دریا بی کران است و زورق من کوچک,
به تو توکل میکنم که همه کس را حمایت میکنی,
با من بمان که ظلمت شب از راه میرسد ,
وقتی که هیچ یاوری نیست و آسایش گریخته است ,
خدایا ای یاور بی کسان بامن بمان,
در هر لحظه به حضور تو نیازمندم ,
چه چیزی جز لطف تو میتواند ترسها را در هم شکند,
چه کسی جز تو می تواند راهنما و پناه من باشد,
در روزهای ابری و آفتابی بامن بمان,
از هیچ دشمنی نمی هراسم چون تو در کنار منی,
آنجا که تو هستی اشکها سوزنده نیستند,
مرگ هم تلخ نیست,
اگر با من بمانی همیشه پیروزم.
زمان کنونی: ۳-۳-۱۳۹۱, ۰۹:۰۲ صبح
درود مهمان گرامی! (ورود — ثبت نام)
امتیاز موضوع:
- 1 رأی - میانگین امیتازات : 4
- 1
- 2
- 3
- 4
- 5
فرید
كاربر جديد

ارسال ها:39
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
سپاس کرده: 7
26 بار سپاس شده در 15 ارسال
|
به باور رسيدن
به باور رسیدن
راه و روش روحانی الکلی های گمنام به روایت کسانی که این راه را پیموده اند
((روحانی)) ؟
اجازه ندهید که تعصب در برابر واژه های روحانی مانع از این شود که صادقانه در مورد معنی آنها فکر کنید.(کتاب بزرگ الکلی های گمنام ص 47)
دریچه ای به دنیای روحانی
الکلی های گمنام علاوه بر این که یک برنامه روحانی است، راه زندگی روحانی هم است. حتی نیمه اول قدم اول هم تجربه ای روحانی است. قدم اول تحت این عنوان توضیح داده شده است که ((قبول داریم که در برابر الکل ضعیف هستیم)). عضو الکلی های گمنام باید قابلیتی بیشتر از توانایی های فیزیکی داشته باشد، در واقع او باید تمام استعدادهایش را در جهت دریافت پیام انجمن به کار گیرد. به عبارت دیگر درباره این پیام فکر کند و پیامدهای گذشته را دوباره مورد بررسی قرار داده، درک و قبول نماید. این روند کاری فعالیت مغز است که خود، جزئی از روح است.
بله، در ابتدا با ایمان نه چندان محکمی کار را شروع کردم ولی حقیقت این است که موفق شدم. من معتقدم که کسانی که از الکلیسم رنج می برند اکنون از بهبود و کسب سلامتی بسیار خوشحال هستند. پس حقیقت وجود داشت، فقط باید تلاش می کردم و به آن می رسیدم. خلاصه اینکه به واسطه تجربه شخصی خودم به حقیقت رسیدم و نه تنها از شر الکل خلاصی یافتم بلکه به سوی زندگی نیز هدایت شدم!
همیشه انجمن الکلی های گمنام آزادی افراد را در انتخاب گوشزد می کرد، بنابراین من هم از این طریق به این مهم واقف شدم و این مهم چیزی جز توانایی انسان در تصمیم گیری نیست. در دوران بهبودی، هر چه زمان بیشتری می گذشت بیشتر خودم را می شناختم و از این طریق معنی و مفهوم انسانیت را هر چه بیشتر و بهتر درک می کردم. حالا متوجه می شوم زمانی که برای اولین بار در نخستین جلسه خودم را معرفی می کردم و گفتم(( من تام و یک الکلی هستم)). در واقع اولین حقیقت را درباره خودم عنوان کردم. در این جملات به معنی و مفهوم روحانیت بیندیشید. اسم من گواه بر موجودیت من است، حقیقتی که می توانم آن را درک کنم؛ در این باره فکر کنید. برقراری ارتباط با وجود، باعث تقویت انسانیت شده و ایجاد هیجان می کند و در واقع به من می گوید که: ((من هستم))! این آگاهی به عنوان دریچه ای به دنیای روحانی است. از طریق راهنمایی برنامه ای انجمن و تشویق و معرفی نمونه افراد، خودم را شناختم و کم کم آمادگی پذیرش را پیدا کردم. در انجمن یاد گرفتم که اگر دیگران بتوانند مرا قبول کرده و همان طور که هستم مرا دوست داشته باشند، خودم هم باید وجود خویش را دوست داشته باشم، البته وجودی که قرار بود به آن برسم نه شخصیتی که قبل از بهبودی داشتم. بنابراین تا حدودی به عقیده، علاقه، عواطف و احساسات خودم واقف شدم. یاد گرفتم که می توانم انسان خوبی باشم، هر چند که کامل نبودم؛ به طوری که وقتی با هوشیاری(و سلامت عقل) در دنیایی واقعی زندگی می کنم، هر روز خوبش گذشته ام را جبران کند.
من به واسطه مذهب به الکلی های گمنام نرسیدم، بلکه الکلی های گمنام باعث شد که ایمان مذهبی ام قوی تر شود. تضاد ساده ای بین الکلیسم و بهبودی فعال به من کمک کرده است تا به دنبال اصول زندگی باشم، آنها را بشنوم و به کار گیرم و حالا احساس شادی و هیجان بیشتری می کنم. این بهبودی مسرت بخش هدیه ای برای من است و مشتاقانه از آن استفاده می کنم. پذیرش این هدیه سبب شد تا از هدایای قابل استفاده دیگر مطلع شده و به عنوان یک انسان از انها بهره مند شوم. به منظور بهره مند شدن از این هدایا می بایست نخست آنها را مطالعه کرده و سپس مورد استفاده قرار دهم.
نکته بسیار مهم برنامه الکلی های گمنام برای زندگی چیزی جز پذیرش و عمل نیست. قدرت درک و فهم باعث می شود که پیام های ساده، معنی و مفهوم جدیدی به خود بگیرند. این پیام ها ممکن است از جانب معلم، والدین و یا اعضاء کلیسا باشد. من حاضرم با موهبت آرامش خاطری که به من ارزانی شده است، هر آنچه که خداوند برای من مقدر کرده است را بپذیرم. همین طور با موهبت شجاعت، شرایط را به نفع خود و دیگران تغییر دهم. موهبت عقل به این منظور به من اعطا شده است که در روابط شخصی با شایستگی، مهربانی، عشق و از روی روشنفکری رفتار کنم.
حال در تلاش هستم تا مفهوم زندگی را دریابم. کتاب حجیم (( از دیدگاه بیل- روش زندگی الکلی های گمنام))، ((24 ساعت شبانه روز)) جلسات، تجربه ها، آگاهی از تغییرات خودم، افکارم، انتخابم، عاداتم؛ تمام اینها روحانی است. در روش زندگی الکلی های گمنام، مادی گرایی مفهومی ندارد و فقط روحانیت حرف اول را می زند. اگر به نیازهای درونی مان بها دهیم، نیازهای دیگر هم مرتفع خواهند شد. اعتقاد من بر این است که موهبت سلامتی و بهبود، به زندگی من شکوه و ارزش را ارزانی کرده است. به همین علت باید این موهبت را با دیگران تقسیم کنم و در بسط آن بکوشم.
ال سریتو، کالیفرنیا
آنان که پاره های روح خویش را برای التیام به دیگران می بخشند از همه به خدا شبیه ترند.
|
|
| ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۲:۱۲ عصر |
|
فرید
كاربر جديد

ارسال ها:39
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
سپاس کرده: 7
26 بار سپاس شده در 15 ارسال
|
به باور رسیدن(چقدر ما خوشبختیم)
چقدر ما خوشبختیم
من با خانه روحانی کین لوچارد در تماس هستم. این خانه در دهکده کوچکی واقع در دره ای بین تپه ها و لوچ آرد قرار گرفته است. هرگز از خیره شدن به جنگل دوردست آن سوی دهکده خسته نمی شوم. برگ های سر سبز درختان این جنگل بر روی سطح رودخانه سایه افکنده است. قوشهای تیز پر بر روی پرتگاه های جنگل ساخته و تخم می گذارند. در جزیره کوچکی بر روی درخت های عظیم الجثه، مرغ های ماهی خواری دیده می شوند که به آرامی به طرف تخم هایشان پرواز می کنند. قوها، اردک های وحشی و مرغابی های خاکستری به همراه انواع و اقسام پرنده های کوچک و آنقوت ها در دریاچه شنا می کنند. چند ماهیگیر هم مشغول صید ماهی قزل آلا هستند. بعضی اوقات بر روی تپه های دور دست، گوزن نر و ماده ای را می بینم که به آرامی در حال حرکت هستند. اگر بخت یار باشد چند سمور آبی را هم بر روی صخره های کنار رودخانه می بینم. واقعاً آرامش خاصی در اینجا حکمفرماست.
در طی دورانی که در مصرف الکل زیاده روی می کردم با کین لوچارد آشنا شدم. حتی در آن موقع هم با زیبایی و آرامش ارتباط برقرار می کردم. حالا که سلامتی خود را به دست آورده ام سعی می کنم در سال دو مرتبه از آن منطقه دیدن کرده و با دیدن این مناظر عظمت آفریدگار را تحسین کنم. هیچ گونه زیبایی در هنر نمی بینم. مجسمه سازی و معماری ساخته دست بشرند و توانایی رقابت با آفریده های خدا را ندارند. چگونه می توان بیشتر به خداوند امید داشت؟ خداوندی که معلم بشر است. ما الکلی ها چقدر خوشبخت هستیم که به واسطه بیماریمان، راه روحانیت را برای درمان انتخاب کرده ایم.
اگر مونت، انگلستان
آنان که پاره های روح خویش را برای التیام به دیگران می بخشند از همه به خدا شبیه ترند.
|
|
| ۷-۵-۱۳۸۹ ۰۲:۱۴ عصر |
|
سپاس شده توسط: | |
|
فرید
كاربر جديد

ارسال ها:39
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
سپاس کرده: 7
26 بار سپاس شده در 15 ارسال
|
RE: به باور رسيدن(حق مسلم افراد)
حق مسلم افراد
آیا روحانیت، هوشیاری است یا همه آن علمی است که فرد باید فرا گیرد؟ اگر بردگی را نوعی ترس در نظر بگیرید پس روحانیت نوعی آزادی است. آیا موضوع محرمانه ایست یا معتقد هستید یک نیروی برتر می بایست در ملایمات و ناملایمات شما را همراهی کند؟ آیا به معنی پذیرش فرمان عقل است یا از نظر انسان و جهان امری واقعی، پیچیده و معتبر محسوب می شود. روحانیت در مواجهه با ناملایمات، در واقع آرامش ذهنی و اشتیاقی شدید برای بقاست.
روحانیت یا زن است یا مرد؛ در واقع نوعی قدردانی از وقایع گذشته است و باعث می شود که در لحظه محاکمه قرار بگیرید. شاید لذت حضور جوانی در دنیای جدید است. آیا روحانیت آگاهی است یا درک قابلیت ها و محدودیت ها؟ تمرکز است یا درک آسان هستی؟ شاید در جستجوی نیروی اسرارآمیزی در جهت انجام کارهای مثبت در درون هر انسان باشد. به عبارت دیگر روحانیت، بردباری در برابر حماقت است. از دیدگاه روحانیت ، انسان در صدد تهدید و غلبه بر دیگران است و این زمانی اتفاق می افتد که پولتان ته کشیده باشد و بدانید هنوز با وجود پول می توان کارهایی را انجام داد. مثل حرکت موشکی است که به آن سوی جهان پرتاب شده و از نظرها محو می شود. به دنبال چیزی است که در ظاهر زشت بوده ولی پرتو افشانی زیبایی دارد. مثل افقی شکوهمند با صحرای غرب می ماند. کودک نوباوه ای است، به مثابه کرمی در حال تبدیل شدن به پروانه. با آگاهی از این موضوع می توان دریافت که بقاء در گرو جنگ میان تو و ((من)) درونت است. برای کسانی که دچار فلاکت شده اند نوعی کشش محسوب می شود و در نهایت، با وجود روحانیت، بدترین لحظات هم خوب و باشکوه جلوه می کند.
به پشت سرنگاه نکنید- تا به این لحظه چیزی ندیده اید.
وقتی مردم به شما نگاه می کنند و در درونتان به دنبال چیزی می گردند، چشم هایتان گویای همه چیز است. (( زیرا من می توانم درونت را ببینم!))
موضوع جالب توجه این است که هیچ کس فقط به واسطه لفظ روحانیت به این درجه نمی رسد. اگر شخصی روحانیت را می خواهد باید آن را به روش خودش به دست آورد؛ همین طور باید بداند که این روش حاصل نمی شود مگر به واسطه حق شخصی و تضمبن خودش.
نیویورک، نیویورک
(نقل قول از کتاب به باور رسیدن ص 12)
آنان که پاره های روح خویش را برای التیام به دیگران می بخشند از همه به خدا شبیه ترند.
|
|
| ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۰:۳۹ صبح |
|
سپاس شده توسط: | |
|
فرید
كاربر جديد

ارسال ها:39
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
سپاس کرده: 7
26 بار سپاس شده در 15 ارسال
|
RE: به باور رسيدن(جنبه دیگر قضیه)
جنبه دیگر قضیه
یک روز در حین جلسه متوجه شدم که تا سرحد مرگ تحت تأثیر تمام برنامه الکلی های گمنام قرار گرفته و سرحال آمده ام. الا بخش روحانی آن.
بعد از اتمام جلسه، یکی از اعضای انجمن نزد من آمد و گفت : (( من از آن قسمت گفته های شما که درباره علاقه تان به تمام بخشهای برنامه بود خوشم آمد، ولی ما وقت کمی داریم، چرا در مورد قسمت روحانی صحبت نمی کنید؟))
و به صحبت های خودش خاتمه داد.
مودستو، کالیفرنیا
آنان که پاره های روح خویش را برای التیام به دیگران می بخشند از همه به خدا شبیه ترند.
|
|
| ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۰:۴۰ صبح |
|
سپاس شده توسط: | |
|
فرید
كاربر جديد

ارسال ها:39
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
سپاس کرده: 7
26 بار سپاس شده در 15 ارسال
|
RE: به باور رسيدن(نیاز بی پایان)
نیاز بی پایان
در عمل مشکل بود که خدا را به عنوان قدرتی برتر و بی عیب و نقص در نظر بگیرم. چون واقعاً سخت بود که اجازه دهم بر زندگی ام مسلط شود و مرا تحت کنترل خود در آورد. به هر حال، با تلاشی خاضعانه توانستم به آرامی اراده او را در بعضی از لحظات بپذیرم و همین پذیرش اراده او بود که باعث شد تسکین یابم. به این ترتیب دیگر ذهنم آشفته و سرگردان نبود، همینطور قلبم مالامال از شادی و در هر نفس احساس خوشحالی ام نمایان بود.
شگفت انگیز ترین موضوعی که به آن رسیدم این بود که دعا کارساز است. با چنین دریافتی بود که خدا را به عنوان خالق محبوب پذیرفتم. کسی که علاقه خاصی به من دارد و اگر غیر از این بود نه باعث می شد که من با الکلی های گمنام آشنا شوم و نه شانس های زیادی برای منحرف نشدن به من می داد. او صبور و مهربان است.
فهرستی از مسائل اخلاقی و امور روزمره، کمبودهای فراوان موجود در سرشت انسان را مشخص می کند ولی با این حال ما هنوز به عنوان انسان نمی توانیم همه کاستی های موجود در شخصیت آدمی را نشان دهیم. بنابراین شب هنگام از او به خاطر سلامتی طول روز تشکر می کنم و در کنار این تشکر از او می خواهم تا اشتباهات مرا در طول روز ببخشاید و در جهت اصلاح شخصیت به من کمک کند. می دانم که قدرت کشف خطاهایم را ندارم، پس از او می خواهم تا در کشف اشتباهاتم مرا یاری رساند.
خلاصه آن که نیاز به دعا نیازی بی پایان است!
کراچی، پاکستان
آنان که پاره های روح خویش را برای التیام به دیگران می بخشند از همه به خدا شبیه ترند.
|
|
| ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۰:۴۱ صبح |
|
سپاس شده توسط: | |
|
فرید
كاربر جديد

ارسال ها:39
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
سپاس کرده: 7
26 بار سپاس شده در 15 ارسال
|
RE: به باور رسيدن(ظهور شخصیتی تازه)
ظهور شخصیتی تازه
من به دنبال آگاهی روحانی بودم، ولی نتوانستم آن را تجربه کنم. بقیه ادعا می کنند که آگاهی روحانی زمانی حاصل می شود که با بهبودی توأم باشد و چون من می خواستم بدون کسب سلامتی و بهبودی به این درجه برسم، در این راه موفقیتی نصیبم نشد.
مدتی بود که حالم اصلاً خوب نبود. انگار همه چیزم را از دست داده بودم. از نظر روانی خیلی تحت فشار و مورد آزمایش بودم به طوری که چندین بار تصمیم به خودکشی گرفتم.
هوس مزه مزه کردن یک ذره مشروب، یک لحظه هم از من جدا نمی شد، ولی با این حال اصلاً لب به مشروب نزدم. به هر حال من و قدم اول همیشه برای هم دوستان خوبی بودیم. هر پنج ثانیه یک بار خدا را به خاطر سلامتی طول روز شکر می کردم. به تدریج بعد دیگری از وجودم را دیدم. آن من حق شناس و قانع پدیدار شده بود. مطمئن بودم که نیروی دیگری در این راه مرا راهنمایی می کند و دیگر از چیزی نمی ترسیدم.
این نیرو باعث شد تا شخصیت جدیدی در من به وجود آید. به طوری که تأثیر آن را برای درک همنوعان خویش به خوبی احساس می کردم. این نیروی تازه به من کمک کرد تا نسبت به حقایق، همچنین افراد، اعم از الکلی های عضو و غیر عضو درک تازه ای داشته باشم. به طور کلی دریچه تازه ای از دنیا بر من گشوده شد. هنوز هم همین گونه است.
حالا دیگر مصیبت، تنهایی، بیماری، شکست و ناامیدی هیچ معنایی ندارد. خوشحالم، چون نه تنها به خدا بلکه به پاکی همه آدم ها ایمان آوردم.
( برگرفته از کتاب به باور رسیدن)
باربرتون، اوهایو
آنان که پاره های روح خویش را برای التیام به دیگران می بخشند از همه به خدا شبیه ترند.
|
|
| ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۰:۴۳ صبح |
|
سپاس شده توسط: | |
|
فرید
كاربر جديد

ارسال ها:39
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
سپاس کرده: 7
26 بار سپاس شده در 15 ارسال
|
RE: به باور رسيدن(سکانداری دیگر)
سکانداری دیگر
سال ها ادبیات مورد علاقه من آثار هومر بود، آثار ((ادیسه))، زیرا زندگی برایم به مثابه سفر بود؛ ((ایلیاد))، چون زندگی برایم همانند یک مبارزه بود و حال از خود می پرسم :
ولی آیا زندگی نیازمندانه آنچنان که هومر بدان نگاه می کرد حقیقت داشت؟
چرا من همواره باید در سفر بوده و از خود فرار کنم؟ آیا باید همواره با خود بجنگم و یا در برابر این زندگی که خداوند به من ارزانی داشته است پافشاری کنم و یا دلخور باشم؟ چرا نباید استراحت کنم و بگذارم کسی که از من توانا تر است فرمان را به دست گرفته و برنامه ریزی کند؟
[left]سیاتل، واشنگتن[/left]
( برگرفته از کتاب به باور رسیدن)
1-ادیسه سرگذشت بازگشت یکی از سران جنگ تروا (ادیسیوس یا الیس) فرمانروای ایتیکا میباشد. در این سفر که بیش از بیست سال به درازا میانجامد ماجراهای مختلف و خطیری برای وی و همراهانش پیش آمده. در نهایت ادیسیوس که همگان گمان مینمودند کشته شده, به وطن خود باز گشته و دست متجاوزان را از سرزمین و زن و فرزند خود کوتاه میکند.
2-داستان اثر(ایلیاد) مربوط است به ربوده شدن هلن زن زیباروی منلاس یکی از چند فرمانروای یونان توسط پاریس پسر پریام شاه ایلیون (تروا). خواستگاران هلن با هم پیمان بسته بودند که چنانچه گزندی به هلن رسید شوی او را در مکافات مجرم یاری دهند. از این رو سپاهی بزرگ به فرماندهی آگاممنون و با حضور پهلوانانی چون آشیل اولیس آژاکس و... به سوی شهر تروا روانه گردید تا هلن را از پاریس بازپس گیرند. سپاهیان یونان مدتی مدید تروا را محاصره کردند ولیکن با رشادتهای نگهبانان تروا و هکتور برادر پاریس طرفی نبستند. از این رو به پیشنهاد اولیس به نیرنگ روی آوردند و با ساختن اسبی بزرگ ولی توخالی و هدیه نمودن آن به ترواییان اعلام صلح نمودند ترواییان اسب را به قلعه آوردند و به شکرانه پیروزی به بزم پرداختند غافل از اینکه پهلوانان یونانی در شکم اسب چوبین پنهان گردیدهاند. یونانیان در نیمههای شب از مخفی گاه خود به در شدند و بر ترواییان شبیخون زدند که در نتیجه آن کودک و بزرگ از دم تیغ گذرانده شد و تروا به آتش کشیده شد.
آنان که پاره های روح خویش را برای التیام به دیگران می بخشند از همه به خدا شبیه ترند.
|
|
| ۹-۵-۱۳۸۹ ۱۰:۴۴ صبح |
|
سپاس شده توسط: | |
|
فرید
كاربر جديد

ارسال ها:39
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
سپاس کرده: 7
26 بار سپاس شده در 15 ارسال
|
RE: به باور رسيدن
مطالب عنوان شده در جلسات
((خیلی از مردم در جهت خواست خود دعا می کنند، حتی اگر با خواست خدا مغایرت داشته باشد، در صورتی که باید خواست خدای مهربان را در راستای دعایشان مد نظر قرار دهند.))
((نباید نگران آینده باشیم. عاقلانه این است که برای آینده ای بهتر دعا کنیم. چون نمی توادنیم در زمان آینده زندگی کنیم پس ناچاریم که فقط دعا کنیم. عمق نماینده ما بیانگر فاصله ما از خداست.))
(( اگر فرصتی برای کمک به افرادی که دوستشان داریم، می یابیم از انجام این کار مضایقه نکنیم. اگر هم فرصتی دست نداد بیائید برایشان دعا کنیم و با این کار مطمئن باشیم که در جهت ارتباط مؤثر با خدا، به آنها کمک می کنیم. بیائید انتظار خدمت رسانی همیشگی نداشته باشیم. مهم این است که دعاهای ما به واسطه نگرانی قطع نشود.(تفاوت زیادی بین دلواپسی و نگرانی از روی ناامیدی وجود دارد) و بدانید که بهترین نوع ایمان، ایمانی بی قید و شرط است.))
سیدنی، استرالیا
آنان که پاره های روح خویش را برای التیام به دیگران می بخشند از همه به خدا شبیه ترند.
|
|
| ۱۰-۷-۱۳۸۹ ۰۴:۳۵ عصر |
|
فرید
كاربر جديد

ارسال ها:39
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
سپاس کرده: 7
26 بار سپاس شده در 15 ارسال
|
RE: به باور رسيدن
خدا مرا به خود باز گرداند
من خدا را خیلی خوب درک نکرده بودم ولی معتقدم که او مرا به خود بازگرداند. این حالت، درست مثل نگاه کردن به راه رفتن یک بچه است. بچه ای نو پا برای اینکه بتواند راه برود باید چند بار زمین خوردن را هم تجربه کند. بهتر ات به او کمک نکنیم. زمانی که هیچ پشتیبانی نداشتم در موقعیتی شبیه این بودم و چون هیچ کسی نبود که دستم را برای کمک کردن بگیرد احساس یاس و نا امیدی می کردم. در همان لحظات نومیدی بود که واقعاً از خدا طلب کمک کردم و او دست یاری به سویم دراز کرد. همیشه، درست مثل این لحظه، حضورش را احساس می کنم.
نشویل، تنسی
آنان که پاره های روح خویش را برای التیام به دیگران می بخشند از همه به خدا شبیه ترند.
|
|
| ۱۱-۷-۱۳۸۹ ۰۵:۵۳ عصر |
|
سپاس شده توسط: | |
|