<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان - تمامی انجمن ها]]></title>
		<link>http://forum.banianejavan.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالارهاي گفتمان انجمن بانیان جوان - http://forum.banianejavan.ir]]></description>
		<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 18:22:42 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[تولد 2 ماهگی دوستمون رها]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6187.html</link>
			<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 15:07:33 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6187.html</guid>
			<description><![CDATA[رها جون تولدتو تبریک میگم و خوشحالم که بالاخره موفق شدم برات تولد بگیرم!<img src="images/smilies/wink.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Wink" title="Wink" /><br />
<img src="http://www.cakepicturegallery.com/d/16984-2/Two+tier+birthday+cake+with+big+cupcake+on+top.JPG" border="0" alt="[تصویر: Two+tier+birthday+cake+with+big+cupcake+on+top.JPG]" /><br />
با آرزوی رسیدن به آرزوهات... .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[رها جون تولدتو تبریک میگم و خوشحالم که بالاخره موفق شدم برات تولد بگیرم!<img src="images/smilies/wink.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Wink" title="Wink" /><br />
<img src="http://www.cakepicturegallery.com/d/16984-2/Two+tier+birthday+cake+with+big+cupcake+on+top.JPG" border="0" alt="[تصویر: Two+tier+birthday+cake+with+big+cupcake+on+top.JPG]" /><br />
با آرزوی رسیدن به آرزوهات... .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تولدیک سالگی آشنا خانم تبریک عرض میکنیم]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6186.html</link>
			<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 15:01:26 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6186.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;">باسلام خدمت شما آشنا ی عزیز<br />
<br />
تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر ید. تولدتون مبارک آرزوی بهترینها برایتان</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;">باسلام خدمت شما آشنا ی عزیز<br />
<br />
تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر ید. تولدتون مبارک آرزوی بهترینها برایتان</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ثابت کردن ایمان]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6185.html</link>
			<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 07:05:07 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6185.html</guid>
			<description><![CDATA[شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم. مي خواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد، و هيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.<br />
<br />
ديگري گفت: موافقم. اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم .<br />
<br />
وقتي به قله رسيدند، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند: سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد <br />
<br />
شهسوار اولي گفت:مي بيني؟بعداز چنين صعودي، از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم ! <br />
<br />
ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود، روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند... <br />
<span style="color: #FF0000;"><br />
<span style="font-weight: bold;">مرشد مي گويد: تصميمات خدا مرموزند، اما همواره به نفع ما هستند .</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم. مي خواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد، و هيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.<br />
<br />
ديگري گفت: موافقم. اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم .<br />
<br />
وقتي به قله رسيدند، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند: سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد <br />
<br />
شهسوار اولي گفت:مي بيني؟بعداز چنين صعودي، از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم ! <br />
<br />
ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود، روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند... <br />
<span style="color: #FF0000;"><br />
<span style="font-weight: bold;">مرشد مي گويد: تصميمات خدا مرموزند، اما همواره به نفع ما هستند .</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[3اسفند]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6184.html</link>
			<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 05:37:30 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6184.html</guid>
			<description><![CDATA[بسیاری از ما به سختی می توانستیم دیگران را تحمل کنیم و یا آنها را دوست داشته باشیم.<br />
آیا قلبی که تجربه دوست داشتن ندارد می تواند به کسی دوستی و عشق هدیه کند؟<br />
ما با بسیاری از انسان ها تفاوت داشته ایم به همین دلیل با دیگران کمتر اخت می شدیم. به خاطر داشتن همین احساس تفاوت خودمان را در درجه بالاتر از دیگران قرار می دادیم و با بسیاری از انسان ها برخلاف اصول انسانی رفتاری ناشایست داشته و حتی آنها را به پایین ترین درجه نزول داده و با احساس کینه و نفرت از آنها قلبم را پر از احساسات منفی می کردم. <br />
محروم کردن دیگران از عشق و دوستی یک عادت ووابستگی بد که به مرور درطی زندگی کسب می کردم و این احساسات را حتی جز اصول شخصیت پرستی خودقرار می دهم. درنهایت آنچه که نصیب من شد قلبی آکنده از نفرت و کینه و جنگ بود که مرا از مسیر طبیعی زندگیم خارج کرد.<br />
آیا می دانم که همه ما آفریده خداوند هستیم و پاره تن و شایسته عشق خداوندی و با هم برادر و خواهریم ؟<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">درزندگی جایی برای نفرت و انتقا م نگذار!</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بسیاری از ما به سختی می توانستیم دیگران را تحمل کنیم و یا آنها را دوست داشته باشیم.<br />
آیا قلبی که تجربه دوست داشتن ندارد می تواند به کسی دوستی و عشق هدیه کند؟<br />
ما با بسیاری از انسان ها تفاوت داشته ایم به همین دلیل با دیگران کمتر اخت می شدیم. به خاطر داشتن همین احساس تفاوت خودمان را در درجه بالاتر از دیگران قرار می دادیم و با بسیاری از انسان ها برخلاف اصول انسانی رفتاری ناشایست داشته و حتی آنها را به پایین ترین درجه نزول داده و با احساس کینه و نفرت از آنها قلبم را پر از احساسات منفی می کردم. <br />
محروم کردن دیگران از عشق و دوستی یک عادت ووابستگی بد که به مرور درطی زندگی کسب می کردم و این احساسات را حتی جز اصول شخصیت پرستی خودقرار می دهم. درنهایت آنچه که نصیب من شد قلبی آکنده از نفرت و کینه و جنگ بود که مرا از مسیر طبیعی زندگیم خارج کرد.<br />
آیا می دانم که همه ما آفریده خداوند هستیم و پاره تن و شایسته عشق خداوندی و با هم برادر و خواهریم ؟<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">درزندگی جایی برای نفرت و انتقا م نگذار!</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عضویت در گروه ویژه]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6183.html</link>
			<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 22:13:37 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6183.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">ضمن تقدیر و تشکر از شما به خاطر انتخاب این فروم جهت پیوستن به گروهای کاربری دلخواه و استفاده از امکانات مشخص شده. میتوانید مبلغ مورد نظر را به شماره کارت:6037991440550808 یا شماره حساب 0102996801008 به نام یوسف کرباسی واریز نمائید و به            <span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: large;"><a href="http://banianejavan.ir/vipform.php" target="_blank">  اینجا</a></span></span>        مراجعه کنید  و یا از بالای صفحه    فرم عضویت ویژه در انجمن را پر نمائید.     برای پرداخت یا از طریق انتقال حساب و یا از طریق واریز میتوانید عمل نمائید.<br />
<br />
<br />
<br />
کاربران عادی :<br />
- عدم امکان پیوست فایل<br />
- عدم امکان ارسال موضوع<br />
- امکان ارسال پاسخ برای موضوعات<br />
- عدم امکان آپلود آواتار<br />
- عدم امکان ارسال و دریافت پیام خصوصی<br />
- عدم امکان مشاهده افراد آنلاین<br />
- عدم امکان مشاهده افراد مخفی<br />
- عدم امکان مشاهده لیست اعضا سایت<br />
- عدم امکان تغییر نام کاربری<br />
- کاربر بدون ستاره<br />
<br />
کاربران ویژه (نقره ای) :<br />
- امکان پیوست فایل<br />
- امکان ارسال موضوع<br />
- امکان ارسال پاسخ برای موضوعات<br />
- امکان آپلود آواتار<br />
- عدم امکان ارسال و دریافت پیام خصوصی<br />
- امکان مشاهده افراد آنلاین<br />
- عدم امکان مشاهده افراد مخفی<br />
- امکان مشاهده لیست اعضا سایت<br />
- عدم امکان تغییر نام کاربری<br />
- کاربر با 5 ستازه<br />
<br />
کاربران ویژه (طلایی) :<br />
- امکان پیوست فایل<br />
- امکان ارسال موضوع<br />
- امکان ارسال پاسخ برای موضوعات<br />
- امکان آپلود آواتار<br />
- امکان ارسال و دریافت پیام خصوصی<br />
- امکان مشاهده افراد آنلاین<br />
- امکان مشاهده افراد مخفی<br />
- امکان مشاهده لیست اعضا سایت<br />
- امکان تغییر نام کاربری<br />
- کاربر با 5 ستازه</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">ضمن تقدیر و تشکر از شما به خاطر انتخاب این فروم جهت پیوستن به گروهای کاربری دلخواه و استفاده از امکانات مشخص شده. میتوانید مبلغ مورد نظر را به شماره کارت:6037991440550808 یا شماره حساب 0102996801008 به نام یوسف کرباسی واریز نمائید و به            <span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: large;"><a href="http://banianejavan.ir/vipform.php" target="_blank">  اینجا</a></span></span>        مراجعه کنید  و یا از بالای صفحه    فرم عضویت ویژه در انجمن را پر نمائید.     برای پرداخت یا از طریق انتقال حساب و یا از طریق واریز میتوانید عمل نمائید.<br />
<br />
<br />
<br />
کاربران عادی :<br />
- عدم امکان پیوست فایل<br />
- عدم امکان ارسال موضوع<br />
- امکان ارسال پاسخ برای موضوعات<br />
- عدم امکان آپلود آواتار<br />
- عدم امکان ارسال و دریافت پیام خصوصی<br />
- عدم امکان مشاهده افراد آنلاین<br />
- عدم امکان مشاهده افراد مخفی<br />
- عدم امکان مشاهده لیست اعضا سایت<br />
- عدم امکان تغییر نام کاربری<br />
- کاربر بدون ستاره<br />
<br />
کاربران ویژه (نقره ای) :<br />
- امکان پیوست فایل<br />
- امکان ارسال موضوع<br />
- امکان ارسال پاسخ برای موضوعات<br />
- امکان آپلود آواتار<br />
- عدم امکان ارسال و دریافت پیام خصوصی<br />
- امکان مشاهده افراد آنلاین<br />
- عدم امکان مشاهده افراد مخفی<br />
- امکان مشاهده لیست اعضا سایت<br />
- عدم امکان تغییر نام کاربری<br />
- کاربر با 5 ستازه<br />
<br />
کاربران ویژه (طلایی) :<br />
- امکان پیوست فایل<br />
- امکان ارسال موضوع<br />
- امکان ارسال پاسخ برای موضوعات<br />
- امکان آپلود آواتار<br />
- امکان ارسال و دریافت پیام خصوصی<br />
- امکان مشاهده افراد آنلاین<br />
- امکان مشاهده افراد مخفی<br />
- امکان مشاهده لیست اعضا سایت<br />
- امکان تغییر نام کاربری<br />
- کاربر با 5 ستازه</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جلسه ی خواستگاری]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6182.html</link>
			<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 19:17:58 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6182.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #9400D3;"><span style="font-size: large;">جلسه خواستگاری</span></span><br />
<br />
سر جلسه خواستگاری... بعد از نیم ساعت سکوت!<br />
<br />
مادر داماد: ببخشین، کبریت دارین؟<br />
<br />
خانواده عروس: کبریت؟! کبریت برای چی؟!<br />
<br />
مادر داماد: والا پسرم می خواست سیگار بکشه...<br />
<br />
خانواده عروس: پس داماد سیگاریه...؟!<br />
<br />
مادر داماد: سیگاری که نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سیگار می‌چسبه...<br />
<br />
خانواده عروس: پس الکلی هم هست...؟!<br />
<br />
مادر داماد: الکلی که نه... والا قمار بازی کرد، باخت! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره...<br />
<br />
خانواده عروس: پس قمارم بازی می‌کنه...؟!<br />
<br />
مادر داماد: آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...<br />
<br />
خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!<br />
<br />
مادر داماد: زندان که نه... والا معتاد بوده، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن...<br />
<br />
خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!<br />
<br />
مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...<br />
<br />
خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!<br />
<br />
نتیجه: همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #9400D3;"><span style="font-size: large;">جلسه خواستگاری</span></span><br />
<br />
سر جلسه خواستگاری... بعد از نیم ساعت سکوت!<br />
<br />
مادر داماد: ببخشین، کبریت دارین؟<br />
<br />
خانواده عروس: کبریت؟! کبریت برای چی؟!<br />
<br />
مادر داماد: والا پسرم می خواست سیگار بکشه...<br />
<br />
خانواده عروس: پس داماد سیگاریه...؟!<br />
<br />
مادر داماد: سیگاری که نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سیگار می‌چسبه...<br />
<br />
خانواده عروس: پس الکلی هم هست...؟!<br />
<br />
مادر داماد: الکلی که نه... والا قمار بازی کرد، باخت! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره...<br />
<br />
خانواده عروس: پس قمارم بازی می‌کنه...؟!<br />
<br />
مادر داماد: آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...<br />
<br />
خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!<br />
<br />
مادر داماد: زندان که نه... والا معتاد بوده، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن...<br />
<br />
خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!<br />
<br />
مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...<br />
<br />
خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!<br />
<br />
نتیجه: همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جانی دپ(بازیگر)]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6181.html</link>
			<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 18:20:46 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6181.html</guid>
			<description><![CDATA[جان کریستوفر «جانی» دپ دوم (John Christopher "Johnny" Depp II) (زادهٔ ۹ ژوئن ۱۹۶۳) بازیگر، تهیه‌کننده و موسیقی‌دان آمریکایی است. او تاکنون توانسته‌است جایزه‌های گولدن گلوب و انجمن بازیگران نمایش را برای بهترین بازیگر مرد از آن خود کند. آغاز موفقیت‌های جانی به دههٔ ۸۰ میلادی و مجموعهٔ تلویزیونی خیابان جامپ شمارهٔ ۲۱ باز می‌گردد. او در این مجموعه بود که به یک بازیگر نوجوان محبوب تبدیل شد. پس از آن در سال ۱۹۹۰ در فیلم ادوارد دست قیچی بازی کرد و بعد با فیلم‌هایی مانند سوار بی سر (۱۹۹۹)، چارلی و کارخانهٔ شکلات سازی (۲۰۰۵)، سری دزدان دریایی کارائیب (۲۰۱۱- ۲۰۰۳)، آلیس در سرزمین عجایب (به کارگردانی تیم برتون) و رنگو به موفقیت‌های بزرگی در گیشه دست یافته‌است. جانی برای به تصویر در آوردن شخصیت‌هایی مانند «ادوارد دی وود» در اد وود، «جوزف دی پیستن» در دنی براسکو، «هانتر اس تامپسون» در ترس و نفرت در لاس وگاس، «جورج جانگ» در ضربه و دزد بانک، جان دلینجر در دشمنان مردم مورد ستایش قرار گرفته‌است.<br />
<br />
فیلم‌های جانی بیش از ۳٫۱ میلیارد دلار در آمریکا و بیش از ۷٫۶ میلیارد دلار در جهان فروش داشته‌است.  او بارها نامزد دریافت بهترین جایزه‌ها شده‌است و جایزهٔ گولدن گلوب بهترین بازیگر مرد را برای سوئینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت و جایزه انجمن بازیگران نمایش را برای دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه برنده شده‌است. او تاکنون دو بار در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۹ به عنوان جذاب ترین مرد از سوی مجلهٔ مردم معرفی شده‌است. [۳]نام جانی دپ در کتاب رکوردهای گینس به عنوان گرانترین بازیگر با دستمزد ۷۵ میلیون دلار ثبت شده‌است.  در سال ۱۹۹۵ مجله امپایر جانی دپ را به عنوان یکی از ۱۰۰ ستاره تاریخ سینما انتخاب کرد و مقام ۶۷ را در بین ۱۰۰ ستاره همیشگی سینما به او داد. در سال ۲۰۰۱ یکی از ۲۰ چهره دنیای سرگرمی شناخته شد. و در سال ۲۰۱۲ IMDB «جانی دپ» را به عنوان بهترین بازیگر سینمای جهان در ۱۰ سال گذشته معرفی کرد.<br />
<img src="images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><img src="images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b6/Johnny_Depp_Paris_2009.jpg/230px-Johnny_Depp_Paris_2009.jpg" border="0" alt="[تصویر: 230px-Johnny_Depp_Paris_2009.jpg]" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[جان کریستوفر «جانی» دپ دوم (John Christopher "Johnny" Depp II) (زادهٔ ۹ ژوئن ۱۹۶۳) بازیگر، تهیه‌کننده و موسیقی‌دان آمریکایی است. او تاکنون توانسته‌است جایزه‌های گولدن گلوب و انجمن بازیگران نمایش را برای بهترین بازیگر مرد از آن خود کند. آغاز موفقیت‌های جانی به دههٔ ۸۰ میلادی و مجموعهٔ تلویزیونی خیابان جامپ شمارهٔ ۲۱ باز می‌گردد. او در این مجموعه بود که به یک بازیگر نوجوان محبوب تبدیل شد. پس از آن در سال ۱۹۹۰ در فیلم ادوارد دست قیچی بازی کرد و بعد با فیلم‌هایی مانند سوار بی سر (۱۹۹۹)، چارلی و کارخانهٔ شکلات سازی (۲۰۰۵)، سری دزدان دریایی کارائیب (۲۰۱۱- ۲۰۰۳)، آلیس در سرزمین عجایب (به کارگردانی تیم برتون) و رنگو به موفقیت‌های بزرگی در گیشه دست یافته‌است. جانی برای به تصویر در آوردن شخصیت‌هایی مانند «ادوارد دی وود» در اد وود، «جوزف دی پیستن» در دنی براسکو، «هانتر اس تامپسون» در ترس و نفرت در لاس وگاس، «جورج جانگ» در ضربه و دزد بانک، جان دلینجر در دشمنان مردم مورد ستایش قرار گرفته‌است.<br />
<br />
فیلم‌های جانی بیش از ۳٫۱ میلیارد دلار در آمریکا و بیش از ۷٫۶ میلیارد دلار در جهان فروش داشته‌است.  او بارها نامزد دریافت بهترین جایزه‌ها شده‌است و جایزهٔ گولدن گلوب بهترین بازیگر مرد را برای سوئینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت و جایزه انجمن بازیگران نمایش را برای دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه برنده شده‌است. او تاکنون دو بار در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۹ به عنوان جذاب ترین مرد از سوی مجلهٔ مردم معرفی شده‌است. [۳]نام جانی دپ در کتاب رکوردهای گینس به عنوان گرانترین بازیگر با دستمزد ۷۵ میلیون دلار ثبت شده‌است.  در سال ۱۹۹۵ مجله امپایر جانی دپ را به عنوان یکی از ۱۰۰ ستاره تاریخ سینما انتخاب کرد و مقام ۶۷ را در بین ۱۰۰ ستاره همیشگی سینما به او داد. در سال ۲۰۰۱ یکی از ۲۰ چهره دنیای سرگرمی شناخته شد. و در سال ۲۰۱۲ IMDB «جانی دپ» را به عنوان بهترین بازیگر سینمای جهان در ۱۰ سال گذشته معرفی کرد.<br />
<img src="images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><img src="images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b6/Johnny_Depp_Paris_2009.jpg/230px-Johnny_Depp_Paris_2009.jpg" border="0" alt="[تصویر: 230px-Johnny_Depp_Paris_2009.jpg]" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مصاحبه با محسن یگانه بهمن 90]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6180.html</link>
			<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 12:51:30 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6180.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.aksup.info/images/vm0h699g3nb9olenk19q.jpg" border="0" alt="[تصویر: vm0h699g3nb9olenk19q.jpg]" /><br />
من دوست محسن چاوشی هستم، از او انتقاد میکنم ! چون دوست دارم موزیک های بهتری از او بشنوم<br />
* محسن یگانه همواره یکی از خواننده‌هایی است که اگر هم دنبال حاشیه نباشد، حاشیه دنبال آن است. این روز‌ها هم که این داستان‌ها بیش از همیشه حول و حوش او در جریان است. این حاشیه‌ها از کجا ناشی می‌شود؟<br />
<br />
می‌توانم بگویم اتفاقات اخیری که در یک سال گذشته به لحاظ حاشیه‌ای برای من افتاد، اتفاقات خوب و خوشایندی نبود. شاید یک سری از افراد که دور و برم هستند متوجه شده باشند، اصل ماجرا چیست اما خیلی چیز‌ها را خیلی‌ها متوجه نمی‌شوند. چون اصلا دوست ندارم این قبیل حاشیه‌ها را رسانه‌ای کنم. کار من در قطعات خوب و کنسرت خوب خلاصه می‌شود. نمی‌خواهم کارهای عجیب و غریب کنم. من اصلا دنبال حاشیه نبوده‌ام. این شایعات معمولا به چند دلیل برای من پیش می‌آید و همه زنجیر وار وصل می‌شوند به یکدیگر! در ۴-۵ سال گذشته یک سری تصمیم‌ها گرفتم که گویا برخی از آن‌ها اشتباه بود. اما تا کی باید درگیر حواشی آن باشم؟ ۴ سال؟این مدت تاوان بزرگی است برای کسی که در ابتدای کار بی‌حاشیه شروع کرده است. این مسائل تازه ختم می‌شود به اینجا که این قدر شاخه شاخه شود که شخصی از اهالی مطبوعات به حاشیه‌های من اضافه شود. این غیر عادلانه است. حس می‌کنم به ته خط رسیده‌ام! ولی کوتاه نمی‌آیم و سرم را خم نمی‌کنم.من از ابتدای کارم، کاری به کار کسی نداشتم، یا توی خانه مشغول کار بودم یا در دفتر و استودیو بودم و توی کامپیوترم. تفریحم فقط همین چیز‌ها بود. آدمی نبودم که بخواهم دائم به خوش‌گذارانی و مسافرت بگذرانم و همیشه از وقتم برای پیشرفت کارم استفاده کرده‌ام. نه آمده‌ام کم و کاستی که در کارم بوده را با ضربه زدن به دیگران جبران کنم و نه چیز مشابهی. ولی بعداز اینکه آلبوم «رگ خواب» موفق شد، با تمام ایراداتی که داشت و خودم هم می‌دانم، دومین آلبوم بود که با موفقیت روبرو می‌شد چون طبق تصمیمی که خودم گرفته بودم؛ از‌‌ همان انتشار آلبوم «نفس‌های بی‌هدف» عهد کرده بودم سه آلبوم اولم را با موفقیت تضمین شده وارد بازار کنم. آلبوم «نفس‌های بی‌هدف» واقعا موفق بود در حد خوش. درست است شاید آنچنان منفجر نشد ولی وقتی از قبل و خرد خرد ترک‌ها لو رفته بود و پخش شد هر کدام به اندازه خودش در بازار سرو صدا کرده بود. این آلبوم یک پکیج بود و برای من تبدیل به یک موفقیت شد. همه فکر می‌کردند چون قبلا غیرمجاز کار می‌کردم حالا حتما به مشکل بر می‌خورم اما این طور نشد.<br />
<br />
* یعنی شما اصلا به این قبیل مشکلات بر نخوردید؟<br />
<br />
نه برنخوردم. چون من کنترل شده کار می‌کردم. من چه غیر مجاز و چه مجاز، کلا همیشه چارچوب خودم را حفظ می‌کردم و در آن چارچوب کار می‌کردم. شاید این چارچوب‌های من موازی بودند با قوانینی که در سیستم موسیقی مجاز حاکم است!. شاید یکی دو مورد خارج از این سیستم که حالا چند مورد متناقص هم بوده، به نفعم تمام شد.<br />
<br />
* این تناقض‌ها چه چیزهایی بودند؟<br />
می‌گویند کار‌هایت چارچوب بیشتری پیدا کرده‌اند. این فرقی است که من از گذشته تا الان کرده‌ام، حس می‌کنم ان زمان‌ها به در و دیوار می‌کوبیدم تا خودم را، تا کارم را به نتیجه برسانم اما حالا متفاوت شده است و در این چارچوب برای خودم برنامه ریزی کرده‌ام تا به هدفی که می‌خواهم برسم.آلبوم دوم لو نرفته بود. اما همه می‌دانستند که هر قطعه‌ای که بیاید، به تنهایی خوب خواهد بود. ولی وقتی یک جا بیاید تبدیل به یک اتفاق خواهد شد. در کل مجموعه رگ خواب با تمامی نقص‌ها و ایراداتی که داشت، و با تمام ضعف‌ها و نقاط مثبتی که داشت، پله عجیبی برای من بود. خیلی چیزهایی که قبلا لمس نکرده بودم را با این آلبوم تجربه کردم. مثلا شاید بشود مقایسه کرد با تفاوت‌های یک گوشی خیلی ساده و یک گوشی پر از امکانات. من نه نقطه «آ» را در نظر گرفته بودم و نه نقطه «ب». تنها کاری که کردم این بود که تفاوت این دو نقطه را با هم حس کردم. در واقع این فاصله‌ها را حس کردم. متوجه شدم که پیش از این چیزهایی را لمس نکرده بودم. لمس نکرده بودم که بتوانم اکثریت مردم را با خودم همراه کنم. آن چیزی برای من مهم است که در بیرون می‌شنوم، نه اینکه فلان مجله من را به عنوان بهترین خواننده انتخاب کند و نه هیچ چیز دیگری. حتی فروش آلبوم. هیچ چیز برایم ملاک نیست و فقط ان چه که بیرون و در میان مردم می‌بینم را ملاک قرار می‌دهم. به تعریف‌ها توجه نمی‌کنم، به اصل کار توجه می‌کنم. به اینکه چه کسی کارم را گوش می‌دهد و چه کسی گوش نمی‌دهد توجه می‌کنم و آنجاست که با خودم خیلی عادلانه، شکست و پیروزی خودم را تقسیم می‌کنم. من منتظر می‌شوم کار بیرون بیاید و ببینم شنیده می‌شود یا نه؟ آلبوم دوم این اتفاق برایش افتاد و یک سری افراد به یکباره به سمت من برگشتند به این دلیل که یک نفر پیدا شد که آمد در بازار و با چند تراک بازار را گرفت دست خودش!<br />
قطعه «سوکت» سرو صدا کرد، آلبوم «رگ خواب» سر زبان‌ها افتاد. یک سری هم دیدند و به این فکر کردند که یکی آمده و همین طوری دارد جلو می‌رود و اصلا نمی‌ایستد و قدم‌هایش هم همین طور مدام بلند‌تر می‌شود. نتوانستند این موضوع را قبول کنند. شاید برای بعضی‌ها قابل درک نبود. الان در موقعیتی هستم که یک عده شاید تحمل دیدنم را نداشته باشند. یک عده هم خودشان نتوانسته‌اند پیشرفت کنند و به موفقیت من حسادت می‌کنند. یک عده شاید نخواسته‌اند شکست خود را تحمل کنند و به موفقیت یک نفر مثل من گیر داده‌اند. منی که از‌‌ همان سالهای اولیه پخش تراک‌هایم. به مرور زمان و قطعه به قطعه جلو آمدم! نه جلوی کسی رژه رفتم، نه رفتم قایم شدم داد بزنم. من همین جوری بودم و‌‌ همان جوری که بودم مانده‌ام. اصلا تغییری نکردم.<br />
اما ماجرا از‌‌ همان روز‌ها شروع شد. یکی گفت صدایش افکتی است، یکی می‌گفت مغرور شده است. یکی دیگر می‌گفت مدیریت خوبی بالای سرم بوده، دیگری انگ رانت فرزند فرزند شهید داشتن را گذاشت که‌ای کاش نمی‌گذاشت. بعضی از دوستان مطبوعات که می‌دانم کارشان عمدی نبوده ولی بعضی دیگر واقعا عمد در کارشان بوده و این یک بیماری است. یکی دوبار هم این بحث باز شده که اصلا دلم نمی‌خواسته باز شود. به گفته شما شاید یکی وقتی بخواهد رشد کند بیشتر دیده می‌شود و رویش فوکوس می‌شود. این هم رفت روی‌‌ همان نکاتی که دنبال بهانه بودند و می‌خواستند به عنوان بهانه از ان استفاده کنند. این گونه انگ‌ها را به من زدند و گفتند فلانی رانت دارد. در کل شاید بدشانسی من است که بعداز ۲۶ سال که از خیلی از رانت‌های این فرزند شهیدی استفاده نکردم و می‌توانستم استفاده کنم و فقط انگش را به من زدند. خیلی هم حرف زدن در این مورد حداقل برای خودم جذاب نیست. دیگر واقعا خسته شدم. دیگر بریدم و توانم کم شده است. باز هم ناتوان نیستم و زورم به خیلی چیز‌ها می‌رسد ولی‌ای کاش،‌ای کاش،‌ای کاش، این اتفاقات نمی‌افتاد و آن وقت آن حضور واقعی‌ام را نشان می‌دادم.<br />
در حال حاضر مثل کسی می‌مانم که هزاران مشت خورده و حالا رفته به مسابقه اصلی! این الان زیاد جذاب نیست. شاید اگر راحت‌تر می‌امدم اتفاقات دیگری برایم می‌افتاد. شاید را برای این می‌گویم که مدام پیش خودم فکر می‌کنم قرار بوده این ضربه‌ها را بخورم و با شدت بیشتری و با یک علاقه و نفرت و کینه دیگری این طور اکتیو کار کنم و اینرسی بیشتری ایجاد شود و به جلو پرتاب شوم.<br />
<br />
* پس چرا حرف نمی‌زدید و به کسی چیزی نمی‌گفتید؟<br />
<br />
در یک سال گذشته واقعا خسته شدم. خیلی اذیت شدم ولی هرچه می‌شنیدم سکوت می‌کردم و ساکت می‌شدم. به ان فلانی‌ها یک چیز را اضافه کنید و ان اینکه می‌گفتند یگانه فقط به فکر پول جمع کردن است. در حالی من همیشه تلاش کردم بهترین نوازنده‌ها را با بهترین امکانات جذب گروهم کنم.<br />
<br />
* خوب خودتان هم مقصربودید قبول دارید؟<br />
صد در صد الان هر اتفاقی که برایم بیافتد خودم مقصرم. چون من آن فرصت را در اختیار طرف مقابلم قرار دادم که از من سواستفاده کند. ولی خوب یک جاهایی حق و ناحق است. معضل من این است. چند ماه پیش چند میلیون تومان پولم را یک آقایی به سادگی و به زور از من گرفت.<br />
<br />
* به چه بهانه و به چه مناسبتی؟<br />
به خاطر قرارداد سال ۸۵ بنده که ایشان در قبال آن تعهدی نکردند و حالا بماند که با ان پول چه کار کرد و… این آقا قرارداد را طوری تنظیم کرده بود که نهایتا در پایان من متضرر شدم. طوری که طی شش ماه او ۱۱۵ میلیون تومان سود کرد و من طی شش ماه شش میلیون نصیبم شد. این یک مثال دیگر که حالا بعداز ۵ سال من را مجبور کنند که پول بدهم.<br />
یک مدیر برنامه‌ای داشتم که قبل از من کسی اسم‌اش را نمی‌دانست. همه افراد دورو برم را با ایشان آشنا کردم. در حالی که او نه تجربه‌ای داشت در زمینه مدیر برنامگی و نه چیزی! اگر هم چیزی بلد است از روی دست تهیه کننده‌هایی یاد گرفته که من در مسافرت‌هایم با آن‌ها کنسرت می‌دادم. مثال‌هایی از این دست زیاد است. منی که اصلا صدایم در نمی‌آید و تا به حال از من گلگی نشنیده‌اید، حالا به جایی رسیده‌ام که این همه گله می‌کنم. همیشه می‌گویم هر اتفاق بدی که بیافتد خودم مقصرم.<br />
مثلا فلان خبرنگار بیاید با من مصاحبه کند و بعد آن را ببرد شبکه فلان پخش کند و امضای من را جعل کنند و از این دست کار‌ها! این دوستان به ظاهر مطبوعاتی و به ظاهر مدیر برنامه‌اند. چرا که تا دیدند من مقداری سکوت کردم و کاری نکردم فلان مطبوعاتی رفت سراغ فلان مدیر برنامه و با هم دست به یکی کردند. من هم مدام می‌گفتم جواب ابلهان خاموشی است. اما چند وقت پیش یک اس‌ام اس برایم آمد با این مضمون که حرف حق جواب ندارد. با خودم گفتم راست می‌گوید. چرا نباید حرف بزنم؟ همه مردم در مقابله با چنین مسایلی یا فکر می‌کنند یا فکر نمی‌کنند. من چه تضمینی دارم که مردم روی من چه فکری می‌کنند؟<br />
من سعی می‌کنم زیاد افتابی نشوم. هر بار که عکسی از من بیرون می‌آید خودم تمایل چندانی به آن نداشته‌ام. البته نمی‌خواهم بگویم این کار، کار درستی است. می‌دانم که اشتباه هم هست که تا به حال تیزر و ویدیویی ارائه نکرده‌ام. درست است که با وجود همه این کارهایی که نکردم توانستم موفق شوم. ولی من هم یک ادمم با عقاید خاص خودم و این ضعف من است.<br />
برای یک سوپر استار که هنوز هم نشده‌ام امیدوارم کم کم به آن سمت و سو بروم، خیلی چیز‌ها لازم است که متاسفانه من آن‌ها را رعایت نمی‌کنم. اگر این اصول نباشد ممکن است یک سری منفعت‌ها را نداشته باشم ولی قرار نیست اگر این‌ها نباشد من متضرر شوم. این جوری شد که الان دارم ضرر می‌کنم. در مطبوعات حرف نزدم و ساکت ماندم. یک عده می‌آمدند و کاری می‌کردند و آن را در فیس بوک و سایت‌های دیگر می‌گذاشتند و یا اخبارش را در مجله چاپ می‌کردند و من هیچ جوابی ندادم. چون حقی هم نداشتم جواب بدهم. چه کاری از دستم بر می‌آید؟ بروم بنشینم توی فیس بوک بیانیه صادر کنم؟ من یک وبلاگ خصوصی دارم که حدود ۲-۳ هزار نفر از طرفدارانم به ان جا می‌روند و بازدید می‌کنند. همین و بس!<br />
<br />
* چرا فکر می‌کنید مستحق این نیستید که تریبونی داشته باید تا حرف‌هایتان را بزنید؟<br />
<br />
من فقط در رسانه‌ها می‌روم و اخبار را می‌گیرم. منبع است برای من ولی قرار نیست من چیزی را در ان منتشر کنم. عادتم بوده و شاید هم اشتباه بوده. آنهایی که می‌نشینند و این مطالب را می‌خوانند مجبورند یک طرفه به قاضی بروند. چون جایی برای توضیح نیست. به جایی می‌رسد که دیگر خونم به جوش می‌آید. نهایتا چند نفر از بچه‌های مطبوعات زنگ بزنند و خبری بگیرند. وگرنه من خیلی اهل حرف زدن نیستم. من آدمی هستم که اخلاقیات خاص خودم را دارم. اگر شما من را به عنوان یک خواننده قبول دارید و می‌آیید با من گفت‌و‌گو می‌کنید باید این اخلاقیات را در نظر بگیرید و با آن‌ها کنار بیایید. این را حمل بر خودخواهی من نگذارید<br />
<br />
* با وجود همه کارهایی که کرده‌اید از همکاری با دیگر خواننده‌ها نیز دریغ نکرده‌اید. ان‌ها تاثیر منفی بر روی کارتان نداشته‌اند؟<br />
<br />
یک چیزهایی هست که نمی‌شود سرسری از آن‌ها گذشت. من با برخی از خواننده‌ها کار می‌کنم ولی اصلا دوست ندارم کسی از من بپرسد چرا با فلان خواننده کار می‌کنی و با فلان خواننده کار نمی‌کنی؟ من کارهایی دارم که سال‌ها پیش ساخته‌ام و خودم نمی‌توانم دیگر آن‌ها را بخوانم. وقتی می‌بینم که الان کارهایی بیرون می‌آید که در مقایسه با کارهای من ضعیفند، با خودم می‌گویم چرا کار‌هایم را بیرون ندهم. لطفا این قسمت را بنویسید که هیچ کس از من نپرسد چرا با فلانی کار می‌کنی و…؟ نه که بخواهم از جانب غرور و از این موضع حرف بزنم. محکم حرف زدن با مغرور برخورد کردن خیلی فرق دارد. خیلی‌ها درک این را ندارند. این تفکیک خیلی مهم است که بفه‌مند کسی محکم حرف می‌زند نه مغرور!<br />
ک وقت‌هایی یک سری خبر‌ها از من منتشر می‌شد و مثلا فلان مجله بر می‌داشت فلان شایعه یا خبر را در مورد من می‌نوشت و هفته بعد فلان برنامه شبکه ماهواره‌ای در مورد من هر چیزی که دلشان می‌خواست خوب یاد بد، می‌گفت، چه می‌توانستم بکنم؟ خوب هم که بگویند لطف بی‌خود و بی‌جا کرده‌اند. چون معتقدم شاید اصلا من گاهی شایستگی تعارف و تعریف را ندارم. من اصلا حق ندارم اجازه بدهم مخاطبم من را بزرگ‌تر از خودم ببیند و بیشتر از من فکر کند. او می‌تواند من را هر جور که می‌خواهد ببیند<br />
وگرنه من‌‌ همان حبابی می‌شوم که اگر دست به آن بزنید می‌ترکد. آن وقت است که می‌گویند این‌‌ همان کسی بود که این همه ادعا می‌کرد و… سریع می‌ترکم. به همین دلیل واقعا خسته شدم. جواب‌هایی برای خیلی چیز‌ها داشتم و نمی‌گفتم. ولی الان به نقطه‌ای رسیده‌ام که تصمیم گرفته‌ام جواب بدهم.<br />
چند روز پیش توهین بزرگی به من شد. به این دلیل می‌گویم توهین که من اصلا از این دست آدم‌هایی نیستم که در آهنگسازی، ترانه، تنظیم، روی استیج و.. دروغکی اشک بریزم و دروغکی بخندم. من دروغکی نیستم کلا!<br />
همینی که هستم، هستم. صادقم، به صداقتم نمی‌شود شک کرد. شاید در نواخت روزگار، گاهی تند بروم و گاهی آرام پیش رفته‌ام یا شاید قبلا تند بوده و اما الان عوض شده و کند شده است. ولی می‌توانم بگویم صادقم. همین! نه اینکه ذاتم عوض شده باشد، یک سری چیز‌ها در من تغییر کرده است.<br />
<br />
* از عمده بارز این تغییرات می‌توان آشتی کردن با بنیامین را نام برد؟<br />
<br />
اتفاقا وقتی من با بنیامین آشتی کردم خیلی‌ها به من گفتند تو که با او دشمن خونی بودی چرا با او آشتی کردی؟ بنیامین حرفی زده بود و من هم واکنش تندی نشان داده بودم. اما من وقتی در کنسرتم دیدم بنیامین نشسته،‌‌ همان جا عذرخواهی کردم و همه چیز تمام شد و رفت. شب بعد خودم رفتم کنسرت بنیامین. خودش میکروفن را داد و من در کنسرتش خواندم. شاید اصلا اتفاق نیفتاده بود که من در کنسرت کسی بخوانم. نشده بود حتی از روی صندلی در کنسرت کسی قطعه‌ای از خودم بخوانم یا بروم روی سن و کار خودم را اجرا کنم. این یعنی اینکه من خودم هستم و به من دستور نمی‌رسد که این اتفاق را ایجاد بکن. اتفاق‌ها دارند خودشان می‌افتند. هرجوری که هستم و‌‌ همان جوری که هستم اتفاقات دارند می‌افتند. اگر هم تغییری بوده، مثبت بوده و حرف گوش کن‌تر شده‌ام<br />
<br />
* کار سپید هم انجام می‌دهید؟<br />
واقعیتش نه! چون استایل کاری من مختص خودم است و در حال حاضر از ان لذت می‌برم. مثلا روزبه بمانی کاملا شاعر است و ترانه‌های او کاملا شاعرانگی دارند. روزبه ترانه سرا نیست. او قدرتمند شعر می‌گوید که آدم خوشش می‌آید. برای خواندن چنین اشعاری حتما باید یک سوپر خواننده باشد تا حق مطلب را ادا کند. آن را بخواند تا کار بگیرد ویک سری اتفاقات بیافتد که کار شنیده شود.<br />
<br />
* قرار کار مشترک با محسن چاوشی به کجا انجامید؟<br />
من هنوز در این زمینه حرفی نزده‌ام و پیشنهادی هم نداشته‌ام. دوست دارم بار دیگر با محسن کار کنم و قطعه‌ای مشترک با هم داشته باشیم. جو گیر نشده‌ام، مغرور هم نیستم. فکر هم نکنید خانواده‌ام چنین فضایی را برایم به وجود آورده‌اند. اتفاقا ان‌ها کاری که با من کردند پرتاب رو به عقب بود. بعداز سال‌ها پرتاب شدن به عقب بود که یکباره کولاک کردم. کسی نمی‌داند من چه فشاری متحمل شدم تا بتوانم موسیقی کار کنم. من داشتم درس می‌خواندم که به واسطه موسیقی از ترم ششم آن را ترک کردم. چون هدف من مشخص بوده و وقتی به دنیا آمده‌ام کارم موسیقی پیش بینی شده است. من با محسن مشکلی ندارم. این وسط دوستانی برای ما ایجاد مشکل کردند. از خود محسن هم که بپرسید به شما جریان را می‌گوید. ما فقط کمی رابطه امان کم شده بود و همدیگر را نمی‌دیدیم.<br />
<br />
* پس جریان گله و گله گذاری شما بر سر چه بود؟<br />
در یکی از نشریات، به همراه من، محسن چاوشی، رضا صادقی و… چند خواننده دیگر، بحثی راه انداختند. من فقط کمی انتقاد کردم. همین! هیچ توهینی به کسی نکردم. من خواننده‌ای هستم که در مارکت جزو پرفروش‌ها هستم و برای اجرای کنسرت‌هایم بلیت‌هایم زود به فروش می‌رود، می‌خواهم بگویم حداقل در جایگاهی هستم که بتوانم جدای از خواننده‌های دیگر، نظر بدهم راجع به کسی که همکار و دوست من است. من هم دوست محسن هستم و هم طرفدارش! چون دوست دارم موزیک‌های بهتری از محسن بشنوم، از او انتقاد می‌کنم. کاری هم به دوستیمان ندارم بلکه فقط از طرف یک طرفدار با او حرف زدم. خیلی‌ها می‌خواهند از خیلی چیز‌ها سو استفاده کرده و اتفاقات کوچک را بزرگ جلوه دهند. از هر چه که فکرش را بکنید من در آن بحث انتقاد کردم. عذرخواهی هم کردم و‌‌ همان جا هم اعلام کردم که هر خواننده‌ای هر پیشنهاد یا نقدی دارد به من بگوید تا با کمال میل انجامش دهم. مگر من قبول نداشتم که تیتراژ «قلب یخی» را ضعیف اجرا کردم<br />
<br />
* قطعه «نشکن دلمو» این آهنگ از ساخته‌های شماست.<br />
<br />
بله این قطعه از ساخته‌های من است شاعر و گیتاریست آن کار من بودم. نه برای پریدن به محسن چاوشی بلکه باید بگویم که خیلی‌ها این قطعه را به نام محسن می‌شناسند. هیچ وقت این اتفاق برعکس نیافتاد که با یک تراک محسن یگانه معروف شود.<br />
من در مورد چاوشی هیچ وقت نظر مغرضانه‌ای نداشته‌ام. امیدوارم کسی هم مغرضانه بر خورد نکند. الان می‌خواهم با رضا صادقی کار کنم. رضا یک قدم به سمت من آمده، من هم ده قدم به سمت او بر می‌دارم. چون همانطور که گفتم نه رضا محتاج من است و نه من محتاج رضا هستم. فقط دل خوش و خاطره خوش این قضیه برایم مهم و جالب است. در گفت‌و‌گو‌های قبلی هم گفته‌ام زمانی که ما کارمان را شروع کرده بودیم در استودیویی کار می‌کردیم که وقتی رضا صادقی به انجا می‌آمد، ما نباید خودمان را نشان می‌دادیم و دیده می‌شدیم.<br />
<br />
*  بالاخره با چاوشی کار می‌کنید یا نه؟<br />
تضمینی برای کار کردن و یا نکردن نیست. مگر ما با هم قرارداد داریم که تا ابد با هم کار کنیم؟ من دوست دارم با او کار کنم. ولی شاید الان وقتش را نداشته باشم. در مورد همکاری با رضا هم همین طور است. چون من معتقدم وقتی قرار است کاری اتفاق بیافتاد به بهترین شکل ممکن باشد، مثل قطعه «نشکن دلمو»! خواهش می‌کنم از صمیمیت من کسی نرنجد و این گونه حرف زدن من به کسی بر نخورد. اگر خواسته یا ناخواسته در مورد کسی حرفی می‌زنم، منظوری ندارم. کلا من آدم این شکلی هستم.<br />
<br />
* شعر‌هایتان از چه جهت با ایراد مواجه می‌شوند؟<br />
تنها چیزی که در شعرهای من هست این است که‌گاه به لحاظ هجایی و سیلاب‌ها و… مشکل داشته‌اند. البته ناگفته نماند من وقتی ترانه‌ها را با موسیقی همراه می‌کنم، این ایرادات بر طرف می‌شود. شعرهای من همگی دارای وزن و قافیه هستند.<br />
<br />
* یکی دیگر از حواشی پیرامون شما شبیه بودن کار‌هایتان به شادمهر عقیلی است. در این مورد چه دفاعی دارید؟<br />
<br />
دفاع که نه ولی کتمان نمی‌کنم که در گذشته این طور بوده است. الان را نمی‌گویم. ولی واقعیتش در‌‌ همان ابتدای راه من با علاقه شدیدی که به شادمهر داشتم وارد دنیای موسیقی شدم. چه کسی جرات دارد چنین حرفی را بزند؟ «سکوت» که بیرون آمد شاید شادمهر هم ان را ارائه نکرده بود. ولی الان هم می‌گویم که من با آهنگ گل گندم شادمهر در آلبوم «بهار من» وارد دنیای موسیقی و این حس و حال شدم.<br />
<br />
* موفقیت‌های آلبوم رگ‌خواب ناشی از چه موضوعی بود. در حالی که این آلبوم جزقطعه «سکوت» قطعه ماندگار دیگری نداشت؟<br />
قطعه ماندگار داشت ولی همگی رفتند زیر سایه قطعه «سکوت»! این خیلی مهم بود که در یک آلبوم قطعاتی مثل عذاب، رگ خواب، ضربان معکوس، رگ خواب، معکوس، دو راهی، حافظه ضعیف و… بروند زیر سایه یک قطعه. این رمز موفقیت آلبوم من بود. اصلا یک چیزی بگویم خدا خواست این اتفاق بیافتد. او خواسته به من حال بدهد. خداییش هیچ وقت چنین چیزی را لمس نکرده بودم. من یک سال خودم را در اتاق حبس کردم، به خودم سختی دادم و زحمت کشیدم و حالاخدا به من لطف کرده است. ضمن‌ای که لطف مردم هم هست. اگر مردم آلبوم را گوش نمی‌کردند این اتفاق نمی‌افتاد.<br />
   <br />
 * در مورد کنسرت‌ها چطور؟ این همه استقبال از کنسرت‌های محسن یگانه چه دلیلی دارد؟ با وجودی که بیشترین کنسرت را می‌گذارد و البته هر چه می‌گذرد تا حدودی هم به جنبه تکرار می‌افتد و هم کیفیت اجرا‌ها پائین می‌آید. حتی با حالت مریض هم روی سن می‌روی. آیا می‌خواهی از همه ظریفیت‌های مالی موفقیت رگ خواب استفاده کنی و هر چه می‌توانید پیش از آلبوم جدید کنسرت برگزار کند؟<br />
<br />
*من همیشه سعی کرده‌ام در کنسرت‌هایم تغییراتی را لحاظ کنم و اصلا موافق این نیستم که بگویید کنسرت‌ها به ورطه تکرار افتاده‌اند. اما در عین حال خودمان را می‌کشیم که به چارچوب اصلی قطعات دست نزنیم. نمی‌خواهیم چیز عجیب و غریب رو کنیم ولی برنامه ریزی برای قطعات داریم که در کنسرت صدادهی بهتری داشته باشند. چیز جالب دیگر در مورد گروه من این است که ما همیشه در پشت صحنه پر از انرژی مثبت هستیم. کسی نیست که انرژی منفی داشته باشد. فقط علی ثابت باید یک کم بیشتر از بقیه حواسش را جمع کند بنابراین نیاز به تمرکز بیشتری دارد من با نوازنده‌ها و گروه خوبی دارم کار می‌کنم. همین طور با شرکت «آوای هنر».آخر از همه این است که دو طرف قضیه دارند سعی می‌کنند جو خوبی ایجاد کنند. از طرفی تماشاچیان و از طرف دیگر خود ما. مثلا در اجراهای قبلی من برای خواندن نت سی می‌نور خیلی اذیت می‌شدم اما در اجراهای بعدی این مشکل را حل کردیم و من نت‌هایی را می‌خوانم که از لا دیز بمل به سی می‌رسد نیم پرده بالا می‌آورم. فشار کنسرت‌ها یک مقدار رویم زیاد است. همین باعث می‌شد فشار قلبی داشته باشم و برای شب‌های بعدی نتوانم ادامه بدهم. تنظیم قطعه سکوت را عوض نکردیم و مثل اوجینال ان خواندم فقط یک مقدار پایین‌تر آن را خواندم. اما فکر نکنید با این کار، کار راحت تری کرده‌ام. در سکوت نت بالایی اجرا می‌کنم که آن را پایین آوردم ولی عملا کاری کردم که برای خواندنش سخت‌تر شده است. در مورد توان مالی هم باید بگویم که اگر توان مالی‌ام می‌رسید، بسیار زود‌تر از این‌ها آلبومم را جمع می‌کردم. این را صادقانه می‌گویم <br />
<br />
* چرا کنسرت خارج از کشور نمی‌روید؟<br />
نمی‌روم چون دلیل شخصی و خاصی برای خودم دارم. ترجیح هم می‌دهم در این مورد توضیحی ندهم. این مساله نه شخصی است و نه خانوادگی. اجازه بدهید مطرحش نکنم.<br />
<br />
* کی دیگر از ایراداتی که به شما وارد است این است که چرا انتخاب خوبی برای لباس‌های کنسرت‌هایتان ندارید؟ پوشش شما در کنسرت‌هایتان شاید مناسب یک سوپراستار نباشد?<br />
من به این معتقدم که آدم‌ها کلی هزینه کرده‌اند و پول داده‌اند که به کنسرت بیایند تا من را ببینند و صدایم را بشنوند. دستشان درد نکند. حالا من بیایم و خودم را به نمایش بگذارم و برایشان شو اجرا کنم؟ خودم را عذاب بدهم که آن‌ها من را در لباسی که تویش معذبم ببینند؟ به نظر من یک لباس راحت خیلی بهتر از این است که یک دست کت و شلواری بپوشی که اصلا در ان راحت نیستی. این جور لباس‌ها برای آتلیه و عکاسی مناسب است. اگر قرار است مردم لذت ببرند از کنسرت من پس بهتر است که من سرحال باشم. نه اینکه در یک لباس باشم که خودم هم از پوشیدن آن عذاب می‌کم.<br />
<br />
* در مورد همکاری با فرزاد فرزین کارتان به کجا رسید؟<br />
در مورد همکاری که نه ولی بگذاری چیزی بگویم. دوستی که واقعا دوست کسی باشد، پشت دوستش را خالی نمی‌کند و این کاری بود که من برای فرزاد کردم و پشتش را خالی نکردم. اما فرزاد این کار را با من کرد و پشتم را خالی کرد. یک سری افراد خبر بیار متاسفانه باعث شدند که این اتفاق بیافتد. من واقعا با او رفیق بودم. اگر یادش نرفته باشد، می‌داند که چه کمک‌هایی به او کرده‌ام!‌ای کاش فرزاد حداقل رعایت می‌کرد. و حداقل یکی از قطعاتش بی‌اندازه شبیه «سکوت» نبود. اینقدر راحت با قطعه من بازی نمی‌شد و ملودی‌ام به سرقت نمی‌رفت. در مورد خودم هم باید بگویم اگر کسی از این به بعد ادعای می‌کند محسن آهنگ و ملودی دزدیده است، حتما اصل آن را با مدرک بیاورد. مگر اینکه هدفشان چیز دیگری باشد و به دنبال دردسرهای تازه تری باشند و این حرف را بزنند. فرزاد بهتر است قاطی این بازی‌ها نشود. قاطی شدن در این جور بازی‌ها برای این دوستان دوسرش باخت است.<br />
من جدیدا آدم جدی‌ای شده‌ام. این دفعه با همیشه فرق می‌کنم. این را به عنوان نصیحت می‌گویم که با اعصاب من بازی نکنند. من یک مقدار متفاوتم. جدای از اینکه پای همه چیز می‌ایستم تا زنده‌ام بدی‌ها را فراموش نمی‌کنم. یک لحظه نابهنگام و غافلگیر کننده تقاص دادن بس است. دنیا عجیب جای کوچکی است. در‌‌ همان کوچه پس کوچه‌ها کلی می‌شود آدم آشنا دید. من سال‌های اول که به تهران آمدم و درس می‌خواندم فکر می‌کردم در تهران تنها هستم و کسی را نمی‌شناسم و گم می‌شوم. اما وقتی قدم می‌زدم کلی آشنا می‌دیدم. من می‌گویم بهتر است پشت فکر‌ها عمل باشد. معمولا پشت عمل‌ها فکر است. چون همه اول به چیزی عمل می‌کنند که بعد‌ها به آن و عواقبش فکر می‌کنند. در مورد «سکوت» یک نیمچه سرقت هنری شکل گرفت و این اصلا چیز جالبی نیست. حالا هر کس هرجوی که دلش می‌خواهد فکر کند.<br />
<br />
* و در پایان به نظرت نکته‌ای باقی مانده است؟<br />
نه فکر نمی‌کنم و مطمئنم که آلبوم سوم که امیدوارم خیلی زود در دسترس مخاطبانم قرار بگیرد پاسخ قاطعی به همه این حواشی ساخته شده برایم است. در پایان هم از همه کسانی که در این گفت‌و‌گو اسم بردم می‌خواهم که اگر مشکلی و یا پاسخی درباره حرف‌های من دارند با دلیل و سند و مدرک بیان کنند و انگ زدن‌ها تهمت زدن‌ها را تمام کنند.<br />
<br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.aksup.info/images/vm0h699g3nb9olenk19q.jpg" border="0" alt="[تصویر: vm0h699g3nb9olenk19q.jpg]" /><br />
من دوست محسن چاوشی هستم، از او انتقاد میکنم ! چون دوست دارم موزیک های بهتری از او بشنوم<br />
* محسن یگانه همواره یکی از خواننده‌هایی است که اگر هم دنبال حاشیه نباشد، حاشیه دنبال آن است. این روز‌ها هم که این داستان‌ها بیش از همیشه حول و حوش او در جریان است. این حاشیه‌ها از کجا ناشی می‌شود؟<br />
<br />
می‌توانم بگویم اتفاقات اخیری که در یک سال گذشته به لحاظ حاشیه‌ای برای من افتاد، اتفاقات خوب و خوشایندی نبود. شاید یک سری از افراد که دور و برم هستند متوجه شده باشند، اصل ماجرا چیست اما خیلی چیز‌ها را خیلی‌ها متوجه نمی‌شوند. چون اصلا دوست ندارم این قبیل حاشیه‌ها را رسانه‌ای کنم. کار من در قطعات خوب و کنسرت خوب خلاصه می‌شود. نمی‌خواهم کارهای عجیب و غریب کنم. من اصلا دنبال حاشیه نبوده‌ام. این شایعات معمولا به چند دلیل برای من پیش می‌آید و همه زنجیر وار وصل می‌شوند به یکدیگر! در ۴-۵ سال گذشته یک سری تصمیم‌ها گرفتم که گویا برخی از آن‌ها اشتباه بود. اما تا کی باید درگیر حواشی آن باشم؟ ۴ سال؟این مدت تاوان بزرگی است برای کسی که در ابتدای کار بی‌حاشیه شروع کرده است. این مسائل تازه ختم می‌شود به اینجا که این قدر شاخه شاخه شود که شخصی از اهالی مطبوعات به حاشیه‌های من اضافه شود. این غیر عادلانه است. حس می‌کنم به ته خط رسیده‌ام! ولی کوتاه نمی‌آیم و سرم را خم نمی‌کنم.من از ابتدای کارم، کاری به کار کسی نداشتم، یا توی خانه مشغول کار بودم یا در دفتر و استودیو بودم و توی کامپیوترم. تفریحم فقط همین چیز‌ها بود. آدمی نبودم که بخواهم دائم به خوش‌گذارانی و مسافرت بگذرانم و همیشه از وقتم برای پیشرفت کارم استفاده کرده‌ام. نه آمده‌ام کم و کاستی که در کارم بوده را با ضربه زدن به دیگران جبران کنم و نه چیز مشابهی. ولی بعداز اینکه آلبوم «رگ خواب» موفق شد، با تمام ایراداتی که داشت و خودم هم می‌دانم، دومین آلبوم بود که با موفقیت روبرو می‌شد چون طبق تصمیمی که خودم گرفته بودم؛ از‌‌ همان انتشار آلبوم «نفس‌های بی‌هدف» عهد کرده بودم سه آلبوم اولم را با موفقیت تضمین شده وارد بازار کنم. آلبوم «نفس‌های بی‌هدف» واقعا موفق بود در حد خوش. درست است شاید آنچنان منفجر نشد ولی وقتی از قبل و خرد خرد ترک‌ها لو رفته بود و پخش شد هر کدام به اندازه خودش در بازار سرو صدا کرده بود. این آلبوم یک پکیج بود و برای من تبدیل به یک موفقیت شد. همه فکر می‌کردند چون قبلا غیرمجاز کار می‌کردم حالا حتما به مشکل بر می‌خورم اما این طور نشد.<br />
<br />
* یعنی شما اصلا به این قبیل مشکلات بر نخوردید؟<br />
<br />
نه برنخوردم. چون من کنترل شده کار می‌کردم. من چه غیر مجاز و چه مجاز، کلا همیشه چارچوب خودم را حفظ می‌کردم و در آن چارچوب کار می‌کردم. شاید این چارچوب‌های من موازی بودند با قوانینی که در سیستم موسیقی مجاز حاکم است!. شاید یکی دو مورد خارج از این سیستم که حالا چند مورد متناقص هم بوده، به نفعم تمام شد.<br />
<br />
* این تناقض‌ها چه چیزهایی بودند؟<br />
می‌گویند کار‌هایت چارچوب بیشتری پیدا کرده‌اند. این فرقی است که من از گذشته تا الان کرده‌ام، حس می‌کنم ان زمان‌ها به در و دیوار می‌کوبیدم تا خودم را، تا کارم را به نتیجه برسانم اما حالا متفاوت شده است و در این چارچوب برای خودم برنامه ریزی کرده‌ام تا به هدفی که می‌خواهم برسم.آلبوم دوم لو نرفته بود. اما همه می‌دانستند که هر قطعه‌ای که بیاید، به تنهایی خوب خواهد بود. ولی وقتی یک جا بیاید تبدیل به یک اتفاق خواهد شد. در کل مجموعه رگ خواب با تمامی نقص‌ها و ایراداتی که داشت، و با تمام ضعف‌ها و نقاط مثبتی که داشت، پله عجیبی برای من بود. خیلی چیزهایی که قبلا لمس نکرده بودم را با این آلبوم تجربه کردم. مثلا شاید بشود مقایسه کرد با تفاوت‌های یک گوشی خیلی ساده و یک گوشی پر از امکانات. من نه نقطه «آ» را در نظر گرفته بودم و نه نقطه «ب». تنها کاری که کردم این بود که تفاوت این دو نقطه را با هم حس کردم. در واقع این فاصله‌ها را حس کردم. متوجه شدم که پیش از این چیزهایی را لمس نکرده بودم. لمس نکرده بودم که بتوانم اکثریت مردم را با خودم همراه کنم. آن چیزی برای من مهم است که در بیرون می‌شنوم، نه اینکه فلان مجله من را به عنوان بهترین خواننده انتخاب کند و نه هیچ چیز دیگری. حتی فروش آلبوم. هیچ چیز برایم ملاک نیست و فقط ان چه که بیرون و در میان مردم می‌بینم را ملاک قرار می‌دهم. به تعریف‌ها توجه نمی‌کنم، به اصل کار توجه می‌کنم. به اینکه چه کسی کارم را گوش می‌دهد و چه کسی گوش نمی‌دهد توجه می‌کنم و آنجاست که با خودم خیلی عادلانه، شکست و پیروزی خودم را تقسیم می‌کنم. من منتظر می‌شوم کار بیرون بیاید و ببینم شنیده می‌شود یا نه؟ آلبوم دوم این اتفاق برایش افتاد و یک سری افراد به یکباره به سمت من برگشتند به این دلیل که یک نفر پیدا شد که آمد در بازار و با چند تراک بازار را گرفت دست خودش!<br />
قطعه «سوکت» سرو صدا کرد، آلبوم «رگ خواب» سر زبان‌ها افتاد. یک سری هم دیدند و به این فکر کردند که یکی آمده و همین طوری دارد جلو می‌رود و اصلا نمی‌ایستد و قدم‌هایش هم همین طور مدام بلند‌تر می‌شود. نتوانستند این موضوع را قبول کنند. شاید برای بعضی‌ها قابل درک نبود. الان در موقعیتی هستم که یک عده شاید تحمل دیدنم را نداشته باشند. یک عده هم خودشان نتوانسته‌اند پیشرفت کنند و به موفقیت من حسادت می‌کنند. یک عده شاید نخواسته‌اند شکست خود را تحمل کنند و به موفقیت یک نفر مثل من گیر داده‌اند. منی که از‌‌ همان سالهای اولیه پخش تراک‌هایم. به مرور زمان و قطعه به قطعه جلو آمدم! نه جلوی کسی رژه رفتم، نه رفتم قایم شدم داد بزنم. من همین جوری بودم و‌‌ همان جوری که بودم مانده‌ام. اصلا تغییری نکردم.<br />
اما ماجرا از‌‌ همان روز‌ها شروع شد. یکی گفت صدایش افکتی است، یکی می‌گفت مغرور شده است. یکی دیگر می‌گفت مدیریت خوبی بالای سرم بوده، دیگری انگ رانت فرزند فرزند شهید داشتن را گذاشت که‌ای کاش نمی‌گذاشت. بعضی از دوستان مطبوعات که می‌دانم کارشان عمدی نبوده ولی بعضی دیگر واقعا عمد در کارشان بوده و این یک بیماری است. یکی دوبار هم این بحث باز شده که اصلا دلم نمی‌خواسته باز شود. به گفته شما شاید یکی وقتی بخواهد رشد کند بیشتر دیده می‌شود و رویش فوکوس می‌شود. این هم رفت روی‌‌ همان نکاتی که دنبال بهانه بودند و می‌خواستند به عنوان بهانه از ان استفاده کنند. این گونه انگ‌ها را به من زدند و گفتند فلانی رانت دارد. در کل شاید بدشانسی من است که بعداز ۲۶ سال که از خیلی از رانت‌های این فرزند شهیدی استفاده نکردم و می‌توانستم استفاده کنم و فقط انگش را به من زدند. خیلی هم حرف زدن در این مورد حداقل برای خودم جذاب نیست. دیگر واقعا خسته شدم. دیگر بریدم و توانم کم شده است. باز هم ناتوان نیستم و زورم به خیلی چیز‌ها می‌رسد ولی‌ای کاش،‌ای کاش،‌ای کاش، این اتفاقات نمی‌افتاد و آن وقت آن حضور واقعی‌ام را نشان می‌دادم.<br />
در حال حاضر مثل کسی می‌مانم که هزاران مشت خورده و حالا رفته به مسابقه اصلی! این الان زیاد جذاب نیست. شاید اگر راحت‌تر می‌امدم اتفاقات دیگری برایم می‌افتاد. شاید را برای این می‌گویم که مدام پیش خودم فکر می‌کنم قرار بوده این ضربه‌ها را بخورم و با شدت بیشتری و با یک علاقه و نفرت و کینه دیگری این طور اکتیو کار کنم و اینرسی بیشتری ایجاد شود و به جلو پرتاب شوم.<br />
<br />
* پس چرا حرف نمی‌زدید و به کسی چیزی نمی‌گفتید؟<br />
<br />
در یک سال گذشته واقعا خسته شدم. خیلی اذیت شدم ولی هرچه می‌شنیدم سکوت می‌کردم و ساکت می‌شدم. به ان فلانی‌ها یک چیز را اضافه کنید و ان اینکه می‌گفتند یگانه فقط به فکر پول جمع کردن است. در حالی من همیشه تلاش کردم بهترین نوازنده‌ها را با بهترین امکانات جذب گروهم کنم.<br />
<br />
* خوب خودتان هم مقصربودید قبول دارید؟<br />
صد در صد الان هر اتفاقی که برایم بیافتد خودم مقصرم. چون من آن فرصت را در اختیار طرف مقابلم قرار دادم که از من سواستفاده کند. ولی خوب یک جاهایی حق و ناحق است. معضل من این است. چند ماه پیش چند میلیون تومان پولم را یک آقایی به سادگی و به زور از من گرفت.<br />
<br />
* به چه بهانه و به چه مناسبتی؟<br />
به خاطر قرارداد سال ۸۵ بنده که ایشان در قبال آن تعهدی نکردند و حالا بماند که با ان پول چه کار کرد و… این آقا قرارداد را طوری تنظیم کرده بود که نهایتا در پایان من متضرر شدم. طوری که طی شش ماه او ۱۱۵ میلیون تومان سود کرد و من طی شش ماه شش میلیون نصیبم شد. این یک مثال دیگر که حالا بعداز ۵ سال من را مجبور کنند که پول بدهم.<br />
یک مدیر برنامه‌ای داشتم که قبل از من کسی اسم‌اش را نمی‌دانست. همه افراد دورو برم را با ایشان آشنا کردم. در حالی که او نه تجربه‌ای داشت در زمینه مدیر برنامگی و نه چیزی! اگر هم چیزی بلد است از روی دست تهیه کننده‌هایی یاد گرفته که من در مسافرت‌هایم با آن‌ها کنسرت می‌دادم. مثال‌هایی از این دست زیاد است. منی که اصلا صدایم در نمی‌آید و تا به حال از من گلگی نشنیده‌اید، حالا به جایی رسیده‌ام که این همه گله می‌کنم. همیشه می‌گویم هر اتفاق بدی که بیافتد خودم مقصرم.<br />
مثلا فلان خبرنگار بیاید با من مصاحبه کند و بعد آن را ببرد شبکه فلان پخش کند و امضای من را جعل کنند و از این دست کار‌ها! این دوستان به ظاهر مطبوعاتی و به ظاهر مدیر برنامه‌اند. چرا که تا دیدند من مقداری سکوت کردم و کاری نکردم فلان مطبوعاتی رفت سراغ فلان مدیر برنامه و با هم دست به یکی کردند. من هم مدام می‌گفتم جواب ابلهان خاموشی است. اما چند وقت پیش یک اس‌ام اس برایم آمد با این مضمون که حرف حق جواب ندارد. با خودم گفتم راست می‌گوید. چرا نباید حرف بزنم؟ همه مردم در مقابله با چنین مسایلی یا فکر می‌کنند یا فکر نمی‌کنند. من چه تضمینی دارم که مردم روی من چه فکری می‌کنند؟<br />
من سعی می‌کنم زیاد افتابی نشوم. هر بار که عکسی از من بیرون می‌آید خودم تمایل چندانی به آن نداشته‌ام. البته نمی‌خواهم بگویم این کار، کار درستی است. می‌دانم که اشتباه هم هست که تا به حال تیزر و ویدیویی ارائه نکرده‌ام. درست است که با وجود همه این کارهایی که نکردم توانستم موفق شوم. ولی من هم یک ادمم با عقاید خاص خودم و این ضعف من است.<br />
برای یک سوپر استار که هنوز هم نشده‌ام امیدوارم کم کم به آن سمت و سو بروم، خیلی چیز‌ها لازم است که متاسفانه من آن‌ها را رعایت نمی‌کنم. اگر این اصول نباشد ممکن است یک سری منفعت‌ها را نداشته باشم ولی قرار نیست اگر این‌ها نباشد من متضرر شوم. این جوری شد که الان دارم ضرر می‌کنم. در مطبوعات حرف نزدم و ساکت ماندم. یک عده می‌آمدند و کاری می‌کردند و آن را در فیس بوک و سایت‌های دیگر می‌گذاشتند و یا اخبارش را در مجله چاپ می‌کردند و من هیچ جوابی ندادم. چون حقی هم نداشتم جواب بدهم. چه کاری از دستم بر می‌آید؟ بروم بنشینم توی فیس بوک بیانیه صادر کنم؟ من یک وبلاگ خصوصی دارم که حدود ۲-۳ هزار نفر از طرفدارانم به ان جا می‌روند و بازدید می‌کنند. همین و بس!<br />
<br />
* چرا فکر می‌کنید مستحق این نیستید که تریبونی داشته باید تا حرف‌هایتان را بزنید؟<br />
<br />
من فقط در رسانه‌ها می‌روم و اخبار را می‌گیرم. منبع است برای من ولی قرار نیست من چیزی را در ان منتشر کنم. عادتم بوده و شاید هم اشتباه بوده. آنهایی که می‌نشینند و این مطالب را می‌خوانند مجبورند یک طرفه به قاضی بروند. چون جایی برای توضیح نیست. به جایی می‌رسد که دیگر خونم به جوش می‌آید. نهایتا چند نفر از بچه‌های مطبوعات زنگ بزنند و خبری بگیرند. وگرنه من خیلی اهل حرف زدن نیستم. من آدمی هستم که اخلاقیات خاص خودم را دارم. اگر شما من را به عنوان یک خواننده قبول دارید و می‌آیید با من گفت‌و‌گو می‌کنید باید این اخلاقیات را در نظر بگیرید و با آن‌ها کنار بیایید. این را حمل بر خودخواهی من نگذارید<br />
<br />
* با وجود همه کارهایی که کرده‌اید از همکاری با دیگر خواننده‌ها نیز دریغ نکرده‌اید. ان‌ها تاثیر منفی بر روی کارتان نداشته‌اند؟<br />
<br />
یک چیزهایی هست که نمی‌شود سرسری از آن‌ها گذشت. من با برخی از خواننده‌ها کار می‌کنم ولی اصلا دوست ندارم کسی از من بپرسد چرا با فلان خواننده کار می‌کنی و با فلان خواننده کار نمی‌کنی؟ من کارهایی دارم که سال‌ها پیش ساخته‌ام و خودم نمی‌توانم دیگر آن‌ها را بخوانم. وقتی می‌بینم که الان کارهایی بیرون می‌آید که در مقایسه با کارهای من ضعیفند، با خودم می‌گویم چرا کار‌هایم را بیرون ندهم. لطفا این قسمت را بنویسید که هیچ کس از من نپرسد چرا با فلانی کار می‌کنی و…؟ نه که بخواهم از جانب غرور و از این موضع حرف بزنم. محکم حرف زدن با مغرور برخورد کردن خیلی فرق دارد. خیلی‌ها درک این را ندارند. این تفکیک خیلی مهم است که بفه‌مند کسی محکم حرف می‌زند نه مغرور!<br />
ک وقت‌هایی یک سری خبر‌ها از من منتشر می‌شد و مثلا فلان مجله بر می‌داشت فلان شایعه یا خبر را در مورد من می‌نوشت و هفته بعد فلان برنامه شبکه ماهواره‌ای در مورد من هر چیزی که دلشان می‌خواست خوب یاد بد، می‌گفت، چه می‌توانستم بکنم؟ خوب هم که بگویند لطف بی‌خود و بی‌جا کرده‌اند. چون معتقدم شاید اصلا من گاهی شایستگی تعارف و تعریف را ندارم. من اصلا حق ندارم اجازه بدهم مخاطبم من را بزرگ‌تر از خودم ببیند و بیشتر از من فکر کند. او می‌تواند من را هر جور که می‌خواهد ببیند<br />
وگرنه من‌‌ همان حبابی می‌شوم که اگر دست به آن بزنید می‌ترکد. آن وقت است که می‌گویند این‌‌ همان کسی بود که این همه ادعا می‌کرد و… سریع می‌ترکم. به همین دلیل واقعا خسته شدم. جواب‌هایی برای خیلی چیز‌ها داشتم و نمی‌گفتم. ولی الان به نقطه‌ای رسیده‌ام که تصمیم گرفته‌ام جواب بدهم.<br />
چند روز پیش توهین بزرگی به من شد. به این دلیل می‌گویم توهین که من اصلا از این دست آدم‌هایی نیستم که در آهنگسازی، ترانه، تنظیم، روی استیج و.. دروغکی اشک بریزم و دروغکی بخندم. من دروغکی نیستم کلا!<br />
همینی که هستم، هستم. صادقم، به صداقتم نمی‌شود شک کرد. شاید در نواخت روزگار، گاهی تند بروم و گاهی آرام پیش رفته‌ام یا شاید قبلا تند بوده و اما الان عوض شده و کند شده است. ولی می‌توانم بگویم صادقم. همین! نه اینکه ذاتم عوض شده باشد، یک سری چیز‌ها در من تغییر کرده است.<br />
<br />
* از عمده بارز این تغییرات می‌توان آشتی کردن با بنیامین را نام برد؟<br />
<br />
اتفاقا وقتی من با بنیامین آشتی کردم خیلی‌ها به من گفتند تو که با او دشمن خونی بودی چرا با او آشتی کردی؟ بنیامین حرفی زده بود و من هم واکنش تندی نشان داده بودم. اما من وقتی در کنسرتم دیدم بنیامین نشسته،‌‌ همان جا عذرخواهی کردم و همه چیز تمام شد و رفت. شب بعد خودم رفتم کنسرت بنیامین. خودش میکروفن را داد و من در کنسرتش خواندم. شاید اصلا اتفاق نیفتاده بود که من در کنسرت کسی بخوانم. نشده بود حتی از روی صندلی در کنسرت کسی قطعه‌ای از خودم بخوانم یا بروم روی سن و کار خودم را اجرا کنم. این یعنی اینکه من خودم هستم و به من دستور نمی‌رسد که این اتفاق را ایجاد بکن. اتفاق‌ها دارند خودشان می‌افتند. هرجوری که هستم و‌‌ همان جوری که هستم اتفاقات دارند می‌افتند. اگر هم تغییری بوده، مثبت بوده و حرف گوش کن‌تر شده‌ام<br />
<br />
* کار سپید هم انجام می‌دهید؟<br />
واقعیتش نه! چون استایل کاری من مختص خودم است و در حال حاضر از ان لذت می‌برم. مثلا روزبه بمانی کاملا شاعر است و ترانه‌های او کاملا شاعرانگی دارند. روزبه ترانه سرا نیست. او قدرتمند شعر می‌گوید که آدم خوشش می‌آید. برای خواندن چنین اشعاری حتما باید یک سوپر خواننده باشد تا حق مطلب را ادا کند. آن را بخواند تا کار بگیرد ویک سری اتفاقات بیافتد که کار شنیده شود.<br />
<br />
* قرار کار مشترک با محسن چاوشی به کجا انجامید؟<br />
من هنوز در این زمینه حرفی نزده‌ام و پیشنهادی هم نداشته‌ام. دوست دارم بار دیگر با محسن کار کنم و قطعه‌ای مشترک با هم داشته باشیم. جو گیر نشده‌ام، مغرور هم نیستم. فکر هم نکنید خانواده‌ام چنین فضایی را برایم به وجود آورده‌اند. اتفاقا ان‌ها کاری که با من کردند پرتاب رو به عقب بود. بعداز سال‌ها پرتاب شدن به عقب بود که یکباره کولاک کردم. کسی نمی‌داند من چه فشاری متحمل شدم تا بتوانم موسیقی کار کنم. من داشتم درس می‌خواندم که به واسطه موسیقی از ترم ششم آن را ترک کردم. چون هدف من مشخص بوده و وقتی به دنیا آمده‌ام کارم موسیقی پیش بینی شده است. من با محسن مشکلی ندارم. این وسط دوستانی برای ما ایجاد مشکل کردند. از خود محسن هم که بپرسید به شما جریان را می‌گوید. ما فقط کمی رابطه امان کم شده بود و همدیگر را نمی‌دیدیم.<br />
<br />
* پس جریان گله و گله گذاری شما بر سر چه بود؟<br />
در یکی از نشریات، به همراه من، محسن چاوشی، رضا صادقی و… چند خواننده دیگر، بحثی راه انداختند. من فقط کمی انتقاد کردم. همین! هیچ توهینی به کسی نکردم. من خواننده‌ای هستم که در مارکت جزو پرفروش‌ها هستم و برای اجرای کنسرت‌هایم بلیت‌هایم زود به فروش می‌رود، می‌خواهم بگویم حداقل در جایگاهی هستم که بتوانم جدای از خواننده‌های دیگر، نظر بدهم راجع به کسی که همکار و دوست من است. من هم دوست محسن هستم و هم طرفدارش! چون دوست دارم موزیک‌های بهتری از محسن بشنوم، از او انتقاد می‌کنم. کاری هم به دوستیمان ندارم بلکه فقط از طرف یک طرفدار با او حرف زدم. خیلی‌ها می‌خواهند از خیلی چیز‌ها سو استفاده کرده و اتفاقات کوچک را بزرگ جلوه دهند. از هر چه که فکرش را بکنید من در آن بحث انتقاد کردم. عذرخواهی هم کردم و‌‌ همان جا هم اعلام کردم که هر خواننده‌ای هر پیشنهاد یا نقدی دارد به من بگوید تا با کمال میل انجامش دهم. مگر من قبول نداشتم که تیتراژ «قلب یخی» را ضعیف اجرا کردم<br />
<br />
* قطعه «نشکن دلمو» این آهنگ از ساخته‌های شماست.<br />
<br />
بله این قطعه از ساخته‌های من است شاعر و گیتاریست آن کار من بودم. نه برای پریدن به محسن چاوشی بلکه باید بگویم که خیلی‌ها این قطعه را به نام محسن می‌شناسند. هیچ وقت این اتفاق برعکس نیافتاد که با یک تراک محسن یگانه معروف شود.<br />
من در مورد چاوشی هیچ وقت نظر مغرضانه‌ای نداشته‌ام. امیدوارم کسی هم مغرضانه بر خورد نکند. الان می‌خواهم با رضا صادقی کار کنم. رضا یک قدم به سمت من آمده، من هم ده قدم به سمت او بر می‌دارم. چون همانطور که گفتم نه رضا محتاج من است و نه من محتاج رضا هستم. فقط دل خوش و خاطره خوش این قضیه برایم مهم و جالب است. در گفت‌و‌گو‌های قبلی هم گفته‌ام زمانی که ما کارمان را شروع کرده بودیم در استودیویی کار می‌کردیم که وقتی رضا صادقی به انجا می‌آمد، ما نباید خودمان را نشان می‌دادیم و دیده می‌شدیم.<br />
<br />
*  بالاخره با چاوشی کار می‌کنید یا نه؟<br />
تضمینی برای کار کردن و یا نکردن نیست. مگر ما با هم قرارداد داریم که تا ابد با هم کار کنیم؟ من دوست دارم با او کار کنم. ولی شاید الان وقتش را نداشته باشم. در مورد همکاری با رضا هم همین طور است. چون من معتقدم وقتی قرار است کاری اتفاق بیافتاد به بهترین شکل ممکن باشد، مثل قطعه «نشکن دلمو»! خواهش می‌کنم از صمیمیت من کسی نرنجد و این گونه حرف زدن من به کسی بر نخورد. اگر خواسته یا ناخواسته در مورد کسی حرفی می‌زنم، منظوری ندارم. کلا من آدم این شکلی هستم.<br />
<br />
* شعر‌هایتان از چه جهت با ایراد مواجه می‌شوند؟<br />
تنها چیزی که در شعرهای من هست این است که‌گاه به لحاظ هجایی و سیلاب‌ها و… مشکل داشته‌اند. البته ناگفته نماند من وقتی ترانه‌ها را با موسیقی همراه می‌کنم، این ایرادات بر طرف می‌شود. شعرهای من همگی دارای وزن و قافیه هستند.<br />
<br />
* یکی دیگر از حواشی پیرامون شما شبیه بودن کار‌هایتان به شادمهر عقیلی است. در این مورد چه دفاعی دارید؟<br />
<br />
دفاع که نه ولی کتمان نمی‌کنم که در گذشته این طور بوده است. الان را نمی‌گویم. ولی واقعیتش در‌‌ همان ابتدای راه من با علاقه شدیدی که به شادمهر داشتم وارد دنیای موسیقی شدم. چه کسی جرات دارد چنین حرفی را بزند؟ «سکوت» که بیرون آمد شاید شادمهر هم ان را ارائه نکرده بود. ولی الان هم می‌گویم که من با آهنگ گل گندم شادمهر در آلبوم «بهار من» وارد دنیای موسیقی و این حس و حال شدم.<br />
<br />
* موفقیت‌های آلبوم رگ‌خواب ناشی از چه موضوعی بود. در حالی که این آلبوم جزقطعه «سکوت» قطعه ماندگار دیگری نداشت؟<br />
قطعه ماندگار داشت ولی همگی رفتند زیر سایه قطعه «سکوت»! این خیلی مهم بود که در یک آلبوم قطعاتی مثل عذاب، رگ خواب، ضربان معکوس، رگ خواب، معکوس، دو راهی، حافظه ضعیف و… بروند زیر سایه یک قطعه. این رمز موفقیت آلبوم من بود. اصلا یک چیزی بگویم خدا خواست این اتفاق بیافتد. او خواسته به من حال بدهد. خداییش هیچ وقت چنین چیزی را لمس نکرده بودم. من یک سال خودم را در اتاق حبس کردم، به خودم سختی دادم و زحمت کشیدم و حالاخدا به من لطف کرده است. ضمن‌ای که لطف مردم هم هست. اگر مردم آلبوم را گوش نمی‌کردند این اتفاق نمی‌افتاد.<br />
   <br />
 * در مورد کنسرت‌ها چطور؟ این همه استقبال از کنسرت‌های محسن یگانه چه دلیلی دارد؟ با وجودی که بیشترین کنسرت را می‌گذارد و البته هر چه می‌گذرد تا حدودی هم به جنبه تکرار می‌افتد و هم کیفیت اجرا‌ها پائین می‌آید. حتی با حالت مریض هم روی سن می‌روی. آیا می‌خواهی از همه ظریفیت‌های مالی موفقیت رگ خواب استفاده کنی و هر چه می‌توانید پیش از آلبوم جدید کنسرت برگزار کند؟<br />
<br />
*من همیشه سعی کرده‌ام در کنسرت‌هایم تغییراتی را لحاظ کنم و اصلا موافق این نیستم که بگویید کنسرت‌ها به ورطه تکرار افتاده‌اند. اما در عین حال خودمان را می‌کشیم که به چارچوب اصلی قطعات دست نزنیم. نمی‌خواهیم چیز عجیب و غریب رو کنیم ولی برنامه ریزی برای قطعات داریم که در کنسرت صدادهی بهتری داشته باشند. چیز جالب دیگر در مورد گروه من این است که ما همیشه در پشت صحنه پر از انرژی مثبت هستیم. کسی نیست که انرژی منفی داشته باشد. فقط علی ثابت باید یک کم بیشتر از بقیه حواسش را جمع کند بنابراین نیاز به تمرکز بیشتری دارد من با نوازنده‌ها و گروه خوبی دارم کار می‌کنم. همین طور با شرکت «آوای هنر».آخر از همه این است که دو طرف قضیه دارند سعی می‌کنند جو خوبی ایجاد کنند. از طرفی تماشاچیان و از طرف دیگر خود ما. مثلا در اجراهای قبلی من برای خواندن نت سی می‌نور خیلی اذیت می‌شدم اما در اجراهای بعدی این مشکل را حل کردیم و من نت‌هایی را می‌خوانم که از لا دیز بمل به سی می‌رسد نیم پرده بالا می‌آورم. فشار کنسرت‌ها یک مقدار رویم زیاد است. همین باعث می‌شد فشار قلبی داشته باشم و برای شب‌های بعدی نتوانم ادامه بدهم. تنظیم قطعه سکوت را عوض نکردیم و مثل اوجینال ان خواندم فقط یک مقدار پایین‌تر آن را خواندم. اما فکر نکنید با این کار، کار راحت تری کرده‌ام. در سکوت نت بالایی اجرا می‌کنم که آن را پایین آوردم ولی عملا کاری کردم که برای خواندنش سخت‌تر شده است. در مورد توان مالی هم باید بگویم که اگر توان مالی‌ام می‌رسید، بسیار زود‌تر از این‌ها آلبومم را جمع می‌کردم. این را صادقانه می‌گویم <br />
<br />
* چرا کنسرت خارج از کشور نمی‌روید؟<br />
نمی‌روم چون دلیل شخصی و خاصی برای خودم دارم. ترجیح هم می‌دهم در این مورد توضیحی ندهم. این مساله نه شخصی است و نه خانوادگی. اجازه بدهید مطرحش نکنم.<br />
<br />
* کی دیگر از ایراداتی که به شما وارد است این است که چرا انتخاب خوبی برای لباس‌های کنسرت‌هایتان ندارید؟ پوشش شما در کنسرت‌هایتان شاید مناسب یک سوپراستار نباشد?<br />
من به این معتقدم که آدم‌ها کلی هزینه کرده‌اند و پول داده‌اند که به کنسرت بیایند تا من را ببینند و صدایم را بشنوند. دستشان درد نکند. حالا من بیایم و خودم را به نمایش بگذارم و برایشان شو اجرا کنم؟ خودم را عذاب بدهم که آن‌ها من را در لباسی که تویش معذبم ببینند؟ به نظر من یک لباس راحت خیلی بهتر از این است که یک دست کت و شلواری بپوشی که اصلا در ان راحت نیستی. این جور لباس‌ها برای آتلیه و عکاسی مناسب است. اگر قرار است مردم لذت ببرند از کنسرت من پس بهتر است که من سرحال باشم. نه اینکه در یک لباس باشم که خودم هم از پوشیدن آن عذاب می‌کم.<br />
<br />
* در مورد همکاری با فرزاد فرزین کارتان به کجا رسید؟<br />
در مورد همکاری که نه ولی بگذاری چیزی بگویم. دوستی که واقعا دوست کسی باشد، پشت دوستش را خالی نمی‌کند و این کاری بود که من برای فرزاد کردم و پشتش را خالی نکردم. اما فرزاد این کار را با من کرد و پشتم را خالی کرد. یک سری افراد خبر بیار متاسفانه باعث شدند که این اتفاق بیافتد. من واقعا با او رفیق بودم. اگر یادش نرفته باشد، می‌داند که چه کمک‌هایی به او کرده‌ام!‌ای کاش فرزاد حداقل رعایت می‌کرد. و حداقل یکی از قطعاتش بی‌اندازه شبیه «سکوت» نبود. اینقدر راحت با قطعه من بازی نمی‌شد و ملودی‌ام به سرقت نمی‌رفت. در مورد خودم هم باید بگویم اگر کسی از این به بعد ادعای می‌کند محسن آهنگ و ملودی دزدیده است، حتما اصل آن را با مدرک بیاورد. مگر اینکه هدفشان چیز دیگری باشد و به دنبال دردسرهای تازه تری باشند و این حرف را بزنند. فرزاد بهتر است قاطی این بازی‌ها نشود. قاطی شدن در این جور بازی‌ها برای این دوستان دوسرش باخت است.<br />
من جدیدا آدم جدی‌ای شده‌ام. این دفعه با همیشه فرق می‌کنم. این را به عنوان نصیحت می‌گویم که با اعصاب من بازی نکنند. من یک مقدار متفاوتم. جدای از اینکه پای همه چیز می‌ایستم تا زنده‌ام بدی‌ها را فراموش نمی‌کنم. یک لحظه نابهنگام و غافلگیر کننده تقاص دادن بس است. دنیا عجیب جای کوچکی است. در‌‌ همان کوچه پس کوچه‌ها کلی می‌شود آدم آشنا دید. من سال‌های اول که به تهران آمدم و درس می‌خواندم فکر می‌کردم در تهران تنها هستم و کسی را نمی‌شناسم و گم می‌شوم. اما وقتی قدم می‌زدم کلی آشنا می‌دیدم. من می‌گویم بهتر است پشت فکر‌ها عمل باشد. معمولا پشت عمل‌ها فکر است. چون همه اول به چیزی عمل می‌کنند که بعد‌ها به آن و عواقبش فکر می‌کنند. در مورد «سکوت» یک نیمچه سرقت هنری شکل گرفت و این اصلا چیز جالبی نیست. حالا هر کس هرجوی که دلش می‌خواهد فکر کند.<br />
<br />
* و در پایان به نظرت نکته‌ای باقی مانده است؟<br />
نه فکر نمی‌کنم و مطمئنم که آلبوم سوم که امیدوارم خیلی زود در دسترس مخاطبانم قرار بگیرد پاسخ قاطعی به همه این حواشی ساخته شده برایم است. در پایان هم از همه کسانی که در این گفت‌و‌گو اسم بردم می‌خواهم که اگر مشکلی و یا پاسخی درباره حرف‌های من دارند با دلیل و سند و مدرک بیان کنند و انگ زدن‌ها تهمت زدن‌ها را تمام کنند.<br />
<br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معرفی شاخه های موسیقی]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6179.html</link>
			<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 11:48:53 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6179.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">Classic Music / Art Music(موسیقی کلاسیک): به طور عام به مجموعه عظیمی از سبک ها و فرم های مختلف اما در ارتباط با هم اشاره دارد. موسیقی کلاسیک در حالت کلی خود تنها به معنای موسیقی کلاسیک اروپایی می باشد. از موسیقی کلاسیک نمی توان تعریف دقیقی ارئه کرد، اما به طور خلاصه باید گفت آثار این سبک همگی توسط موسیقیدانانی خلق می شود که به طور ویژه و بسیار تخصصی در ارتباط با علم موسیقی آموزش دیده اند. اثر موسیقی کلاسیک همگی بر اساس قواعد علمی موسیقی پدید می آیند<br />
Hip Hop / Rap / Rapcore(موسیقی هیپ هاپ یا موسیقی رپ):یکی از سبک‌های موسیقی است که به‌طور موازی با فرهنگ هیپ هاپ رشد کرد.<br />
موسیقی هیپ هاپ از دو بخش اصلی تشکیل شده‌است: رپ (MC) و DJ (ترکیب صدا و اسکرچ) موسیقی رپ پس از موسیقی کلاسیک دومین موسیقی محبوب در ایالات متحده آمریکا بود موسیقی هیپ هاپ، عموماً از یک یا چند خواننده رپ که داستان‌های شبه خود زندگی نامه تعریف می‌کنند تشکیل شده‌است، این داستان‌ها اغلب مربوط به یک همتای خیالی، و به صورت اشعار بسیار ریتمیک پر از تکنیک‌هایی همچون همگونی مصوت‌ها، تجانس آوایی، و قافیه است. خواننده رپ با یک قطعه سازی که اغلب از آن تحت عنوان «بیت» یاد می‌شود همراهی می‌شود<br />
<br />
Rock / Roch &amp; Roll(موسیقی راک):<br />
گونه‌ای موسیقی عامه پسند که در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی در امریکا با نام راک اند رول شکل گرفت و از نظر تأثیرات اجتماعی و گستردگی شنوندگانش در بین انواع موسیقی بی‌همتا است. نام راک کوتاه شده عبارت راک اند رول است و از فعل to rock در زبان انگلیسی به معنای جنباندن و تکان خوردن می‌آید. از اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی نام راک اند رول صرفاً به موسیقی دهه ۵۰ و ۶۰ اطلاق شده ولی نام راک همچنان به‌عنوان نام فراگیر این گونه (که شامل راک اند رول هم می‌شود) به‌کار می‌رود. این موسیقی در بلوز ریشه دارد.<br />
سبک های موسیقی راک<br />
1-راک اند رول 2-پاپ راک 3-سافت راک 4-گرانج 5-الترناتیو راک 6-هارد راک 7-پانک راک<br />
<br />
<br />
Pop(موسیقی پاپ):<br />
موسیقی پاپ ژانری از موسیقی مردمی یا عامه پسند است که با موسیقی کلاسیک، موسیقی هنری و موسیقی فولکورتفاوت دارد. در حقیقت این واژه بیانگر مشخصه هایی چون سبک خوانندگی سرشار از احساسات، ترانه هایی عموما با مضامین عاطفی، ریتم های ضربی، ملودی های پیش پاافتاده، هارمونی های آسان و ساختاری تکراری است، به گونه ای که مردم عادی به راحتی آن را درک و ارتباط لازم را با آن برقرار می نمایند.<br />
شاید بتوان موسیقی پاپ را نوعی زبان ساده موسیقیایی مشترک در بین مردم در سراسر جهان دانست. این نوع موسیقی معمولا شامل عناصری از موسیقی راک، hip hop ، R&amp;B ، soul و در برخی موارد موسیقی کانتری country است و به همین دلیل از انعطاف پذیری بسیاری برخوردار است. برخی از ترانه های موسیقی پاپ از جمله ترانه هایی که در ارتباط با رویدادهای ورزشی خوانده می شوند و معمولا رنگ و بوی وطن پرستی دارند، با استقبال فراوان علاقمندان روبرو می شوند و در لیست آهنگ های پرفروش پاپ قرار می گیرند. <br />
<br />
Jazz(موسیقی جاز):<br />
Jazz فرم ویژه ای در موسیقی است که ریشه اصلی آن به سبک های Folk Blues و Regtime و موسیقی اروپایی باز می گردد. این سبک را می توان اولین فرم هنری مهمی دانست که در ایالات متحده پا به عرصه وجود گذاشت. این موسیقی از زمان پیدایش خود در اوایل قرن بیستم تا امروز شاهد پیشرفا های چشمگیری بوده است و سبک های بسیاری چون Bop, Cool Jazz, Jazz Fusion Bebop, Hard و ... از آن منشعب گشته اند. موسیقی Jazz در ابتدا سبکی سازی Instrumenal بود. از مهمترین سازهای مورد استفاده در این سبک میتوان به ساکسیفون و ترومپت اشاره کرد. از دیگر سازهای اصلی این سبک می توان به ترومبوم، پیانو، کنترباس، گیتار و درامز اشاره کرد. در فرم های قدیمی تر Jazz استفاده از سازهایی چون بانجو و کلارینت نیز مرسوم بود. علی رغم آنکه در سال های بعد خوانندگان نیز به این موسیقی راه یافتند و اشعار بسار معروفی نیز در چهار چوب این سبک ارئه شد، با این وجود سبک Jazz همچنان به عنوان یک موسیقی Instrumental معروف است. دوران اوج موسیقی Jazz فاصله سال های 1920 تا 1950 بود و طی این سال ها این سبک محبوب ترین موسیقی در میان عامه مردم بود. حتی موسیقی پاپ در آن سال ها تاثیرات بسیاری از سبک Jazz گرفته بود. موسیقیدان های Jazz عموما از ساختارهای آکوردی پیچیده و هارمونی پیشرفته ای در آثار خود بهره می بردند. ساخت و اجرای قطعات Jazz عموما به دانش بالایی نیاز دارد. این سبک تاثیرات بسیاری بر سبک های جدید موسیقی همچون Rock, Hip Hop و Electronica گذاشته است. این سبک تاثیرات بسیار نیز بر موسیقی Rhythem And Blues داشته است. امروزه آهنگسازان شاخه Art Music استفاده بسیاری از عناصر موسیقی Jazz در آثار خود می برند<br />
<br />
Blues<br />
Blues سبکی آوازی و سازی است که ریشه آن به اجتماعات آفریقایی – آمریکایی در ایالات متحده باز می گردد. منشا اصلی این موسیقی به مراسم مذهبی در آفریقا، ترانه های کارگران سیاه پوست و دیگر عناصری باز می گردد که همگی ریشه در مناطق غربی قاره آفریقا دارند. این سبک بیشتر تاثیر را بر سبک های جدیدی که امروزه به عنوان Pop Music در آمریکا و اروپا شناخته می شوند داشته است. تاثیرات این سبک را به خوبی می توان در سبک هایی چون Roll, Ragtime &amp; Jazz, Rock و ... مشاهده کرد. این سبک همچنین الهام بخش آهنگسازان بسیاری در عرصه موسیقی کلاسیک بوده است. با در نظر گرفتن این تاثیرات قدرتمند می توان Blues را به عنوان مادر کلیه سبک های Popular در آمریکا معرفی کرد.<br />
<br />
<br />
New Age<br />
سبکی در موسیقی است که تاکید بسیار زیادی بر بیان عواطف و اخساسات درونی دارد. این موسیقی معمولا از درون مایه آرام و آرامش بخش برخوردار است. آنجه در این آثار بسیار شاخص می باشد نوعی تاکید ویژه بر معنویت و مسائل روحی است. حتی برخی از آثار این سبک را می توان در مواردی چون موسیقی درمانی نیز به کار برد. موسیقی دان های این سبک معمولا از دانش و توانایی بسیاری بر خوردار هستند و به خوبی می توانند شنوندگان را جذب آثار خود کنند.<br />
<br />
<br />
Electronica<br />
این شاخه از موسیقی به سبک های Disco و Funk در اوایل دهه هفتاد باز می گردد. در این سبک ها برای نخستین بار به شکل گسترده ای از سازهای الکترونیک برای اجرای موسیقی استفاده شد و این روند به گونه ای ادامه یافت که سر انجام فرم کاملا جدیدی از دل این سبک ها بیرون آمد. شهرهای شیکاگو، دیتریت و نیویورک نخستین مناطقی هستند که برای نخستین بار شاهد اجرای سبک هایی چون Techno در اواخر دهه هستاد بودند. این سبک از موسیقی در بریتانا نیز گسترش چشم گیری یافته است و امروزه به یکی از محبوب ترین سبک های موسیقی Pop تبدیل گشته. علی رغم اینکه این سبک در ابتدا نوعی موسیقی رقص بود اما به تدریج تهیه کنندگان برای نفوذ بیشتر به خانه، سبک های ملایم تر و آرام تری را نیز در آثار خود تجربه کردند<br />
<br />
<br />
Country Music<br />
 در واقع همان موسیقی محلی است که به شکل ساده به بیان سنت ها و عواطف می پردازد. موسیقی کانتری سبکی بسیار ساده می باشد و موضوعات، ملودی و اشعار آن شباهت هایی نیز با موسیقی Blues دارد. اکثر ترانه های این سبک بر اساس چند آکورد ساده و یک ملودی خطی ساده می باشند. این شکل از موسیقی علی رغم سادگی باعث پیدایش Style های بسیار متفاوتی گشته است. موسیقی Country سبکی بود که در میان ساکنان جنوبی ایالات متحده گسترش یافت. موسیقی اولیه Country به شکل بسیار ساده از گیتار و فیدل تشکیل شده بود. اما با گسترش این موسیقی به تدریج ریتم های این سبک از حالت ساده گذشته خارج شده و به تدریج بستر مناسبی را برای پیدایش سبک هایی چون Swing در دیگر شاخه های Pop و Rock فراهم آورد.<br />
<br />
Rhythm And Blues<br />
نامی برای موسیقی های عامه پسند سیاهپوستان بود. به کار بردن عبارت B&amp;R در واقع اشاره به شاخه ای از موسیقی Pop دارد که در فاصله سال های 1940تا 1960 در اوج محبوبیت بود. این موسیقی نه Jazz بود و نه Blues و بسیار سبکتر از سبک های قبلی اجرا می شد. در اوایل دها 1950 این موسیقی به موفقیت بسیاری چخ در میان سیاه پوستان و چه در بین سفید پوستان دست یافت. صفحات این موسیقی با حجمی بسیار زیاد در همه جا به فروش می رسید و به تدریج زمینه را برای پیدایش Rock &amp; Roll فراهم می کرد. یکی از مهمترین زیر سبک های این موسیقی Doo Wop نام داشت. در این شاخه از B&amp;P تاکید بسیار زیادی بر پلی فونی در آواز وجود داشت که با تاثیر از سبک Gospel بوجود آمده بود. B&amp;R تاثیرات بسیاری نیز بر سبک Soul داشته است. موسیقی Funk در اواخر دهه شصت میلادی از سبک Soul نشات گرفت و خود بدل به یکی زا پیچیده ترین زیر سبک های این موسیقی گردید. ریتم های موسیقی Funk از جمله مهمترین عناصر موسیقی Pop به شمار می آیند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">Classic Music / Art Music(موسیقی کلاسیک): به طور عام به مجموعه عظیمی از سبک ها و فرم های مختلف اما در ارتباط با هم اشاره دارد. موسیقی کلاسیک در حالت کلی خود تنها به معنای موسیقی کلاسیک اروپایی می باشد. از موسیقی کلاسیک نمی توان تعریف دقیقی ارئه کرد، اما به طور خلاصه باید گفت آثار این سبک همگی توسط موسیقیدانانی خلق می شود که به طور ویژه و بسیار تخصصی در ارتباط با علم موسیقی آموزش دیده اند. اثر موسیقی کلاسیک همگی بر اساس قواعد علمی موسیقی پدید می آیند<br />
Hip Hop / Rap / Rapcore(موسیقی هیپ هاپ یا موسیقی رپ):یکی از سبک‌های موسیقی است که به‌طور موازی با فرهنگ هیپ هاپ رشد کرد.<br />
موسیقی هیپ هاپ از دو بخش اصلی تشکیل شده‌است: رپ (MC) و DJ (ترکیب صدا و اسکرچ) موسیقی رپ پس از موسیقی کلاسیک دومین موسیقی محبوب در ایالات متحده آمریکا بود موسیقی هیپ هاپ، عموماً از یک یا چند خواننده رپ که داستان‌های شبه خود زندگی نامه تعریف می‌کنند تشکیل شده‌است، این داستان‌ها اغلب مربوط به یک همتای خیالی، و به صورت اشعار بسیار ریتمیک پر از تکنیک‌هایی همچون همگونی مصوت‌ها، تجانس آوایی، و قافیه است. خواننده رپ با یک قطعه سازی که اغلب از آن تحت عنوان «بیت» یاد می‌شود همراهی می‌شود<br />
<br />
Rock / Roch &amp; Roll(موسیقی راک):<br />
گونه‌ای موسیقی عامه پسند که در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی در امریکا با نام راک اند رول شکل گرفت و از نظر تأثیرات اجتماعی و گستردگی شنوندگانش در بین انواع موسیقی بی‌همتا است. نام راک کوتاه شده عبارت راک اند رول است و از فعل to rock در زبان انگلیسی به معنای جنباندن و تکان خوردن می‌آید. از اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی نام راک اند رول صرفاً به موسیقی دهه ۵۰ و ۶۰ اطلاق شده ولی نام راک همچنان به‌عنوان نام فراگیر این گونه (که شامل راک اند رول هم می‌شود) به‌کار می‌رود. این موسیقی در بلوز ریشه دارد.<br />
سبک های موسیقی راک<br />
1-راک اند رول 2-پاپ راک 3-سافت راک 4-گرانج 5-الترناتیو راک 6-هارد راک 7-پانک راک<br />
<br />
<br />
Pop(موسیقی پاپ):<br />
موسیقی پاپ ژانری از موسیقی مردمی یا عامه پسند است که با موسیقی کلاسیک، موسیقی هنری و موسیقی فولکورتفاوت دارد. در حقیقت این واژه بیانگر مشخصه هایی چون سبک خوانندگی سرشار از احساسات، ترانه هایی عموما با مضامین عاطفی، ریتم های ضربی، ملودی های پیش پاافتاده، هارمونی های آسان و ساختاری تکراری است، به گونه ای که مردم عادی به راحتی آن را درک و ارتباط لازم را با آن برقرار می نمایند.<br />
شاید بتوان موسیقی پاپ را نوعی زبان ساده موسیقیایی مشترک در بین مردم در سراسر جهان دانست. این نوع موسیقی معمولا شامل عناصری از موسیقی راک، hip hop ، R&amp;B ، soul و در برخی موارد موسیقی کانتری country است و به همین دلیل از انعطاف پذیری بسیاری برخوردار است. برخی از ترانه های موسیقی پاپ از جمله ترانه هایی که در ارتباط با رویدادهای ورزشی خوانده می شوند و معمولا رنگ و بوی وطن پرستی دارند، با استقبال فراوان علاقمندان روبرو می شوند و در لیست آهنگ های پرفروش پاپ قرار می گیرند. <br />
<br />
Jazz(موسیقی جاز):<br />
Jazz فرم ویژه ای در موسیقی است که ریشه اصلی آن به سبک های Folk Blues و Regtime و موسیقی اروپایی باز می گردد. این سبک را می توان اولین فرم هنری مهمی دانست که در ایالات متحده پا به عرصه وجود گذاشت. این موسیقی از زمان پیدایش خود در اوایل قرن بیستم تا امروز شاهد پیشرفا های چشمگیری بوده است و سبک های بسیاری چون Bop, Cool Jazz, Jazz Fusion Bebop, Hard و ... از آن منشعب گشته اند. موسیقی Jazz در ابتدا سبکی سازی Instrumenal بود. از مهمترین سازهای مورد استفاده در این سبک میتوان به ساکسیفون و ترومپت اشاره کرد. از دیگر سازهای اصلی این سبک می توان به ترومبوم، پیانو، کنترباس، گیتار و درامز اشاره کرد. در فرم های قدیمی تر Jazz استفاده از سازهایی چون بانجو و کلارینت نیز مرسوم بود. علی رغم آنکه در سال های بعد خوانندگان نیز به این موسیقی راه یافتند و اشعار بسار معروفی نیز در چهار چوب این سبک ارئه شد، با این وجود سبک Jazz همچنان به عنوان یک موسیقی Instrumental معروف است. دوران اوج موسیقی Jazz فاصله سال های 1920 تا 1950 بود و طی این سال ها این سبک محبوب ترین موسیقی در میان عامه مردم بود. حتی موسیقی پاپ در آن سال ها تاثیرات بسیاری از سبک Jazz گرفته بود. موسیقیدان های Jazz عموما از ساختارهای آکوردی پیچیده و هارمونی پیشرفته ای در آثار خود بهره می بردند. ساخت و اجرای قطعات Jazz عموما به دانش بالایی نیاز دارد. این سبک تاثیرات بسیاری بر سبک های جدید موسیقی همچون Rock, Hip Hop و Electronica گذاشته است. این سبک تاثیرات بسیار نیز بر موسیقی Rhythem And Blues داشته است. امروزه آهنگسازان شاخه Art Music استفاده بسیاری از عناصر موسیقی Jazz در آثار خود می برند<br />
<br />
Blues<br />
Blues سبکی آوازی و سازی است که ریشه آن به اجتماعات آفریقایی – آمریکایی در ایالات متحده باز می گردد. منشا اصلی این موسیقی به مراسم مذهبی در آفریقا، ترانه های کارگران سیاه پوست و دیگر عناصری باز می گردد که همگی ریشه در مناطق غربی قاره آفریقا دارند. این سبک بیشتر تاثیر را بر سبک های جدیدی که امروزه به عنوان Pop Music در آمریکا و اروپا شناخته می شوند داشته است. تاثیرات این سبک را به خوبی می توان در سبک هایی چون Roll, Ragtime &amp; Jazz, Rock و ... مشاهده کرد. این سبک همچنین الهام بخش آهنگسازان بسیاری در عرصه موسیقی کلاسیک بوده است. با در نظر گرفتن این تاثیرات قدرتمند می توان Blues را به عنوان مادر کلیه سبک های Popular در آمریکا معرفی کرد.<br />
<br />
<br />
New Age<br />
سبکی در موسیقی است که تاکید بسیار زیادی بر بیان عواطف و اخساسات درونی دارد. این موسیقی معمولا از درون مایه آرام و آرامش بخش برخوردار است. آنجه در این آثار بسیار شاخص می باشد نوعی تاکید ویژه بر معنویت و مسائل روحی است. حتی برخی از آثار این سبک را می توان در مواردی چون موسیقی درمانی نیز به کار برد. موسیقی دان های این سبک معمولا از دانش و توانایی بسیاری بر خوردار هستند و به خوبی می توانند شنوندگان را جذب آثار خود کنند.<br />
<br />
<br />
Electronica<br />
این شاخه از موسیقی به سبک های Disco و Funk در اوایل دهه هفتاد باز می گردد. در این سبک ها برای نخستین بار به شکل گسترده ای از سازهای الکترونیک برای اجرای موسیقی استفاده شد و این روند به گونه ای ادامه یافت که سر انجام فرم کاملا جدیدی از دل این سبک ها بیرون آمد. شهرهای شیکاگو، دیتریت و نیویورک نخستین مناطقی هستند که برای نخستین بار شاهد اجرای سبک هایی چون Techno در اواخر دهه هستاد بودند. این سبک از موسیقی در بریتانا نیز گسترش چشم گیری یافته است و امروزه به یکی از محبوب ترین سبک های موسیقی Pop تبدیل گشته. علی رغم اینکه این سبک در ابتدا نوعی موسیقی رقص بود اما به تدریج تهیه کنندگان برای نفوذ بیشتر به خانه، سبک های ملایم تر و آرام تری را نیز در آثار خود تجربه کردند<br />
<br />
<br />
Country Music<br />
 در واقع همان موسیقی محلی است که به شکل ساده به بیان سنت ها و عواطف می پردازد. موسیقی کانتری سبکی بسیار ساده می باشد و موضوعات، ملودی و اشعار آن شباهت هایی نیز با موسیقی Blues دارد. اکثر ترانه های این سبک بر اساس چند آکورد ساده و یک ملودی خطی ساده می باشند. این شکل از موسیقی علی رغم سادگی باعث پیدایش Style های بسیار متفاوتی گشته است. موسیقی Country سبکی بود که در میان ساکنان جنوبی ایالات متحده گسترش یافت. موسیقی اولیه Country به شکل بسیار ساده از گیتار و فیدل تشکیل شده بود. اما با گسترش این موسیقی به تدریج ریتم های این سبک از حالت ساده گذشته خارج شده و به تدریج بستر مناسبی را برای پیدایش سبک هایی چون Swing در دیگر شاخه های Pop و Rock فراهم آورد.<br />
<br />
Rhythm And Blues<br />
نامی برای موسیقی های عامه پسند سیاهپوستان بود. به کار بردن عبارت B&amp;R در واقع اشاره به شاخه ای از موسیقی Pop دارد که در فاصله سال های 1940تا 1960 در اوج محبوبیت بود. این موسیقی نه Jazz بود و نه Blues و بسیار سبکتر از سبک های قبلی اجرا می شد. در اوایل دها 1950 این موسیقی به موفقیت بسیاری چخ در میان سیاه پوستان و چه در بین سفید پوستان دست یافت. صفحات این موسیقی با حجمی بسیار زیاد در همه جا به فروش می رسید و به تدریج زمینه را برای پیدایش Rock &amp; Roll فراهم می کرد. یکی از مهمترین زیر سبک های این موسیقی Doo Wop نام داشت. در این شاخه از B&amp;P تاکید بسیار زیادی بر پلی فونی در آواز وجود داشت که با تاثیر از سبک Gospel بوجود آمده بود. B&amp;R تاثیرات بسیاری نیز بر سبک Soul داشته است. موسیقی Funk در اواخر دهه شصت میلادی از سبک Soul نشات گرفت و خود بدل به یکی زا پیچیده ترین زیر سبک های این موسیقی گردید. ریتم های موسیقی Funk از جمله مهمترین عناصر موسیقی Pop به شمار می آیند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[2اسفند]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6178.html</link>
			<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 09:43:52 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6178.html</guid>
			<description><![CDATA[مسیرزندگی به سمت رشد و تعالی در حرکت است وظیفه هرانسانی است که خودش را بااین حرکت اجباری تطبیق دهد.این حرکت قالب ، وجه مشترک تمام موجودات در طبیعت می باشد. می گویند خواست و اراده خداوند در این راستا متجلی است.<br />
امروز اگر من طالب دوستی و عشق به همنوع باشم به طور یقین خداوند به عنوان خالق من از عشق و دوستی خودش به من عطا کرده است.<br />
امروز سعی می کنم با کمک به همنوع و همدردان و دوست داشتن آنها خودم را درجهت حرکت به سوی رشد و تکامل آماده کنم. امروز دعا می کنم که خداوند مرا به جهتی هدایت کند که بیشتر دوست داشته باشم تاجایی که آنها هم مرا به همان اندازه که دوستشان دارم دوست داشته باشند.<br />
آیا آمادگی دارم تا خداوند عشق حقیقی که برگرفته از وجود پرمهر خودش می باشد به جای وابستگی های کاذب که من به مرور آن را کسب کرده ام جایگزین کند؟<br />
امروز زاویه جدیدی از عشق در مقابل دیدگانم قرار گرفته است!<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">عشق دررها کردن متجلی است</span>!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مسیرزندگی به سمت رشد و تعالی در حرکت است وظیفه هرانسانی است که خودش را بااین حرکت اجباری تطبیق دهد.این حرکت قالب ، وجه مشترک تمام موجودات در طبیعت می باشد. می گویند خواست و اراده خداوند در این راستا متجلی است.<br />
امروز اگر من طالب دوستی و عشق به همنوع باشم به طور یقین خداوند به عنوان خالق من از عشق و دوستی خودش به من عطا کرده است.<br />
امروز سعی می کنم با کمک به همنوع و همدردان و دوست داشتن آنها خودم را درجهت حرکت به سوی رشد و تکامل آماده کنم. امروز دعا می کنم که خداوند مرا به جهتی هدایت کند که بیشتر دوست داشته باشم تاجایی که آنها هم مرا به همان اندازه که دوستشان دارم دوست داشته باشند.<br />
آیا آمادگی دارم تا خداوند عشق حقیقی که برگرفته از وجود پرمهر خودش می باشد به جای وابستگی های کاذب که من به مرور آن را کسب کرده ام جایگزین کند؟<br />
امروز زاویه جدیدی از عشق در مقابل دیدگانم قرار گرفته است!<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">عشق دررها کردن متجلی است</span>!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 اسفند]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6177.html</link>
			<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 04:19:11 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6177.html</guid>
			<description><![CDATA[سنت دوازدهم اهمیت «ترجیح دادن اصول به شخصیت⁯⁯ها» را به ما یادآوری می⁯کند. در جلسات بهبودی شاید این عبارت بدین صورت بیان شود: «پیام⁯رسان را تیرباران نکنید». ما اغلب پیام را با پیام⁯رسان اشتباه می⁯گیریم و چون با فرد سخنگو در جلسه تضادهای شخصیتی داریم، صحبت⁯های او را انکار می⁯کنیم.   <br />
اگر با صحبت⁯⁯های افراد معینی در جلسات مشکل داریم، ممکن است از راهنمای خود کمک بخواهیم. راهنما می⁯تواند به ما کمک کند تا به جای اینکه بر فرد سخنگو تمرکز کنیم، بر آنچه گفته شده، تمرکز کنیم. راهنما همچنین می⁯تواند در بررسی رنجش⁯هایی به ما کمک کند که ممکن است ما را از اذعان ارزش بهبودی برخی افراد خاص باز می‌دارد. وقتی به خود اجازه می⁯دهیم بر اساس پیشنهاد قدم دوازدهم به جای شخصیت⁯ها بر اصول بهبودی تمرکز کنیم، بهره⁯های بسیار بیشتری که از جلسات نصیب ما می⁯شود، شگفت⁯انگیز است. <br />
<br />
فقط برای امروز:  اصل گمنامی را در جلسه NA تمرین می⁯کنم. به جای شخصیت پیام⁯رسان بر پیام بهبودی تمرکز می⁯کنم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سنت دوازدهم اهمیت «ترجیح دادن اصول به شخصیت⁯⁯ها» را به ما یادآوری می⁯کند. در جلسات بهبودی شاید این عبارت بدین صورت بیان شود: «پیام⁯رسان را تیرباران نکنید». ما اغلب پیام را با پیام⁯رسان اشتباه می⁯گیریم و چون با فرد سخنگو در جلسه تضادهای شخصیتی داریم، صحبت⁯های او را انکار می⁯کنیم.   <br />
اگر با صحبت⁯⁯های افراد معینی در جلسات مشکل داریم، ممکن است از راهنمای خود کمک بخواهیم. راهنما می⁯تواند به ما کمک کند تا به جای اینکه بر فرد سخنگو تمرکز کنیم، بر آنچه گفته شده، تمرکز کنیم. راهنما همچنین می⁯تواند در بررسی رنجش⁯هایی به ما کمک کند که ممکن است ما را از اذعان ارزش بهبودی برخی افراد خاص باز می‌دارد. وقتی به خود اجازه می⁯دهیم بر اساس پیشنهاد قدم دوازدهم به جای شخصیت⁯ها بر اصول بهبودی تمرکز کنیم، بهره⁯های بسیار بیشتری که از جلسات نصیب ما می⁯شود، شگفت⁯انگیز است. <br />
<br />
فقط برای امروز:  اصل گمنامی را در جلسه NA تمرین می⁯کنم. به جای شخصیت پیام⁯رسان بر پیام بهبودی تمرکز می⁯کنم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پیام تسلیت به دوست عزیز نرگس خاتون ]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6175.html</link>
			<pubDate>Mon, 20 Feb 2012 19:07:36 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6175.html</guid>
			<description><![CDATA[باسلام به نرگس عزیز من راهم درغم خودت شریک بدان از خداوند برای بازماندگان صبر وبرای آن عزیز از دست رفته طلب مغفرت دارم .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[باسلام به نرگس عزیز من راهم درغم خودت شریک بدان از خداوند برای بازماندگان صبر وبرای آن عزیز از دست رفته طلب مغفرت دارم .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقدينگي سرگردان و اقتصاد ايران]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6172.html</link>
			<pubDate>Mon, 20 Feb 2012 10:12:37 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6172.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;"><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نقدينگي سرگردان و اقتصاد ايران</span><br />
<br />
<br />
در مقاله زیر باختصار درباره اثرات منفی ورود نقدینگی های سرگردان به اقتصاد توضیح داده ایم. و در ادامه با چند مثال موردی مسئله بررسی شده است.<br />
<br />
یکی از مشکلاتی که پیش از اجرای طرح مهم هدفمندی یارانه ها نسبت به آن هشدار داده می شد، نرخ تورم بالای 50 درصد بود. که این مسئله با همکاری کم نظیر مردم و مسئولین و البته تمهیدات اقتصادی دولت رخ نداد. اما همواره و از ابتدای اجرای طرح توصیه می شد که نسبت به مدیریت درست نقدینگی حاصل از اجرای طرح اقدامات مناسب اتخاذ شود.<br />
آن چه که این روزها در بازار ارز رخ داده و پیش از آن هم در بازار طلا و سکه شاهد آن بودیم می تواند حاصل همین عدم توجه به نقدینگی های سرگردان باشد. برای بررسی بهتر موضوع ابتدا تعریفی از نقدینگی ارائه می دهیم<br />
در یک تعریف ساده، مجموع اسکناس و مسکوکات و منابع اعتبارات بانکی، مهم‌ترین اجزای تشکیل دهنده نقدینگی هستند.<br />
درباره علت تاثیر نقدینگی بر رشد تورم نیز به طور ساده می‌توان اشاره کرد که هر چه پول سرگردان دست مردم بیشتر باشد، تمایل و تقاضای مردم به خرید کالای مصرفی افزایش می‌یابد و بر اساس ساده‌ترین معادله علم اقتصاد، در صورتی که افزایش تقاضا با افزایش عرضه همراه نباشد، قیمت رشد می‌کند که به میانگین رشد قیمت کالاها و خدمات پرمصرف در یک دوره یک ساله، نرخ تورم می‌گویند.<br />
نقدینگی باید با گردشی که دست افراد جامعه دارد تکافوی جریان کالاها و خدمات را بنماید. بدین ترتیب قیمت کالاها با میزان نقدینگی و سرعت گردش آن بستگی پیدا می‌کند.<br />
رشد بی‌رویه نقدینگی، باعث رشد سریع تقاضا برای کالاها و خدمات شده و چون در کوتاه‌مدت عرضه کالا و خدمات محدود است این امر منجر به ایجاد تورم در اقتصاد می‌شود<br />
رشد بی‌رویه نقدینگی، باعث رشد سریع تقاضا برای کالاها و خدمات شده و چون در کوتاه‌مدت عرضه کالا و خدمات محدود است این امر منجر به ایجاد تورم در اقتصاد می‌شود.<br />
کنترل حجم نقدینگی در سطح بهینه هدف نهایی کشورها برای رسیدن به اهداف کلان اقتصادی مثل ایجاد رشد در تولیدات، کنترل تورم، ایجاد موازنه در پرداخت‌های خارجی و ایجاد اشتغال است. در واقع کنترل نقدینگی به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف نهایی اقتصاد است.<br />
بدین منظور حجم نقدینگی به گونه‌ای در نظر گرفته می‌شود که با حمایت از رشد تولیدات داخلی در حد ظرفیت‌های تولیدی کشور از بروز تورم جلوگیری کند.<br />
<br />
مقامات پولی هر اقتصاد به این نکته توجه دارند که میزان پول در اقتصاد به چه مقدار نقدینگی را در کشور ایجاد می‌کند.<br />
چنانچه میزان نقدینگی در اقتصادی کمتر از میزان مورد نیاز آن باشد، امکان دارد تولید، درآمد و اشتغال دچار افت شوند. همچنین افزایش نقدینگی بیش از حد مورد نیاز اقتصاد، ممکن است به رشد سطح عمومی‌قیمت‌ها و افزایش تورم منجر شود.<br />
بنابراین پول ابزار نیرومندی در اقتصاد به شمار می‌رود و می‌تواند تاثیرات قابل توجهی داشته باشد. مقامات پولی کشورها با استفاده از سیاست‌های پولی و مالی، رشد نقدینگی را تحت کنترل قرار می‌دهند. حال که رشد نقدینگی در ایران به 40 درصد رسیده و همگان آن را خطرناک توصیف می‌کنند، انگشت اتهام باید به سمت سیاست‌گذاران پولی کشور اشاره رود.<br />
می توان نمود توضیحات بالا را در اقتصاد کشور به وضوح مشاهده کرد. به ذکر چند مثال در این باره اکتفا می کنیم<br />
کاهش ارزش پول ملی و افزایش نرخ تورم انتظاری با آغاز هدفمندی یارانه ها باعث شد که نقدینگی‌های سرگردان در کشور، به سمت بخش‌های غیرمولد حرکت کند و این بار بازار طلا و ارز<br />
بازار مسکن و نقدینگی<br />
یکی از بازارهای جذاب در ایران برای جذب نقدینگی بازار مسکن است.  بسیاری از افراد تمایل دارند که سرمایه‌های هرچند خرد را به سمتی سوق دهند که ارزش پولشان حفظ شود و به دلیل این‌که مردم نمی‌توانند خودشان سرمایه‌های خردشان را به بخش‌های اصلی اقتصاد و بخش‌های مولد تزریق کنند و در سال های 87 و 88 بود که وقتی مردم سود مناسبی را در ساخت و ساز واحد های مسکونی دیدند ، سرمایه های خود را به این سمت کشاندند .<br />
اواخر سال 88 با شروع زمزمه های رکود در بازار مسکن که علت اصلی آن عدم توازن عرضه و تقاضا بود و دلیل دیگر اینکه با افزایش بی سابقه قیمت مسکن،قدرت خرید مردم کاهش پیدا کرده بود ، مردم منتظر بازار دیگری برای سرمایه گذاری بودند .<br />
 <br />
بورس 100 درصد سود داد<br />
با کاهش نرخ سود سپرده ها در ابتدای سال 88 و وعده تحویل واحد های مسکن مهر از سوی دولت که رکود در بازار مسکن را رقم زد ، سوق سرمایه ها به سمت بازار بورس جهت گرفت .<br />
با واگذاری شرکت ها در قالب اصل 44 و رشد بی سابقه شاخص ها ، بورس توانست در زمینه جذب سرمایه های سرگردان در سال 89 موفق عمل کنند و کسانیکه در این بازار پر ریسک به صورت حرفه ای وارد شدند ،سودی حدود 80 درصدی را کسب کردند ، اما بدنبال شروع زمزمه تحریم ها ، مسیر این سرمایه ها مجددا تغییر یافت .<br />
بازار طلا ، طلا شد<br />
با شروع سال 90 و ادامه کاهش نرخ سود سپرده‌ها و بالا رفتن نرخ تورم در کشور ، مردم دیگر رغبتی به سپرده‌گذاری در بانک‌ها نداشتند و با آغاز زمزمه تحریم ها و کاهش شاخص بورس ، بسیاری بدنبال بازارهای زودبازده و مورد اطمینان جدید بودند تا ارزش پولشان حفظ شود.<br />
کاهش ارزش پول ملی و افزایش نرخ تورم انتظاری با آغاز هدفمندی یارانه ها باعث شد که نقدینگی‌های سرگردان در کشور، به سمت بخش‌های غیرمولد حرکت کند و این بار بازار طلا و ارز .<br />
بازاری که با ورود سرمایه ها در آن توانست سود 80درصدی در بازار سکه را نصیب سرمایه گذاران یا به عبارت بهتر دلالان کند و همچنین سه نرخی شدن ارز و اختلاف زیاد ارز دولتی با بازار آزاد نیز درآمد خوبی را نصیب فرصت طلبان اقتصادی کرد و فعلا با سیاست گذاری ها ی یک روزه مسئولان بانک مرکزی و وزارت اقتصاد این بازار با کمی نوسان به کار خود ادامه می دهد .<br />
حجم نقدینگی به گونه‌ای در نظر گرفته می‌شود که با حمایت از رشد تولیدات داخلی در حد ظرفیت‌های تولیدی کشور از بروز تورم جلوگیری کند<br />
مقصد بعدی کجاست!<br />
اما شاید بسیاری از مردم بدنبال پاسخ این سوال باشندکه مقصد بعدی این سرمایه ها کجاست ؟!<br />
در بسیاری از سالها بخش مسكن در اقتصاد ایران به عنوان دارایی جایگزین پول تلقی شده است و بخش قابل توجهی از نقدینگی موجود در اقتصاد كشور جذب بخش مسكن شده است،برخی از اقتصاد دانان پیش بینی می کنند ، با توجه به افزایش بی سابقه ساخت و ساز در کشور و همچنین معضلات پیش آمده در مسکن مهر ، می توان سال 91 را آغاز دوباره هجوم سرمایه های سرگردان به سوی بازار مسکن دانست که امیدواریم مسئولان با همت و کار مضاعف ، موضوع مسکن مهر را سریعتر به سرانجام برسانند و مشکلات زیر ساختی و امکانات رفاهی ساکنان در این مساکن را حل نمایند تا دوباره شاهد ورود دلالان به این بازار پرسود نباشیم .<br />
بدون شک در این نوشتار تلاش ما تقبیح ورود نقدینگی به بستر های اقتصادی نیست. اما پرواضح است که در صورتی این نقدینگی می تواند به رشد اقتصادی منجر شود که در فعالیت های مولد و بخش های تولیدی اقتصاد مصرف گردد. دامن زدن به انگیزه های سوداگری قطعا نتیجه ای جز نابودی اقتصاد کشور به همراه نخواهد داشت.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;"><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نقدينگي سرگردان و اقتصاد ايران</span><br />
<br />
<br />
در مقاله زیر باختصار درباره اثرات منفی ورود نقدینگی های سرگردان به اقتصاد توضیح داده ایم. و در ادامه با چند مثال موردی مسئله بررسی شده است.<br />
<br />
یکی از مشکلاتی که پیش از اجرای طرح مهم هدفمندی یارانه ها نسبت به آن هشدار داده می شد، نرخ تورم بالای 50 درصد بود. که این مسئله با همکاری کم نظیر مردم و مسئولین و البته تمهیدات اقتصادی دولت رخ نداد. اما همواره و از ابتدای اجرای طرح توصیه می شد که نسبت به مدیریت درست نقدینگی حاصل از اجرای طرح اقدامات مناسب اتخاذ شود.<br />
آن چه که این روزها در بازار ارز رخ داده و پیش از آن هم در بازار طلا و سکه شاهد آن بودیم می تواند حاصل همین عدم توجه به نقدینگی های سرگردان باشد. برای بررسی بهتر موضوع ابتدا تعریفی از نقدینگی ارائه می دهیم<br />
در یک تعریف ساده، مجموع اسکناس و مسکوکات و منابع اعتبارات بانکی، مهم‌ترین اجزای تشکیل دهنده نقدینگی هستند.<br />
درباره علت تاثیر نقدینگی بر رشد تورم نیز به طور ساده می‌توان اشاره کرد که هر چه پول سرگردان دست مردم بیشتر باشد، تمایل و تقاضای مردم به خرید کالای مصرفی افزایش می‌یابد و بر اساس ساده‌ترین معادله علم اقتصاد، در صورتی که افزایش تقاضا با افزایش عرضه همراه نباشد، قیمت رشد می‌کند که به میانگین رشد قیمت کالاها و خدمات پرمصرف در یک دوره یک ساله، نرخ تورم می‌گویند.<br />
نقدینگی باید با گردشی که دست افراد جامعه دارد تکافوی جریان کالاها و خدمات را بنماید. بدین ترتیب قیمت کالاها با میزان نقدینگی و سرعت گردش آن بستگی پیدا می‌کند.<br />
رشد بی‌رویه نقدینگی، باعث رشد سریع تقاضا برای کالاها و خدمات شده و چون در کوتاه‌مدت عرضه کالا و خدمات محدود است این امر منجر به ایجاد تورم در اقتصاد می‌شود<br />
رشد بی‌رویه نقدینگی، باعث رشد سریع تقاضا برای کالاها و خدمات شده و چون در کوتاه‌مدت عرضه کالا و خدمات محدود است این امر منجر به ایجاد تورم در اقتصاد می‌شود.<br />
کنترل حجم نقدینگی در سطح بهینه هدف نهایی کشورها برای رسیدن به اهداف کلان اقتصادی مثل ایجاد رشد در تولیدات، کنترل تورم، ایجاد موازنه در پرداخت‌های خارجی و ایجاد اشتغال است. در واقع کنترل نقدینگی به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف نهایی اقتصاد است.<br />
بدین منظور حجم نقدینگی به گونه‌ای در نظر گرفته می‌شود که با حمایت از رشد تولیدات داخلی در حد ظرفیت‌های تولیدی کشور از بروز تورم جلوگیری کند.<br />
<br />
مقامات پولی هر اقتصاد به این نکته توجه دارند که میزان پول در اقتصاد به چه مقدار نقدینگی را در کشور ایجاد می‌کند.<br />
چنانچه میزان نقدینگی در اقتصادی کمتر از میزان مورد نیاز آن باشد، امکان دارد تولید، درآمد و اشتغال دچار افت شوند. همچنین افزایش نقدینگی بیش از حد مورد نیاز اقتصاد، ممکن است به رشد سطح عمومی‌قیمت‌ها و افزایش تورم منجر شود.<br />
بنابراین پول ابزار نیرومندی در اقتصاد به شمار می‌رود و می‌تواند تاثیرات قابل توجهی داشته باشد. مقامات پولی کشورها با استفاده از سیاست‌های پولی و مالی، رشد نقدینگی را تحت کنترل قرار می‌دهند. حال که رشد نقدینگی در ایران به 40 درصد رسیده و همگان آن را خطرناک توصیف می‌کنند، انگشت اتهام باید به سمت سیاست‌گذاران پولی کشور اشاره رود.<br />
می توان نمود توضیحات بالا را در اقتصاد کشور به وضوح مشاهده کرد. به ذکر چند مثال در این باره اکتفا می کنیم<br />
کاهش ارزش پول ملی و افزایش نرخ تورم انتظاری با آغاز هدفمندی یارانه ها باعث شد که نقدینگی‌های سرگردان در کشور، به سمت بخش‌های غیرمولد حرکت کند و این بار بازار طلا و ارز<br />
بازار مسکن و نقدینگی<br />
یکی از بازارهای جذاب در ایران برای جذب نقدینگی بازار مسکن است.  بسیاری از افراد تمایل دارند که سرمایه‌های هرچند خرد را به سمتی سوق دهند که ارزش پولشان حفظ شود و به دلیل این‌که مردم نمی‌توانند خودشان سرمایه‌های خردشان را به بخش‌های اصلی اقتصاد و بخش‌های مولد تزریق کنند و در سال های 87 و 88 بود که وقتی مردم سود مناسبی را در ساخت و ساز واحد های مسکونی دیدند ، سرمایه های خود را به این سمت کشاندند .<br />
اواخر سال 88 با شروع زمزمه های رکود در بازار مسکن که علت اصلی آن عدم توازن عرضه و تقاضا بود و دلیل دیگر اینکه با افزایش بی سابقه قیمت مسکن،قدرت خرید مردم کاهش پیدا کرده بود ، مردم منتظر بازار دیگری برای سرمایه گذاری بودند .<br />
 <br />
بورس 100 درصد سود داد<br />
با کاهش نرخ سود سپرده ها در ابتدای سال 88 و وعده تحویل واحد های مسکن مهر از سوی دولت که رکود در بازار مسکن را رقم زد ، سوق سرمایه ها به سمت بازار بورس جهت گرفت .<br />
با واگذاری شرکت ها در قالب اصل 44 و رشد بی سابقه شاخص ها ، بورس توانست در زمینه جذب سرمایه های سرگردان در سال 89 موفق عمل کنند و کسانیکه در این بازار پر ریسک به صورت حرفه ای وارد شدند ،سودی حدود 80 درصدی را کسب کردند ، اما بدنبال شروع زمزمه تحریم ها ، مسیر این سرمایه ها مجددا تغییر یافت .<br />
بازار طلا ، طلا شد<br />
با شروع سال 90 و ادامه کاهش نرخ سود سپرده‌ها و بالا رفتن نرخ تورم در کشور ، مردم دیگر رغبتی به سپرده‌گذاری در بانک‌ها نداشتند و با آغاز زمزمه تحریم ها و کاهش شاخص بورس ، بسیاری بدنبال بازارهای زودبازده و مورد اطمینان جدید بودند تا ارزش پولشان حفظ شود.<br />
کاهش ارزش پول ملی و افزایش نرخ تورم انتظاری با آغاز هدفمندی یارانه ها باعث شد که نقدینگی‌های سرگردان در کشور، به سمت بخش‌های غیرمولد حرکت کند و این بار بازار طلا و ارز .<br />
بازاری که با ورود سرمایه ها در آن توانست سود 80درصدی در بازار سکه را نصیب سرمایه گذاران یا به عبارت بهتر دلالان کند و همچنین سه نرخی شدن ارز و اختلاف زیاد ارز دولتی با بازار آزاد نیز درآمد خوبی را نصیب فرصت طلبان اقتصادی کرد و فعلا با سیاست گذاری ها ی یک روزه مسئولان بانک مرکزی و وزارت اقتصاد این بازار با کمی نوسان به کار خود ادامه می دهد .<br />
حجم نقدینگی به گونه‌ای در نظر گرفته می‌شود که با حمایت از رشد تولیدات داخلی در حد ظرفیت‌های تولیدی کشور از بروز تورم جلوگیری کند<br />
مقصد بعدی کجاست!<br />
اما شاید بسیاری از مردم بدنبال پاسخ این سوال باشندکه مقصد بعدی این سرمایه ها کجاست ؟!<br />
در بسیاری از سالها بخش مسكن در اقتصاد ایران به عنوان دارایی جایگزین پول تلقی شده است و بخش قابل توجهی از نقدینگی موجود در اقتصاد كشور جذب بخش مسكن شده است،برخی از اقتصاد دانان پیش بینی می کنند ، با توجه به افزایش بی سابقه ساخت و ساز در کشور و همچنین معضلات پیش آمده در مسکن مهر ، می توان سال 91 را آغاز دوباره هجوم سرمایه های سرگردان به سوی بازار مسکن دانست که امیدواریم مسئولان با همت و کار مضاعف ، موضوع مسکن مهر را سریعتر به سرانجام برسانند و مشکلات زیر ساختی و امکانات رفاهی ساکنان در این مساکن را حل نمایند تا دوباره شاهد ورود دلالان به این بازار پرسود نباشیم .<br />
بدون شک در این نوشتار تلاش ما تقبیح ورود نقدینگی به بستر های اقتصادی نیست. اما پرواضح است که در صورتی این نقدینگی می تواند به رشد اقتصادی منجر شود که در فعالیت های مولد و بخش های تولیدی اقتصاد مصرف گردد. دامن زدن به انگیزه های سوداگری قطعا نتیجه ای جز نابودی اقتصاد کشور به همراه نخواهد داشت.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درخواست از کاربران]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6171.html</link>
			<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 18:46:11 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6171.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">با سلام به همه کاربران گرامی<br />
<br />
از کاربران عزیزی که میتوانند قطعه ای موسیقی از خودشان برای تالار اجرا کنند خواهش میشود موسیقی های خودشان را به ایمیل مدیر ارسال کنند....<br />
<br />
<div style="text-align: left;">
با تشکر از همگی شما</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">با سلام به همه کاربران گرامی<br />
<br />
از کاربران عزیزی که میتوانند قطعه ای موسیقی از خودشان برای تالار اجرا کنند خواهش میشود موسیقی های خودشان را به ایمیل مدیر ارسال کنند....<br />
<br />
<div style="text-align: left;">
با تشکر از همگی شما</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[30 بهمن]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6170.html</link>
			<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 17:55:14 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6170.html</guid>
			<description><![CDATA[دستاویز چیزی است که برای استفاده در آینده کنار می⁯گذاریم. در مورد ما، دستاویز انتظاری است که اگر چنین و چنان شود، مطمئناً دچار لغزش خواهیم شد. انتظار داریم تحمل چه رویدادی بسیار دردناک باشد؟ شاید فکر کنیم اگر همسر یا معشوقی ما را ترک کند، مجبور به نشئه شدن خواهیم شد. اگر شغل خود را ازدست دهیم، تصور می⁯کنیم مطمئناً مصرف خواهیم کرد. یا شاید انتظار داریم مرگ معشوق ما غیر قابل تحمل باشد. در هر حال، دستاویزهایی که به آن پناه می⁯بریم، به محض به وجود آمدن به ما اجازه مصرف را می⁯دهند—کما اینکه اغلب مواقع این چنین نیز هست.      <br />
با بررسی انتظارات خود و تغییر آنها در صورت امکان، می⁯توانیم خود را به جای لغزش برای موفقیت آماده کنیم. اکثر ما فهرستی از مصیبت⁯⁯های قابل پیش⁯بینی را که با ترسهای ما در ارتباط مستقیم است، در درون خود به همراه داریم. با نگاه کردن به سایر معتادانی که با رنج مشابهی زندگی می⁯کنند، می⁯توانیم شیوه تحمل رنج را بیاموزیم. می⁯توانیم تجربیات آنها را در مورد انتظارات شخصی خود به کار گیریم. به جای اینکه به خود بگوییم اگر این اتفاق افتاد، مجبور به نشئه شدن خواهیم شد، می⁯توانیم با آرامش مجدداً به خود اطمینان دهیم که ما نیز می⁯توانیم در برابر آنچه زندگی امروز برای ما به همراه می⁯آورد، پاک بمانیم.   <br />
<br />
فقط برای امروز:  تمام دستاویزهایی که ممکن است بهبودی من را در خطر بیندازد، بررسی می⁯کنم و آنها را با معتاد دیگری در میان می⁯گذارم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دستاویز چیزی است که برای استفاده در آینده کنار می⁯گذاریم. در مورد ما، دستاویز انتظاری است که اگر چنین و چنان شود، مطمئناً دچار لغزش خواهیم شد. انتظار داریم تحمل چه رویدادی بسیار دردناک باشد؟ شاید فکر کنیم اگر همسر یا معشوقی ما را ترک کند، مجبور به نشئه شدن خواهیم شد. اگر شغل خود را ازدست دهیم، تصور می⁯کنیم مطمئناً مصرف خواهیم کرد. یا شاید انتظار داریم مرگ معشوق ما غیر قابل تحمل باشد. در هر حال، دستاویزهایی که به آن پناه می⁯بریم، به محض به وجود آمدن به ما اجازه مصرف را می⁯دهند—کما اینکه اغلب مواقع این چنین نیز هست.      <br />
با بررسی انتظارات خود و تغییر آنها در صورت امکان، می⁯توانیم خود را به جای لغزش برای موفقیت آماده کنیم. اکثر ما فهرستی از مصیبت⁯⁯های قابل پیش⁯بینی را که با ترسهای ما در ارتباط مستقیم است، در درون خود به همراه داریم. با نگاه کردن به سایر معتادانی که با رنج مشابهی زندگی می⁯کنند، می⁯توانیم شیوه تحمل رنج را بیاموزیم. می⁯توانیم تجربیات آنها را در مورد انتظارات شخصی خود به کار گیریم. به جای اینکه به خود بگوییم اگر این اتفاق افتاد، مجبور به نشئه شدن خواهیم شد، می⁯توانیم با آرامش مجدداً به خود اطمینان دهیم که ما نیز می⁯توانیم در برابر آنچه زندگی امروز برای ما به همراه می⁯آورد، پاک بمانیم.   <br />
<br />
فقط برای امروز:  تمام دستاویزهایی که ممکن است بهبودی من را در خطر بیندازد، بررسی می⁯کنم و آنها را با معتاد دیگری در میان می⁯گذارم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[29 بهمن]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6169.html</link>
			<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 17:54:27 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6169.html</guid>
			<description><![CDATA[بسیاری از ما احساس می⁯کنیم تعهد اساسی ما در دوران بهبودی نسبت به نیروی برترمان است. با علم به اینکه برای پاک ماندن و دستیابی به بهبودی شخصی به نیرویی نیاز داریم، با نیرویی برتر از خود وارد مشارکت می⁯شویم. نسبت به زندگی در سایه مراقبت نیروی برتر خود تعهد می⁯دهیم و در عوض، نیروی برتر نیز ما را هدایت می⁯کند.  <br />
این مشارکت برای پاک ماندن ضروری است. مشارکت مزبور در نخستین روزهای بهبودی مانند انجام سخت⁯ترین کاری است که تا به حال انجام داده⁯ایم. اما پایبندی تعهد ما نسبت به بهبودی و نیروی مراقبت خداوند برای محافظت از ما، فقط برای امروز کافیست.   <br />
نقش ما در این مشارکت انجام بهترین کاری است که هر روز می⁯توانیم انجام دهیم: حاضر شدن در صحنه زندگی و انجام هر کاری که به ما محول می⁯شود و به کار بردن اصول بهبودی تا حداکثر توان. قول می⁯دهیم حداکثر توان خود را به کار گیریم، نه اینکه تقلب کنیم یا تظاهر کنیم که ابرانسان هستیم، بلکه صرفاً برای بهبودی خود سخت تلاش کنیم. در ایفای نقش مشارکت در بهبودی، مراقبتی که نیروی برتر برای ما مهیا کرده را تجربه می⁯کنیم.   <br />
<br />
فقط برای امروز:  به تعهد خود نسبت به مشارکت با نیروی برترم افتخار می⁯کنم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بسیاری از ما احساس می⁯کنیم تعهد اساسی ما در دوران بهبودی نسبت به نیروی برترمان است. با علم به اینکه برای پاک ماندن و دستیابی به بهبودی شخصی به نیرویی نیاز داریم، با نیرویی برتر از خود وارد مشارکت می⁯شویم. نسبت به زندگی در سایه مراقبت نیروی برتر خود تعهد می⁯دهیم و در عوض، نیروی برتر نیز ما را هدایت می⁯کند.  <br />
این مشارکت برای پاک ماندن ضروری است. مشارکت مزبور در نخستین روزهای بهبودی مانند انجام سخت⁯ترین کاری است که تا به حال انجام داده⁯ایم. اما پایبندی تعهد ما نسبت به بهبودی و نیروی مراقبت خداوند برای محافظت از ما، فقط برای امروز کافیست.   <br />
نقش ما در این مشارکت انجام بهترین کاری است که هر روز می⁯توانیم انجام دهیم: حاضر شدن در صحنه زندگی و انجام هر کاری که به ما محول می⁯شود و به کار بردن اصول بهبودی تا حداکثر توان. قول می⁯دهیم حداکثر توان خود را به کار گیریم، نه اینکه تقلب کنیم یا تظاهر کنیم که ابرانسان هستیم، بلکه صرفاً برای بهبودی خود سخت تلاش کنیم. در ایفای نقش مشارکت در بهبودی، مراقبتی که نیروی برتر برای ما مهیا کرده را تجربه می⁯کنیم.   <br />
<br />
فقط برای امروز:  به تعهد خود نسبت به مشارکت با نیروی برترم افتخار می⁯کنم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خانم ها را قضاوت نکنیم]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6168.html</link>
			<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 15:48:41 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6168.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">(گرچه قضاوت دیگران برام مهم نیست)ولی بدنیست بدانی که<br />
من يک زنم ....<br />
... از نظر مردها وقتي:<br />
به مردي احترام ميزاري يعني:بهش علاقه داري<br />
وقتی ناخوداگاه چش تو چش میشی میگه چراغ سبز داد<br />
احترام نميزاري يعني بي شخصيت هستي و تربيت خانوادگي نداري<br />
به سوال مردي پاسخ ميدي يعني داري پا ميدي<br />
جوابش رو نميدي يعني امل و نديد بديد و دهاتي هستي<br />
لبخند ميزني يعني جلفي<br />
نميخندي يعني بد اخلاقي و بيچاره اوني که قراره تو رو تحمل کنه<br />
وقتي حرف ميزني و معاشرت ميکني و از خودت دفاع ميکني يعني هفت خطي<br />
وقتي سکوت ميکني يعني منزوي هستي و روابط عمومي خوبي نداري و شايد مشکل رواني داری<br />
وقتي دوست پسر داري يعني خرابي هرچند اين رو به روت نميارن<br />
وقتي دوست پسر نداري دروغ ميگي و داري جانماز آب ميکشي<br />
وقتي مردي خيانت کنه همه براش دلسوزي ميکنند و ميگن: طرف براش کم گذاشت و رفت سراغ يکي بهتر و اون طرف حتي اگه همسرش هم باشه بايد مردش رو ببخشه و خودش رو اصلاح کنه! اصلا مرد اگه تنوع طلب نباشه که مرد نيست! /<br />
وقتي زني خيانت ميکنه ميگن: اي فاسد بي چشم و رو! و گذشتي در کار نيست و اگه همسرش نباشه اسيد پاشي و اگه همسرش باشه سنگسار<br />
.و... و... و...<br />
و با تمام اينها من يک زنم ! ميگم و ميخندم و اشک ميريزم و ميجنگم و عشق ميورزم !<br />
و تو مرد باش! مردي که با تمام مردانگي ات حتي يک روز نميتوني زير بار اين فشارها و قضاوتهاي بي ربط به جاي يک زن زندگي کني...</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">(گرچه قضاوت دیگران برام مهم نیست)ولی بدنیست بدانی که<br />
من يک زنم ....<br />
... از نظر مردها وقتي:<br />
به مردي احترام ميزاري يعني:بهش علاقه داري<br />
وقتی ناخوداگاه چش تو چش میشی میگه چراغ سبز داد<br />
احترام نميزاري يعني بي شخصيت هستي و تربيت خانوادگي نداري<br />
به سوال مردي پاسخ ميدي يعني داري پا ميدي<br />
جوابش رو نميدي يعني امل و نديد بديد و دهاتي هستي<br />
لبخند ميزني يعني جلفي<br />
نميخندي يعني بد اخلاقي و بيچاره اوني که قراره تو رو تحمل کنه<br />
وقتي حرف ميزني و معاشرت ميکني و از خودت دفاع ميکني يعني هفت خطي<br />
وقتي سکوت ميکني يعني منزوي هستي و روابط عمومي خوبي نداري و شايد مشکل رواني داری<br />
وقتي دوست پسر داري يعني خرابي هرچند اين رو به روت نميارن<br />
وقتي دوست پسر نداري دروغ ميگي و داري جانماز آب ميکشي<br />
وقتي مردي خيانت کنه همه براش دلسوزي ميکنند و ميگن: طرف براش کم گذاشت و رفت سراغ يکي بهتر و اون طرف حتي اگه همسرش هم باشه بايد مردش رو ببخشه و خودش رو اصلاح کنه! اصلا مرد اگه تنوع طلب نباشه که مرد نيست! /<br />
وقتي زني خيانت ميکنه ميگن: اي فاسد بي چشم و رو! و گذشتي در کار نيست و اگه همسرش نباشه اسيد پاشي و اگه همسرش باشه سنگسار<br />
.و... و... و...<br />
و با تمام اينها من يک زنم ! ميگم و ميخندم و اشک ميريزم و ميجنگم و عشق ميورزم !<br />
و تو مرد باش! مردي که با تمام مردانگي ات حتي يک روز نميتوني زير بار اين فشارها و قضاوتهاي بي ربط به جاي يک زن زندگي کني...</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[30بهمن]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6167.html</link>
			<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 07:39:01 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6167.html</guid>
			<description><![CDATA[وقتی از یک فکر و عقیده قدیمی وآزاردهنده رها می شویم درجایگاهی قرارداریم که نامش را پیشرفت روحانی می گذاریم جایی که با خداوند تنها می شویم و جهت رفع نواقص خودازاودرخواست کمک می کنیم تامارایاری دهد وزندگی خودرابه او می سپاریم ،پیشرفت معنوی می گوییم. این پیشرفت ها تازمانی است که ماازوابستگی ها فاصله می گیریم و این فاصله رارعایت می کنیم ، درحال پیشرفت هستیم. آیا می دانم که پیشرفت دربرنامه مثل دم وبازدم نفس کشیدن برای من حیاتی است؟<br />
آیا متوجه هستم که بابت تغییرورشد وبهبودی نیازمند تغییرافکار و عقاید کهنه و به دردنخور بیمارگونه هستم؟<br />
یک برنامه ساده و روزانه بهبودی وکار و خدمتگزاری می تواند مفید باشد.<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">درمسیر بهبودی خداوند مراهمراهی می کند!</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[وقتی از یک فکر و عقیده قدیمی وآزاردهنده رها می شویم درجایگاهی قرارداریم که نامش را پیشرفت روحانی می گذاریم جایی که با خداوند تنها می شویم و جهت رفع نواقص خودازاودرخواست کمک می کنیم تامارایاری دهد وزندگی خودرابه او می سپاریم ،پیشرفت معنوی می گوییم. این پیشرفت ها تازمانی است که ماازوابستگی ها فاصله می گیریم و این فاصله رارعایت می کنیم ، درحال پیشرفت هستیم. آیا می دانم که پیشرفت دربرنامه مثل دم وبازدم نفس کشیدن برای من حیاتی است؟<br />
آیا متوجه هستم که بابت تغییرورشد وبهبودی نیازمند تغییرافکار و عقاید کهنه و به دردنخور بیمارگونه هستم؟<br />
یک برنامه ساده و روزانه بهبودی وکار و خدمتگزاری می تواند مفید باشد.<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">درمسیر بهبودی خداوند مراهمراهی می کند!</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تولد4سالگی دوست عزیزمانsajjad_n40]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6166.html</link>
			<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 06:25:20 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6166.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #C71585;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<img src="images/icons/flower_icon.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="flower" title="flower" />سلام آقا سجاد <img src="images/icons/flower_icon.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="flower" title="flower" /><br />
<br />
تولد و پاکیتون رو تبریک میگم امیدوارم سالیان سال پاک بمانید ...</span></div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #C71585;"><span style="font-size: large;"><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<img src="images/icons/flower_icon.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="flower" title="flower" />سلام آقا سجاد <img src="images/icons/flower_icon.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="flower" title="flower" /><br />
<br />
تولد و پاکیتون رو تبریک میگم امیدوارم سالیان سال پاک بمانید ...</span></div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تولد 18 ماهگی دوست عزیزمان habib5470]]></title>
			<link>http://forum.banianejavan.ir/thread-6165.html</link>
			<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 06:04:29 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.banianejavan.ir/thread-6165.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #C71585;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: center;"><img src="images/icons/flower_icon.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="flower" title="flower" />سلام آقا حبیب تولدتون رو تبریک میگم <img src="images/icons/flower_icon.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="flower" title="flower" /><br />
<br />
امیدوارم که همیشه پاک و شاد در کنار خانواده باشید .... </div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #C71585;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: center;"><img src="images/icons/flower_icon.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="flower" title="flower" />سلام آقا حبیب تولدتون رو تبریک میگم <img src="images/icons/flower_icon.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="flower" title="flower" /><br />
<br />
امیدوارم که همیشه پاک و شاد در کنار خانواده باشید .... </div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>
