تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: قدم یک
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.

ما اقرار یک کردیم در مقابل معتاد عاجز هستیم و زندگی مان غیر قابل اداره گردیده است.
وقتی ما سرانجام پی می بریم که زندگی مان پر از فراز و نشیب است، در برابر دیگران عـاجز هـستیم و رفتارمـان خارج از کنترل است، ٓان وقت براي قدم یک ٓاماده هستیم. اقرار کردیم که زندگی مان غیر قابل اداره گردیـده اسـت و بـه کمک نیاز داریم. ما به ٓاستانه غیرقابل تحمل درد رسیده ایم و نیازمند ٓارامش و ٓازادي از این دیوانگی هستیم.
قدم یک اولین قدم در سفر ما به سوي یکپارچگی و سلامتی است. ما پی می بریم که تمام تـلاش هـاي مـان در اداره کردن زندگی مان و کوشش در کنترل و اصلاح فرد معتاد با شکست مواجه شده است. اختیار زنـدگی مـان از دسـت مان خارج است. ما نیازمند رهایی از درد و رنج هستیم، بهترین نقشه هایمان کار نمی کند امیدها و رویاهاي مان نقش بـر اب شدند و ما به امنیت و ٓارامش نیاز داریم. اعتماد به نفس و عزت نفس مان کاهش پیدا کرده و مضطرب و ٓاشفته شـدهٓ
ایم.
عاجز
در قدم یک متوجه می شویم ما در مقابل فرد معتاد و دیگران عاجز هستیم. بیشتر ما فقط بعد از امتحـان کـردن هر کاري براي مجبور کردن معتاد به تغییر یا جستجوي بهبودي فهمیدیم که چه این کارها را انجام دهیم چـه نـدهیم، او
کار خود را می کند. همه تلاش هاي مان با شکست مواجه شد و ما احساس از پا درٓامـدن و ناامیـدي کـردیم. از شکـست هایمان در پیدا کردن راه حل می فهمیم که براي روبرو شدن با واقعیت هاي زندگی و رفتارهاي منجر به شکست، نیازمند کمک هستیم.
عضوي داستان عجز خود را در میان می گذارد
تعریف عاجز یعنی فاقد قدرت، ضعیف، ناتوان. من این تعریف را در رابطه بـا اعتیـاد درك نکـردم. مطمـئن بـودم کارهاي زیادي وجود دارد که می توانستم براي نجات معتاد از مواد انجام دهم. می دانستم که مسأله تنها پیدا کردن یـک بیمارستان مناسب یا برنامه اي براي فرستادن معتاد به ٓانجا است. معتاد شخص مورد علاقه ام بـود و بـراي مـن موقعیـت مرگ و زندگی در میان بود. نمی توانستم بگذارم معتادم بمیـرد. مـشاجره کـردم و معتـادم را وادار کـردم در پـنج برنامـه متفاوت که ٓان ها را انجام نمی داد یا رها می کرد، شرکت کند ٓاخرین باري که معتاد را براي درمان بـه بیمارسـتان بـردم هیچ امیدي نداشتم. می دانستم که معتادم ٓان ها را یا انجام نمی دهد، یا رها می کند و سرانجام می میرد. عاقبت فهمیدم که نمی توانم هیچ کاري براي قطع مصرف مواد معتادم انجام دهم. من در مقابل مصرف مواد او عاجز بودم. مشاوران بارها و بارها به من گفته بودند در مقابل مصرف مواد عاجز هستم، اما من نه ٓامادگی شنیدن داشتم و نه باور می کردم، تـا وقتـی
که به جلسات ٓامدم. خسته و وحشت زده بودم و هیچ امیدي نداشتم. من به ٓاخر خط رسیده بودم.
سؤاالتی درباره عجز
 ٓایا فکر می کنم چیزي هست که من می توانم بگویم یا انجام دهم تا معتاد را مجبور به قطع مصرف مواد کنم؟  ٓایا کسانی هستند که من سعی دارم ٓان ها را کنترل کنم؟  ٓایا سعی می کنم به مردم کمک کنم در حالی که در حقیقت تلاش می کنم تا ٓان ها را کنترل کنم؟  این هفته چه چیزهایی وجود داشت که من در مقابل شان عاجز بودم؟  چه احساسی به من دست داد؟  ٓایا سعی می کردم چیزي را اصلاح کنم به دلیل این که نگران یا وحشت زده بودم؟  دفعه بعد چه کاري می توانم به جایش انجام دهم؟  ٓایا این حقیقت را پذیرفته ام که موقعیت هایی در زندگی ام وجود دارد که کنترلی روي ٓان ها ندارم؟  من فکر می کنم در زندگی ام کنترل چه چیزي در دست من است؟
غیرقابل اداره
مراقبت و کنترل باعث غیرقابل اداره بودن می شود. با رفتار معتاد دچار مشغولیت ذهنی می شویم، به طوري کـه تماس مان بااحساسات درونی، افکار و نیازهایمان از بین می رود. ما سکوت و ٓارامش ذهنی را از دست می دهیم. ترسو میشویم، احساس عصبانیت، اجحاف وٓازردگی می کنیم. ما خود اجازه می دهیم دیگران مـا را بـا انتظـارات و توقعـات خـود کنترل کنند. کارهایی که سعی کرده ایم انجام دهیم تا زندگی خودمان و دیگران را اداره کنـیم، شکـست خـورده اسـت و چیزي باید تغییر کند.
درك این که زندگی مان غیرقابل اداره شده است، محدودیت هاي انسانی مان را یادٓاور می شود و به ما نشان می دهد که توانایی هیچ گونه اصلاحی را نداریم. زمانی که متوجه می شویم زندگی مان چقدر غیرقابل اداره شده اسـت، مـی توانیم اقرار کنیم در مقابل زندگی افراد دیگر با بیماري اعتیاد عاجز هستیم.
عضوي داستان غیر قابل اداره بودن زندگی را در میان می گذارد
در لغت نامه کلمه غیر قابل اداره یعنی "خارج از کنترل" دیدن این که زندگی ام غیر قابل اداره است برایم سخت بود. من شاغل بودم، در شغلم پیشرفت داشتم و در حالی که همسرم، فرد معتاد، مواد مصرف می کـرد، مـن هـم صـورت حساب ها را پرداخت می کردم. زندگی اش ٓان قدر خارج از کنترل بود که من احساس می کردم، می بایست همه امـور را در دست بگیرم. بیشتر افراد زندگی من درباره اعتیاد همسرم چیزي نمی دانستند، زیرا ٓان را پنهان کرده بودم. به سـختی
تلاش می کردم تا همه چیز خوب به نظر برسد.
بیشتر وقتم را صرف تمرکز بر معتاد و سعی در درمان او می کردم، بطوري که متوجه ٓان چه بـر سـرم مـی ٓامـد نبودم. متوجه نبودم تا چه اندازه زندگی ام تحت تأثیر قرار گرفته است. تدریس در دانشکده را به دلیل ٓان که وقت نداشتم، رها کردم. مجبور بودم براي کمک به معتاد یا پیدا کردن او یا تلاش براي ثابت کردن به او که موادش یک مـشکل اسـت، وقتم را صرف کنم. به خاطر ترس ناشی از اعتیاد، از لحاظ جسمانی دچار بیماري و سردردهاي میگرنی و کاهش وزن شدم. به دلیل ٓان که رفتار معتادم غیرقابل پیش بینی بود و نمی دانستم چگونه مرا سرافکنده خواهد کرد، برنامه اي براي ارتباط با مردم نداشتم. بهانه می ٓاوردم و دروغ می گفتم، براي این که همچنان خوب بنظر برسم. در زنـدگی ام شـادي چنـدانی نبود و خیلی احساس تنهایی می کردم. مصرف مواد به همان اندازه که معتادم را کنترل می کرد، مرا نیز تحـت کنتـرل و
مالکیت خود درٓاورده بود.
سؤاالتی درباره غیر قابل اداره بودن زندگی
ایا بیشتر ساعات بیداري من با نگرانی براي معتاد تلف می شود؟ٓ ایا چیزهایی که برایم مهم بودند از جمله سرگرمی ها و دوستانم را از دست داده ام؟ٓ ایا به خاطر معتاد دروغ گفته یا پنهان کاري کرده ام؟ٓ ایا براي خوابیدن در شب مشکل دارم؟ٓ
 ٓایا مشکلات مالی دارم؟  ٓایا مشکلات جسمانی دارم؟  ٓاخرین باري که کار خوشحال کننده اي انجام دادم چه زمانی بود؟  ٓایا بخاطر اعتیاد اعضاي فامیل یا دوستانم زندگی ام تغییر کرده است؟
علت، کنترل، معالجه
وقتی ما عجزمان را در مقابل زندگی مردم دیگر و غیرقابل اداره بودن زندگی خودمان درك مـی کنـیم، مـا بـراي تسلیم شدن کامل، در یک روش جدید زندگی ٓاماده هستیم. در ابتدا لازم است این واقعیت را که اعتیاد یک بیماري است، بپذیریم. اعتیاد نه تنها یک بیماري فیزیکی است بلکه یک مشغولیت ذهنی نیز می باشد یاد می گیـریم کـه مـا باعـث ٓان
نبودیم، ما نمی توانیم ٓان را کنترل کنیم و ما نمی توانیم ٓان را معالجه کنیم.
ما باعث ٓان نبودیم
باید درك کنیم که ما نمی توانیم باعث پیشرفت سرطان یا دیابت یا هر مریضی دیگري شویم. همچنـین مـا ایـن قدرت را نداریم که باعث اعتیاد هر کسی شویم. پیش از ٓان که معتادان بهبودي یابند ممکن اسـت سـعی کننـد تـا بـراي
مصرف موادشان ما را سرزنش کنند. هیچ کس براي وابستگی افراد به مواد یا بهبودي از ٓان مسئول نیـست. اگـر مـا بـراي افراد دیابتی به خودمان انسولین تزریق کنیم به ٓان ها کمکی نخواهد کرد. هیچ کس نمی تواند ٓان چه را که معتادان بایـد براي خودشان انجام دهند، براي ٓان ها انجام دهد. وقتی متوجه می شویم که اعتیاد فرد دیگري زندگی مـا را تحـت تـأثیر قرار داده ممکن است خودمان یا دیگران را براي این مشکل سرزنش کنیم. ما باور داریم که روش دیگـري وجـود دارد کـه می توانیم بگوییم یا انجام دهیم تا باعث شود معتاد تغییر و مصرف مواد را متوقف کند. ما خواهش مـی کـردیم، نـق مـی
زدیم، اشک می ریختیم، فریاد می زدیم و اعتیاد ٓان ها را مخفی کرده و ما کارهاي ٓان ها را توجیه می کردیم.
سؤالاتی درباره علت
ایا می پذیرم که اعتیاد یک بیماري است؟ چه طور این تغییر بر روي عکس العمل و احساسم نسبت به معتاد زندگی ام اثر گذاشته است؟ ایا در برابر اعمال افراد دیگر احساس مسئولیت می کنم؟ٓ ایا عکس العمل هایم در گذشته باعث ایجاد مشکالت بیشتري نمی شد؟ٓ
قدم اول به ما اجازه می دهد تا از کنترل کردن و گرفتن توانایی دیگران دست برداشته و شروع به یادگیري بـراي مراقبت از خودمان بکنیم. وقتی ما سعی در کنترل معتادان داریم، دیوانه شده و سپس نسبت به ٓانها بی اعتنا مـی شـویم. وقتی با بی توجهی به نیازها و احساسات مان، سعی در کنترل خودمان داریم، بطور عمیق دچار یأس و ناامیدي می شویم. گاهی اوقات به دیگران اجازه داده ایم تا ما را کنترل کنند تا جایی که زندگی، نیازها و ٓارزوهاي مان را نادیده گرفتیم. این
مسأله ممکن است باعث ٓاشفتگی و منجر به منزوي شدن ما گردد. ما احساس می کنیم، می توانیم مشکلی که همراه با درد و ناراحتی زیادي بوده و بارها در انجام ٓان نـاموفق بـوده
ایم را حل کنیم. ما سرانجام یاد می گیریم که هیچ کاري انجام نداده ایم – چه کاري انجام دهیم یا ندهیم – نمی تـوانیم رفتار یا مصرف شخص دیگري را کنترل کنیم. اگر ما همان کارها، سؤاالت ٓازاردهنده و پیشنهادات را تکرار کنیم، هیچ چیز تغییر نمی کند و ما سعی در کنترل کردن داریم. ما باید ٓان چه را که قادر به کنترل نیستیم رها کنیم، از قدرت برترمـان
راهنمایی خواسته و به ٓان اعتماد کرده تا در مسیر بهبودي قرار بگیریم.
سؤاالتی درباره کنترل
 ٓایا احساس می کنم نیاز شدیدي به کنترل کردن دارم؟ در زندگی خودم؟ در زندگی دیگران؟
ما نمی توانیم ٓان را کنترل کنیم
 ٓایا اگر من رها کنم می ترسم، کنترل از دستم خارج شود؟  ٓایا اجازه می دهم که هر شخصی یا هر شرایطی زندگی ام را کنترل کند؟  ٓایا این مسئله مرا از مراقبت کردن از خودم باز می دارد؟  ٓایا این حقیقت را پذیرفته ام که من نمی توانم مصرف یا رفتار شخص دیگري را کنترل کنم؟
من نمی توانم ٓان را معالجه کنم
اعتیاد بیماریی است که به ورشکستگی جسمی، ذهنی و روحی منجر می شود و متأسفانه خـانواده و افـراد مـورد عالقه معتاد از طریق همان راه ها می توانند تحت تأثیر قرار بگیرند، اعتیاد زندگی را زیر و رو و واقعیت را پنهان می کند. وابستگی شیمیایی، بیماري العالجی است که اگر در مسیر ویرانگرش جریان پیدا کند همیشه کشنده است. تأثیرات جانبی ان تنهایی، افسردگی، درد، فکر به خودکشی و احساس بی ارزشی هستند. معتاد پیام هاي به هم ریختـه اي مـی فرسـتد.ٓ معتادان با گفتار و رفتارشان به افراد مورد عالقه شان این پیام را می دهند که در ٓان واحد، هم بی اهمیت تـرین وهـم بـا اهمیت ترین افراد زندگی ٓان ها هستند
وابستگی شیمیایی، یک بیماریی است که می تواند متوقف شود، اما هرگز درمان نمی شود. بنابراین، اگر معتاد در مورد بهبودي اش جدي باشد، پرهیز روز به روز از اعتیاد امکانپذیر است. کمک ها از طریق انجمن معتـادان گمنـام، گـروه هاي دوازده قدمی، مراکز درمانی، مشاوران و قدرت برترشان در دسترس هستند.
سؤاالتی درباره معالجه
 ٓایا درك می کنم که اعتیاد یک بیماري غیرقابل درمان اما مهارشدنی است، اگر معتـاد مایـل باشـد تـا روي یـک برنامه بهبودي قوي کار کند؟
 ٓایا سعی می کنم به جاي کار بر روي برنامه معتاد، روي برنامه خودم کار کنم؟  ٓایا احساس دل سوزي یا عشق یا هر دو احساس را نسبت به معتادم دارم؟  تفاوت ٓان دو چیست؟
قطع وابستگی
یکی از مشکل ترین پیشنهادات براي اعضاي نارانان پذیرش رهایی است. ما می ترسیم رهایی به این معنا باشد که عشق یا مراقبت از معتادان را متوقف کنیم و ٓان ها را وقتی که بیشترین نیاز را به ما دارند ترك کنیم. در حالی که بعـضی از این ترس ها منطقی هستند، نتایج قطع وابستگی به اندازه کافی براي غلبه بر ترس ها قانع کننده می باشند.
در نارانان یاد می گیریم چیزي که براي رها کردن به ٓان نیاز داریم، مراقبت کردن است نه مراقب بودن. قطع وابـستگی از معتادان و اجازه دادن به ٓانها تا از عواقب رفتارشان رنج ببرند، هم براي معتادن و هم براي افرادي که دوست شان می دارند اولین قدم به سمت بهبودي است. حتی مدت ها پس از این که معلوم می شود تالش هاي ما بدون نتیجه اسـت، برخـی از ما به این عقیده وابسته هستیم که می توانیم معتادان را نجات دهیم. ما با عصبانیت و خشم باعث ٓاسیب زدن به خودمان،
خانواده هاي مان و معتادن می شویم. قطع وابستگی یعنی رها کردن با عشق و اجازه دادن به معتادان تا مشکالت ومسائل خودشان را حل و فصل کنند،
مانند مردمی که با پذیرفتن مسئولیت و پرداخت تاوان براي اشتباهاتاي که مرتکب می شوند. این مسأله راه روبرو شدن با واقعیت و رشد کردن را به معتادان نشان می دهد، به جاي این که مانند بچـه هـا در
تمام زندگی شان ناتوان باشند. این موضوع سالمت عقل مان را حفظ می کند و به ما قدرت حضور در کنار خانواده ها و دوستانمان که همراه مـا
رنج کشیده اند را می دهد. ما در نارانان یاد می گیریم براي رها کردن به اندازه کافی عشق بورزیم. ما درك می کنیم کـه هرچـه بیـشتر بـه
معتادان در ادامه مصرف و تخریب زندگی شان کمک کنیم، معتادان تاوان سنگینی ترین براي اعتیادشان خواهند پرداخت: زندان، ٓاسایشگاه روانی یا مرگ.
ما وقتی که ٓاماده هستیم رها می کنیم. اولین قدم دور شدن از نقش قربانی براي دیگران، زندگی و خودمان است.
سؤاالتی درباره قطع وابستگی
رها کردن با عشق براي من چه معنایی دارد؟ ایا بدین معنی است دیگر بیشتر از این مراقبت نکنم؟ٓ ایا احساس می کنم گیر افتاده ام یا راه فراري ندارم و نمی توانم رها کنم؟ٓ قطع وابستگی درباره قرار دادن حد و مرزها و ارتباط برقرار کـردن بـا زنـدگی و احـساسات خودمـان و فراگیـري مراقبت کردن از خودا ست. ایا قادرم حد و مرزهایی داشته و سعی در حفظ ٓان ها نمایم؟ٓ اگر الزم باشد تا یک حد و مرزي را تغییر دهم ٓایا می توانم انعطاف پذیر باشم؟ رهایی همچنین یعنی جدا شدن از ترس، از نیاز به کنترل کردن، از سعی کردن براي انجام کارهـاي بیـشتر و یـا پافشاري کردن ایا قدم به من ٓان ٓازادي را می دهد تا کنترل را متوقف و رهایی را امکان پذیر سازد؟ٓ چه فعالیت هایی مرا عالقه مند می کند تا منجر به کمک در رها کردن شود؟
چند پیشنهاد براي کمک به رها کردن:
تشخیص دهید چه واکنش هایی شما را مضطرب، عصبانی، نگران و یا گیج وسر درگم می کند. چه چیزهایی به شما کمک می کند تا ٓارام شوید و ذهنی ٓارام بدست ٓاورید. احساسات تان را در درون تان نگه ندارید. به جاي ٓان، ٓان ها را احساس کنید، اگر لازم است اندوهگین شوید و یا با شخص دیگري درباره احساسات تان صحبت کنید. یاد بگیرید چه طور از خود مراقبت کنید. کارهایی را که دوست داشته اید انجام دهیـد. کارهـایی کـه همیـشه در ارزوي انجامش بوده اید را، انجام دهید.ٓ ایا رهایی به من کمک می کند تا زندگی ام را بهتر اداره کنم؟ٓ
لینک مرجع