جهت دسترسی به تمام امکانات سایت از اینجا در گروه ویژه ثبت نام کنید








ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

قدم پنجم

نویسنده پیام
lilian آفلاین
مدیر: سراى لبخند
**

ارسال ها:1,002
تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۹
اعتبار: 2
سپاس کرده: 1168
2318 بار سپاس شده در 751 ارسال
ارسال: #1
قدم پنجم
ما چگونگی دقیق خطاهایمان را به خداوند ، به خود و به یک انسان دیگر اقرار کردیم

برداشت خود را از قدم پنجم بنویسید

Live in such a way that those who know you but don't know God come to know God because they know you
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۷-۱۱-۱۳۸۹ ۱۲:۵۰ عصر، توسط lilian.)
۲۷-۱۱-۱۳۸۹ ۱۲:۴۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
هادی58 آفلاین
كاربر جديد
*

ارسال ها:696
تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹
سپاس کرده: 1647
2978 بار سپاس شده در 703 ارسال
ارسال: #2
RE: قدم پنجم
من وقتی در مورد خطاهای خود حرف میزنم و انها را بازگو میکنم.، چند تا مزیت برای من داره
من خطاهامو میبینم و دیگه از انها فرار نمیکنم- دیدن این خطاها و بیان کردن انها باعث میشه من سبک تر و راحت تر حرکت رو به جلو داشته باشم-وقتی من در مورد چیزی اقرار میکنم آماده پذیرش نکات مقابل اون خطا که مثبت هستش و باعث میشه که من دیگه اون خطا رو کمتر انجام بدم میشه...
من وقتی توی قدم 4 تقریبا همه چیز رو با ترس نوشتم از خودم و از کارهایی که کرده بودم بدم اومد و اصلا نمیتونستم خودمو ببخشم ولی توی قدم 5 با اقرار کردن خیلی راحت شدم و دیدم که اون خطاها ناشی از بیماری من بوده و من مسئول بیماریم نبودم ولی امروز مسئول بهبودیم هستم

:Heartممکن است کسی را به اشتباه زندانی کنند ولی هیچکس را اشتباهی آزاد نمی کنند.
براستی حکمتی است در آزادی ما و چه زیباست احساس آزاد بودن...:Heart
۲۷-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۰۴ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: ashena ، uosef ، lilian ، منیژه
داریوش س آفلاین
مدير:راهي براي بهبودي(گروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:1,415
تاریخ عضویت: اردیبهشت ۱۳۹۰
اعتبار: 8
سپاس کرده: 1567
5321 بار سپاس شده در 1301 ارسال
ارسال: #3
RE: قدم پنجم
قدمها حریف سرسختی برای اعتیاد منه و یکی از اون قدمها قدم اقرار یا قدم پنجمه تا این قدم خیلی غر میزدم که دیگران مقصرند باعث اعتیاد من اونه بودن من کاری نکردم من نبودم
مقتی قرار شد واسه راهنمام بخونم نمکیدونستم برای اولین بار بعد از اینهمه سال زندگی به زبان شیرین پارسی خودم باید به این اقرار کنم که دیگران تو بدبختیم هیچ نقشی نداشتن همش خودم بودم وخودم
من اقرار کردم به جای اینکه دنبال زندگیم باشم تو یه سیلی که پدرم تو 15 سالگی بهم زد غرق شده بودم. اقرار کردم که به خاطر نداشتن اعتماد به نفس انواع فرصتهای خوب رو تو زندگیم ازدست دادم اقرار کردم به خاطر یه دختر که فقط وابستگی پلمون بود یک سال کار نکردم
معنی وابستگی رو خودم بازبون خودم اقرار کردم که وابسته همین نواقص بودم و فکر میکردم زندگی یعنی همین

زندگی میکنم ...
حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!
چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد
بگذار هر چه از دست میرود برود؛
من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد،
حتی زندگی را ...
۶-۴-۱۳۹۰ ۰۱:۲۵ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: منیژه ، مریم ا
منیژه آفلاین
مدیر:زنان بهبود یافته(گروه ویژه طلائی)
**

ارسال ها:520
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۰
اعتبار: 7
سپاس کرده: 3841
2232 بار سپاس شده در 488 ارسال
ارسال: #4
RE: قدم پنجم
من درزندگیم زیاد درد وناکامی راتجربه کرده بودم وهمیشه در آّخرکار مات ومتحیر بودم که دوباره نتیجه کار خراب شد تازمانی که با
آخرین مشکل زندگیم روبروشدم باز باهمان سیستم خود محورانه وسلب مسئولیت از دیگران به میدان آمدم من هرگزنمیدانستم که این
بیماری چقدر موذی وپیشرونده است وناگزیز بخاطرشرایط وخیم زندگیم به دنبال راه حل می گشتم زمانی که اموختم پنبه هارااز گوشم
خارج ودردهانم بگذارم متوجه شدم که من تنها نیستم ودیگرانی هم همانند من آنجا هستند که این مسیر بیراهه راطی کرده اند و به
این انجمن هدایت شده اندپس اون ترس شدید از اینکه من بدترین انسان روی زمین هستم اندکی تعدیل شد وصدای سخن عشق به
گوشم خورد وبعد ازمدتی شرکت درجلسات بادوستان بهبودی وارتباط دائم راهنما گرفتم وشروع بکارکردن قدمها کردم که واقعیت درقدم
۴ باترس از نوشتن قسمت های تاریک روحم به امید شفا وبهبودی ازاین بیماری برای اولین بارسعی کردم که خودم را گول نزنم وباصداقت
کامل وبدون خودسانسوری تمام سیاهی های که تمام عمر درونم را گرفته بیان کنم وسهم خودم را درجریانات اعتراف کنم وبپذیرم و
بااین قدم واقعا شهامت تغییر رادرادامه راه یافتم ترسها خود به خود به خوش بینی تبدیل میشد من میدانستم راهنمای من همدرد
من است وهرگز مرا قضاوت نخواهد کرد ومن با قدم گذاشتن درمسیربهبودی دوباره اعتماد به نفسم را بدست خواهم آورد پس نیاز
به تایید از طرف هیچکس جزنیروی برترم راندارم. من اقرارکردم که من انسان وابسته ای بودم وسلامت عقل نداشتم وباترسیم از
طرف راهنمایم سهم ونقش خودراامروز میدانم ودچاراشتباهات گذشته نخواهم شد ولی این بدان معنا نیست که من اشتباه نمیکنم
بلکه درمسیر بهبودیم وسعی میکنم جلوی اشتباهاتم را بگیرم ولی من انسانم وناقص درجاده کمال هستم ولی ازخودم توقع ندارم
که هرگز کامل شوم .
۳-۱۲-۱۳۹۰ ۰۱:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: narges khatoon
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: