تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: یک عاشقانه آرام
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22
مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.
چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار می‌شکند.
می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت.
اما شکسته‌های جام ،آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست.
احتیاط باید کرد.
همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند..
تا حالا شده بخای برا یکی نامه بنویسی،اندازه یه قرن طولش بدی و با وسواس صد بار از اول بخونی و آخر سر همش خط بزنی فقط بنویسی، سلام
از همون اول هم تو نامه ها و صحبتهای نمیشد حرف دلم رو پیدا کرد،
حالا بازم از حرف دلم برات نوشتم،دلی که فقط یه حرف داره!
سلام
با یه بغچه که منتظر خودت بازش کنی

Big Grin
یک عاشقانه ی آرام ...
دلم را بر میدارم
به خلوت دلتنگی هایم میروم
سیب سرخی دارم
عطرش ، جریان زندگی ست
رنگش ، شوق نفس کشیدن
لبخندش ، بهانه ی ماندن
چقدر خوب است که من هم ساکن زمین ام
" تو بگو چگونه نخندم

وقتی دستانت قفل شده در دستانم،

وقتی گونه هایت

به زانو درآورده اند

درخت سیب حیاط را،

وقتی تکلیف دلت

از روز برایم روشن تر است،"
چه حس قشنگیه...
وقتی میشی محرم دل یکی
یکی که بهش اعتماد داری
بهت اعتماد داره
از دلتنگیاش برات میگه
از دلتنگیات براش میگی
اروم میشه
اروم میشی
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه
ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی

بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی

ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

چه کردی با سراب من که قطره قطره آب شد

به ماه بوسه میزنم به کوه تکیه میکنم

به من نگاه کن ببین به عشق تو چه میکنم

منو به دست من بکش به نام من گناه کن

اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن

نگو به من گناه تو به پای من حساب نیست

که از تو آروزی من به جز همین عذاب نیست

هنوز میپرستمت هنوز ماه من تویی

هنوز مومنم ببین تنها گناه من تویی
یک نفر در همین نزدیکی ها چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است . . .
خیالت راحت باشد ، آرام چشمهایت را ببند . . .
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است . . .
یک نفر که از همه زیبایی های دنیا ، تنها تو را باور دارد . . .
این روزها احساسی خاص دارم که شاید قبلا هم بوده

اما به هر دلیل سعی بر مخفی کاری یا خاموش کردنش داشتم

حالا که اقرار کردم

امیدوارم بر سر حرفم بمانم

چون تا حرفی گفته نشده در درون ثبت است

اما بر زبان که جاری شد تعهد و مسئولیت در پی دارد

یادم مــی ماند که گــفته ام

عاشقم و دوستت دارم
«من با تو باشم کاش» تصویرش قشنگ است

ایــن فکرهـای خـــام ! تاثیـــرش قشنگ است

ای کاش! من خــواب خودم می دیدم- امــــا

با چشم های تو! که تعبیرش قشنگ است

تقدیــــرهای شـــــــوم و بد اینجــــا زیادند

آنکس که سهم توست تقدیرش قشنگ است

لبخند هرچنـــد از لبان تـــــوست - امـــا

در پیکر من موج و تکثیرش قشنگ است!

وقتی که من مردم مقصر هم کــه باشی/

بنویس! چشمان تو تقصیرش قشنگ است

شلیک هـــا وقتـــــی کــــه از سمت تـــــو باشند

هم ماشه/ هم هفت تیر / هم تیرش قشنگ است

لب هـــات آیـــات خداونـــــد کریــــم اند!

این کفر زیبا ! باتو تفسیرش قشنگ است

از حد گذشته کفر هایم! ... چاره ای نیست

اینجـــا تمام کفـــر و تکفیرش قشنگ است!





"حمیدرضا برزکار"
اگر پرنده را در قفس بيندازي مثل اين است كه پرنده را قاب گرفته باشي و پرنده اي كه قاب گرفته اي فقط تصور باطلي از پرنده است. عشق در قاب يادها پرنده اي است در قفس، منت آب و دانه را بر او مگذار و امنيت و رفاه را به رخ او نكش كه عشق طالب حضور است و پرواز، نه امنيت و قاب.
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22
لینک مرجع