جهت دسترسی به تمام امکانات سایت از اینجا در گروه ویژه ثبت نام کنید








ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

به یاد پدر

نویسنده پیام
ناهید آفلاین
مدیر:انجمن رهجو(عضوگروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:2,093
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس کرده: 10582
8588 بار سپاس شده در 1879 ارسال
ارسال: #1
پدر.............
پدر دستهـــــای تـــــو گهواره من



دو چـــــشم تو چــــراغ خــونه من



بجزء تـــــو از همــــه دنیا بـــریدم



که عاشــــق تر ز تو هــرگز ندیدم



ببـــــوســم پینه...دستـــــای پاکــت



ببوسم صورت چـون قرص ماهت



نشسته روی موهـــات برف پیری



الهـی مـــــن بمیرم تـــــو نــــمیری



پـــــــــدر ای قبله راه ســـعــــــادت



نــدارم ذره ای از تــــــو شــــکایت



تو رو هم چــون نفسها دوس دارم



که جون مـــــن تویی تا بی نهایت

*****************************
دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم
*****************************
۲۷-۱۱-۱۳۸۹ ۰۲:۵۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: lilian
ناهید آفلاین
مدیر:انجمن رهجو(عضوگروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:2,093
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس کرده: 10582
8588 بار سپاس شده در 1879 ارسال
ارسال: #2
RE: پدر.............
پدر اگر تو نبودی وطن بهار نداشت
نهال غیرت ما بوی برگ و بار نداشت

اگر تو سینه خود را سپر نمی‌کردی
هجوم دشمنی آشفته جان مهار نداشت

تو مرد بودی و دیدی که آن پدیده شوم
ز ناگوارترین‌ها فروگذار نداشت

دلاورانه به دریا زدی دل و رفتی
اگر چه بعد تو این سقف اعتبار نداشت

رها ز دلهره اینکه کودکی هر شب
برای دیدنت آرامش و قرار نداشت

به روزهای نداری، زمان بیماری
خیال خاطره‌ای از تو در کنار نداشت

و یا جوانی یک زن به چشم رهگذران
چه زود سوخت و خاکسترش غبار نداشت

رسیده قصه به جایی که من، تو … و مادر
و خانه‌ای که دگر روز و روزگار نداشت

*****************************
دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم
*****************************
۲۷-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۰۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: kashi
ناهید آفلاین
مدیر:انجمن رهجو(عضوگروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:2,093
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس کرده: 10582
8588 بار سپاس شده در 1879 ارسال
ارسال: #3
RE: پدر.............
« در سوگ پدر»

بابای عزیـزم نفست قـدرت مـــــا بــــود

چشمــان تـو منظـومۀ خورشید وفــا بـود

در عمق نگـــاهت پـــدرا، حس عمیقــی

دیـدم کــه بـه زیبــاییِ احســاس خدا بـود

در مکتب فــرهیختنت، عشــق و حقیقت

ارکـان درخشــان و قدمهـــایِ رسـا بـود

یـادم نـرود چهــرۀ پــاک تـو پدر جـــان

آنگــاه کـه دستــان نجیبت به دعــا بـــود

از مـرگ اَلمنــاک تـو بـابـــا چه بگــویم

در چشم من از رفتن تو، اشک عزا بـود

آن خــاطره و مهـر تـو از دل نـه بَرآیــد

فردوس مکانت، که دلت مهد سخـا بــود

*****************************
دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم
*****************************
۲۷-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۱۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: kashi
ناهید آفلاین
مدیر:انجمن رهجو(عضوگروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:2,093
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس کرده: 10582
8588 بار سپاس شده در 1879 ارسال
ارسال: #4
RE: پدر.............
سایه ای بود و پناهی بود و نیست

شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ، کسی چون من مباد

سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

" هست " ناگه " نیست" گردد در نظر

باورم شد ، این من ناباورم

روی دوش خویش او را می برم!

می برم او را که آورده مرا

پاس ایامی که پرورده مرا

می برم در خاک مدفونش کنم

از حساب خویش بیرونش کنم

راست میگویم جز این منظور نیست

چشم شاعر از حواشی دور نیست

مثل من ده ها تن دیگر به راه

جامه هاشان مثل دل هاشان سیاه

منتظر تا بارشان خالی شود

نوبت نشخوار و نقالی شود

هر یکی همصحبتی پیدا کند

صحبت از هر جا به جز اینجا کند

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

خوش به حالت ، خوش به حالت ای پدر

*****************************
دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم
*****************************
۲۷-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۱۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: kashi
ناهید آفلاین
مدیر:انجمن رهجو(عضوگروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:2,093
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس کرده: 10582
8588 بار سپاس شده در 1879 ارسال
ارسال: #5
RE: پدر.............
نمیدانم چـــرا شــــد خیــره چشـمـم؟

مگر دزد قضا نــورش ربـوده است

چرا تـاریک شــد دنیــــای قلبـــــم؟

چرا بغض غـم انــــدر سینــه دارم؟

چرا فـــریــاد میپیچــــد گـــــلویـــم؟

چــرا پــــر زاتش درد است جانـــم

‫نمیــــدانم نمیـــــدانــم خــــدایــــــــا

***

که ازســـــوزغــم کی در گـرفتـــم؟

‫چرا این کـورهء ســـــوزان تنــم را

‫سـراپا شعله زد خاکستــرم ساخت؟

***

‫نباشد کین سپــــاه ترس و وحشت

‫مرا از مرگ بــــا بــا یم بگویــــد!

‫مرا با خود بـرد در بیکسی هـــــــا

‫به تنهایی به تاریکی به عِـــزلــت

***

‫برو ای مـرگ ای دیـــــو ستمگـــــر

‫مبـر از من خــــدای قــــــدرتــم را

‫مرا بـــا بـــای من بـابـای من نیست

‫مرا نور خــــدا داد است، ای مرگ

‫برو ای مرگ دست بـــردار از وی

مبـــر تــــو چلچـــراغ کلبــــه ام را

صفای قلب و شــــان و شوکتـــم را

***

‫پدر بر خیز بر گو کین دروغ است

‫ترا دست فلک با خــــود نبـــردست

‫تو اینجـا با منی بـــا من پـــــدر جان

‫بگیر دستم که بی تـــو تـــرس دارم

***

‫مگــوئیــــد ای خــــداونــــدان الفت

‫که از مهر پــــدر محـــــروم گشتــم

‫مگـــوئیــــدم که دیگــــر تا قیـــامت

‫من آن گنــــج ازل را مـــی نبینــــم

***

‫تــو رفتی ای پــــدر ای مهربـــــانم

بـه دنیـــــای ابدیت پـــــا نهــــــادی

روانت شـــــاد بـــــادا ای مسافـــــر

‫مبــــارک بــــــاد بـــر تو خانـهء تو



‫مبـــــارک بـــــاد فردوس بــرینت

بهشت اسمان بـــــاشــــد زمیـــنت

*****************************
دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم
*****************************
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۷-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۱۸ عصر، توسط ناهید.)
۲۷-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۱۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: kashi
ناهید آفلاین
مدیر:انجمن رهجو(عضوگروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:2,093
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس کرده: 10582
8588 بار سپاس شده در 1879 ارسال
ارسال: #6
RE: پدر.............
در سوگ توای پدر! شبم طولانی است

بی روی تو چشم من پراز حیرانی است

باز ای پدرتما شا کنم احساس تورا

درخانه غم و درخاطره ام ویرانیاست !

در سو گ توای پدرغم نا مه ام به مرگ تو امضا شد

و یک فاصله که مرا تا ابد درحسرت لبخند رنجدیده

ولی پرازلطافت مردانه ات تنها میگذارد .!

ای ابروی ! عشق و ای اسوه نستوه زندگی ای

پدر!

بی تو رویای دیدن روی اسمانی ات تا انتظاری سخت

درپرده میماند

روحت شاد و روانت جاودانه باد

داغ دیده !

*****************************
دیگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم
*****************************
۲۷-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: uosef ، kashi
uosef آنلاین
مديرسايت بانيان جوان
********

ارسال ها:2,758
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 23
سپاس کرده: 10596
6665 بار سپاس شده در 1549 ارسال
ارسال: #7
به یاد پدر


با نفسهای گرمت و با مهر پرفروغ قلبت و نگا های رمز آلود چشمت در جلوه ملکوتی آدینه شبی وداع کردیم و با دستان تهی از مهر محبوب مهربان پدری به آشیانه پر از خاطره او دمساز غم هجرانش گشته ایم .




معبودا از عطای عمری که بدو دادی که ما را پرورید تو را شاکریم و از برگرفتن نور وجودش از دیده اشکبارمان نام تو را می خوانیم یا ارحم الراحمین

چشمانت روشن

و چشمانم تاریک

روز را به تو می بخشم

تا شبم را پر ستاره کنی
۱۶-۸-۱۳۹۰ ۱۰:۵۰ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: ناهید ، narges khatoon ، yassi ، مریم ا ، امیرمهدی ، reza-kh ، رها ، ashena ، kashi ، امیرعباس ، ترانه ، nahid ، sepidebz
uosef آنلاین
مديرسايت بانيان جوان
********

ارسال ها:2,758
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 23
سپاس کرده: 10596
6665 بار سپاس شده در 1549 ارسال
ارسال: #8
RE: به یاد پدر
به وقت هر شبت می آیی از دور

نیم نگاهی به آستانه در می کنی

و چون بر می شتابم از پی تو

سر فر میفکنی و در خم کوچه می پیچی

و چون سراسیمه می دَوم از پی تو

راست می ایستی

و چون میرسم می بینم که نیستی . . .

چشمانت روشن

و چشمانم تاریک

روز را به تو می بخشم

تا شبم را پر ستاره کنی
۱۶-۸-۱۳۹۰ ۱۰:۵۲ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: ناهید ، narges khatoon ، yassi ، مریم ا ، امیرمهدی ، reza-kh ، رها ، ashena ، kashi ، امیرعباس ، nahid ، sepidebz
uosef آنلاین
مديرسايت بانيان جوان
********

ارسال ها:2,758
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 23
سپاس کرده: 10596
6665 بار سپاس شده در 1549 ارسال
ارسال: #9
RE: به یاد پدر

وقتی دیروز باران بارید
“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
“آن مرد با نان آمد”
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
و لبخند بر لب
نخواهد آمد
دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
با زمین و تنهائیش
با خورشید و نبودنش
به یاد پدر سخت گریستم
پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست
خاطر خاطره ها رخ بنمود
زندگی چرخش یک خاطره است
خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد

چشمانت روشن

و چشمانم تاریک

روز را به تو می بخشم

تا شبم را پر ستاره کنی
۱۶-۸-۱۳۹۰ ۱۱:۰۷ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: narges khatoon ، yassi ، مریم ا ، ناهید ، امیرمهدی ، reza-kh ، رها ، ashena ، kashi ، امیرعباس ، nahid ، sepidebz
oa_amir آفلاین
كاربر جديد
*

ارسال ها:1,001
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
سپاس کرده: 321
2965 بار سپاس شده در 844 ارسال
ارسال: #10
RE: به یاد پدر
اصلا يوسف فكر نميكنم پدرت رفته خيلي حالم بد ميشه ياد خودم ميفتم الان اشك تو چشمامم حالم ريخته بهم

به ياد پدر

باور نمی کنم

خالــق نظم دانه های انار ,

زندگی مرا بی نظم چیده باشد
۱۶-۸-۱۳۹۰ ۱۱:۲۲ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: yassi ، مریم ا ، uosef ، ناهید ، reza-kh ، رها ، ashena ، kashi ، امیرعباس ، ترانه ، nahid ، sepidebz
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: