جهت دسترسی به تمام امکانات سایت از اینجا در گروه ویژه ثبت نام کنید








ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

آیا شما همسری بیمار دارید ؟ .

نویسنده پیام
narges khatoon آفلاین
ناظرسایت ومديرنارانان(گروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:772
تاریخ عضویت: دی ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس کرده: 3727
4295 بار سپاس شده در 767 ارسال
ارسال: #1
آیا شما همسری بیمار دارید ؟ .
ما خانواده هایی هستیم که وابستگی و سعی در تغییر دادن مشکل اصلی مان بوده است . ما بیمار و حساس و نا آگاه بودیم به همین دلیل شدیدا تحت تاثیر قرار داشتیم . ترس داشتیم . چرا که ایمان نداشتیم .متعادل نبودیم . امروز یاد گرفتیم که یک مشکل فقط یک مشکل است و تمام زندگیمان را نمی تواند خراب کند و بر تمام زندگی ما حاکم شود یاد گرفتیم که غرق در مشکل نشویم .سعی کنیم مشکل را به اندازه واقعی اش ببینیم نه بزرگتر .
نکته بسیار مهم این برنامه عملی بودن آن است . ما گرد هم می آییم تا یاد بگیریم اعتیاد یک بیماریست . مشکلاتمان را با یکدیگر در میان بگذاریم مصرف کننده را تشویق کنیم که کمک بگیرد امید را جایگزین ناامیدی کنیم و نگرش خانواده را نسبت به بیماری بهتر کنیم و سعی کنیم تا خودمان را هر چه بیشتر بشناسیم و اعتماد به نفسمان را بازیابیم.
[/color][/color][/size]

تنها راه آرامش داشتن من ، تمايل به پذيرش چيزهايي است كه نميتوانم تغيير دهم .
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۱-۱۰-۱۳۹۰ ۰۱:۰۰ صبح، توسط narges khatoon.)
۲۹-۷-۱۳۹۰ ۱۰:۱۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: uosef ، ashena ، yassi ، ناهید ، منیژه ، samaneh-kh ، fahim ، سپهرصا ، دريا
narges khatoon آفلاین
ناظرسایت ومديرنارانان(گروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:772
تاریخ عضویت: دی ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس کرده: 3727
4295 بار سپاس شده در 767 ارسال
ارسال: #2
RE: آیا شما همسری بیمار دارید ؟ .
ما با کوله باری از کمبودها، خلاء ها خاسته ها و ارزو ها وارد زندگی زناشویی شدیم. خواستیم به همه انها برسیم غافل از اینکه او خودش غرق در وابستگی و بیماریست. ما همسر و شرایطمان را درک نکردیم در ناآگاهی و بیماری غرق شدیم.به خاطر معتادمان دروغ گفتیم. گاه به دعا نشستیم. ما از خود گذشته و فداکار بودیم. گاه شکیبا بودیم. قهر کردیم. حمایت ناسالم کردیم باز هم از پا ننشستیم سرزنش، مقایسه و جنگ کردیم چراکه پر از ترس و اضطراب بودیم. ما دلسوزی مردم را گدایی کردیم. شب ها خانه مان میدان جنگ بود و فردا آشتی کردیم. تصور کردیم بار آخر است که مصرف میکند و بی مسئولیت است. قسم ها و قولهایشان را باور کردیم ما گیج و سردرگم شدیم منزوی شدیم به ندرت کسی را به خانه خود دعوت کردیم، زیرا هرگز نمیدانستیم که مرد خانه با چه وضع و حالی به خانه می اید یا چه اتفاقی می افتد ما قادر به جوابگویی مردم نبودیم و زندگیمان به انزوا کشیده شد . فکرمان همچنان مشغول بود. شبها خواب راحتی نداشتیم و امنیت اقتصادی نداشتیم. کسب و کار و خرجیمان همیشه در خطر بود یا دیگر وجود نداشت. امنیتی برای پولهایمان نبود. .وسایلمان ناگهان غیب میشدند و پر در میاوردند یا مسائل زن های دیگر در کار بود که چقدر قلب مارا به درد می اورد وقتی اطرافیان به مااحساس گناه میدادند ما را مقصر می دانستند در موردمان قضاوت می کردند. بی رحمانه بود. میگفتند که ما شوهرانمان را درک نمیکنیم، شوهر داری بلد نیستیم درست زندگی نمیکنیم. از جمله کسانی که به خانه ما امدند و پایشان باز شد مامورین پاسگاه، کلانتری، ادم های عصبانی، پلیس، صاحب کارها، شرکاء، طلبکارها، ساقی ها، هم مصرف ها حتی زنهایی که گاهگاه می اوردند و شوهرانمان به ما میگفتند که ما مهمان نواز نیستیم و غرغرو هستیم. گاه بعد از سورچرانی ها خانه مان را به سرقت می بردند.
ما شاهد پنهان کاری و دروغ گویی بودیم. شب حالشان بد بود و ما میترسیدیم و فردا به حال طبیعیشان بر میگشتند و انها ما و بچه ها را کتک زدند شیشه شکستند وسایل را بیرون ریختند تهدمان کردند که برای همیشه خانه را ترک خواهند کرد و سراغ زن دیگر میروندو در را محکم به میکوبیدند به سرعت از خانه خارج میشدند. روزها بی خبر و بی خرجی بودیم. ترسها اشکار بود زندگی اشفته بود و فرزندانمان در این استرسها قرار داشتند. به بچه ها میگفتیم که پدرتان بیماره. در این مرحله احتمالا طلاق گرفته ایم یا بچه ها را برداشتیم و به خانه پدر و مادرمان رفتیم. در اینگونه موارد خانواده همسرمان و اطرافیان ما شدیدا مورد انتقاد قرار دادند. اما ما معمولا خانه خود را ترک نمیکردیم و مرتبا دوام می اوردیم سرانجام به خاطر سختی و معیشت مجبور میشدیم کاری برای خود دست و پا کنیم. به روان شناسان مراجعه میکردیمو به اطلاعات تکان دهنده ای پی میبردیم. ترس نا امیدی پشیمانی افسردگی و خود کم بینی بود که به روی زندگی و عزیزانمان سایه افکنده بود و این مطالب مارا گیج، وحشت زده و در مقابل فرزندان سرافکنده میکرد مانند حیوانی که سنگ اسیاب را میچرخاند(اسب عصاری) با بیزاری و کسالت جلو میرفتیم. هربار برای رسیدن پناهگاهی پابرجا تقلا کردیم به همه چیز چنگ انداختیم سرمان را به در و دیوار کوبیدیم به دنبال راه چاره بودیم و به جایی نرسیدیم دوباره فرسوده و ناتوان به زمین میخوردیم ولی باز بلند می شدیم و ادامه میدادیم ما مراحل اخر بیماری اعتیاد و تخریب ها را دیده ایم و با اسایشگاه های روانی، خودکشی ها، بیمارستان، زندان اشنا شدیم. هزیون گویی ها، فریاد های دیوانه وار شنیده ایم و نزدیکی مرگ را در اطراف حس کرده ایم و طبیعتا تحت تاثیر اینگونه شرایط واکنشهای بیمار گونه انجام داده و مرتکب اشتباه شدیم. ما فکر میکردیم چطور امکان دارد مردی که عاشق زن و بچه و خانواده اش است اینگونه بی فکر، بی عاطفه، بی مسئولیت و بی رحم باشد میگفتیم که اینها لیاقت عشق ، زندگی و زن و فرزند را ندارند ناگهان انها را میبخشیدیم و سعی میکردیم فراموش کنیم انها خیلی زود این بنای عشق و محبت را خراب و با خاک یکسان میکردند دوباره قلبمان را به درد می اوردند توجیه، بهانه، دلیل تراشی، دروغ و نیرنگ ما را محاصره میکرد و چقدر ما اشتباه میکردیم چطور ممکن است؟در حالت نیاز به مواد ما برایشان غریبه ای بیش نبودیم گاه دسترسی و برقراری ارتباط با انها غیرممکن بود گویی دیواری غیر قابل نفوذ به دور انها کشیده اند. ما همچنان به دنبالشان میگشتیم آنها را در ته کارگاه یا خرابه ها پیدا میکردیم با خودمان به خانه می اوردیم . به نظر می اید هیچ علاقه ای به خانه و خانواده ندارند. ایا بر سر قوه ی قضاوت و عقل و نیروی اراده ی انها چه امده است؟ چرا متوجه نمیشوند که اعتیاد خانه ی انها را خراب کرده و چیزی برایشان باقی نمانده حتی جسم سالم"

شما همسري بيمار و درحال مصرف داريد ؟؟؟؟؟؟؟بدانيد كه اينها همه بيماري اوست كه عمل ميكنه ..نه .خود او ....

تنها راه آرامش داشتن من ، تمايل به پذيرش چيزهايي است كه نميتوانم تغيير دهم .
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱-۲-۱۳۹۱ ۱۲:۴۳ عصر، توسط narges khatoon.)
۲۹-۷-۱۳۹۰ ۱۱:۱۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: uosef ، ashena ، مریم ا ، منیژه ، yassi ، ناهید ، samaneh-kh ، fahim ، دريا
narges khatoon آفلاین
ناظرسایت ومديرنارانان(گروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:772
تاریخ عضویت: دی ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس کرده: 3727
4295 بار سپاس شده در 767 ارسال
ارسال: #3
RE: آیا شما همسری بیمار دارید ؟ .
يادم مياد به جرم اينكه ما خانواده معتاد هستيم ديگران ما را در بد ترين شرايط ما را طرد كردند ..بجاي درك متقابل از ما فاصله گرفتند ..در جشن و مهماني ها جايي براي ما نداشتند ... رفتار و كلام آنها واقعا قلبم را به درد مي آورد . هميشه به جز احساس حقارت از قضاوت شان هم مي ترسيدم ......چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز كه آشفتگي هاي زندگيم برطرف شده ..آنها رفتارشان را تغيير داده و مايلند كه با ما رابطه برقرار كنند ولي من نميتونم اون روزها را فراموش كنم ..ديگه قبول شون ندارم ..ميخوام با دوستان بهبودي باشم ..آنهايي كه قابل اعتمادند . و با توجه به تفاوتها از هر قشر و طبقه كه هستيم ..وقتي دست همديگر را ميگيريم يكي ميشويم و خداوند رادرست بين مان احساس ميكنيم ...امروز از خدا ميخوام كه بتونم ببخشم شان و رها شوم .....

تنها راه آرامش داشتن من ، تمايل به پذيرش چيزهايي است كه نميتوانم تغيير دهم .
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۵-۹-۱۳۹۰ ۰۴:۰۶ عصر، توسط narges khatoon.)
۲۵-۹-۱۳۹۰ ۰۳:۳۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: uosef ، منیژه ، دریا ، yassi ، ناهید ، ستوده ، ashena ، samaneh-kh ، barana ، فردین فراری ، fahim ، دريا
man آفلاین
كاربر جديد
*

ارسال ها:4
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۹۰
سپاس کرده: 1
14 بار سپاس شده در 4 ارسال
ارسال: #4
RE: آیا شما همسری بیمار دارید ؟ .
narges jan man mikham bahat sohbat konam. mano peida kona, khahesh mikonam
۱۳-۱۲-۱۳۹۰ ۰۸:۴۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: narges khatoon ، fahim ، دريا
man آفلاین
كاربر جديد
*

ارسال ها:4
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۹۰
سپاس کرده: 1
14 بار سپاس شده در 4 ارسال
ارسال: #5
RE: آیا شما همسری بیمار دارید ؟ .
کمک- کمک - کمک- کمک- کمک - کمک- کمک
۱۳-۱۲-۱۳۹۰ ۰۸:۴۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: فردین فراری ، narges khatoon ، fahim
narges khatoon آفلاین
ناظرسایت ومديرنارانان(گروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:772
تاریخ عضویت: دی ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس کرده: 3727
4295 بار سپاس شده در 767 ارسال
ارسال: #6
RE: آیا شما همسری بیمار دارید ؟ .
سلام دوست من : اول از همه ورودت را به تالار بانيان جوان خوشامد ميگم . flowerخوشحالم كه به جمع مان پيوستي . اينجا دوستان زياد و خوبي داري كه آماده كمك هستند .منهم خوشحال ميشم كه در خدمتت باشم ...اگر تمايل داشتي از طريق پيام خصوصي با من مشاركت كن ...و اميدوار باش كه راه نجاتي هست . بهترين ها را برايت آرزوندم .flower

تنها راه آرامش داشتن من ، تمايل به پذيرش چيزهايي است كه نميتوانم تغيير دهم .
۱۳-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۲۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: fahim ، دريا ، ازاده
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: