و چهار سالگی وقتی به ایران برگشتم، با دوز پایین اما هر روز مصرف می‌کردم و سی و شش سالگی هر روز شیره تریاک مصرف می‌کردم، تا این‌که سال 84 به خاطر تفکرات مخربی که داشتم خانه و زندگی‌ام را از دست دادم. چون تفکرات افیونی است که پول آدم را از بین می‌برد. در مجموع همه اینها با هم مزید بر علت شد که مصرف شیره من به شش تا هفت گرم در روز رسید و مصرف مشروبم روزانه درست یک بطری بود، با سیگار فراوان.

چه مدت و چرا به خارج از کشور رفتی؟

من برای کار رفتم. آخرین باری که رفتم حدود یک سال و نیم ماندم، وقتی برگشتم خواستم کارهایم را درست کنم و به نیوزیلند مهاجرت کنم اما نشد. داستان این ماجرا جدا است ولی خیلی چیزها از سال 84 شروع شد که تمام زندگی‌ام را از دست دادم، قبل از آن وضع مالی خیلی خوبی داشتم. این‌که می‌گویند هرچه پول داشته باشی از سوراخ وافور رد می‌شود، این به معنی خرید مواد نیست، مگر یک فرد چقدر می‌تواند مواد بکشد؟ تفکرات افیونی که فرد دارد باعث می‌شود رفتار و معاملاتی را انجام دهد که زندگی‌اش را از بین ببرد. متاسفانه چون صورت مساله اعتیاد در کشور ما باز نشده است اکثر افراد بعد از این‌که همه چیزشان را از دست می‌دهند برای درمان می‌آیند. خوش به حال کسی که حداقل 10 تا20 درصد سرمایه‌اش از بین نمی‌رود و برای درمان اقدام می‌کند.

در خارج از کشور مصرف چطور بود؟

بچه‌هایی که آنجا بودند می‌دیدم که خیلی حشیش مصرف می‌کنند و حتی در یک منطقه‌ای تریاک هم مصرف می‌کردند، کسی که مصرف‌کننده باشد حتی اگر او را در شیشه هم بکنید، حتی اگر پول هم نداشته باشد موادش را تهیه می‌کند و مصرفش را انجام می‌دهد، اصلا هیچ محدودیتی قائل نمی‌شود. افراد در حالت عادی یکسری چارچوب‌ها و قوانین را رعایت می‌کنند اما برای یک فرد مصرف‌کننده چارچوب و قانونی وجود ندارد.

گفتی فوت مادرت یکی از محرک‌هایی بود که باعث شد به سمت اعتیاد بروی. عوامل تحریک‌کننده دیگری هم داشتی؟

در محیطی که من بودم با پسر عموها و پسر عمه‌هایم حالت دوستی داشتم و با آنها مشروب را شروع کردم. بعد هم دوستانی پیدا کردم که نوع مصرفشان فرق می‌کرد.

آن موقع شغلت چه بود؟

مدیر کارگاه یک شرکت خارجی بودم.

به‌واسطه همان به خارج از کشور رفتی؟

نه، بعد از آن‌که به ایران برگشتم در آن کارگاه مشغول شدم. قبل از آن در شرکت دیگری کار می‌کردم و شغل پدرم هم دکتر داروساز است و از بچگی پیش او کار می‌کردم، یعنی از نظر کاری و مالی هیچ‌وقت در مضیقه نبودم و این دلیل اعتیادم نبود.

پس به واسطه شغل پدرت از اثرات موادمخدر تاحدودی اطلاع داشتی؟

من مثل همه مردم می‌دانستم موادمخدر بد است اما دلیل این‌که چرا بد است را نمی‌دانستم. اولا بگویم، دو دسته از افراد هستند که می‌توانند در مورد اعتیاد صحبت کنند؛ یک گروه مثل من که خودش این بیماری را داشته و دسته دوم هم روان‌شناسان یا روانپزشکانی هستند که بورد تخصصی اعتیاد دارند. خود من چهار مرتبه پیش یک روانپزشک رفتم که باعث شد نوع مصرفم تغییر کند. خدا خیلی رحم کرد، یک آن چشمم را باز کردم و دیدم به جای شیره تریاک دارم قرص مصرف می‌کنم، قرص‌هایی که تخریب‌اش بیشتر از شیشه است.

چند بار ترک کردی؟

هشت یا 9 مرتبه ترک کردم، ولی جواب نمی‌گرفتم که الان دلیل آن را می‌فهمم. دلیلش این است که من فقط موادمخدر را ترک کرده بودم ‌اما بیماری سر جایش بود و درمانی انجام نمی‌شد.

در مورد تفکرات افیونی توضیح بده.

شما هر مساله‌ای در زندگی داشته باشید باید فکر کنید تا آن را حل کنید، شما برای این‌که فکر کنید باید اطلاعات سالم داشته باشید. زمانی که اعتیاد داشتم چون داده‌های من اشتباه بود نتیجه فکرهایم هم نادرست بود. به همین دلیل نه تنها مشکل من حل نمی‌شد، بلکه پیچیده‌تر هم می‌شد.

یک مثال بزنم. فکر کنید من و شما مصرف‌کننده هستیم و با خانواده‌هایمان می‌رویم بیرون شهر که جوجه کباب بخوریم، منقل و آتش را درست می‌کنیم و جوجه را روی آن می‌گذاریم‌، تمام خانواده فکر جوجه کباب هستند، اما من و شمای مصرف‌کننده فکر آتش زیر کباب هستیم، این تفکر است اما ناسالم. در این حالت معادلات و روابط از دست می‌رود. من دوستان و حتی خواهران و مهم‌تر از همه پدرم را می‌رنجاندم. تفکرات افیونی من را همه جور متضرر می‌کرد و درپی آن دیگران هم در کنار من متضرر می‌شدند. مواد همه نوع ارتباطی را که داشتم قطع کرد و هر ارتباطی هم که باقی ماند ظاهری بود،‌ حتی به همسرم به دید یک کلفت نگاه می‌کردم.

چه شد تصمیم گرفتی درمان بشوی؟

هر چیزی در دنیا با خواستن انجام می‌شود. من هم خواستم و انجام دادم. بعد از این‌که صورت مساله برایم باز شد باور و حرکت کردم و درمان شدم.

در مورد تجربه‌ای که از ترک داشتی توضیح بده.

در حال رانندگی بودم که آقایی برایم دست تکان داد و گفت من را هم برسان. در حالی که نشئه بودم او را سوار کردم. خیلی مصرف کرده بودم. او وقتی در ماشین نشست پرسید کشیده‌ای گفتم آره و او توضیح داد جایی وجود دارد که برای ترک کمک می‌کند. آن موقع سال 81 بود و من رفتم و مشاوره شدم، ولی بد موقعی رفته بودم و مشاوره‌ام آخر وقت افتاده بود و چون وضع مالی‌ام خیلی خوب بود نمی‌خواستم کنار بگذارم، رفتم و سال 86 دوباره برگشتم آن موقع مشاوره دقیقی برایم انجام شد و صورت مساله را حل کردم.

بدترین خاطره‌ای که از دوران مصرف داری چیست؟

دوران مصرف خاطره بد زیاد دارد، ولی اگر نخواهم با تعصب صحبت کنم باید بگویم خاطرات خوب هم زیاد دارد. البته به ظاهر خوب است، شما وقتی می‌روی با بچه‌ها مصرف می‌کنی، ‌می‌گویی و می‌خندی و همین‌ها برایت خاطره می‌شود اما بدی‌ها آنقدر زیاد است که بر خوبی‌ها سایه می‌اندازد. بنابراین اگر بخواهم از خاطرات بد بگویم خاطرات بد خیلی زیادی دارم ولی بدترین نوع خاطره‌ام این است که (همایون چند دقیقه سکوت می‌کند و در حالی‌که چشمانش سرخ و نمناک شده است ادامه می‌دهد)‌ پدرم روزی که فهمید مواد مصرف می‌کنم، در بغلم گریه کرد، این بدترین خاطره من است.

توصیه‌ات به دوستانی که می‌خواهند درمان شوند، چیست؟

من اصلا برای ترک به کسی پیشنهاد نمی‌کنم. از آنها خواهش می‌کنم اول خوب فکر کنند و بعد تصمیم بگیرند.

به عنوان آخرین سوال تحصیلات و شغل فعلی‌ات چیست؟

من دیپلم تجربی هستم، ولی تجربه کاری من فوق‌العاده بالا است و کارهای اجرایی زیاد انجام داده‌ام و در آخرین سمت اجرایی که داشته‌ام 700 تا800 نفر زیر دستم کار می‌کردند، از کارگر ساده تا مهندس اما الان با ونی که خریده‌ام، مسافرکشی می‌کنم. لذتی را که از این کار می‌برم آن موقعی که پشت میز می‌نشستم، نداشتم.

شاهد حلاج
لینک مرجع