دریا بی کران است و زورق من کوچک,
به تو توکل میکنم که همه کس را حمایت میکنی,
با من بمان که ظلمت شب از راه میرسد ,
وقتی که هیچ یاوری نیست و آسایش گریخته است ,
خدایا ای یاور بی کسان بامن بمان,
در هر لحظه به حضور تو نیازمندم ,
چه چیزی جز لطف تو میتواند ترسها را در هم شکند,
چه کسی جز تو می تواند راهنما و پناه من باشد,
در روزهای ابری و آفتابی بامن بمان,
از هیچ دشمنی نمی هراسم چون تو در کنار منی,
آنجا که تو هستی اشکها سوزنده نیستند,
مرگ هم تلخ نیست,
اگر با من بمانی همیشه پیروزم.
زمان کنونی: ۳-۳-۱۳۹۱, ۰۷:۴۴ صبح
درود مهمان گرامی! (ورود — ثبت نام)
امتیاز موضوع:
- 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
- 1
- 2
- 3
- 4
- 5
|
راه علاج اعتیاد من=معتادان گمنام
|
|
| نویسنده |
پیام |
reza-kh
مدير انجمن
 
ارسال ها:175
تاریخ عضویت: اردیبهشت ۱۳۹۰
سپاس کرده: 1061
1082 بار سپاس شده در 179 ارسال
|
راه علاج اعتیاد من=معتادان گمنام
سلام دوستان خدا راشکر به خاطر پاک زیستن
داستان اعتیاد من به مواد مخدر به اینصورت بود که برای سرپوش گذاشتن بر روی عواطف و احساساتم(خود کم بینی. احساس بی ارزشی. داشتن زندگیه بی هدف...)
مواد مخدر رو مصرف کردم وفک میکردم معتاد نمیشوم چون میدونم چطور مصرف کنم
اول صبح خمار از خواب بیدار میشدم قدرت و توان سر کار رفتن نداشتم وباید نئشه به سر کار میرفتم بااین حالی که معتاد شده بودم میگفتم منکه مشکلی ندارم چون دارم از پسش بر میام من همیشه به دنبال فرار از واقعیتهای زندگی بودم و توان روبرو شدن با کوچکترین مشکل را هم نداشتم. اوائل مصرف مواد برایم لذت بخش بود اما کم کم مصرف مواد برام به صورت عادت در آمد و با خودم میگفتم اگه مصرف نکنم می میرم من معتاد بود و خودم نمیدانستم وتلاش میکردم با مصر ف بیشتر مواد از واقعیت های دردناک زندگی و بدبختی ام فاصله بگیرم ولی پس از پریدن نئشگی میدیدم مشکلات سر جایشان هستن و بیشتر هم شدن خیلی دنبال کمک میگشتم ولی راهی برای قطع مصرفم پیدا نمیکردم سعی میکردم با جایگزین قطع مصرف کنم ولی با اینکار رنج و عذاب خود را طولانی تر میکردم مکان .شهر و دوستان خودم را عوض کردم ولی باز هم نتیجه نگرفتم من همه کس و همه چیز را مقصر در اعتیادم میدانستم و هر کاری میکردم از درد اعتیاد وناخوشی رها نمیشدم .دیگر اصلا نمی دانستم چکار کنم میگفتم باید تا آخر عمرمصرف کنم اعتماد بنفس خود را کاملا از دست داده بودم.... تا اینکه با کمک یکی از دوستان وارد انجمن معتادان گمنام شدم و آنجا متوجه شدم که دوستان زیادی تمایل دارند بهم کمک کنن.بهم گفتن به گذشتت فکر نکن ومن متوجه شدم که اعتیاد زندگی منو غیر قابل اداره کرده بود. فهمیدم که من مسئول بیماری خود نیستم و فهمیدم که نباید هیچکس و هیچ مشکلی را نبایدعامل اعتیاد خود بدانم به جز خودم و فکر بیمار خودم... چون در این مکانی که من زندگی میکنم خیلی هستن که مشکلاتی سخت تر از من داشته اند ولی هرگز معتاد نشدن و مصرف نکردند اینا همه توجیه و بهانه بودند برا من....
خدا رو شکر به خاطر رهایی ....ممنون
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
|
|
| ۷-۱۱-۱۳۹۰ ۰۴:۴۵ عصر |
|
سپاس شده توسط: | |
|