جهت دسترسی به تمام امکانات سایت از اینجا در گروه ویژه ثبت نام کنید








ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

زمستان

نویسنده پیام
uosef آفلاین
مديرسايت بانيان جوان
********

ارسال ها:2,758
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 23
سپاس کرده: 10635
6665 بار سپاس شده در 1549 ارسال
ارسال: #1
زمستان
زمستان چیست؟ قدری گرم کردن
و سختی را چو کاهی نرم کردن
به دستی "ها"کشیدن،بوسه دادن
به دست دیگر از دل غنچه دادن
کنار بالش پر یاس بودن
کنار قلب بااحساس بودن
کمی لمس خدا با مغفرتها
کمی حس خدا با مرحمتها
و شب تا صبح با ابیات عالی
کنیم خود را چون گلهای قالی
زمستان"قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه زیکدیگر نمانیم

چشمانت روشن

و چشمانم تاریک

روز را به تو می بخشم

تا شبم را پر ستاره کنی
۲۹-۹-۱۳۸۹ ۱۲:۲۳ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: arezo ، ناهید ، رها ، ستوده ، منیژه ، narges khatoon
arezo آفلاین
مدير ارشد
********

ارسال ها:1,312
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 11
سپاس کرده: 1909
2495 بار سپاس شده در 828 ارسال
ارسال: #2
RE: زمستان

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفتسرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

آرزویـے بکن ...
گوش ـهاے خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه..
ارزویـے بکن ...
شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوے تو باشد.
۲۹-۹-۱۳۸۹ ۰۸:۴۸ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: uosef ، ناهید ، رها ، ستوده ، منیژه ، narges khatoon
uosef آفلاین
مديرسايت بانيان جوان
********

ارسال ها:2,758
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 23
سپاس کرده: 10635
6665 بار سپاس شده در 1549 ارسال
ارسال: #3
RE: زمستان
آرزو می کنم غمهای دلتات ، بمونند زیر برفهای زمستونی و دلتان سفید و همیشه بدون غم بمونه .



[تصویر: 1_winter_20_16_.jpg]

چشمانت روشن

و چشمانم تاریک

روز را به تو می بخشم

تا شبم را پر ستاره کنی
۱-۱۰-۱۳۹۰ ۱۲:۵۶ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: ناهید ، رها ، ashena ، داریوش س ، ستوده ، منیژه ، narges khatoon
داریوش س آفلاین
مدير:راهي براي بهبودي(گروه ویژه طلائی)
********

ارسال ها:1,417
تاریخ عضویت: اردیبهشت ۱۳۹۰
اعتبار: 8
سپاس کرده: 1568
5340 بار سپاس شده در 1304 ارسال
ارسال: #4
RE: زمستان
   
   
///////زمستان زیباست///////

زندگی میکنم ...
حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!
چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد
بگذار هر چه از دست میرود برود؛
من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد،
حتی زندگی را ...
۱-۱۰-۱۳۹۰ ۰۴:۵۰ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: uosef ، منیژه ، ناهید
uosef آفلاین
مديرسايت بانيان جوان
********

ارسال ها:2,758
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 23
سپاس کرده: 10635
6665 بار سپاس شده در 1549 ارسال
ارسال: #5
RE: زمستان
بهار در دو قدمی ما ایستاده است. پشت درِ زمستان بی قراری اش را می بینم. همه در شوقِ رسیدنِ طراوتش بی تاب اند اما در این میان چه کسی به فکر اسفند است؟!
اسفندی که همه از آن می گذرند تا به بهار برسند اما آن را نمی بینند!!!
اسفندی که پل می شود برای شکوفه های بهاری و سرسبزیِ خاک و کسی مهر آن را نمی بیند... اصلا کسی ایثارِ زمستان را نمی بیند!
وقتی همهمه مردمان و بیقراریِ رسیدنِ تحویلِ سال را می بینم با خود می گویم واقعا ما انسانها تا این اندازه برای رسیدن بهار ثانیه شماری می کنیم اما از دلتنگیِ زمستان به راحتی می گذریم؟!
اما در این میان این اسفند است که بی مهری های سردِ مردمان را بر خود دارد.
همه می خواهند بگذرد؛ همه می خواهند تمام شود... همه می خواهند رخت سفید و سردش را برکند و برود اما نمی دانند که در اسفند هم می توان بهاری بود و در بهار هم می توان سردیِ اسفند را داشت!
من امّا دور از بی تفاوتی همۀ آدمیانی که امروز از کنارشان گذشتم، دلتنگ رفتنِ اسفندم!
نه اینکه ناراحت آمدنِ بهار باشم... نه!
دلتنگِ رفتنِ اسفندی هستم که هیچکس تنهائی اش را باور نکرد... دلسوزِ اسفندی هستم که هیچکس عشقش را نفهمید و پشتِ پنجره های بسته، دستانِ سردش را گرم نکرد... دلتنگِ اسفندی که همه باشتاب و بی توجه از کنارش گذشتند!
آری دلتنگِ اسفندم که فریادهای خفته در حنجره اش را گوشی نشنید؛ تنها ماند و تنها رفت!
اما تو ای"اسفند" زیبا!
من عشقت را فهمیدم...
دستانِ سردت را گرفتم و طنینِ فریادت را شنیدم... تنهائیت را چشیدم...
ممنون که پل بودنت را به قیمت بی توجهی دیده ها ارزانی دلهایمان کردی!
ممنون که سختیها را تو کشیدی و این طرف همه چیز به نام "بهار" تمام شد!
و ممنون که شکوفه ها را به درختِ روزهایمان هدیه دادی!نقل قول

چشمانت روشن

و چشمانم تاریک

روز را به تو می بخشم

تا شبم را پر ستاره کنی
۲-۱-۱۳۹۱ ۰۹:۴۰ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط: ashena ، ناهید ، lilian ، narges khatoon
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن: