تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان

نسخه کامل: قدم دوم
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.


يادآوري‌هاي مهم:
1- پذيرش بيماري سرطان مي‌تواند به سهولت شما را از مسير انکار و غرور که باعث عود ناخوشی مي‌شود خارج كند.
2- بهتر است باور داشته باشید كه خودتان به تنهايي و با داشتن پول و اراده و قدرت فردی قادر به اداره‌ي سيستم كنترل درد خود نيستيد.
3- باور به وجود نيرويي برتر از خودتان كه توانايي كمك به شمارا دارد.
4- داشتن برنامه‌اي مستمر كه ارتباط خودرا با قدرت برتر بهتر كنيد.
5- شركت در جلسات سرطانیها و مشاركت در جمع همدردان.
6- تمرين براي تقويت تصور و تصوير ذهني زیبا و منصفانه خود از قدرت برتر، که قبلاً مغشوش بود.
7- قدرتمند نكردن و اهمیت ندادن به سناریو سازی ذهن و افكار بيمار گونه كه فعلاً در مسير درست كار نمي‌كند.
8- مشاركت كردن با راهنمای خود و دوستان همدرد در هر فرصتي كه پيش مي‌آيد.
9- مطالعه نشريات گروه سرطانی ها و ارتباط با کارکرد این قدمها در هرروز.
ما همیشه و بیشتر روش بی اعتقادی و ناباوری خود را را بخداوند توجیه می‌کردیم و مي‌گفتيم، اگر او ذره‌ای بر ما علاقه داشت چنین مارا دچار اين مشکلات و درد بي‌درمان نمي‌كرد. شايد خودمان هم گاهی مي‌پذيرفتيم كه افكار ما آن‌قدر مغشوش و درگير بیماری سرطان شده بود كه فكر مي‌كرديم، دچار جنون و ديوانگي شده‌ايم. چون اين نوع افكار ما را دچار درد و عذاب بيش‌تري مي‌كرد. ما به جاي تيمار و مهرباني به خودمان که یک بیمار هستیم، نهایت بدرفتاری و توهینها را با خودمان داشتیم. ما بجای آرام کردن خود و روحیه دادن، با افکار بیمارگونه و رفتارهای ناسالم و مغرضانه به خودمان صدمه‌ي بيش‌تري زديم. آيا افراد عاقل و انسانهای سالم به خودشان صدمه مي‌زنند؟
نخیر چنین نمیکنند، حتی با اینکه پزشک معالجمان به ما توصیه آرامش و روحیه گرفتن مي‌دادند، ما با لجاجت کودکانه با خود و خداوند و اطرافیان خود بدرفتاری مي‌کردیم.
اکنون برای رسیدن به خود (همان بیماری که آزرده ایم) براي بوجود آوردن تصوير و تصوري ذهني ( ارتباط معنوی قابل لمس مهم‌ترين اصل برای‌مان می‌باشد، چون باعث تمركز ما موقع دعا و مراقبه مي‌شود) از قدرت برترمان نياز است، تا تصویر بهتری از خداوند بسازیم، تصویر قبلی ما غیر منصفانه و دور از حقیقت بوده است.
(افراد دردمند و نااميـد خيلي زود رنج و حساس هستـند، آن‌ها دوسـت ندارند نصيحت شوند و دوست ندارند ديگران به آن‌ها دلسوزي و ترحم كنند، اين حساسيت و زود رنجي توانايي دارد كه دريچه‌ي افكارشان را به روي منطق و واقعيت‌هاي مهم بسته نگاه دارد، آن‌ها دوست ندارند از ديگران بشنوند كه اين‌كار را بكن و يا آن كار را نكن، در چنين وضعيتي حاضرند درد بكشند بمیرند، اما براهکارهاي دلسوزانه و خیرخواهانه كسي گوش ندهند)

اي‌ كه اسمت دوا و ذكرت شفاست
مي‌توانيم اين قدرت و نيروی همیشگی را جايگزين مناسبي براي عدم موفقيت‌ها، درك علت‌ها، درك و پذيرش بيماري خود و کنترل بگذاريم!
كساني كه از عشق و مهر خداوند آگاه هستند او را به عنوان محوريت در زندگي‌شان انتخاب مي‌كنند. اين‌كار براي كساني كه این انتخاب غير اعتقادي در مورد مذاهب و ادیان پيدا كرده‌اند و براي آن‌هایی كه باور قدرت‌برتر كاري دشوار است. سخت و قابل باور نیست افراد بي‌اعتقاد فکر می‌کنند كه خداوند آن‌ها را با بيمار كردن مجازات كرده است. آن‌ها با واکنش و نشاندادن خشم و درگیری در مقابل نشانه‌هاي وجود قدرت برتر طغيان و مخالفت و درگيري ايجاد مي‌كنند. ما فقط تجربه خود را میگوییم و هیچ موافقت و یا مخالفت با اعتقادات کسی نداریم و هرکسی آزاد است، با باور و اعتقاد و برداشت و درک خود و با فرصت دادن بخود این راه را برود و یا نرود، بعضی از آن‌ها هم به مرور آموزش لازم را مي‌بينند. براي انتخاب زندگی با نیروی قدرت برتر از در صلح در بیایند و برای زنده ماندن ناگزير هستند، آن را به صورت انرژي مثبت دريافت و درك كنند. هيچ‌كس نمي‌تواند بدون درك از وجود نيروي‌برتر به او اعتماد كند. برای رسيدن به فرآيند ايمان آوری، کافی است که به وجود قدرت برتری که در ابتدا می‌تواند انرژی موجود در باور خود و شنیدن تجربیات افراد گروه و جلسات و دوستان همدرد باشد، که به آنها احساس نیاز کنیم. وقتی وجود اين نيرو را باور داشته باشيم، برای ما همین بس است، كه ديوار غرور كاذب و مدیریت انكار را در مقابل كمك برنامه، فروپاشي كنيم. بیماری ما ناخوشی معنوی است، خداوند را در زندگی خودمان درک و احساس نکردیم و برای گذران زندگی فقط تلاش کردیم و عصبی شدیم و با وارد کردن ترس و استرس عامل مهمی شدیم برای ضعیف کردن سیستم دفاعی بدنمان (امو سیستم) تا سلولهای ناهنجار سرطانی به رُشد خودشان ادامه دادن تا ما به این بیماری مبتلا شدیم و حالا هم به همان کارمان ادامه مي‌دهیم، اما با لجبازی و رنجش قادر نیستیم، خودمان را متقاعد کنیم، که دست نیاز بسمت خداوند دراز کنیم. با توجه به مشاركت‌ها و تجربیات اين بيماران با نشانه‌هايي روبه‌رو خواهيم شد. با حمایت خود و پرورش اين باورها به مرور به این اعتقاد مي‌رسيم. ما خودمان هم خیلی با این مسئله سرو کله زدیم و با تمرين كردن به باور و اعتقاد و اعتماد و در نهايت به ايمان رسيدیم، که خداوند خیرخواه و کمک ما است. با عقايد و غرور شخصي (غرايز شخصي) و با همکاری مدیریت انكار، اين علائم وجود خدا و نشانه‌‌های کمک او را در بهبودي‌مان وقفه ايجاد خواهيم كرد، اين غرايز همان بي‌عقلي و نداشتن سلامتي عقل در ماست، يكي حاضر به كمك به ماست و هیچ شرط و شروطی ندارد، ما هم با او درحال جنگ و مخالفت هستيم!
قدم دوم سلب مسئوليت از اين عقل خراب و نااميد و افسرده است و با اين‌كارما يك قدرت توانمند و مطلق آماده مي‌شود تا به ما كمك كند. اين تحول درما را بيداري معنوي مي‌گويند، ما براي كمك به خودمان نياز داريم از عقايد كهنه و بدرد نخور گذشته دست بر داريم، تا کسی‌كه ما از او کمک بخواهیم بيداري معنوي و مفهوم سلامتي عقل را به ما برمي‌گرداند حتماً متوجه خواهيم شد. ما هميشه خودمان را به عنوان يك پديده‌ي عقل كل، با درايت و شعور و فهم و درک نشان مي‌داديم. ما اکنون هم منكر تمام بي‌عقلي‌هايي كه كرده بوديم و هنوز هم دستي در آن جنون داريم هستيم. درحالي‌كه اگر صادقانه از خودمان بپرسيم كدام عاقلي هرروز با ترساندن و استرس دادن، خودش را تا مرز نااميدي و خودكشي و عذاب پيش مي‌برد؟
كدام عاقلي مرگ خودرا قبل از فرارسيدن موقع آن، با مصرف نیکوتین و الکل و.... غصه خوردن و استرس تعیین و غصه‌دار و ماتم‌زده مي‌كند. كدام عاقلي توصيه‌هاي درمان‌گر و پزشکان خودرا گوش نمي‌دهد؟
كدام عاقلي امكانات رسیدن به بهبودي را رد و يا مسخره مي‌كند؟
كدام ديوانه‌اي كاري كه ما باخودمان كرديم را با خودش مي‌كند؟
وقتي با صداقت به اين سؤالات پاسخ بدهيم به خودمان ثابت خواهد شد كه اقرار به نداشتن سلامتي عقل براي ما سخت و غم‌انگيز نيست! در اين قدم با اقرار به نداشتن سلامتی عقل به درون مشكلات‌مان مي‌رويم، چون مي‌خواهيم آن را بپذيريم.
باوركردن وجود نيروي برتر و تصويري واضح پيدا كردن.
به اين باور رسيديم كه يك قدرت مافوق مي‌تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند.
در قدم اول به عجز و عدم توانايي در كنترل درد و جلوگيري از رُشد سرطان و درمان مؤثر خود و ایجاد آشفتگي در زندگي اقرار كرديد، با اين كه اعتراف کردن به این مسائل براي‌‌تان بسيار سخت و دشوار بود. ديده شده است، عده‌اي با اين اقرار مشكلي نداشتند و به سرعت وارد مراحل بعدي درمان خود از این طریق شدند، اما عده‌اي هنوز باشک و تردید مانند یک لاک‌پشت به مسير حرکت خود ادامه مي‌دهند. شما وقتي قدرت و اراد‌ه‌ي شخصي خودرا با مصاف دادن اين بيماري به مبارزه و درگيري برديد، متوجه‌ي عدم قدرت و توانايي اراده‌یتان و دارایی ادی و مراهی خانواده در مقابله با آن شديد، پس از عدم موفقیت و پيروزي‌تان، بهتر ديديد خودتان را از مقابله و مبارزه خسته کننده با آن كنار بكشيد و بگذاريد كسي كه از قدرت كافي و تدبیر برخوردار است، با شما همكاري کند و مشكل شما را با دستان با كفايت خود حل كند. در این مرحله وقتي دیدید تمام درهاي دنيا به‌رويتان بسته است و نااميدي با تمام قدرتش به شما حمله‌ور شده بود، از خالق خود خواستید تا كشتي شكسته‌ي شمارا به ساحل برساند، اين امداد و كمك ميسر نمي‌شود، مگر اين‌كه دست از تلاش بي‌حاصل قبلی خود برداريد و بگذاريد تا نيروي برتر از خودتان احوالات شما را تغيير دهد، هيچ سرطاني نااميدي از بیماری خود رهايي و نجات پيدا نكرده است. به غير از اين كه از خداوند كمك خواسته است و گذاشته كه او در زندگيش نقش اول را بازي كند و خودش مسئولیت فقط خود را برای درست کردن شرایط مورد نظر جور کند. در اين قدم به خودمان امكان شنيدن صحبت و پيام خداوند را خواهيم داد، اما چگونه اینکار میسر خواهد شد؟
بايد چه‌كاري كنيم تا بتوانيم از امتيازات كامل اين قدم بهره‌مند شويم؟
ما در قدم اول متوجه‌ي عجز و تسليم عدم كارآيي خود شديم، در اين قدم بايد چه بكنيم؟
ما قادر نبوديم كه از درد و رُشد سرطان خود جلوگيري كنيم. اين يك واقعيت غيرقابل انكار است كه كمك‌هاي ديگران، جراحي، دارو، شیمی و پرتو درمانی و .... شيوه‌هاي مختلف درماني هيچ‌كدام جواب مارا نداد و پس از طي دوران نقاهت اميد به زندگي‌ را هم از دست داده بوديم، در وضعيت‌ما هيچ كدام از راه كارهاي موجود مؤثر نبود. عاقبت دل‌مان شكسته شد و با نااميدي مرگ‌ زودرس‌مان را در يك ‌قدمي خود مي‌ديديم، گاهي به خالق خود توهين مي‌كرديم، گاهي به خودمان بدو بيراه مي‌گفتيم، گاهي بر علوم پزشكي و درمانگران خودمان خشم مي‌گرفتيم، كه چرا تاكنون براي سرطان دارو و درمان درست نكرده‌اند. گاهي از شدت نااميدي به خانواده‌‌ي خود و افرادي كه با ما در ارتباط بودند بد مي‌كرديم. كه چرا براي بهبودي‌مان تلاش و دعا و خرج بیشتر نمي‌كنند. شايد به نوعي آن‌ها را هم مقصر مي‌دانستيم. شب و روز با خودمان درگيري و جنگ داشتيم، دائم به دنبال راه و چاره‌اي تازه بوديم. فكر مي‌كرديم و با گلايه کردن و افسوس خوردن مي‌گفتيم:
مگر ما چه گناهي مرتكب شده‌ايم كه دچار اين بلاي بي‌درمان شده‌ايم؟
فكر مي‌كرديم كه شايد خداوند با ابتلاي ما قصد مجازات ما و خانواده‌ي ما را دارد. يا خداوند مارا دوست ندارد. که فرق با دیگران داریم. چرا آنها سعادتمند و ما بیچاره هستیم؟
اگر دريچه‌ي افكارمان باز باشد، اين امكان را در مي‌يابيم كه ما حق انتخاب داريم و مي‌توانيم با بهره‌گيري از اين قدم به راهنما و دوستان بهبودي اعتماد كنيم و بگذاريم تا ذهن‌مان بر روي راهكارهاي جديد باز بماند و از بهبودي لذت ببريم. ما بعداز اقرار به عجزمان و تسليم شدن در مقابل خالق خود، دريچه‌هاي اميد به روي‌مان باز مي‌شود، چون مي‌دانيم كه كاري از دستمان بر نمي‌آيد و این همان اقراری است که باعث نجات ما خواهد گردید!
چون دريچه‌ي قشنگي از اميدواري به روي‌مان باز مي‌شود!
ما با نااميدي و ترس از مردن، جلوي رُشد معنوي و ارتباط معنوی با خداوند را گرفته بوديم. ما هنوز وقت مرگ‌مان سر نرسيده است، امّا در سناریویی که ساخته بودیم، چندین بار خودمان را كفن و دفن مي‌كرديم. خانواده‌ي خودرا بي‌سرپرست و بدون حامي تصور مي‌كرديم، كودكان خودرا يتيم مي‌ديديم، خودمان با دست خودمان روزهاي باقي مانده را سياه و تاريك و پراز درد مي‌كرديم، ما با احساس اين بيماری خطرناک با نام سرطاني (خودمان با خود) چه‌ها نكرديم؟
ما هرچه بدي و دشواری بود، قبل از تشخیص و بعداز تشخیص براي اين بيمارنگون بخت كرديم، ما به جاي تيمار و رسيدگي به اين بيمار تنها و وحشت‌زده او را رها و تنها گذاشتيم و هرروز به او اذيت و آزار رساندیم و با انتقال ترس و استرس لحظات دردناکی برای خود درست کردیم. بجای اینکه به یک بیمار ترحم و مراقبت کنیم، او را تنها و ترسان در دامن مرگ رها کردیم!
فقط ارتباط با خداوند و نیروی برتر ناجی ماست

تجربیات معنوی من در زندگی در دوران کودکیم نجات خواهرم از بیماری بود. آزادشدن پدرم از زندان و چند مورد مانند معجزه در زندگیم متوجه حضور خداوند شدم اما این باور در من شکل ریشه ای و عمیق وجود نداشت و همیشه از آن به راحتی و بدون تفکر رد میشدم. چون بخاطر ترس از خدا نمیخواستم به او زیاد نزدیک شوم و همین ترس بود که بین روابط من و خدا جدایی انداخته بود. من تجربیات معنوی بسیاری در زندگی داشتم حتی گاهی زندگیم چنان در معرض نابودی بود که مانند وصل به یک تار مو میشد. اما یک معجزه ای من و فرزندانم را نجات میداد و من چند روزی شکرگزاری میکردم. اما به کار خودم شک میکردم. وقتی وارد برنامه سرطانی ها شدم کاملاً به عملکرد خودم و گروه بی اعتقاد بودم و حتی تمسخر می کردم . اما عاقبت حجم معجزات خداوند خیلی قوی تر و بیشتر از باورهای ذهن خراب من بود و من عاقبت در مقابل مهربانی خداوند زانو زدم .
افکار و رفتارهای ناسالم در ساخت محیط برای رشد سرطان

زندگی بدون حساب و کتاب و یلخی و در بحران از دوران کودکی که اجازه پیدا نکردم شخصیتم را خودم انتخاب کنم و هویت خودم رو هم نادیده گرفتم و مسلماً پی آمدهایی دارد که بغیر خود فرد به خانواده و اجتماع و حتی به محیط زیست هم صدمه وارد میکند. رفتار واکنشی یک روش حیوانی و از روی غرایز است و مثلماً نیاز به طرف مقابل دارد و من هم در هر فرصتی سوء استفاده میکردم و از هر طریقی که خودم میدونستم به خود و دیگران صدمه و خسارت وارد کردم و همه انرژی خودم را در طرح نقشه و کلک برای اطرافیان و هر کسی رو که میدیدم بود. من این رویه را رندی و زرنگی میدونستم. من بخودم تلقین میکردم که باید شیره ی سنگ را بگیرم و از آب کره بگیرم در حالی که اینکار امکان نداشت و فقط آب در هاون کوبیدن و اتلاف انرژی بود که در نهایت دچار انواع وابستگی و بیماری هایی شدم که اگر وارد برنامه سرطانی ها نمیشدم و بداد خودم نمیرسیدم با درد و رنج فراوان مرده بودم. من در خیلی از جاها توانستم به افرادی که خسارت عاطفی و مالی و جنسی زده بودم را جبران کنم و از ان عده که نتوانستم بنابر دلایل مختلف که باعث خسارت جدید میشد جبران کنم.
دلایل بی خدایی و خلأ معنوی در رُشد سرطان

نیروهایی که بر من تسلط داشتند، خیلی قدرتمند بودند و من نمیتوانستم خودم را از قید و بند آنها بیرون بکشم: مانند رنجش گرفتن و انتقام و کینه ورزی و اجاجت و مخالفت و خودخواهی و خود محوری و شک کردن و ناامیدی و منفی بافی و بی اعتقادی و در مسیر ترس و استرس شدید و دنیایی از مادیات که قابل کنترل و کم و مهارکردن نبودند. نیروهای برتری که بر من مسلط بودند. توانایی زیادی داشتند که من را در خودم مشغول کرده و قادر نبودم به جنبه ویژگی و فضیلت هایی که داشتم فکر کنم. ناشکری و اتکال نداشتن به خداوند اصلاً بفکرم نمیرسید و من همیشه به وابستگی و هموابستگی نقطه ضعف عجیبی داشتم. من بجای اتکال به خالقم به مردم و مسائل دنیوی اتکال داشتم و آنچه که توقع از خدا میرفت من از مردم داشتم و آنها را بحدی بالا می آوردم که برایم هیولا میشدند و من در اصل متکی به کسانی خودم که خودشان تکیه بر باد داشتند.
افکار و رفتارهای ناسالم در روند بیماری

من برای جواب به این سوال خیلی در گیری فکری پیدا کردم، دقیقاً نمیشود مقدار و تعداد خسارتهای وارده برای خود و دیگران خیلی سخت است. اما باید این مسئله حل شود. موضوع سر خرابکاری فکر و رفتار ناسالم است که من همیشه داشتم و با اون افکار و رفتار به خودم و دیگران صدمه زده ام و من با تهیه لیستی متوجه حجم و انبوهی خسارتها و نداشتن کنترل روی افکار و رفتارم باعث میشود که دیگر به این عقل اعتمادی نکنم و سریعتر راهنما انتخاب کنم و همیشه با او مشورت کرده و راهنمایی بگیر و با اینکار خودم را در مسیر پیدا کردن سلامتی عقل قرار خواهم داد.
چرا نباید به مغز و فکر خرابمان اعتماد کنیم؟

در ابتدا بقدری لجباز بودم و در انکار شدید و مغرورانه رفتار و فکر میکردم که هرگز خودم را بدفکر و مشکل دار نمیدیدم. من از همان ابتدا قدرت فکریم را نامحدود و خودم را در انجام هر کاری توانمند و وارد و پدیده می دانستم و اصلاً فکر نداشتم و نمی دانستم این افکار و اعمال ناسالم را من دارم. اما با اینکه همه کارهای اشتباه و تکراری مسخره را انجام میدادم و انتظار نتیجه متفاوت رو میخواستم. تا اینکه بلاهایی رو که باید سرم می آمد سرخودم اوردم و بخاطر اینکه عذاب کمتری بکشم با انکار مسئولیت خودم آنها را گردن این و آن و شرایط انداختم. اما چیزی مانند وجدان در درونم اجازه نمی داد زیاد از انکار استفاده کنم و گاهی احساس میکردم دیوانه هستم و کارهایی که انجام میدهم فقط جنون است و پس از اینکه وارد گروه سرطانی ها شدم و بلاهایی که سر خود اورده بودم را لیست کردم. متوجه شدم که مغز بسیار فعالی دارم و این مغز هنوز هم فعال است و من را ناامید کرده و مرگ را برایم پیش بینی میکند. من از صبح که بیدار میشوم با آرامش و امید به زندگیم ادامه میدهم. اما به یکباره فکر مخرب و دیوانه در اثر یک حرف و یا عمل کسی و خودم فوراً خودش را جلو انداخته و قصد تخریب و انجام اشتباه را از من میخواهد.
سلام من نیازمند لطف خدا هستم اما هر وقت ترسهام برمن غلبه می کنند اورا پس می زنم نیازمند کمک هستم
لینک مرجع